بسم الله
 
EN

بازدیدها: 1,303

فقه و ازدواج با کافران-قسمت هفتم

  1390/8/12
خلاصه: فقه و ازدواج با کافران-قسمت هفتم
بررسى
نخستين دليل قول نخست, عموم آيت (ولاتنکحوا المشرکات) بود. به نظر مى رسد اين دليل تمام نباشد; زيرا بسيار محتمل است عموم ياد شده, زردشتيان را در بر نگيرد. آيه 17 سوره حج نيز, اين احتمال را تقويت مى کند. قرآن در اين آيه, مسلمانان, يهوديان, مسيحيان, صابيان و زردشتيان را در برابر مشرکان قرار داده و فرموده است:
(ان الذين آمنوا والذين هادوا والصائبين والنصارى والمجوس والذين أشرکوا انّ الله يفصل بينهم يوم القيامة ان الله على کل شئ قدير.)
شايد روى همين احتمال, طرفداران قول نخست, به اين آيه استدلال نکرده باشند.
و اما روايت محمدبن مسلم, گرچه از لحاظ سندى, مورد اعتبار است, ولى دور نيست پرسش راوى و پاسخ امام در آن, ناظر به ازدواج دائم باشد, چون ازدواج موقت, کم تر مورد ابتلاى مردم بوده است. حتى مى توان گفت: فعل (يتزوج) در کلام راوى, ظهور در ازدواج دائم دارد, چون در مورد ازدواج موقت, بيشتر تعبير (يتمتع) به کار مى رود.
به هر حال, اين روايت, صراحتى در نفى ازدواج موقت ندارد, برخلاف روايات قول دوم که در اثبات اين ازدواج, صراحت دارند.
روايت اسماعيل بن سعد هم, گرچه از لحاظ سندى, مناقشه اى در آن نيست, ولى به دليل مضمره بودن آن و ذکر نشدن نام امام در آن, نمى توان به آن اعتماد کرد
افزون بر اين, مى توان به قرينه روايات قول دوم که با صراحت, ازدواج موقت با ايشان را روا مى دانند, نفى در اين روايت را حمل بر کراهت کرد.
و اما روايات قول دوم, گرچه همگى از نظر رجاليان, ضعيف محسوب مى شوند, چون در سند روايت اول و دوم, محمدبن سنان است که توثيق نشده است و روايت سوم هم که مرسله است. با اين وجود, مدلولى صريح دارند و اين مدلول, به وسيله روايات فراوانى که بر حسب آنها, زردشتيان ملحق به اهل کتاب هستند, تأييد مى شود; زيرا در جاى خود گفتيم که ازدواج موقت با زنان اهل کتاب, جايز است. از جمله اين روايات, روايت ابويحيى واسطى است که در آن چنين آمده است:
(از امام صادق(ع) در مورد زردشتيان پرسيده شد که آيا آنها داراى پيامبر بوده اند؟
حضرت فرمود: بله. آيا سخن پيامبر خطاب به اهل مکه را نشنيده اى که فرمود: (اسلام آوريد در غير اين صورت به شما اعلان جنگ مى دهم) در اين هنگام, اهل مکه به پيامبر نامه نوشتند و از حضرت خواستند که در مقابل قبول جزيه, آنها را در بت پرستى شان, آزاد گذارد, حضرت در جوابشان نوشت: (من جز از اهل کتاب جزيه نمى پذيرم.)
مکّيان, به قصد تکذيب پيامبر به او نوشتند: گمان مى کنى جز از اهل کتاب جزيه نمى پذيرى و حال آن که از مجوسيان هَجَر جزيه را پذيرفتنى.
پيامبر در پاسخ آنان نوشت: مجوسيان داراى, پيامبر بودند, ليکن او را کشتند و کتابش را سوزاندند, کتابى که پيامبر آنان آورد, در دوازده هزار پوست گاو نوشته شده بود85.)
در روايت ديگرى که شيخ صدوق نقل مى کند, مى خوانيم:
(ان النبى(ص) قال: سُنّوا بهم سنّة اهل الکتاب86.)
با زردشتيان, رفتار اهل کتاب را داشته باشيد.
آنچه باز هم اين قول را تاييد مى کند, رواياتى است که در آنها ازدواج موقت به منزله نکاح با کنيزان قلمداد شده است; مثلا, در صحيحه عمر بن اُذينه از امام صادق(ع) مى خوانيم: (هنّ بمنزلة الاماء87.) از سوى ديگر مى دانيم که نکاح با کنيزان زردشتى, حلال است.
صحيحة محمد بن مسلم نيز در اين معنى صراحت داشت.

ازدواج با صابيان
براى روشن شدن حکم ازدواج با زنان صابى, بايد بررسى شود که دين اينان چگونه دينى است و آيا اين دين, در زمره اديان آسمانى است؟
در پاسخ به اين پرسش, آرا و ديدگاههاى گوناگونى از سوى صاحب نظران ارائه گرديده به حدّى که بايد اين دين را اسرار و مبهمات شمرد. پرداختن به اين موضوع, خود رساله اى مستقل مى طلبد. ما در اين خصوص, به نقل پاره اى از عبارتها و نوشته هاى محققان بسنده مى کنيم و در پايان به جمع بندى و نتيجه گيرى مى پردازيم.
شيخ مفيد در مقنعه مى نويسد:
(فقهاى اهل سنت, در مورد صابيان و کسانى که در کفر مانند آنانند, اختلاف کرده اند:
مالک بن انس و اوزاعى گفته اند: هر دينى پس از اسلام, به جز يهوديت و مسيحيت, دين زردشتى است و حکم پيروان آن, حکم زردشتيان است.
از عمربن عبدالعزيز نقل شده که صابيان, زردشتى هستند.
شافعى و گروهى از عراقيان گفته اند: حکم ايشان, حکم زردشتيان است.
جمعى ديگر از اهل عراق گفته اند: حکم آنان حکم مسيحيان است.
تا اين که مى نويسد:
(همه صابيان, صانع را در ازل يکى مى دانند و بعضى از ايشان, هيولى را نيز همراه با صانع, قديم مى شمارند و مى گويند, جهان از هيولى ساخته شده است و اصل جهان هيولى است, در مورد فلک اعتقاد به حيات و نطق دارند و آن مدبّر اين جهان مى شمارند. ستارگان را بزرگ مى دارند و آنها را مى پرستند و بعضى آنها را ملائکه مى نامند و برخى از آنان ستارگان را خدايان مى دانند و جهت پرستش آنان, خانه هايى بنيان مى نهند و اينها [از باب قياس] به مشرکان عرب و بت پرستان نزديک ترند, تا به زردشتيان88.)
در تفسير على بن ابراهيم نيز مى خوانيم:
(صابيان مردمى هستند نه زردشتى, نه يهودى و نه مسيحى و نه مسلمان, اينها کواکب و ستارگان را مى پرستند89.)
امين الاسلام طبرسى, در مورد اين گروه از مردم مى نويسد:
(صائبون جمع صابى است و آن هر کسى است که به دين ديگرى منتقل شده باشد. اينها از دين که توحيدى بود درآمده و به پرستش ستارگان يا بزرگداشت آنها روى آوردند.
قتاده مى گويد: اين گروه, مردمى هستند معروف و دينى دارند منحصر به خود و از جمله کارهاى دينى آنان, پرستش ستارگان است و ايشان به وجود صانع, معاد و برخى از پيامبران اقرار مى کنند.
مجاهد و حسن گفته اند: صابيان مردمى هستند مابين يهود و زردشتيان, براى آنان دينى نيست.
سدى گفته است: ايشان گروهى از اهل کتابند که زبور مى خوانند.
خليل اظهار داشته است: اين مردم همانند مسيحيت است, مگر اين که قبله ايشان به سوى جنوب, حوالى نصف النهار است. اينان مى پندارند که بر دين نوح هستند.
ابن زيد گفته است: اين مردم, پيرو دينى از اديان هستند که در جزيره موصل مى زيسته اند و مى گويند: خدايى جز الله نيست و به رسول الله ايمان ندارند…90.)
ابوريحان بيرونى, در کتاب الآثار الباقيه, بيان مفصلى در مورد صابيان دارد که حاصل آن چنين است:
(ما در مورد صابيان جز اين نمى دانيم که ايشان خدا را يکى مى دانند و او را از زشتيها پاک و منزه مى دانند, خدا را به صفات سلبى (نه ثبوتى) متصف مى کنند; مثلا مى گويند: خداوند محدود نيست, ديده نمى شود, ستم نمى کند و خداوند را به طور مجازى با اسماء حسنى مى خوانند; چرا که از ديدگاه آنان, هيچ صفت حقيقى در کار نيست. تدبير را به فلک و اجرام فلکى نسبت مى دهند و معتقد به حيات, نطق, شنوايى و بينايى اجرام فلکى هستند و نور را بزرگ مى دارند. از جمله آثار ايشان, قبّه اى است بالاى محراب نزد مقصوره و جامع دمشق و در روزگارى که يونانيان و روميان, بر دين آنان بودند, قبه ياد شده, مصلاى ايشان به شمار مى آمد. پس از آن, به دست يهوديان افتاد و ايشان آن جا را کنيسه خود کردند و پس از چيرگى مسيحيان بر آن جا, آن را تبديل به کليسا کردند, تا اين که پس از آمدن اسلام و مسلمانان به آن جا, به صورت مسجد درآمد.
صابيان مى گويند: کعبه و بت هاى آن, براى ايشان بوده است ولات به اسم زحل و عزّى به اسم زهره بوده و براى اين مردم پيامبران متعددى است که بيشتر آنان همان فلاسفه يونان هستند. اينان, سه نماز واجب دارند: نخستين آن, هنگام طلوع آفتاب خوانده مى شود و هشت رکعت است, دومين آن, پيش از زوال خورشيد خوانده مى شود و پنج رکعت و سومين, هنگام غروب آفتاب انجام مى گيرد و پنج رکعت است.
ايشان, همراه با طهارت و وضو نماز مى خوانند, غسل جنابت را انجام مى دهند, فرزندان خود را ختنه نمى کنند. بيشتر احکام ايشان در نکاح و حدود, احکام مسلمانان است و در تنجّس به خاطر مسّ بدن مرده, همانند يهوديان هستند91.)
در کتاب ملل و نحل شهرستانى نيز مى خوانيم:
(کلمه (صبوه) در مقابل لغت (حنفيه) است. پس آن گاه که مى گوييم: صبأ الرجل, به اين معنى است که آن شخص ميل و انحراف پيدا کرد. و صابيان هم که به اين اسم خوانده شده اند, به اين سبب است که ايشان از طريق حق و روش پيامبران منحرف شدند92.)
آنچه گفته شهرستانى را تاييد مى کند, روايتى است که مفصّل از امام صادق(ع) نقل مى کند. در اين روايت, مفضل از وجه تسميه صائبين مى پرسد و حضرت در پاسخ مى فرمايد:
(چون ايشان گرايش به تعطيل کردن پيامبران و رسولان و اديان و شرايع کردند و گفتند هر آنچه از سوى ايشان آمده باطل است93.)
صاحب جواهر نيز, در کتاب نکاح خود, بيان مفصلى درباره صابيان دارد که ذکر آن در اين جا خالى از فايده نيست:
(از ابوعلى نقل شده است که: صابيان, قومى از مسيحيان هستند, ولى شيخ در خلاف گفته: صحيح خلاف آن است; چون اينان, ستارگان را مى پرستند. از تبيان و مجمع البيان نقل شده است: دريافت جزيه, از ايشان جايز نيست; چرا که اينان, اهل کتاب نيستند. و در کتاب خلاف نقل اجماع شده است بر اين که حکم اهل کتاب, در مورد صابيان جارى نمى شود.
از کتاب (العين) نقل شده که دين صابيان شبيه دين مسيحيان است, مگر اين که قبله ايشان به طرف جنوب, حوالى نصف النهار است و اينها مى پندارند که بر دين نوح هستند.
و برخى گفته اند که اينان, اهل کتاب هستند و زبور را تلاوت مى کنند.
قول ديگر اين است که اينان, ما بين يهود و نصارى قرار دارند.
و نيز گفته مى شود: صابيان, يگانه پرستند, ولى به هيچ پيامبرى ايمان ندارند.
و همچنين گفته شده است: اين طايفه به وجود خداوند اقرار دارند و فرشتگان را مى پرستند و زبور مى خوانند و به سوى کعبه نماز مى گزارند.
بعضى گفته اند: اينان مردمى بوده اند در زمان حضرت ابراهيم(ع) و داراى اين عقيده که در مورد شناخت خدا و شناخت طاعت او, به واسطه اى روحانى نياز داريم, نه واسطه اى جسمانى. سپس چون نمى توان به روحانيات و توسل به آنها بسنده کرد, به کواکب روى آوردند. پس گروهى از ايشان سيارات هفتگانه را مى پرستند و دسته اى ديگر از ايشان ثوابت را.
سپس جمعى از ايشان, اعتقاد به الوهيت ستارگان دارند و دسته اى ديگر از اين طايفه, ستارگان را فرشتگان مى خوانند و برخى ديگر از ايشان به پرستش بتان تنزل کرده اند و ليکن علامه در قواعد مى نويسد: اصل در باب اين است که اگر سامريان و صابيان, با يهود و نصارى, تنها در فروع اختلاف دارند, در اين صورت از يهود و نصارى به شمار خواهند آمد و امّا اگر در اصل و ريشه با آنان اختلاف دارند, در اين فرض, آنان ملحد و حکم کافران حربى را دارند.
و صاحب کشف اللثام مى نويسد: با اين سخن علامه, مى توان بين دو قول جمع کرد94.)
دکتر عبدالکريم زيدان در مورد صابيان عراق مى نويسد:
(در عراق کنونى, اقليتى از صابيان زندگى مى کنند که به وجود آفريدگار و روز معاد, اعتقاد دارند.
اين جمعيت, مدعى آن هستند که از تعاليم آدم(ع) پيروى مى کنند و پيامبر آنان يحيى است که به منظور زدودن آنچه به دين آدم بسته اند, آمده است. نزد ايشان کتابى است به نام (کانزابرا) که معنى آن (صحف آدم) است و از جمله عبادتهاى ايشان, نماز است که در خواندن آن به وقوف, رکوع و جلوس بر زمين بسنده مى کنند و آن را بدون سجده به جا مى آورند.
اين نماز در اوقات سه گانه زير انجام مى گيرد: پيش از طلوع آفتاب, هنگام ظهر و پيش از غروب. و در هنگام نماز, رو به سوى ستاره قطبى مى آورند.95.)
يکى از محققان معاصر, حاصل ديدار و گفت وگوى خود را با يکى از علماى صابيان, چنين شرح مى دهد:
(من با يکى از دانشمندان صابى که از اهالى اهواز بود, ديدار کردم و از وى درباره برخى از عقايد و عادات و مراسم ايشان, پرسيدم.
ايشان به پرسش من پاسخ داد و نسخه اى از بزرگ ترين کتابهايشان به نام (گِنزارّبا) که به لغت آرامى است, به من هديه کرد.
ايشان معتقدند که کتاب ياد شده, صحف آدم است. نيز نوشته اى فارسى به نام (درفش) به من هديه کرد که در بردارنده بخشى از مراسم دينى روزمره ايشان است.
چکيده سخنان وى و نوشته فارسى چنين است: ايشان به وجود خدايى واحد, مجرد از ماده, ازلى, ابدى, جامع صفات کمال ليس کمثله شئ, غفور, رحيم و موجودى که با چشم ديده نمى شود, معتقدند. فرشتگان را بزرگ مى شمارند و در دعاها و اذکار خود با اسم بر آنان درود مى فرستند, آنها را شفيع قرار مى دهند.
به بهشت و دوزخ ايمان دارند و بر اين باورند که با مرگ جسد انسان فانى و روحش باقى مى ماند.
نخستين پيامبر را آدم مى دانند, به نوح و سام و يحياى معمد ايمان دارند و يحيى را آخرين پيامبر مى دانند, موسى و عيسى و تورات و انجيل را انکار مى کنند.
اين دانشمند, ايمان صابيان به زبور داود و نيز تعظيم ستاره گان و پرسش آنان را انکار مى کرد.
وى افزود: ابراهيم از ما بود, ولى از ما کنار کشيد, از اين روى, به او ايمان ندارند.
و افزود: کلمه (صابى) لغتى آرامى و به معنى (غسل کننده) است.
اينان پس از جنابت و لمس مرده و به خاطر توبه, غسل مى کنند.
شخص محتضر را نيز غسل مى دهند. به غسل تعميد در آب جارى اهتمام مى ورزند.
تاريخ آنان يحيايى و روز تعطيلى شان يک شنبه است. چهار عيد دارند. در سه وقت با وضوى مخصوص نماز مى گذارند. در هنگام غسل و وضو و خوردن غذا و ذبح, اوراد و اذکارى دارند که کاهن آنها بيان مى کند.
حيوان را به سوى شمال سر مى برند و کسى که کار ذبح را انجام مى دهد, از اين عمل خود استغفار مى کند.
براى مردگان خود استغفار مى کنند و صدقه مى دهند.
قتل نفس, زنا, رباخوارى, دروغ, سخن چينى, غش در معامله, نوشيدن انواع مسکرات, گوشت خوک, ختنه کردن, ازدواج با خواهر, دختر برادر و خواهر, نيز با عمه و خاله و زن برادر را حرام مى دانند. با غير صابيان ازدواج نمى کنند و تعداد ازدواج را با رعايت عدالت جايز مى دانند96.)
اين بود پاره اى از گفته ها و نوشته هاى محققان و دانشمندان درباره دين صابيان.





نويسنده:علي اکبر کلانتري





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان