بسم الله
 
EN

بازدیدها: 1,395

تيشه فمينيسم به ريشه خانواده

  1390/8/7
خلاصه: تيشه فمينيسم به ريشه خانواده
کنکاشي در پيامدهاي اجتماعي و اخلاقي فمينيسم‏
اشاره:بررسي تاريخ پيدايش جنبش فمينيسم نشان مي‌دهد که اين ديدگاه از ميان برخي جنبش‌هاي به اصطلاح انسان دوستانه برخاسته است. اين جنبش ها صرفاً بر پايه و مباني اخلاقي استوارند و به خاطر همين گرايشات اخلاقي و ديني که داشتند بيشتر از مردان، باعث گرايش زنان به اين مکاتب بوده اند و زنان عمده ترين فعالان آن بوده اند. ولي در طول زمان پايبندي اين جنبش ها به اصول اخلاقي پايمال گشته در جامعه باعث گرايش بسياري از زنان و فعاليت در آن گشت. اما امروزه فمينيست ها علاقه کمتري براي فعاليت‌هاي انسان دوستانه نشان مي‌دهند و معمولاً ديدگاه ها و نظريات تازه اي را که مغاير با الگوهاي اخلاقي گذشته است، بيان نموده‌اند.‏
فمينيسم افراطي در دنياي معاصر خصوصاً جوامع غربي پيامدهاي اخلاقي خاصي را داشته است و پاره اي از بايسته‌هاي اخلاقي و الگوهاي فرهنگي اجتماع را تغيير داده و هنجارهاي تازه‌اي را که با جو جامعه همگون نيست، جايگزين آن نموده است. عمده ترين هدف و تلاش فمينيست ها در حمايت از زنان و نقش آنها در جامعه بدون نياز به مردان بوده است و در اين امر آنچنان دچار افراط گرديده‌اند و عمده فعاليت‌هاي آنان به زن ستايي و مردستيزي تبديل گشته است آنان در فعاليت‌هاي خود افراط را در پيش گرفته و سعي در افزايش نقش و کارکرد زن در جامعه، افزايش استقلال مادي و اجتماعي زن نموده اند و در سخنان و شعارهاي خود همواره به مردان و نقش آنان در عرصه‌هاي اجتماعي و خانوادگي حمله نموده و زندگي زن را جدا از مرد وسيله اي براي استقلال وي مي‌شناسند. عملکرد فمينيست ها باعث تضعيف بنيان خانواده و در هم ريختگي بسياري از زندگي‌هاي خانوادگي در دنياي معاصر گشته است. بر اثر اين تبليغات، برخي از نهادهاي خانواده مسير از هم پاشيدگي و جدايي را در پي گرفته‌اند.‏
با اينکه زنان غرب در فضاي زن ستيز، فعاليت و جنبش خود را آغاز نمودند، ولي اکنون نيز فعاليت‌هاي آنها به همان نقطه شروع خويش منتهي گشته است. اگر زماني جامعه غرب را جو و فضاي زن ستيز فرا گرفته بود و همين جو باعث ايجاد فعاليت‌هاي فمينيستي شد، اکنون آنان که روزي به زن ستيزي معترض بودند، جنبش مرد ستيزي را آغاز نموده اند و شعارها و سخنان خود را به فعاليت‌هاي مرد ستيزانه معطوف نموده اند و به جاي اقدامات اصلاح گرايانه و فعاليت‌هاي مثبت در زمينه اصلاح ديدگاه حاکم بر جامعه، نوعي اعتقاد اشتباه را جايگزين آن نموده‌اند و استقلال زن را در دوري از مرد و تشکيل خانواده و عدم ازدواج مي‌دانند، از اين رو فعاليت‌هاي آنان باعث تضعيف کانون خانواده و از هم پاشيدگي اجتماع گشته است و تاثيرات و نتايج مخربي را در عرصه‌هاي گوناگون جامعه باعث گشته است.
به طور کلي پيامدهاي اخلاقي منفي فمينيسم را در چند بخش مي‌توان تقسيم و بررسي نمود:‏
الف- مرد ستيزي: يکي از فعاليت‌هاي اصلي فمينيسم، به مرد ستيزي و مبارزه با مردان معطوف مي‌شود. آنها يکي از عوامل اصلي تضييع حقوق زن را مردان و فعاليت‌هاي زن ستيزي آنان مي‌دانند که در مقابل آن به فعاليت‌هاي مرد ستيزانه متوسل گشته‌اند که مي‌توان افراطي ترين شکل آن را در اين جمله ملاحظه کرد: «در حال حاضر زمان براي ضربه زدن به پدرسالاران فرا رسيده است.»‏
اگر فمينيست ها، اقدامات و فعاليت‌هاي خود را جهت حذف نابرابري و بي عدالتي‌هاي موجود در جوامع نسبت به زنان مي‌دانند، با چنين شعارهايي چگونه مي‌توانند عدالت پايمال گشته از ديدگاه خودشان را برپا سازند و به اهداف خود برسند.
آنها که مدعي اند جهت حذف نابرابري‌هاي موجود در جامعه قيام نموده اند، اقدامات خود را نيز در جهت ايجاد نوعي بي عدالتي آغاز کرده اند و به نوعي مرد ستيزي رسيده اند. مسئله مرد ستيزي باعث نفي حريم خانواده و تحريم ازدواج با مردان گشته است و باعث شده تا نوعي اجبار در زمينه عدم ازدواج و تشکيل خانواده از سوي فمينيست‌هاي افراطي وجود داشته باشد و در نتيجه نهاد و بنيان خانواده در جامعه تضعيف گردد.‏
ب- نفي خانواده: نتيجه‌اي که از فعاليت‌هاي مرد ستيزانه به دست مي‌آيد، نفي خانواده و مبارزه با تشکيل آن و سنت‌هاي مربوط به ازدواج است. فمينيسم عمده‌ترين عامل بدبختي و تبعيض زنان و دختران را کانون خانواده و تن دادن به ازدواج مي‌داند. از ديد آنها پايبندي به مسائل خانوادگي و تعهد زنان نسبت به ازدواج باعث نابودي حقوقشان و بدبختي آنها در طول تاريخ گشته است. بنابراين زنان براي رهايي از بدبختي ها و رفع هر گونه تبعيض و نابرابري موجود در جامعه مي‌بايست از ازدواج و تشکيل خانواده پرهيز نمايند. آنچه باعث استقلال فکري و شخصيتي زنان و رشد اجتماعي آنها مي‌شود، دوري از روابط خانوادگي و بنيان‌هاي خانواده است. ‏
اين در حالي است که بنيان خانواده بر پايه مودت و الفت بين اعضاي آن پايه گذاري شده است. انسان از طريق خانواده به حداکثر رشد عاطفي و عقلي در دوران زندگي خود نايل مي‌شود و با تربيت و پرورش فکري در سايه پدر و مادر مي‌تواند وارد اجتماع شود و با تشکيل خانواده و اقدام به ازدواج مي‌تواند بخش ديگر زندگي اجتماعي خود را باز يابد. در واقع اين نهاد خانواده است که مي‌تواند نظم و ثبات اجتماع را حفظ کرده و الگوهاي اخلاقي و هنجارهاي جامعه را در افراد نهادينه سازد. نکته ديگر اينکه ترغيب زنان به ترک خانواده، نه تنها استقلال شخصيتي زنان و دختران را تضمين نکرده چه بسا آنان را در گرداب مشکلات و فسادهاي موجود در جامعه بيش از پيش هلاک خواهد نمود. بدون ترديد خانواده گريزي دنياي امروز يکي از عواقب تلخ فمينيسم افراط گراست که آثار و نتايج شومي را در جامعه به دنبال داشته است.‏
ج- تحقير مادري: وقتي که نهاد خانواده از سوي فمينيست ها فاقد ارزش تلقي مي‌شود، مطمئناً نقش‌هاي سنتي پدر و مادر در خانواده و تربيت فرزندان کم ارزش به حساب مي‌آيد. فمينيست ها با طرح نظريات و ديدگاه هايي، نقش پدر و مادر را در خانواده و اجتماع زير سئوال برده‌اند. از ديد آنها نقش سنتي مادر در خانواده و تربيت فرزندان از ارزش و اعتبار زن در اجتماع مي‌کاهد و اين مسئله از جايگاه زن در جامعه مي‌کاهد و باعث مي‌شود تا زن از رشد اجتماعي و پيشرفت همپاي مردان بازماند. ارزش و اعتبار واقعي يک زن در نقش مادري دلسوز براي فرزندان نمي باشد، بلکه در ميزان کارکرد اجتماعي و فعاليت‌هاي عمومي وي در جامعه است. فمينيست ها با برگزاري همايش ها و کنفرانس هايي الگوها و معيارهاي جديدي را براي زن اجتماعي و جامعه پذير معرفي کرده و نقش مادرانه را در خانواده به عنوان نقش کليشه اي معرفي مي‌کنند. از ديد آنها حس مادرانه زن باعث کاهش مشارکت و حضور اجتماعي زنان در جامعه مي‌شود و آنها بايد سعي در نابودي اين احساس نمايند.‏ بايد توجه داشت که اگر چه مشارکت اجتماعي زنان مي‌تواند در رشد و تعالي روحي زنان و جامعه مفيد باشد، اما زناني هستند که به هر دليلي محيط خانواده و پذيرفتن نقش‌هاي مادري و همسري را بر هر امر ديگري ترجيح مي‌دهند. تحقير اين زنان و ترغيب آنان به مشارکت اجباري در امور اجتماعي نه تنها امري منافي اخلاق بلکه در تقابل با داعيه‌هاي آزادي انديشه و استقلال تصميم گيري از سوي هر فرد بالغ متفکر است. همواره زناني موفق بوده اند که در کنار حضور و مشارکت در جامعه به نقش مادرانه خود در خانواده نيز پرداخته اند، علاوه بر آن هيچ فعاليتي در اجتماع، به اندازه تربيت و پرورش فرزندان سالم و عاقل جهت خدمت به جامعه، نمي تواند نقش موثر و شايسته زن را در اجتماع نشان دهد و خدمتي بزرگ تر از تحويل انسان‌هاي شايسته و صالح به جامعه نمي باشد و اين وظيفه خطير زنان در اجتماع است.‏
د- تاکيد بر سقط جنين: يکي از اقدامات و فعاليت‌هاي اساسي فمينيست ها، مبارزه براي تصويب سقط جنين بوده است. فمينيست‌هاي افراطي سقط جنين را اقدامي جهت استقلال فردي زنان و رهايي آنان از زير بار مسئوليت کودکان مي‌دانند. به اين معني که هر زني در هر زمان که بخواهد بتواند جنين خود را از بين برده و هيچ قانوني او را به خاطر اين مسئله بازخواست ننمايد.‏
اين در حالي است که سقط جنين از دير باز در تمامي فرهنگ ها و اديان امري مذموم شمرده مي‌شود. اين مسئله هم از ديد اخلاقي و هم از لحاظ ديني بر خلاف رفتار انساني محسوب مي‌شود. گرفتن حق زندگي از يک انسان، بر خلاف حقوق بشر بوده و از ديد تمامي فرهنگ ها و اجتماع ها مذموم شمرده مي‌شود.‏
به طور کلي فعاليت ها و اقدامات فمينيستي نه تنها باعث افزايش حضور و جايگاه زن در جامعه نشده، بلکه باعث پيدايش پاره اي از مشکلات و مسائل در جامعه شده و از ارزش و اعتبار واقعي زن در جامعه کاسته است.
فعاليت‌هاي فمينيستي احساس ها و عواطف زنانه و مادرانه بخشي از افراد جامعه را مورد سوء استفاده قرار داده تا از اين طريق به اهداف و مقاصد شوم خود دست يابد. در واقع تبعيض و تفاوتي بين زن و مرد در جامعه وجود ندارد و زنان و مردان در قوه شناخت و معرفت توانايي ها برابري دارند، چرا که خداوند عقل را در ميان همه انسان ها به وديعه نهاده است. در پايان بايد گفت که اگر فمينيست ها ادعا مي‌کنند که مردها حقوق زنان را در جامعه ضايع کرده اند، همين مردها تربيت و پرورش يافته زنان هستند و اين ادعاي فمينيست ها، جايگاه و نقش خودشان را به عنوان يک زن زير سئوال مي‌برد.




نويسنده: معصومه نعمتي





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان