بسم الله
 
EN

بازدیدها: 1,020

نفقه؛ هزينه اي براي عشق و عاطفه

  1390/8/25
خلاصه: نفقه؛ هزينه اي براي عشق و عاطفه
در فرهنگ عربي مثلي است که مي‌گويد: من له الغنم فعليه الغرم؛ هر که سودي مي‌برد مي‌بايست غرامت آن را هم بپردازد. به اين معنا که اگر خيري از جايي به تو مي‌رسد نمي‌بايست شرش را ديگري بچشد. بنابراين، تلخ و شيرين زندگي را بايد پذيرفت؛ چرا که گل بي خار نيست. يکي از واجبات حقوقي اسلام، مسئله نفقه است که شامل هزينه‌هاي معمولي و عادي يک شخص مي‌باشد. اين که انسان از چيزي چون محبت و رحمت ديگري بهره مند شود، هرچند که رحمت و محبت آن ديگري، بي منت است، ولي اين دليل نمي شود که انسان مسئوليت خويش را انجام ندهد و از آن سرباز زند. اسلام براي اين که پاداشي براي رحمت و محبت بي منت ديگري، قرار دهد، گوشه اي از اين پاداش را در شکل نفقه به عنوان قانون، لازم و واجب الاجرا درآورده است تا از طريق يک ماده قانوني و حقوقي، مسئوليت شخص را مشخص سازد.
نويسنده در اين مطلب با مراجعه به آموزه‌هاي قرآني بر آن است تا ماهيت و آثار و احکام اين ماده قانوني را در زندگي خانوادگي هر انساني تبيين نمايد.

احساسات مسئوليت آفرين
انسانيت انسان به عقل و عاطفه است. به اين معنا که انسان جلوه‌هايي از خردورزي و احساسات است، هرچند که تفاوت‌هايي ميان زن و مرد در نسبت آن دو است، ولي انسان بي خرد يا بي احساس و عاطفه، از دايره انسانيت بيرون است. از اين رو خداوند بر اين دو ويژگي انساني در بسياري از آيات تاکيد مي‌کند و انسان‌هاي بي خرد و بي احساس را چون چارپايان و جمادات برمي شمارد و حتي پست تر از آنان مي‌داند؛ چرا که خداوند انسان را با اين دو ويژگي آفريده است و عدم وجود آن دو در هر شخصي به معناي دفن کردن آن به علل و عواملي است که مي‌بايست شخص خود را بر آن سرزنش کند.
احساسات و عواطف در انسان، تجلي و نمادي از رحمت الهي است. به اين معنا که رحمت الهي در انسان به شکل احساسات و عواطف تجلي مي‌يابد. از اين رو بازتاب احساسات به شکل مهر و محبت و رحمت در انسان بروز و ظهور مي‌يابد.
هر انساني به سبب همين احساسات و عواطف است که با مفاهيمي چون همدردي، عشق، محبت، همذات پنداري و مانند آن آشنا مي‌شود. عشق ريشه دارترين مفهوم و مصداق احساسات و عواطف است که جلوه هايي چون محبت، مودت، شعف و مانند آن مي‌يابد. اين احساس عشق به سبب آن که پيونددهنده دو چيز از سويي و موجب سلب استقلال فردي از سوي ديگر مي‌شود، عامل بسياري از احساسات وعواطف ديگر بلکه حقوق و قوانين است. لذا عشق به عنوان يک احساس مسئوليت آفرين بروز مي‌يابد؛ چرا که هر عشقي، پيوند جديدي را ميان دو فرد به وجود مي‌آورد که نيازمند معيارهاي جديد در همه ابعاد زندگي است. زماني که عشق پديد مي‌آيد، معيارهاي پيشين رخت بر مي‌بندد و دو نفر به نوعي وابستگي شديد مي‌رسند که نمي‌توانند به تنهايي زندگي کنند و نيازهايشان را برآورده سازند.
هر چند که عشق، پيوندي روحي و رواني است، ولي آثار خود را در همه ابعاد زندگي به جا مي‌گذارد. اين گونه است که عاشقان رفتاري خاص دارند و بقاي هر يک به بقاي ديگري است. بر همين اساس از واژه عشقه براي تبيين اين معنا و پيوند جديد استفاده مي‌شود؛ زيرا عشقه به معناي پيچک است و عاشقان همانند پيچکي هستند که به هم آويخته‌اند و از شيره جان و هستي يکديگر تغذيه کرده و بر يکديگر استوار هستند و جدايي آنها به معناي مرگ و نيستي خواهد بود.
بدين معني که کوچک ترين جدايي در بخشي از اين پيچ عشق يا دوري از همديگر، آثاري چون افسردگي و دلمردگي و خستگي را به همراه مي‌آورد و پژمردگي را مي‌توان در عشاق دورافتاده و يا وارفته از هم ديد.
عشق همواره دوسويه است؛ بنابراين، هر عاشقي معشوقي است و هر معشوقي عاشق، لذا هر کس محبتي بي منت از سرتاپاي وجودش به ديگري مي‌بخشد تا ديگري از شهد شيرين زندگي او بهره برد و آن ديگري نيز همچنين بي منت عشق پيشکش مي‌کند و شهد در کام و جام جان مي‌ريزد.
داستان عشق و مسئوليت همانند داستان حق و تکليف است؛ زيرا براي هر حقي، تکليفي و براي هر تکليفي، حقي است و اين گونه نيست که براي يک سو همواره حقي ثابت و براي سوي ديگر همواره تکليفي باشد؛ چنان که برخي از بي خردان چنين گمان برده‌اند. از اين رو مي‌توان گفت که هر کسي در برابر عشقي که مي‌چشد، مسئوليت و تکليفي برگردن مي‌گيرد؛ چرا که بي مسئوليت پذيري، اين پيوند از هم مي‌پاشد و يکي از دو پيچک زندگي، پژمرده و در نهايت خشک مي‌شود و زندگي را از دست مي‌دهد. از اين رو پيوند عشاق را مودت دانسته اند که به نوعي بده و بستان است که البته با بده و بستان‌هاي تجاري و بازاري فرق دارد؛ چرا که مبناي اين بده و بستان همواره احساسات و عواطف است که از آن به رحمت و محبت ياد مي‌شود.

نفقه، مسئوليت پذيري و تعادل سازي
نفقه يکي از مصاديق همين مسئوليت پذيري و تکليف است. نفقه در لغت به معناي سپري شدن و از ميان رفتن است. از اين رو به چيزي که با انفاق از دست آدمي مي‌رود، نفقه مي‌گويند. (مفردات الفاظ قرآن کريم، راغب اصفهاني، ص 819)
در اصطلاح فقهي، نفقه به معناي چيزي است که انسان براي خانواده اش مصرف مي‌کند. البته مراد از خانواده در اين اصطلاح، افزون بر همسر شامل پدر، مادر، پدران و مادران ايشان و هر چه بالاتر بروند و نيز فرزند و فرزندان فرزند و هرچه پايين تر برود، مي‌شود. اين افراد از کساني هستند که در اصطلاح از آنان به واجب النفقه ياد مي‌شود؛ بنابراين واجب است تا شخص خوراک، پوشاک، مسکن و مانند آنها را برايشان فراهم آورد. (تحرير الوسيله، امام خميني، ج 2، ص 315، مسئله 8 و نيز القاموس الفقهي، ص 358)
هر انسان بالغ و عاقل و مکلفي اين مسئوليت را دارد که در حق خانواده خود انفاق کند و ملاک در نفقه دادن توان مالي مردان است. (بقره، آيه 233 و نيز طلاق، آيات 6 و 7) و خداوند هيچ کسي را بر کاري که توان و استطاعت بر انجام آن ندارد، تکليف نمي کند (بقره، آيه 286)؛ زيرا اين امر خلاف حکم عقل و امري قبيح و زشت است. از اين رو خداوند شوهر را بر پرداخت نفقه بيش از حد توان، مکلف نکرده و نفقه اي که بر شوهر از تامين پوشاک، خوراک، مسکن واجب کرده در حد متعارف و مقدور آن مي‌باشد. (بقره، آيه 233 و نيز طلاق، آيات 1 و 6)
اين نفقه حتي براي زناني که طلاق گرفته و در خانه شوهر هستند، به مدت يک سال از زمان طلاق واجب است (بقره، آيه 240) و مرد حق ندارد او را از خانه اش بيرون کند. همچنين زنان مطلقه تا زماني که در عده طلاق هستند، به عنوان واجب النفقه شوهر شناخته مي‌شوند (طلاق، آيه 1) و نفقه زن مطلقه از سوي شوهر به عنوان مصداقي از احسان و حق در آيه 236 سوره بقره معرفي مي‌شود و خداوند در آيه 241 سوره بقره نيز از مردم مي‌خواهد که با تامين نفقه زن مطلقه به طور متعارف، حقي که به عهده اهل تقواست انجام دهد.
اين حکم براساس روايات تنها براي زنان مطلقه رجعي است حتي اگر دوبار طلاق داده و امکان رجوع است؛ اما درباره مرتبه سوم ديگر اين حکم جاري نمي شود؛ زيرا نمي‌تواند رجوع کند. از اين رو، وجوب نفقه بر شوهر نيست.(کافي، ج6، ص90، حديث5)
خداوند در آيات پيش گفته سوره طلاق، بر لزوم پرداخت نفقه به زن باردار تا هنگام زايمان وي تاکيد مي‌کند. همچنين بر پدر است تا نفقه فرزندان شيرخوار را تامين کند (بقره، آيه 233) و اين الزام حتي بر وارثات ميت است.
اکنون اين پرسش مطرح مي‌شود که اگر عشق دوسويه است؛ چرا مسئوليت نفقه تنها بر عهده شوهر و مرد است؟ خداوند در آيه 34 سوره نساء بر اين نکته توجه مي‌دهد که تامين هزينه‌هاي مسکن و خوراک و پوشاک همسر، عامل مديريت و برتري مرد در ساختار مديريتي خانواده است. به اين معنا که مرد با اين مسئوليت خويش، حقي را برعهده زن مي‌گذارد و بر زن است تا از شوهر اطاعت کند و مديريت خانواده از سوي مرد را بپذيرد. (تفسير کبير، فخر رازي، ج4، ص71)
اين اقدام قانوني و حقوقي از سوي اسلام براي آن است که روابط در خانواده به بهترين شکل مديريت و مهار شود و از هرگونه سوءاستفاده از عشق و محبت ديگري، جلوگيري شود؛ زيرا زن به سبب شدت احساسات و عواطف، گرفتار محبت و عشق مي‌شود و مردان از اين عواطف سوءاستفاده مي‌کنند. براين اساس، حکم نموده است تا با انجام مسئوليتي، از عشق بي منت زن بهره مند شود؛ چرا که زنان برخلاف مردان، کمتر در انديشه ماديات در زندگي عشقي خود هستند اين در حالي است که مرد بيشتر جنبه عقلانيت زندگي را توجه دارد. اين گونه قوانين موجب مي‌شود تا تعادل در روابط عشقي همچنان پابرجا باشد و يکي از دو طرف بر ديگري، غلبه نکند.
به سخن ديگر، تفاوت‌هاي طبيعي ميان زن و مرد در ميزان احساسات و عواطف و عقل گرايي موجب مي‌شود تا شکل هايي از روابط به عنوان قانون و حقوق از سوي خداوند تعريف شود تا در پايان نوعي تعادل ميان زن و شوهر ايجاد شود و از هرگونه خروج از تعادل به سبب شدت احساسات زن و خردورزي مرد جلوگيري به عمل آيد.
اين شيوه تعادل سازي از سوي خداوند هر چند که جنبه حقوقي و قانوني به مساله مي‌دهد، ولي ارتباط تنگاتنگي با احساسات دارد. شوهر اگر اين جنبه حقوقي را براساس عواطف و احساسات به کارگيرد و مسئوليت را جنبه محبتي بخشد، تعادل بهتري پديد مي‌آيد و خانواده از يکرنگي بيشتري بهره مي‌برد و عشق، همانند دوره نخست از قوت و شدت بيشتري برخوردار خواهد بود. از اين رو خانواده‌هايي که اصول زندگي خويش را براساس محبت و رحمت نهاده اند، کارهاي حقوقي را به شکلي ديگر انجام مي‌دهند و مسئوليت را عاشقانه به عهده مي‌گيرند و عاشقانه انجام مي‌دهند. و لذا هرگونه تنش در ميان ايشان معنايي ندارد و مسايل بسيار بغرنج حقوقي و مالي و قانوني به سادگي در ميان آنان حل و فصل مي‌شود؛ زيرا هنوز اصل حاکم در روابط حتي قانوني، عشق و محبت و رحمت است.
در بسياري از خانواده‌ها چون اين اصل مراعات نمي‌شود، درگيري‌هاي لفظي و گاه فيزيکي رخ مي‌دهد وکلماتي چون حقوق من و مهريه و نفقه من و مانند آن رد و بدل مي‌شود و هر يک از طرفين به جاي حرکت در مسير عاشقانه مي‌خواهند از طريق زور و قدرت قانون، ديگري را به تمکين مالي و يا جنسي وادار سازد که هيچ گونه لذتي براي طرفين غالب به همراه ندارد، چرا که هر حقي در خانواده اگر به جاي عشق و احساسات از طريق حقوق و قانون يعني زور و خشونت مشروع، به دست آيد، آثاري از همان زور و خشونت را با خود دارد و از هرگونه احساس و عاطفه و عشق مبرا خواهد بود. اين گونه است که خانواده اي سرد به جاي گرم شکل مي‌گيرد و در يک فرآيندي همه آن چه ساخته شده بود بر باد مي‌رود.
اين در حالي است که مي‌توان حقوق بلکه بالاتر از حقوق را با عشق به دست آورد و طرف مقابل خود را براي رضايت و خشنودي ديگري بکشد. به سخن ديگر، اگر مي‌توان با پنبه با تمام رضايت و خشنودي و تسليم ديگري سربريد چرا با کارد خونين اقدام شود؟ مگر کاردي تيزتر از عشق هست که عاشق را در پاي معشوق قرباني کند؟ پس بياييم با عشق ورزي همه حقوق خود را استيفا کنيم در حالي که طرف مقابل در اوج رضايت و احساس و عاطفه اين بذل و ايثار را انجام مي‌دهد و بي هيچ منتي احسان و رحمت مي‌کند و تا پاي جان فداکاري مي‌نمايد.





نويسنده: عليرضا شعاعي





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان