بسم الله
 
EN

بازدیدها: 1,124

نابرابري در ترازوي برابري جنسيتي-قسمت دوم

  1390/9/7
خلاصه: نابرابري در ترازوي برابري جنسيتي-قسمت دوم (نگاهي به مقاله تحليل ساختاري جنسيت)
خانواده
هرگونه‌ دگرگوني‌ که‌ در زيست‌ بشر رخ‌ داده، نخست‌ در خانواده‌ بروز کرده‌ است؛ زيرا آغاز زندگي‌ از درون‌ خانواده‌ شکل‌ مي‌گيرد و سپس‌ توسعه‌ يافته،‌ و تنوع‌پذير مي‌شود. نگرش‌ جنسيتي‌ نيز از اين‌ قاعده‌ جدا نيست. در اين‌ مقاله‌ از خانواده‌ به‌‌عنوان‌ اصلي‌ترين‌ مشکل‌ جنسيتي12 در ايران‌ نام‌ برده‌ شده‌ است‌ و ضمن‌ تأکيد بر ضرورت‌ آن، فقط‌ ويژگي‌هاي‌ مثبت‌ خانواده‌ در جهت‌ موجوديت‌ جامعه‌ متناسب‌ با زندگي‌ صنعتي، لازم‌ شمرده‌ شده‌ است.13البته‌ وجود صميميت، عشق، علاقه‌ و محبت‌ در ميان‌ اعضاي‌ خانواده‌ و پشتيباني‌ آنان‌ از يکديگر از صفات‌ خانواده‌ مطلوب‌ شمرده‌ مي‌شود و به‌ يقين‌ همه‌ کساني‌ که‌ به‌وجود خانواده‌ اعتقاد دارند، خانواده‌ مطلوب‌ را محيطي‌ مناسب‌ جهت‌ پرورش‌ فرزندان‌ مي‌شناسند؛ ولي‌ در اين‌جا دو پرسش‌ به‌ شرح‌ ذيل‌ مطرح‌ است:
1. آيا ساختاري‌ که‌ جامعه‌ مدرن‌ براي‌ خانواده‌ ترسيم‌ مي‌کند، يک‌ خانواده‌ مطلوب‌ را پديد مي‌آورد؟
2. چگونه‌ بايد نگرش‌‌ها را درباره‌ وظيفه‌ زنان‌ در خانواده تغيير داد تا با مشکلات‌ جوامع‌ صنعتي‌ روبه‌رو نشويم؟
نگاهي‌ اجمالي‌ به‌ وضعيت‌ خانواده‎ها در آلمان‌ و فرانسه‌ - به‌عنوان‌ نمونه‌هايي‌ از خانواده‌هاي‌ همسو با جامعه‌ مدرن‌ - پاسخ‌ پرسش‌ اول‌ است.
«همگام‌ با روند پرشتاب‌ صنعتي‌ شدن‌ و شکل‌گيري‌ حرکت‌هاي‌ فکري‌ جديد، مفهوم‌ خانواده‌ نيز همانند بسياري‌ از مفاهيم‌ اجتماعي‌ ديگر در کشور آلمان، دستخوش‌ دگرگوني‌ بنيادين‌ شده‌ است. در آلمان‌ خانواده‌ از شکل‌ سنتي‌ خود - که‌ از يک‌ زن‌ (به‌عنوان‌ مادر) و شوهر (به‌ عنوان‌ پدر) و گاهي‌ فرزندان‌ براساس‌ ولايت‌ پدر تشکيل‌ مي‌شد - جدا شده و جاي‌ خود را به‌ شکل‌هاي‌ جديدي‌ از همزيستي‌ داده‌ است. در اين‌ ميان‌ به‌ويژه‌ جايگاه‌ زن‌ - که‌ طي‌ هزاران‌ سال‌ حيات‌ بشري‌ قبل از هر چيز، نقش‌ همسر و مادر را در خانواده‌ ايفا مي‌کرد - دستخوش‌ دگرگوني‌ شده‌ است.
امروزه‌ زن‌ آلماني، اين‌ نقش‌ را کم‌وبيش‌ فراموش‌ کرده‌ و مرد آلماني‌ هم‌ انتظارات‌ زيادي‌ از او ندارد؛ همچنين وي‌ خود را مستقل‌ کرده‌ و به‌ تنهايي‌ براي‌ زندگي‌‌اش برنامه‌ريزي‌ مي‌کند. بعد از جنگ، تمايل‌ به‌ تشکيل‌ خانواده‌ در آلمان‌ به‌ شدت‌ کاهش‌ يافت‌؛ به‌گونه‌اي که اين‌ روند با گسترش‌ شکل‌هاي‌ جايگزين‌ براي‌ خانواده‌ مانند:‌ همزيستي‌ زن‌ و مرد بدون‌ سند ازدواج، تقويت‌ و همجنس‌‌گرايي‌ به‌عنوان‌ امري‌ عادي‌ پذيرفته‌ شده است؛ تا جايي‌ که‌ زوج‌هاي‌ همجنس‌گرا مي‌توانند به‌طور قانوني‌ به‌ عقد يکديگر درآيند و تشکيل‌ خانواده‌ دهند».14
«افزايش‌ بي‌رويه‌ طلاق، افزايش‌ صددرصدي خانواده‌هاي‌ تک‌ والديني، وجود بالاترين‌ نرخ‌ زاد و ولد در اروپا بدون‌ نياز به‌ ازدواج‌ از جمله تغييراتي‌ است‌ که‌ در فرانسه پس‌ از اجراي‌ تساوي‌ جنسيتي‌ در مسائل‌ خانوادگي‌ به‌ وجود آمده‌ است.»15
نهاد خانواده‌ در کشورهايي‌ مانند: سوئد، انگلستان، امريکا و کانادا نيز با بحران‌هاي‌ جدي‌ روبه‌روشده است؛ تا جايي‌‌که‌ بيشتر صاحب‌نظران‌ در بررسي‌هاي‌ علمي‌ جامعه‌ شناسانه‌ خود از خانواده‌ امريکايي‌ به‌عنوان‌ پديده‌اي‌ پايان‌ يافته‌ در امريکا يا دچار بحران‌ که در آستانه از هم‌ پاشيدگي‌ است‌، ياد مي‌کنند.
در ديدگاه‌ برابري‌ جنسيتي، خانواده‌ مشارکتي‌ به‌‌عنوان‌ الگويي‌ از يک‌ خانواده‌ مطلوب‌ معرفي‌ شده‌ است.16 البته‌ در نظام‌ خانواده‌، تقدم‌ مصالح‌ خانواده‌ بر مصالح‌ فردي‌ اصلي‌ پذيرفته‌ شده‌ است‌ و اعضاي‌ خانواده‌ همواره‌ به‌ مشارکت‌ فراخوانده‌ مي‌شوند؛‌ مشارکتي‌ که‌ مادي‌ نيست، بلکه‌ عالي‌ترين‌ سرمايه‌هاي‌ انساني‌ يعني‌ قلب، روح، عواطف، احساسات‌ و آرزوهاي‌ بشري‌ در آن‌ به‌ ميدان‌ مي‌آيد؛ ولي آن‌چه‌ به‌‌عنوان‌ خانواده‌ مشارکتي‌ در ديدگاه‌ برابري‌ جنسيتي‌ مطرح‌ مي‌شود، مشارکتي‌ است‌ که‌ با آن‌ چالش‌هاي‌ عميق‌ روحي‌ و عاطفي‌ به‌وجود مي‌آيد که‌ اين‌ امر زمينه‌ تزلزل‌ خانواده‌ در غرب‌ را فراهم‌ کرده‌ است.
«سالوادور مينوچين» روانشناس‌ امريکايي‌ و متخصص‌ خانواده‌ درماني‌ معتقد است‌ که‌ تداوم‌ بهنجار يک‌ خانواده‌ در گرو انجام‌ تکاليف‌ مکمل‌ ازسوي‌ زن‌ و شوهر است‌ و استرس‌هاي‌ ناشي‌ از عدم‌ توجه‌ به‌ نقش‌ها، منشأ اختلال‌ در خانواده‌ مي‌شود.17
با بحراني‌شدن‌ موقعيت‌ خانواده‌ در جهان‌ نوسازي‌ شده‌ (صنعتي)، بيشترين‌ زيان‌ آن‌ متوجه‌ زنان‌ مي‌شود. در اين‌ مقاله‌ نقش‌ مادري‌ به‌ تقدس‌ ظاهري‌ تعبير شده‌ است؛ ولي‌ پرسش‌ اين‌ است‌ که‌ آيا با ويران‌شدن‌ جايگاه‌ خانواده‌ بر اثر دگرگوني‌هاي‌ دنياي‌ مدرن، نقشي‌ به‌ زنان‌ داده‌ شده‌ است‌ که‌ ‌ همسنگ‌ با نقش‌ مادري‌ باشد؟
مشارکت‌ زنان‌ در تأمين‌ مالي‌ خانواده‌ يا استقلال‌ اقتصادي‌ آنان‌، تنها سبب‌ شده‌ است‌ که‌ آن‌ها‌ در دنياي‌ جديد از ضلع‌ خانواده‌ هسته‌اي‌ به‌ ضلع‌ ديگري‌ - که‌ بازار کار و چرخه‌ صنعت‌ است‌ - متمايل شوند که اين‌ جابه‌جايي‌ و حضور در محيطي‌ گسترده‌تر، او را با چالش‌هاي‌ عميق‌تري‌ روبه‌رو کرده است؛ به‌گونه‌اي‌که‌ خشونت‌ مدرن‌ يکي‌ از بحراني‌ترين‌ پيامدهاي‌ آن‌ است.
در جوامع‌ پيشرفته‌ و خانواده‌هايي‌ که‌ فاقد نگرش‌ سنتي‌ هستند، نه‌ تنها خشونت‌ خانگي‌ از بين‌ نرفته؛ بلکه‌ زنان‌ علاوه‌بر خانه‌ در جامعه‌نيز با خشونت‌هايي‌ به‌ مراتب‌ سخت‌تر روبه‌رو هستند؛ براي نمونه خشونت‌ در محل‌ کار، يکي‌ از شايع‌ترين‌ شکل‌هاي‌ خشونت‌ در جوامع‌ پيشرفته صنعتي‌ است. که‌ بيشتر‌ قربانيان‌ آن را زنان تشکيل مي‌دهند؛ خشونت‌هايي‌ مانند: تجاوز جنسي، کتک‌ خوردن، تهديد و ارعاب، آزار و اذيت‌هاي‌ فيزيکي‌ و روحي که امنيت‌ آنان‌ را به‌ خطر مي‌اندازد.
«باربارا روبرت‌» در مقاله‌اي‌ با نام‌ «هيچ‌جا محيط‌ امني‌ نيست» از کتاب‌ «جنگ‌ عليه‌ زنان» مي‌نويسد:
«طبق‌ برآورد جامعه‌ شناسان، متجاوز از 8/1 ميليون‌ شوهر امريکايي‌ به‌طور وحشتناک،‌ زنان‌ خود را کتک‌ مي‌زنند»
در گزارش IC(V)S (تحقيقات‌ بين‌المللي‌ مقايسه‌اي) نيز آمده‌ است‌ که‌ بيشترين‌ درصد قربانيان‌ در محل‌ کار را حوادث‌ مربوط‌ به‌ تمايلات‌ جنسي‌ تشکيل داده است‌ و بيشترين‌ تعداد اين‌ قربانيان‌ در کشورهاي‌ صنعتي‌ و امريکاي‌ لاتين‌ ديده‌ مي‌شود. در مناطقي‌ که‌ مشاغل‌ خارج‌ از خانه‌ براي‌ زنان‌ کمتر است، ميزان‌ قرباني‌‌شدن‌ کمتر مشاهده مي‌شود.18
از ديگر روش‌هاي جديد‌ خشونت‌ زنان، قاچاق‌ زنان‌ و دختران‌ جوان‌ است‌ که‌ بنابر گزارش‌ مطبوعات‌ مادريد درحال‌حاضر تجارت‌ سکس‌ با درآمد سالانه‌ هفت‌ ميليارد دلار - پس‌ از قاچاق‌ اسلحه‌ - دومين‌ تجارت‌ جنايتکارانه‌ و پررونق‌ جهان‌ است.
از ديگر ضعف‌هاي‌ الگوي‌ برابري‌ جنسيتي‌ در موضوع‌ خانواده‌ اين‌ است‌ که‌ الگوي‌ خانواده‌ مشارکتي‌ در پاسخ‌ به‌ کمرنگ‌کردن‌ نقش‌ زن‌ درخانواده، درصدد معرفي سازمان‌ها و نهادهاي‌ مدرن‌ به‌عنوان‌ جايگزيني براي ‌ مادر برآمده است؛19بدون‌ آن‌که‌ به‌ ناتواني‌ اين‌ سازمان‌ها در ارضاي‌ نيازهاي‌ عاطفي‌ و روحي‌ فرزندان‌ اشاره‌اي‌ ‌کند. براساس‌ يافته‌هاي‌ روانشناسان، خلاء عاطفي ‌- به‌ويژه‌ در سال‌هاي‌ اوليه‌ کودکي‌ - خسارتي‌ جبران‌ناپذير بر شخصيت‌ و رشد کودک‌ خواهد گذاشت20؛ همچنين‌ سپردن‌ کودک‌ به‌ مراکز نگهداري‌ و مهدکودک‌ - به‌ويژه‌ در سال‌هاي‌ اول‌ زندگي‌ و به‌ مدت‌ طولاني‌ - وي‌ را با «محروميت‌ مؤسسه‌اي، عدم‌ توانايي‌ در ارتباطات‌ عاطفي‌ و پايدار و عدم‌‌ثبات‌ شخصي» روبه‌رو مي‌کند.21

اشتغال‌
فراهم‌ کردن‌ زمينه‌ اشتغال‌ زنان‌ و کسب‌ استقلال‌ اقتصادي‌ براي‌ آن‌ها،‌ يکي‌ از مهم‌ترين‌ اهدافي‌ است‌ که‌ در ديدگاه‌ برابري‌ جنسيتي‌ مشاهده مي‌شود. اقتدار مرد در خانواده به نقش نان‌آوري نسبت داده شده است و کسب‌ استقلال‌ اقتصادي‌ و نقش‌ توليدي‌ در ايجاد برابري‌ در جايگاه‌ زن‌ و مرد در خانواده‌ لازم‌ شمرده‌ شده‌ است22 و هرجا صحبت‌ از برخورداري‌ از امکانات‌ به ميان آمده، مشاغل‌ مردان‌ هدف‌ قرار گرفته‌ است‌ و فقط‌ ميزان‌ درآمد به‌عنوان‌ ملاک‌ ارزيابي‌ اشتغال‌ زنان‌ مطرح‌ شده‌ است؛ براي‌ نمونه‌ در صفحه‌ پنجاه‌وپنج‌ اشاره‌ شده‌ است‌ که‌ پس‌ از انقلاب‌ صنعتي، زنان‌ با دستمزد پايين‌ به‌ کار گرفته‌ شدند؛ ولي‌ از سختي‌ کار در آن‌ زمان، هيچ‌ صحبتي‌ به‌ ميان‌ نيامده‌ که اين‌ ستمي‌ بزرگ‌ به زنان‌ بوده‌ است.
علاوه‌ بر فشارهاي‌ جسمي‌ در محيط‌ کار، وجود آسيب‌هاي‌ جنسي‌ نيز يکي‌ از موانع‌ اشتغال‌ زنان‌ در غرب‌ است؛ «آنتوني‌ گيدنز» دراين‌باره مي‌گويد:
«در انگلستان‌ از هر ده‌ زن، هفت‌ زن‌ در دوره‌ زندگي‌ شغلي‌ خود به‌ مدت‌ طولاني‌ به‌ آزار جنسي‌ دچار مي‌شوند».23
حضور زنان‌ در سطوح‌ مديريتي‌ از شعارهايي‌ است‌ که‌ پس‌ از سال‌ها تلاش، هنوز به‌ جايي‌ نرسيده‌ است؛ براي‌ نمونه‌ کشور سوئد که‌ در پذيرش‌ کنوانسيون‌ و اجراي‌ قوانين‌ برابري‌ جنسيتي‌ در جهان‌ غرب، رتبه‌ اول‌ را داراست، در اعطاي‌ مشاغل‌ سطح بالا به‌ زنان، موفق‌ نبوده‌ است، در اين‌ کشور، درصد زنان‌ در مديريت‌ها به‌ صفر مي‌رسد24 و جالب‌ است‌ که‌ حتي‌ در سازمان‌ ملل‌ متحد نيز - که‌ پرچمدار برابري‌ زن‌ و مرد است‌ - از 185 نفر نماينده‌ رده‌ اول، فقط‌ هفت‌ نفر زن‌ هستند.
ناديده‌ گرفتن‌ ارزش‌هاي‌ معنوي‌ و گاه صرفاً‌ مادي‌ به حضور زن‌ در محيط‌ کار، سبب‌ شده‌ که‌ اشتغال‌ زنان‌ در جهان‌ غرب‌ به‌شکل‌ افراطي‌ بيان‌ شود و زنان‌ غربي‌ براي کسب درآمد پذيرفته‌اند که‌ به‌ ابزاري‌ در نظام‌ سرمايه‌داري‌ تبديل‌ شوند؛ نمونه‌هاي‌ بارز آن‌ در هرزه‌نگاري‌ از راه‌ تلويزيون، سينما، ماهواره‌ و درنهايت از شبکه‌ جهاني‌ اينترنت،‌ قابل‌ مشاهده‌ است.
نکته قابل توجه اين‌که آسيب‌هاي‌ ذکر شده‌ که در مسير اشتغال‌ زنان‌ وجود دارد، به‌معناي‌ مخالفت‌ با مشارکت‌ آن‌ها‌ در چرخه‌ اقتصاد يا توليد نيست؛ زيرا حضور زنان‌ در مراحل تصميم‌سازي، تصميم‌گيري‌ و اجرا در رشد و توسعه‌ جامعه‌ تأثيرگذار است؛ ولي‌ در اين‌ مقاله‌ و اصولاً اين‌ نوع‌ نگرش به مسأله اشتغال‌ زنان‌ بدون‌ توجه‌ به‌ ارزش‌هاي‌ اخلاقي‌ نگريسته شده‌ و تنها اثر مثبت‌ اشتغال، کسب‌ درآمد و استقلال‌ ذکر شده‌ است.25 در حقيقت‌ دفاع‌ شعارگونه‌ از اشتغال‌ بانوان، همانند زنداني‌کردن‌ آنان‌ در فضاي‌ تنگ‌ خانه‌ در عصر صنعتي‌ و فرا صنعتي‌ همواره با خطراتي همراه است.





نويسندگان:شهلا اعزاري و زهره عيسي خاني





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان