بسم الله
 
EN

بازدیدها: 1,400

بررسي نقش خانواده با تکيه بر نظم در خانواده-قسمت يازدهم

  1390/9/2
خلاصه: بررسي نقش خانواده به عنوان عامل و مانع بزهکاري نوجوانان (با تکيه بر نظم در خانواده)
14-3-2-2 تأثير مشکل اقتصادي روي کيفيت و بي ثباتي زندگي زناشويي:
لاک (1951) به تأمين اقتصادي و کفايت اقتصادي بعنوان تعيين کننده اصلي در رضايت زناشويي و طلاق مي نگرد. زوج هايي که بدنبال طلاق هستند، مشکلات و شکايات مالي را قوياً به عنوان مسئله اي عمده طرح مي کنند. اخيراً به اين نتيجه رسيده اند که ادارک تکافو و کفايت اقتصادي نسبت به درآمد عاملي مهمتر در رضايت زناشويي مي‌باشد. (Schaninger & Buss, 1986: 130)
زماني که شوهر کاملاً يا گاهي بيکار باشد يا وقتي او درآمد خود را صرف موارد کاذب يا مضر نظير مشروبات الکلي کند، مشکلات اقتصادي بيشتر جلوه‌گر و تجربه مي شوند.
ترمان ليستي از شکايات شوهران و زنان را ارائه کرده است که در آن درآمد ناکافي بيشترين فراواني را داشت. در صورتي که طرفين (زن و شوهر) گرايش هاي متفاوتي در رابطه با خرج کردن پول داشته باشند تنش ها و تضادها ممکن است بوجود آيند، وقتي يکي از طرفين قصد صرفه جويي شديد و پس انداز دقيق را داشته باشد و ديگري عادت به حيف و ميل پول داشته باشد، تضادها غيرقابل اجتناب هستند و اگر يکي سعي کند براي نيازهاي شخصي خود بيشتر خرج کند و نيازهاي ساير اعضاء خانواده را مدنظر قرار ندهد، رنجش و بيزاري ديگري را به دنبال دارد. بسياري شوهران آمادگي برآوردن نيازهاي همسران شان را ندارند برخي پول را با دشواري خرج مي‌کنند و هر دفعه به زن خانه هزينه هايي را که او مي تراشد گوشزد مي‌کنند اما اين طبيعي است که يک زن تحت چنين شرايطي سرخورده و ناراضي مي‌گردد. (Pothen, 1986: 136-138)
بالاترين ميزان فروپاشي در ميان خانواده ها با وضع اجتماعي اقتصادي پايين، خانواده هايي که در آن عدم اشتغال هميشگي است و در خانواده هايي با سطح تحصيلات کم اعلام شده است. (Ferguson, 1984: 540)
به طور کلي رضايت زناشويي داراي ارتباطي مثبت با درآمد خانواده، تحصيلات، سن ازدواج همسران و وضعيت شغلي شوهر و ثبات شغلي مي‌باشد. طلاق با همه اين موارد رابطه اي منفي دارد و وضعيت شغلي همسر (زن) و نسبت درآمد زن به درآمدهاي شوهر داراي رابطه منفي يا رضايت زناشويي است. گرچه تحقيقات اخير نشان مي دهند که نگرش مثبت شوهر نسبت به شغل زن آن تأثير را خنثي مي کند. (Schaninger, & Buss, 1986: 129)
مشکل اقتصادي کاهش چمشگيري را در کيفيت زندگي خانواده هاي طبقه کارگر و طبقه متوسط ايجاد مي کند. اختلاف و تضاد زناشويي تحت فشار اقتصادي افزايش يافته و کج خلقي و انفجار رو به ازدياد مرد نان آور را به دنبال دارد. با وجود اين برخي خانواده هاي محروم مي توانند از اين مارپيچ سقوط به کمک سازگاري موثر جلوگيري کنند. بخصوص اگر که آنها در برابر بدبختي اقتصادي با پيوندهاي خانوادگي محکم برخورد کنند. (Liker & Elder, 1983: 343-244)
فشارهاي اقتصادي رابطه غيرمستقيمي با ارزيابي زوجين از زندگي زناشويي شان دارد. از طريق افزايش خشونت در کنش متقابل زندگي زناشويي و کاهش رفتارهاي گرم و حمايتگر که زوجين نسبت به يکديگر ابراز مي دارند. اين فرايند فرض شده، در مورد شوهران نسبت به زنان تأکيد بيشتري دارد، زيرا رفتار آنها رابطه قوي تر و بيشتري با مشکلات اقتصادي دارد. انگيزه اوليه براي خشونت متقابل زوحين و کناره گيري آنها، واکنش منفي شوهر به مشکلات اقتصادي است فشارهاي اقتصادي بيشترين تأثير نامطلوب را بر نقش اجتماعي شوهر و هويت او داشته و در نتيجه احتمال دارد که منفي گري او را در کنش متقابل با خانواده تشديد کند.
دوران سخت اقتصادي مي تواند تأثيرات و نتايج نامطلوبي براي خانواده داشته باشد از جمله اين تأثيرات و نتايج خطر افزايش فروپاشي يا از هم گسيختگي زندگي زناشويي، بي نظمي ، خانواده، صدمات بدني و جسمي و بي تفاوتي نسبت به کودکان را بايد نام برد، گرچه درباره فرايندهاي علي که مشکلات اقتصادي را به روابط خانوادگي مرتبط مي سازد اطلاع زيادي در دست نيست. افزايش و سنگيني فشارهاي اقتصادي مسائل مربوط به تأمين مالي را پيش نظر مي آورد و در بسياري از خانوادها باعث ايجاد دلسردي، خشم و افسردگي مي شود.
از تحقيقاتي که لايکر و الدر (1983) انجام داده اند، گزارش مي دهند مشکلات مزمن اقتصادي (فهرستي مشتمل بر بيکاري) دريافت مساعدت‌هاي دولتي و باقي ماندن در يک سطح درآمد پايين) رابطه اي قوي هم از نظر زماني و هم از نظر پيش بيني آينده با تنش زندگي زناشويي داشته است و تنش هاي زندگي زناشويي با ميزان بالاتري از بي ثباتي زندگي زناشويي (جدايي يا طلاق) مرتبط بوده است.
شواهدي وجود دارد براي اين عقيده که گرمي و حمايت کنش متقابل زوجين مي تواند تأثيري بر خوشبختي و رضايت زناشويي داشته باشد. مطالعات قبلي تأييد مي کنند که فشارهاي اقتصادي باعث عقب نشيني و از بين رفتن توجه و محبت بين زوجين مي شود. با اين گفته تأکيد دارند بر اين که کاهش در کنش متقابل مثبت هنگامي پيش مي آيد که فشارهاي اقتصادي روي يک زوج سنگيني مي کنند.
شرايط عيني اقتصادي (درآمد، فشار اقتصادي و عدم ثبات شغلي شوهر)، کنش هاي متقابل خشونت و روابط گرم و حمايتگر شوهر را تنها به طور غيرمستقيم از طريق فشاري که زوجين در تلاش خود براي تأمين نيازهاي لازمه با منابع غيرکافي تجربه مي کنند، تحت تأثير قرار مي دهد. فشارهاي اقتصادي، خشونت شوهران را افزايش داده و گرمي و حمايت کنندگي آنان را نسبت به زنان خود کاهش مي دهد. خشونت مردان با درک بيشتري از عدم ثبات زناشويي از طرف زنان و سطح پايين تر رضايتمندي و خوشبختي (کيفيت زندگي زناشويي) براي زنان همراه است.
رفتار گرم، حمايت کننده شوهران با کيفيت زندگي زناشويي زنان ارتباط مثبت دارد، ولي با عدم ثبات زندگي زناشويي در ارتباط مستقيم نبوده است. فشار اقتصادي اثر غيرمستقيمي روي کيفيت زندگي زناشويي از راه رفتار شوهر دارد و روي هم رفته اثرات مستقيم و غيرمستقيم خشونت، گرمي و کيفيت زندگي، 51 درصد واريانس را در احتمال طلاق يا جدايي مشاهده شده اين زنان تشکيل مي دهد.
مشکلات اقتصادي نيز باعث کاهش گرمي و حمايتگري مردان مي شود که داراي اثر منفي روي ارزيابي زنان از زندگي زناشويي شان مي باشد. گرچه به نظر مي رسد که فشارهاي اقتصادي بزرگترين تأثير را روي رفتارهاي خشونت يا حمايتگري مردان داشته باشند ولي در زنان نيز خشونت افزايش يافته و رفتار گرم آنها در نتيجه مشکلات اقتصادي کاهش مي يابد. رفتار خشونت آميز زنان ارتباط زيادي با خشونت شوهران شان دارد. کاهش رفتار گرم از طرف شوهران که هم زمان با فشارهاي اقتصادي است داراي تأثير منفي روي کيفيت زندگي زناشويي زنان است و اين مسئله را که مشکلات مالي سرد شدن و تلخکامي روابط بين زن و شوهر را بدنبال داشته است، تأييد مي کند. (Conger & Elder, 1990: 643-653)
بوث و همکارانش (1986) گزارش مي دهند که افرادي که از درجه پايين خوشبختي و سعادت زندگي زناشويي برخوردارند بين 4 تا 5 برابر احتمال بيشتري دارد که پس از سه سال طلاق بگيرند تا آنهايي که از سعادت زندگي زناشويي بالايي بهره مند هستند. (White, 1990: 907)





نويسنده:عاليه شکربيگي


مشاوره حقوقی رایگان