بسم الله
 
EN

بازدیدها: 1,766

زن و جهاني شدن-قسمت پنجم(قسمت پاياني)

  1390/8/2
خلاصه: زن و جهاني شدن-قسمت پنجم(قسمت پاياني)
در فرهنگ و آيين ما، از 1400سال پيش، همزمان با ظهور اسلام، حتي قبل از آن در ايران باستان، نگاه به زن، نگاه شخصيت‌محور و ارزش‌محور و نگاهي بسيار متعالي بوده است. هيچ گاه به زن به عنوان يک ابزار در دست مرد يا ابزار در دست جامعه نگاه نشده است.
وقتي مروري بر هويت تاريخي خود انجام دهيم، مي‌بينيم زن در تاريخ، ادبيات و فرهنگ ما به درستي تعريف شده است. ما نيازمند تعريف جديدي از دنياي بيرون و توسط دنياي مدرن نيستيم. اتفاقاً در دنياي مدرن و در پروسه جهاني شدن، زن به عنوان يک فرد، معنا نمي‌دهد، چراکه او ابزار است و ابزار به خودي خود، معنا ندارد.
فرض کنيد يک آچار داريم. اين شئ في نفسه به عنوان يک آچار معنا نمي‌دهد؛ چون نگاه، نگاه ابزاري است. در دنياي مدرنيته نگاه به زن ابزاري است و بنابراين زن بعنوان فرد اصلا معنا ندارد. در اين نگاه زن از زماني با جامعه مرتبط است که به عنوان ابزار مي‌توان از او استفاده کرد و او را مورد ارزش‌گذاري کاربردي و کارکردي قرار داد. در حالي‌که در نگاه فرهنگي ما، حتي زماني‌که زن وارد فضاي فرهنگي جامعه نشده باشد، في نفسه به عنوان يک زن و در واقع به عنوان يک انسان داراي ارزش است. اما وقتي نگاه ابزاري است، نمي‌توان به ابزار، به صِرف وجود داشتن هويت بخشيد؛ مگر آن‌که اين ابزار در جايي به کار آيد.
نگاهي که پديده جهاني شدن و مدرنيسم بر زن تحميل کرد، همين بي معنا بودن زن به عنوان يک انسان بود. اين تعاريف بعد از تئوري داروين در غرب شيوع يافت، چراکه انسان مدرن، بر اساس تئوري‌هاي داروين ساخته شد.
بر اساس تئوري‌هاي داروين، خدا، طبيعت و انسان جديد تعريف شده و در تعريف اين انسان جديد، زن هيچ جايگاهي نداشت. در حقيقت فمنيسم براي ديده شدن در مقابل اين جريان به وجود آمد. فمنيسم در غرب پاسخ به نديدن زن بود. اين مسئله حتي از ديدگاه هويت فردي نيز مطرح است.
ما در بررسي تاريخي هويت و مسائل مربوط به آن هيچ گاه به مقوله فمنيسم برنمي‌خوريم، چراکه هيچ اعتراضي مبني بر ناديده شدن زن نداشته‌ايم. در حقيقت فمنيسم درد جامعه‌اي است که در آن زن مدت‌هاي زيادي حتي به عنوان يک انسان ناديده گرفته شده و براي پاسخ به اين ناديده گرفته شدن‌ها، فمنيسم فرياد برآورده است.
جهاني شدن و مدرنيته، نداشتن هويت فردي را بر زن تحميل مي‌کند. پس از اين تحميل، فمنيسم وارد شده و عنوان مي‌کند که من به عنوان يک زن نه مي‌خواهم همسر باشم، نه خواهر، نه مادر و نه شهروند اجتماعي که مجبور باشم پروسه اجتماعي را ادامه دهم؛ بلکه مي‌خواهم ارزش خود را به عنوان يک انسان بدانم. همين مسائل باعث زنانه کردن همه چيز توسط فمنيسم شد؛ از شعر، ادبيات و سينما گرفته تا ديگر مسايل. اين عقدة حقارت طي زمان تبديل به فمنيسم شد و در اين چند صد سال نيز در پروسه مدرنيته، زن به عنوان هويت فردي مغفول ماند.
زن مسلمان ايراني به دليل داشتن هويت فردي نيازي به فرياد نداشته و ندارد، چراکه او با نگاهي در تاريخ، ذره‌ذره خويش را در آن مي‌بيند. اما متأسفانه امروزه به دليل هجمه شديدي که از دنياي بيرون وجود دارد، شناسايي

زن امروز از هويت خود بسيار اندک است. اين امر يک بازسازي و بازآفريني جدي را مي‌طلبد. زنان ما بايد به الگوهاي خود در تاريخ، شاهنامه، هزار و يک شب و... بازگردند.
الگوهاي بسيار زيبايي همچون تهمينه، رودابه، سودابه و... در تاريخ‌مان و الگوهايي چون رقيه خاتون، ملکه سَبا و حضرت زهرا(س) در عالم اسلام براي زنان امروز ما موجود است که با مراجعه به آن‌ها مي‌توانند هويت فردي، خانوادگي و اجتماعي خويش را بازيابند.
هويت سيال و متکثري که دنياي مدرن به عنوان هويت اصلي بر ما تحميل مي‌کند، چيزي جز پريشاني در پي ندارد، چراکه زن در نقطه‌اي از خود مي‌پرسد من کيستم؟
زن امروز مي‌خواهد کسي باشد که در اجتماع حضور داشته باشد، تحصيل کند، از مرد عقب نماند، به تربيب خانواده و فرزندان بپردازد. او مي‌خواهد در عين اجتماعي بودن تمام هويت‌هاي زنانه و رسالت‌هاي اصلي خود را حفظ کند. اگر چنين زني الگو نداشته باشد و بخواهد در عين حضور در جامعه آن اصالت‌ها را هم حفظ کند، هويت سيال و متکثر نمي‌تواند الگوي مناسبي براي دست يافتن به اين رسالت باشد. چراکه هويت سيال و متکثري که مدرنيته و جهاني شدن براي زن ترسيم مي‌کند، زن را بدون هويت، سنت و خانواده مي‌پندارند. تا جايي‌که به دليل شهرت و موقعيت خانواده در غرب، کتابي به نام «جنگ عليه خانواده» توسط ويليام گاردنر نوشته شد. در اين کتاب آمده است که جهاني شدن و مدرنيزم در غرب، بنيان خانواده‌ها را ويران کرده است.
با اين تفاسير، آيا خانواده‌اي باقي مي‌ماند که زن در کنار وظايف اجتماعي خويش، آن را حفظ کرده و به آن رسيدگي نمايد؟ يقيناً اگر زن‌هاي جامعه ايراني ما هويت سيال و متکثر ترسيم شده توسط دنياي دنياي امروز را بپذيرند، خروجي ندارند.
در يکي از المپيک‌هاي نوجوانان بانوان در سنگاپور، تيمي از ايران قصد داشت با پوشش اسلامي شرکت کند. جهاني شدن سنت را برنمي‌تابد و اجازه اظهار وجود و بازآفريني را به سنت نمي‌دهد. نمونة بارز آن مخالفت فيفا با حضور تيم بانوان نوجوان ايراني با حجاب اسلامي است. دليل اين امر را اين‌گونه بيان کردند که اگر اين بار به اين مقوله تن دهيم، تعداد تيم‌هاي خواهان حضور با حجاب اسلامي زياد خواهد شد و ديگر نمي‌توان مقوله حجاب را کنترل کرد. آن‌ها تعريف خود از زن در پروسه جهاني شدن را متناقض با اين مسئله مي‌دانستند و نمي‌توانستند حجاب بانوان در کنار ورزش را بپذيرند.
آن‌ها چارچوب خود را با تعاريف جهاني شدن از زن هماهنگ مي‌کنند و جايي براي هويت، تاريخ و مليت ديگران نمي‌گذارند. در حالي‌که جهاني شدن را به شرطي مي‌توان پذيرفت که براي هويت ديگران ارزش قائل باشد و در لينکيج جهاني به افراد فضا دهد تا با هويت، شخصيت و تاريخ‌شان وارد شوند؛ نه اين‌که از او بخواهند همه چيز را پشت سر بگذارد و هويت جديد را بپذيرد. اگر زنان جامعه ما هويت سيال و متکثر را بپذيرند، بايد بدانند خانواده و رسالتي نخواهند نداشت. اما اگر الگو داشته باشند و اين الگو از تاريخ، شخصيت‌هاي تاريخي و ديني گرفته شده باشد، مي‌توانند در پروسه جهاني سازي شرکت نمايند.

اما آيا جهاني شدن به ما اجازه داشتن چنين فضايي را خواهد داد؟ آيا سنگاپور و امثالهم به دختران محجبه ما براي شرکت در المپيک نوجوانان اجازه ورود خواهند داد؟ آيا پروسه جهاني شدن هويت‌ها را خواهد پذيرفت؟
هويت سيال و متکثر با نسبي‌گرايي، نسبت جدي پيدا مي‌کند. هويت سيال و متکثري که پروسه جهاني شدن براي زن و مرد ساخته است، همه چيز را در قالب نسبي بيان مي‌کند و ما را از داشتن مطلق‌ها دور مي‌سازد.
به عنوان مثال مقوله حجاب را در نظر مي‌گيريم. در حال حاضر چيزي که تحت عنوان حجاب در خانه‌هاي‌مان در اجتماع و در اطرافيان‌مان مي‌بينيم، تعريف متکثر و سيال دارد. اگر از خانمي که حجاب را کاملاً رعايت کرده، بپرسيد حجاب داريد؟ پاسخش مثبت است و اگر همين سؤال را از خانم ديگري که حجاب را تا حدودي رعايت کرده، بپرسيد؛ باز هم پاسخ او نيز مثبت است. اين تعريف متکثر و سيال که از حجاب ارائه مي‌شود، تکليف حجاب را مشخص نمي‌کند.
در تعاريف متکثر و سيال، ديگر کنترلي بر تعاريف نمي‌توان داشت، چراکه فهم هرمنيوتيک مي‌شود. همان‌طور که در مثال بالا هر کس فهم خود از حجاب را بيان مي‌دارد و در آخر همه خود را محجبه مي‌دانند.
پس اصل چيست؟ هويت سيال و متکثر مي‌گويد که تا حدي مي‌تواني چرخش داشته باشي، يعني همه چيز نسبي است. مي‌تواني هر پوششي را که درست مي‌پنداري حجاب تلقي کني. اين بحث پروسه مدرنيسم و جهاني شدن است. يعني مطلق‌ها کنار روند و همه چيز نسبي گردد.





نويسنده:دکتر مهدي گلجان-عضو هيئت علمي دانشگاه





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان