بسم الله
 
EN

بازدیدها: 1,121

آراستگي در اسلام

  1390/9/4
خلاصه: آراستگي در اسلام
« قل من حرم زينة الله التي اخرج لعباده و الطيبات من الرزق »
دراين آيه به نوعي التفات حکمي‌مخصوص به اين امت از حکم عام سابق استخراج شده، همچنانکه در جمله
« ذلک من ايات الله لعلهم يذکرون و جمله فاذا فعلوا فاحشة »
نظيرش گذشت.
استفهامي‌که در اين آيه است استفهامي‌است انکاري.
کلمه الزين درمقابل معناي الشين است، و به معناي کارها و چيزهايي است که عيب و نقص را از بين ببرد والشين به معناي هرچيزي است که مايه رسوايي و نقص انسان و نفرت اشخاص از او بوده باشد.
معناي اخراج زينت و طيبات رزق(در ذيل آيه: قل من حرم زينة الله...)
اخراج زينت استعاره اي است تخييلي و کنايه است ازاظهار آن.آري، اين خداي سبحان است که به الهام و هدايت خود انسان را از راه فطرت ملهم کرده تا انواع و اقسام زينت هايي که مورد پسند جامعه او و باعث مجذوب شدن دلها به سوي او است ايجاد نموده به اين وسيله نفرت و تنفر مردم را از خود دور سازد.پس گرچه به حسب ظاهر به وجود آوردن زينت ها و ساير حوائج زندگي کار خود انسان است، و ليکن از آنجايي که به الهام خداوند بوده در حقيقت او ايجادش کرده و آن را از پنهاني به عرصه بروز و ظهور در آورده، چون مي‌دانسته که اين نوع موجود محتاج به زينت است.
آري، اگر انسان در دنيا بطور انفرادي زندگي مي‌کرد هرگزمحتاج به زينتي که خود رابا آن بيارايد نمي‌شد، بلکه اصلا بخاطرش هم خطور نمي‌کرد که چنين چيزي لازم است، وليکن از آنجايي که زندگيش جز بطور اجتماع ممکن نيست، و زندگي اجتماعي هم قهرا محتاج به اراده و کراهت، حب و بغض، رضا و سخط و امثال آن است، از اين جهت خواه ناخواه به قيافه و شکل هايي بر مي‌خورد که يکي را دوست مي‌دارد و از يکي بدش مي‌آيد، لذا معلم غيبي از ماوراي فطرتش به او الهام کرده تا به اصلاح مفاسد خودبپردازد، و معايب خود رابر طرف ساخته خود را زينت دهد، و شايد همين نکته باعث شده که از انسان به لفظ عباده که صيغه جمع است تعبير بفرمايد.
و اين زينت از مهم ترين اموري است که اجتماع بشري برآن اعتماد مي‌کند، و ازآداب راسخي است که به موازات ترقي و تنزل، مدنيت انسان ترقي و تنزل مي‌نمايد، وازلوازمي‌است که هيچ وقت از هيچ جامعه اي منفک نمي‌گردد، به طوري که فرض نبودن آن دريک جامعه مساوي بافرض انعدام و متلاشي شدن اجزاي آن جامعه است.آري، معناي انهدام جامعه جز از بين رفتن حسن و قبح، حب و بغض، اراده وکراهت و امثال آن نيست، وقتي دربين افراد يک جامعه اينگونه امور حکمفرما نباشد ديگر مصداقي براي اجتماع باقي نمي‌ماند - دقت بفرماييد - .
طيببه معناي چيزي است که ملايم با طبع باشد، ودر اينجا عبارت است از انواع مختلف غذاهايي که انسان با آن ارتزاق مي‌کند.و يا عبارت است از مطلق چيزهايي که آدمي‌در زندگي و بقاي خود از آنها استمداد مي‌جويد، مانند مسکن، همسر و...براي تشخيص اينکه کداميک از افراد اين انواع طيب و مطابق با ميل و شهوت او و سازگار با وضع ساختماني او است، خداوند او را مجهزبه حواسي کرده که با آن مي‌تواند سازگار آن را از ناسازگارش تميز دهد.
اين مساله که زندگي صحيح و سعيد آدمي‌مبتني بر رزق طيب است احتياج به گفتن ندارد، و ناگفته پيدا است که انسان وقتي در زندگي خود به سعادت مطلوبش نائل مي‌شود که وسيله ارتزاقش چيزهايي باشد که با طبيعت قوا و جهازاتش سازگار بوده، و با بقاي ترکيب خاصي که آن جهازات دارد مساعد باشد، چون انسان به هيچ جهازي مجهز نشده مگر اينکه زندگيش موقوف و منوط بر آن است.بنا بر اين، اگر در موردي،حاجت خود را با چيزي که باطبعش سازگار نيست برآورده سازد نقصي به خود وارد آورده،و مجبور است آن نقص را به وسيله ساير قواي خود تتميم و جبران نمايد.
مثلا گرسنه‌اي که احتياج به غذا را به صورتي غير صحيح بر طرف مي‌سازد و بيش ازاندازه لازم غذا مي‌خورد نقصي به جهاز هاضمه خود وارد مي‌آورد، و مجبور مي‌شود به وسيله دوا و اتخاذ رژيم، جهاز هاضمه و غدد ترشحي آن را اصلاح نمايد، و وقتي اين عمل را چند بارتکرار کرد دواهاي مزبور از اثر و خاصيت مي‌افتد، و انسان براي هميشه عليل شده از انجام کارهاي حياتي اش که اهم آن فکر سالم و آزاد است باز مي‌ماند، و همچنين ساير حوائج زندگي.
علاوه بر اينکه تعدي از اين سنت انسان را به چيز ديگري تبديل مي‌کند، و به صورت موجودي در مي‌آورد که نه عالم براي مثل او آفريده شده، و نه امثال او براي عالم خلق شده اند.
آري، انساني که يکسره خود را به دست شهوات بسپارد و بکوشدکه تا آخرين مرحله امکان وقدرت از لذائذ حيواني و شکم و شهوت و امثال آن تمتع ببرد انساني است که مي‌خواهد درظرفي زندگي کند که عالم هستي برايش معين نکرده و به راهي رود که فطرت برايش تعيين ننموده است.
خداي سبحان در اين آيه شريفه زينت هايي را سراغ مي‌دهد که براي بندگانش ايجادنموده، و آنان را فطرتا به وجود آن زينت ها و به استعمال و استفاده از آنها ملهم کرده،و معلوم است که فطرت الهام نمي‌کند مگر به چيزهايي که وجود و بقاي انسان منوط و محتاج به آن است.در وضوح اين امر همين بس که هيچ دليلي بر مباح بودن چيزي بهتر از احتياج به آن نيست، زيرا احتياج به حسب وجودو طبيعت خاص انساني خود دليل است بر اينکه خداي تعالي انسان را طوري آفريده که به آن چيز محتاج باشد.و به عبارت ديگر باتعبيه قوا و ادوات انسان رابطه اي بين او و بين آن چيزها برقرار کرده که خواه ناخواه، در صدد تحصيل آنها برمي‌آيد.

ذکر طيبات از رزق و عطف آن بر زينت و قرار داشتن اين عطف در سياق استفهام انکاري اين معنا را مي‌رساند که اولا رزق طيب داراي اقسامي‌است.و ثانيا زينت خدا و رزق طيب را هم شرع اباحه کرده و هم عقل و هم فطرت.و ثالثا اين اباحه وقتي است که استفاده ازآن از حد اعتدال تجاوز نکند و گر نه جامعه را تهديد به انحطاط نموده شکافي در بنيان آن
ايجاد مي‌کند که مايه انعدام آن است.آري، کمتر فسادي درعالم ظاهر مي‌شود و کمتر جنگ خونيني است که نسل ها را قطع و آبادي ها را ويران سازد و منشا آن اسراف و افراط در استفاده از زينت و رزق نبوده باشد، چون انسان طبعا اينطور است که وقتي از جاده اعتدال بيرون شد و پا از مرز خود بيرون گذاشت کمتر مي‌تواند خود را کنترل کند، و به يک حد معيني اکتفا نمايد، بلکه مانند تيري که از کمان بيرون شود تا آخرين حد قدرتش جلو مي‌رود، و چون چنين است سزاوار است که همه وقت و در همه امور در زير تازيانه تربيت کنترل شود، و به ساده ترين بياني که عقل خود او آن را بپسندد پند و اندرز داده شود.
چرا خداوند به ضروريات زندگي از قبيل لباس پوشيدن و خود را آراستن امر نموده است؟امر پروردگار به ضروريات زندگي از قبيل لباس پوشيدن و خود را آراستن از همين باب است که مي‌خواهد تربيتش حتي در اينگونه امور ساده و پيش پا افتاده رعايت شده باشد، پس کسي نگويد امر به پوشيدن لباس و تنظيف و آرايش چه معنا دارد.
صاحب تفسير المنار جواب ديگري از اين حرف داده - و چه نيکوگفته است: اين حرف را کساني مي‌زنند که از تاريخ امم و سرگذشت ملل گذشته بي خبرند، و گر نه آن راسطحي و ساده تلقي ننموده به اهميت و ارزش آن پي مي‌بردند، چون اکثر مردم نيمه وحشي جزيره نشين و کوهستاني هاي آفريقا که در جنگل ها و غارها تنها و يا دسته جمعي زندگي مي‌کردند زن و مردشان لخت بسر مي‌بردند، اسلام به هرقومي‌از آنان که دست يافت با امثال آيه مورد بحث لباس پوشيدن را به آنان ياد داد و ستر عورت را برايشان واجب کرد، وبه سوي تمدن سوق شان داد.و من خيال مي‌کنم اين قبيل حرفها از ناحيه دشمنان اسلام در دهن ها افتاده است، گويامبلغين مسيحيت به منظور رم دادن مردم از اسلام و دعوت شان به کيش خوداين طعنه ها را زده اند، و گر نه ارزش دعوت اسلام به لباس و آرايش بر هيچ کس پوشيده نيست.و لذا بعضي از منصفين مسيحي اعتراف کرده اند به اينکه اين گونه طعنه ها نسبت به اسلام بي انصافي است، اسلام با اين حکم خود منت بزرگي به گردن ما اروپائيان دارد، چون اگراسلام نبود ما امروز در خطه پهناور آفريقا تجارت پارچه و قماش نداشته و ساليانه مبالغ هنگفتي سود نمي‌برديم.اين حکم اسلام تنها در بين مسلمين آنجا حسن اثر نداشته بلکه امم وملل بت پرست نيز وقتي هموطنان خودرا ديدند که پس از قبول اسلام ملبس به لباس شدند و به زينت و آرايش خود پرداختند آنان نيز به تقليد از مسلمين لباس پوشيده رسم ديرينه خود را ترک گفتند.
شاهد زنده اين مدعا، ساکنين بلاد هندند، چون بت پرستان اين ناحيه در عين اينکه ازقديم الايام مردمي‌متمدن بودند مع ذلک هم اکنون هزاران هزار از زن و مردشان لخت مادرزاد و يا نصف و يا ربع بدن شان برهنه است.بعضي از مردان شان در بازارها و کارگاه ها بدون لباس آمد و شد مي‌کنند، و فقط عورت ها و يا حد اکثر از کمر به پايين را مي‌پوشانند،زنان شان شکم و ران ها را برهنه نموده و از کمر به بالاي شان هم برهنه است.دانشمندان همين قوم اعتراف کرده اندکه اين مقدار از لباس را هم مسلمانان به آنان آموخته اند.و همچنين غذاخوردن در ظرف هم از آثار اسلام است، چون مي‌ديدند که مسلمين هيچ وقت بدون ظرف غذانمي‌خورند حتي فقراي آنان که دسترسي به ظرف ندارند غذا را روي برگ درختان ريخته ازروي آن بر مي‌دارند و مي‌خورند، و در عين تهي دستي هرگز از لباس و آرايش خود کم نمي‌گذارند.
و چون مسلمين از دير زمان در بلاد هند حکومت مي‌کردند،و غالبا فاضل ترين وپارساترين حکومت هاي اسلامي‌بودند تاثيرشان در بت پرست ها بيش از تاثيري بود که سايرحکومت هاي اسلامي‌در نقاط مختلف گيتي داشتند، لذا مساله ملبس به لباس شدن هم ازجاهاي ديگر بيشترشايع گرديد، و لذا مي‌بينيم در بلاد شرق يعني سيام و نواحي آن، مسلمين آن طور نفوذ و تاثير نداشته بلکه خودشان در جهل و دوري از تمدن دست کمي‌از بت پرست هانداشتند، و از حيث لباس و ساير اعمال ديني به کيش بت پرستي نزديک ترند تا به اسلام.زنان آن نواحي غير از عورت جلو و عقب، عورت ديگري که پوشاندنش لازم باشد براي خود قائل نيستند.و حال آنکه در اسلام همه بدن زن عورت است.
خلاصه اينکه، در سراسر گيتي هر کجا که اسلام قوتي دارد به ميزان نفوذ و قوتش مظاهر تمدن از قبيل لباس، آرايش و امثال آن به چشم مي‌خورد، اينجا است که ارزش واقعي اين اصل اصلاحي اسلام معلوم مي‌شود و به خوبي به دست مي‌آيد که اگر اسلام چنين اصلي را نمي‌داشت و متعرض مساله لباس و آرايش نمي‌شد و آن را بر مسلمين واجب نمي‌کرد، به طور مسلم امروز امم و قبايل بي شماري همچنان در حال توحش باقي مانده بودند.با اين حال چطور يک مشت فرنگي ماب به خود اجازه مي‌دهند که بر حسب عادت زشتي که دارند درکمال تبختر کلاه خود را کج گذاشته، روي مبل قهوه خانه و يا کاباره و يا ميکده ها تکيه زده بگويند: اين چه ديني است که حوائج و ضروريات زندگي بشري را جزء شرايع خود قرار داده، مثلا به لباس پوشيدن و غذا خوردن و آب آشاميدن امر نموده و اين قبيل امور را با اينکه احتياجي به سفارش و وحي آسماني ندارد جزء احکام خود قرار دهد؟[1]
اين بود جوابي که صاحب المنار از اشکال مزبور داده.در اينجابه ياد داستاني افتادم که نقل آن در حقيقت جواب سومي‌از اين اشکال است، و آن اينکه وقتي طبيب مخصوص هارون الرشيد که مردي نصراني و حاذق در طب بود به علي بن الحسين بن واقد گفت کتاب آسماني شماهيچ دستوري در باره بهداشت و حفظ الصحه ندارد، و حال آنکه سعادت بشر را دوعلم تامين مي‌کند يکي علم اديان و ديگري علم ابدان(طب).
علي در جوابش گفت: خداوند علم ابدان را در کتاب خود در نصف يک آيه خلاصه کرده است و آن جمله:
« کلوا و اشربوا و لا تسرفوا »
است.رسول گرامي‌اسلام(ص)نيز اين معنارا در جمله کوتاه معده خانه هر دردي است و پرهيز سر آمد هردوايي است، و بايد که حق بدن را در آنچه عادتش داده اي ادا کني خلاصه کرده.طبيب نامبرده فکري کرد و گفت: آري، کتاب شما و پيغمبرتان بااين دو جمله دستور ديگري را براي جالينوس باقي نگذاشتند.[2]
------------------------------
[1] .تفسير المنار، ج 8 ص 384 - 382
[2] . مجمع البيان ج 4 ص 413





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان