بسم الله
 
EN

بازدیدها: 1,573

تاريخچه و فلسفه مهريه-قسمت اول

  1390/9/9
خلاصه: تاريخچه و فلسفه مهريه-قسمت اول از آثار استاد شهيد دکتر مرتضي مطهري
يکي از سنن بسيار کهن در روابط خانوادگي بشري اين است که مرد هنگام ازدواج براي زن «مهر»قائل مي شده است;چيزي از مال خود به زن يا پدر زن خويش مي پرداخته است، و بعلاوه در تمام مدت ازدواج عهده دار مخارج زن و فرزندان خويش بوده است.

ريشه اين سنت چيست؟چرا و چگونه به وجود آمده است؟مهر ديگر چه صيغه اي است؟نفقه دادن به زن براي چه؟آيا اگر بنا باشد هر يک از زن و مرد به حقوق طبيعي و انساني خويش نائل گردند و روابط عادلانه و انساني ميان آنها حکمفرما باشد و با زن مانند يک انسان رفتار شود،مهر و نفقه مورد پيدا مي کند؟يا اينکه مهر و نفقه يادگار عهدهايي است که زن مملوک مرد بوده است;مقتضاي عدالت و تساوي حقوق انسانها -خصوصا در قرن بيستم-اين است که مهر و نفقه ملغي گردد،ازدواجها بدون مهر صورت گيرد و زن خود مسؤوليت مالي زندگي خويش را به عهده بگيرد و در تکفل مخارج فرزندان نيز با مرد متساويا شرکت کند.

سخن خود را از مهر آغاز مي کنيم.ببينيم مهر چگونه پيدا شده و چه فلسفه اي داشته و جامعه شناسان پيدايش مهر را چگونه توجيه کرده اند.

تاريخچه مهر

مي گويند در ادوار ماقبل تاريخ که بشر به حال توحش مي زيسته و زندگي شکل قبيله اي داشته،به علل نامعلومي ازدواج با همخون جايز شمرده نمي شده است. جوانان قبيله که خواستار ازدواج بوده اند،ناچار بوده اند از قبيله ديگر براي خود همسر و معشوقه انتخاب کنند.از اين رو براي انتخاب همسر به ميان قبايل ديگر مي رفته اند.در آن دوره ها مرد به نقش خويش در توليد فرزند واقف نبوده است;يعني نمي دانسته که آميزش او با زن در توليد فرزند مؤثر است.فرزندان را به عنوان فرزند همسر خود مي شناخته نه به عنوان فرزندان خود.با اينکه شباهت فرزندان را با خود احساس مي کرده نمي توانسته علت اين شباهت را بفهمد.قهرا فرزندان نيز خود را فرزند زن مي دانسته اند نه فرزند مرد،و نسب از طريق مادران شناخته مي شد نه از طريق پدران. مردان موجودات عقيم و نازا به حساب مي آمده اند و پس از ازدواج به عنوان يک طفيلي-که زن فقط به رفاقت با او و به نيروي بدني او نيازمند است-در ميان قبيله زن بسر مي برده است.اين دوره را دوره «مادر شاهي »ناميده اند.

ديري نپاييد که مرد به نقش خويش در توليد فرزند واقف شد و خود را صاحب اصلي فرزند شناخت.از اين وقت زن را تابع خود ساخت و رياست خانواده را به عهده گرفت و به اصطلاح دوره «پدر شاهي »آغاز شد.

در اين دوره نيز ازدواج با همخون جايز شمرده نمي شد و مرد ناچار بود از ميان قبيله ديگر براي خود همسر انتخاب کند و به ميان قبيله خود بياورد.و چون همواره حالت جنگ و تصادم ميان قبايل حکمفرما بود،انتخاب همسر از راه ربودن دختر صورت مي گرفت;يعني جوان دختر مورد نظر خويش را از ميان قبيله ديگر مي ربود.

تدريجا صلح جاي جنگ را گرفت و قبايل مختلف مي توانستند همزيستي مسالمت آميز داشته باشند.در اين دوره رسم ربودن زن منسوخ شد و مرد براي اينکه دختر مورد نظر خويش را به چنگ آورد،مي رفت به ميان قبيله دختر،اجير پدر زن مي شد و مدتي براي او کار مي کرد و پدر زن در ازاي خدمت داماد،دختر خويش را به او مي داد و او آن دختر را به ميان قبيله خويش مي برد.

تا اينکه ثروت زياد شد.در اين وقت مرد دريافت که به جاي اينکه سالها براي پدر عروس کار کند،بهتر اين است که يکجا هديه لايقي تقديم او کند و دختر را از او بگيرد.

اين کار را کرد و از اينجا«مهر»پيدا شد.

روي اين حساب در مراحل اوليه،مرد به عنوان طفيلي زن زندگي مي کرده و خدمتکار زن بوده است.در اين دوره زن بر مرد حکومت مي کرده است.در مرحله بعد که حکومت به دست مرد افتاد،مرد زن را از قبيله ديگر مي ربوده است.در مرحله سوم مرد براي اينکه زن را به چنگ آورد به خانه پدر زن مي رفته و سالها براي او کار مي کرده است.در مرحله چهارم مرد مبلغي به عنوان «پيشکش »تقديم پدر زن مي کرده است و رسم مهر از اينجا ناشي شده است.

مي گويند مرد از آن وقتي که سيستم «مادرشاهي »را ساقط کرد و سيستم «پدر شاهي »را تاسيس نمود،زن را در حکم برده و لااقل در حکم اجير و مزدور خويش قرار داد و به او به چشم يک ابزار اقتصادي که احيانا شهوت او را نيز تسکين مي داد نگاه مي کرد،به زن استقلال اجتماعي و اقتصادي نمي داد.محصول کارها و زحمات زن متعلق به ديگري يعني پدر يا شوهر بود.زن حق نداشت به اراده خود شوهر انتخاب کند و به اراده خود و براي خود فعاليت اقتصادي و مالي داشته باشد،و در حقيقت پولي که مرد به عنوان مهر مي داده و مخارجي که به عنوان نفقه مي کرده است در مقابل بهره اقتصادي بوده که از زن در ايام زناشويي مي برده است.

مهر در نظام حقوقي اسلام

مرحله پنجمي هم هست که جامعه شناسان و اظهار نظر کنندگان درباره آن سکوت مي کنند.در اين مرحله مرد هنگام ازدواج يک «پيشکشي »تقديم خود زن مي کند و هيچ يک از والدين حقي به آن پيشکشي ندارند.زن در عين اينکه از مرد پيشکشي دريافت مي دارد،استقلال اجتماعي و اقتصادي خود را حفظ مي کند.اولا به اراده خود شوهر انتخاب مي کند نه به اراده پدر يا برادر.ثانيا در مدتي که در خانه پدر است، همچنين در مدتي که به خانه شوهر مي رود کسي حق ندارد او را به خدمت خود بگمارد و استثمار کند.محصول کار و زحمتش به خودش تعلق دارد نه به ديگري و در معاملات حقوقي خود احتياجي به قيمومت مرد ندارد.

مرد از لحاظ بهره برداري از زن،فقط حق دارد در ايام زناشويي از وصال او بهره مند شود و مکلف است مادامي که زناشويي ادامه دارد و از وصال زن بهره مند مي شود،زندگي او را در حدود امکانات خود تامين نمايد.

اين مرحله همان است که اسلام آن را پذيرفته و زناشويي را بر اين اساس بنيان نهاده است.در قرآن کريم آيات زيادي هست درباره اينکه مهر زن به خود زن تعلق دارد نه به ديگري.مرد بايد در تمام مدت زناشويي عهده دار تامين مخارج زندگي زن بشود و در عين حال درآمدي که زن تحصيل مي کند و نتيجه کار او،به شخص خودش تعلق دارد نه به ديگري(پدر يا شوهر).

اينجاست که مساله مهر و نفقه شکل معماوشي پيدا مي کند،زيرا در وقتي که مهر به پدر دختر تعلق مي گرفت و زن مانند يک برده به خانه شوهر مي رفت و شوهر او را استثمار مي کرد،فلسفه مهر بازخريد دختر از پدر بود و فلسفه نفقه مخارج ضروري است که هر مالکي براي مملوک خود مي کند.اگر بناست چيزي به پدر زن داده نشود و شوهر هم حق ندارد زن را استثمار و از او بهره برداري اقتصادي بکند و زن از لحاظ اقتصادي استقلال کامل دارد و حتي از جنبه حقوقي نيازي به قيمومت و اجازه و سرپرستي ندارد،مهر دادن و نفقه پرداختن براي چه؟

نگاهي به تاريخ

اگر بخواهيم به فلسفه مهر و نفقه در مرحله پنجم پي ببريم،بايد اندکي توجه خود را به دوره هاي چهار گانه اي که قبل از اين مرحله گفته شده معطوف کنيم.حقيقت اين است آنچه در اين باره گفته شده جز يک سلسله فرضها و تخمينها چيزي نيست;نه حقايق تاريخي است و نه حقايق علمي و تجربي.پاره اي قرائن از يک طرف و بعضي فرضيه هاي فلسفي درباره انسان و جهان از طرف ديگر،منشا پديد آمدن اين فرضها و تخمينها درباره زندگي بشر ما قبل تاريخ شده است.آنچه درباره دوره به اصطلاح مادرشاهي گفته شده چيزي نيست که به اين زوديها بتوان باور کرد،و همچنين چيزهايي که درباره فروختن دختران از طرف پدران و استثمار زنان از طرف شوهران گفته اند.

در اين فرضها و تخمينها دو چيز به چشم مي خورد:يکي اينکه سعي شده تاريخ بشر اوليه فوق العاده قساوت آميز و خشونت بار و عاري از عواطف انساني تفسير شود.

ديگر اينکه نقش طبيعت از لحاظ تدابير حيرت انگيزي که براي رسيدن به هدفهاي کلي خود به کار مي برد،ناديده گرفته شده است.

اين گونه تفسير و اظهار نظر درباره انسان و طبيعت براي غربي ميسر است اما براي شرقي-اگر افسون شده تقليد غرب نباشد-ميسر نيست.غربي به علل خاصي با عواطف انساني بيگانه است;قهرا نمي تواند براي عاطفه و جرقه هاي انساني نقش اساسي در تاريخ قائل شود.غربي اگر از دنده اقتصاد برخيزد،نان مي بيند و بس.تاريخ از نظر او ماشيني است که تا نان به خوردش ندهي حرکت نمي کند.و اگر از دنده مسائل جنسي برخيزد، انسانيت و تاريخ انسانيت با همه مظاهر فرهنگي و هنري و اخلاقي و مذهبي و با همه تجليات عالي و باشکوه معنوي،جز بازيهاي تغيير شکل يافته جنسي نيست.و اگر از دنده سيادت و برتري طلبي برخيزد،سرگذشت بشريت از نظر او يکسره خونريزي و بيرحمي است.

غربي در قرون وسطي از مذهب و به نام مذهب شکنجه ها ديده و آزارها کشيده و زنده زنده در آتش انداختن ها مشاهده کرده است.به همين جهت از نام خدا و مذهب و هر چيزي که اين بو را بدهد وحشت مي کند و از اين رو با همه آثار و علائم فراوان علمي که از هدف داشتن طبيعت و واگذار نبودن جهان به خود مي بيند،کمتر جرات مي کند به اصل «علت غايي »اعتراف کند.

ما از اين مفسران نمي خواهيم که به وجود پيامبران-که در طول تاريخ ظهور کرده اند و منادي عدالت و انسانيت بوده اند و با انحرافات مبارزه مي کرده اند و نتايج ثمربخشي از مبارزات خود مي گرفته اند-اقرار و اعتراف کنند;از آنها مي خواهيم که لااقل نقش آگاهانه طبيعت را فراموش نکنند.

در تاريخ روابط زن و مرد قطعا مظالم فراوان و قساوتهاي بي شماري رخ داده است. قرآن قساوت آميزترين آنها را حکايت کرده است.اما نمي توان گفت سراسر اين تاريخ قساوت و خشونت بوده است.

--------------
منابع مقاله: مجموعه آثار ج 19 ، مطهري، مرتضي؛





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان