بسم الله
 
EN

بازدیدها: 996

ارث زن از ديدگاه اسلام

  1390/9/4
خلاصه: ارث زن از ديدگاه اسلام
اعراب گاهى زن ميت را جزء اموال و دارايى او به حساب مى‏آوردند و به صورت سهم الارث او را تصاحب مى‏کردند.اگر ميت پسرى از زن ديگر مى‏داشت،آن پسر مى‏توانست‏به علامت تصاحب،جامه‏اى بر روى آن زن بيندازد و او را از آن خويش بشمارد.بسته به ميل او بود که آن زن را به عقد نکاح خود درآورد و يا او را به زنى به شخص ديگرى بدهد و از مهر او استفاده کند.اين رسم نيز منحصر به اعراب نبوده است و قرآن آن را منسوخ کرد.

در قوانين قديم هندى و ژاپنى و رومى و يونانى و ايرانى تبعيضهاى ناروا در مساله ارث،زياد وجود داشته است و اگر بخواهيم به نقل آنچه مطلعين گفته‏اند بپردازيم چندين مقاله خواهد شد.

ارث زن در ايران ساسانى
مرحوم سعيد نفيسى در تاريخ اجتماعى ايران از زمان ساسانيان تا انقراض امويان صفحه 42 مى‏نويسد:

«در زمينه تشکيل خانواده نکته جالب ديگر که در تمدن ساسانى ديده مى‏شود اين است که چون پسرى به سن رشد و بلوغ مى‏رسيد،پدر يکى از زنان متعدد خود را به عقد زناشويى وى درمى‏آورده است.نکته ديگر اين است که زن در تمدن ساسانى شخصيت‏حقوقى نداشته است و پدر و شوهر اختيارات بسيار وسيعى در دارايى وى داشته‏اند.هنگامى که دخترى به پانزده سالگى مى‏رسيد و رشد کامل کرده بود، پدر يا رئيس خانواده مکلف بود او را به شوى بدهد.اما سن زناشويى پسر را بيست‏سالگى دانسته‏اند و در زناشويى رضايت پدر شرط بود.دخترى که به شوى مى‏رفت ديگر از پدر يا کفيل خود ارث نمى‏برد و در انتخاب شوهر هيچ گونه حقى براى او قائل نبودند.اما اگر در سن بلوغ،پدر در زناشويى وى کوتاهى مى‏کرد حق داشت‏به ازدواج نامشروع اقدام بکند و در اين صورت از پدر ارث نمى‏برد.

شماره زنانى که مردى مى‏توانست‏بگيرد نامحدود بود و گاهى در اسناد يونانى ديده شده است که مردى چند صد زن در خانه داشته است.اصول زناشويى در دوره ساسانى-چنانکه در کتابهاى دينى زردشتى آمده-بسيار پيچيده و درهم بوده و پنج قسم زناشويى رواج داشته است:

1.زنى که به رضاى پدر و مادر،شوهر مى‏رفت فرزندانى مى‏زاد که در اين جهان و آن جهان از او بودند و او را«پادشاه زن‏»مى‏گفتند.

2.زنى که يگانه فرزند پدر و مادرش بود،او را«اوگ زن‏»يعنى زن يگانه مى‏گفتند و نخستين فرزندى که مى‏زاد به پدر و مادرش داده مى‏شد تا جانشين فرزندى بشود که از خانه آنها رفته است و شوهر کرده و پس از آن اين زن را هم‏«پادشاه زن‏» مى‏گفتند.

3.اگر مردى در سن بلوغ بى‏زن مى‏مرد،خانواده‏اش زن بيگانه‏اى را جهيز مى‏داد و او را به کابين مرد بيگانه‏اى درمى‏آورد و آن زن را«سذر زن‏»يعنى زن خوانده مى‏گفتند و هر چه فرزند او مى‏زاد،نيمى به آن مرد مرده تعلق مى‏گرفت و در آن جهان فرزند او مى‏شد و نيمى ديگر از آن شوهر زنده بود.

4.زن بيوه‏اى که دوباره شوهر کرده بود«چغر زن‏»مى‏گفتند که به معنى چاکر زن يعنى زن خادمه باشد،و اگر از شوى اول خود فرزند نداشت او را«سذر زن‏» مى‏دانستند...

5.زنى که بى‏رضاى پدر و مادرش به شوهر مى‏رفت،در ميان زنان پست‏ترين پايه را داشت و او را«خودسراى زن‏»يعنى زن خودسر مى‏گفتند و از پدر و مادر خود ارث نمى‏برد مگر پس از آن که پسرش به سن بلوغ برسد و او را به عنوان‏«اوگ زن‏» به عقد درآورد.»

در قوانين اسلام هيچ يک از ناهمواريهاى گذشته در مورد ارث وجود ندارد.چيزى که در قوانين اسلامى مورد اعتراض مدعيان تساوى حقوق است اين است که سهم الارث زن در اسلام معادل نصف سهم الارث مرد است.از نظر اسلام پسر دو برابر دختر و برادر دو برابر خواهر و شوهر دو برابر زن ارث مى‏برد.تنها در مورد پدر و مادر است که اگر ميت فرزندانى داشته باشد و پدر و مادرش نيز زنده باشد،هر يک از پدر و مادر يک ششم از مال ميت را به ارث مى‏برند.

علت اينکه اسلام سهم الارث زن را نصف سهم الارث مرد قرار داد وضع خاصى است که زن از لحاظ مهر و نفقه و سربازى و برخى قوانين جزايى دارد;يعنى وضع خاص ارثى زن معلول وضع خاصى است که زن از لحاظ مهر و نفقه و غيره دارد.

اسلام به موجب دلايلى که در مقالات پيش گفتيم مهر و نفقه را امورى لازم و مؤثر در استحکام زناشويى و تامين آسايش خانوادگى و ايجاد وحدت ميان زن و شوهر مى‏شناسد.از نظر اسلام الغاء مهر و نفقه و خصوصا نفقه موجب تزلزل اساس خانوادگى و کشيده شدن زن به سوى فحشاء است.و چون مهر و نفقه را لازم مى‏داند و به اين سبب قهرا از بودجه زندگى زن کاسته شده است و تحميلى از اين نظر بر مرد شده است،اسلام مى‏خواهد اين تحميل از طريق ارث جبران بشود.لهذا براى مرد دو برابر زن سهم الارث قرار داده است.پس مهر و نفقه است که سهم الارث زن را تنزل داده است.

ايراد غرب پرستان
برخى از غرب پرستان وقتى که در اين مساله داد سخن مى‏دهند و نقص سهم الارث زن را يک وسيله تبليغ و هياهو عليه اسلام قرار مى‏دهند،موضوع مهر و نفقه را پيش مى‏کشند. مى‏گويند چه لزومى دارد که ما سهم زن را در ارث از سهم مرد کمتر قرار دهيم و آنگاه اين کمبود را به وسيله مهر و نفقه جبران کنيم؟چرا چپ اندر قيچى کار کنيم و لقمه را از پشت گردن به دهان ببريم؟از اول سهم الارث زن را معادل سهم الارث مرد قرار مى‏دهيم تا مجبور نشويم با مهر و نفقه آن را جبران کنيم.

اولا اين دايگان مهربانتر از مادر،علت را به جاى معلول و معلول را به جاى علت گرفته‏اند.اينها خيال کرده‏اند مهر و نفقه معلول وضع خاص ارثى زن است،غافل از اينکه وضع خاص ارثى زن معلول مهر و نفقه است.ثانيا گمان کرده‏اند آنچه در اينجا وجود دارد صرفا جنبه مالى و اقتصادى است.بديهى است اگر تنها جنبه مالى و اقتصادى مطرح بود دليلى نداشت که مهر و نفقه‏اى در کار باشد و يا سهم الارث زن و مرد تفاوت داشته باشد.چنانکه در مقاله پيش گفتيم اسلام جهات زيادى را که بعضى طبيعى و بعضى روانى است در نظر گرفته است.از يکى طرف احتياجات و گرفتاريهاى زياد زن از لحاظ توليد نسل در صورتى که مرد طبعا از همه آنها آزاد است،از طرف ديگر قدرت کمتر او از مرد در توليد و تحصيل ثروت،و از جانب سوم استهلاک ثروت بيشتر او از مرد،بعلاوه ملاحظات روانى و روحى خاص زن و مرد و به عبارت ديگر روانشناسى زن و مرد و اينکه مرد همواره بايد به صورت خرج کننده براى زن باشد و بالاخره ملاحظات دقيق روانى و اجتماعى که سبب استحکام علقه خانوادگى مى‏شود،اسلام همه اينها را در نظر گرفته و مهر و نفقه را از اين جهات لازم دانسته است.اين امور ضرورى و لازم به طور غير مستقيم سبب شده که بر بودجه مرد تحميل وارد شود.از اين رو اسلام دستور داده که به خاطر جبران تحميلى که بر مرد شده است، مرد دو برابر زن سهم الارث ببرد.پس تنها جنبه مالى و اقتصادى در ميان نيست که گفته شود چه لزومى دارد در يک جا سهم زن کسر شود و در جاى ديگر جبران گردد.

ايراد زنادقه صدر اسلام بر مساله ارث
گفتيم از نظر اسلام مهر و نفقه علت است و وضع ارثى زن معلول.اين مطلبى نيست که تازه ابراز شده باشد،از صدر اسلام مطرح بوده است.

ابن ابى العوجاء مردى است که در قرن دوم مى‏زيسته و به خدا و مذهب اعتقاد نداشته است.اين مرد از آزادى آن عصر استفاده مى‏کرد و عقايد الحادى خود را همه جا ابراز مى‏داشت.حتى گاهى در مسجد الحرام يا مسجد النبى مى‏آمد و با علماى عصر راجع به توحيد و معاد و اصول اسلام به بحث مى‏پرداخت.يکى از اعتراضات او به اسلام همين بود،مى‏گفت:«ما بال المراة المسکينة الضعيفة تاخذ سهما و ياخذ الرجل سهمين؟»يعنى چرا زن بيچاره که از مرد ناتوانتر است‏بايد يک سهم ببرد و مرد که تواناتر است دو سهم ببرد؟اين خلاف عدالت و انصاف است.امام صادق فرمود:اين براى اين است که اسلام سربازى را از عهده زن برداشته و بعلاوه مهر و نفقه را به نفع او بر مرد لازم شمرده است و در بعضى جنايات اشتباهى که خويشاوندان جانى بايد ديه بپردازند،زن از پرداخت ديه و شرکت‏با ديگران معاف است.از اين رو سهم زن در ارث از مرد کمتر شده است.امام صادق صريحا وضع خاص ارثى زن را معلول مهر و نفقه و معافيت از سربازى و ديه شمرد.

نظير اين پرسشها از ساير ائمه دين شده است و همه آنها به همين نحو پاسخ گفته‏اند.

کتاب: مجموعه آثار ج 19 ص 235




نويسنده:استاد شهيد مرتضي مطهري





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان