بسم الله
 
EN

بازدیدها: 1,406

بحث در خصوص قضاوت زن در اسلام-قسمت پنجم

  1390/8/1
خلاصه: بحث در خصوص قضاوت زن در اسلام-قسمت پنجم
علاوه بر صاحب جواهر که بيان او در نقصان زنان نقل کرديم برخي فقيهان ديگر نيز يا به همين صورت يا تحت عنوان لزوم کمال براي احراز قضاوت و فاقد بودن زن، صفت کمال را بيان کردهاند ، مثلا در کشف الثام فاضل هندي آمده است که :زن هر چند ساير شرايط قضاوت را داشته باشد نمي تواند قاضي شود به خاطر اين کهروايات دلالت بر نقصان عقل و دين او دارد

و شهادت دو نفر آنها معادل شهادت يک مرد است و نميتوانند براي مردان امام جماعت شوند 31-شهيد ثاني نيز در مسالک نظير همين تعابير را به کار برده م تصريح نموده که زن اهليت دارا شدن اين منصب را ندارد .32-صاحب مفتاح الکرامه نيز در مقام تأييد روايت مربوط به عدم جواز ولايت و قضاوت زن به روايات مشعر به نقصان عقل و دين زن و عدم شايستگي او براي امام جماعت شدن براي مردان و نصف بودن ارزش شهادت او استناد کرده است .33-همانطور که گفتيم برخي از فقها اصولا يکي از شرايط را کمال شخص ذکر کردهاند و زن را فاقد کمال لازم باي احراز اين منصب دانستهاند .
شيخ طوسي در کتاب مبسوط مي گويد : «هيچ کس نميتواند قاضي شود مگر اين که سه شرط اصلي را دارا باشد علم، عدالت ، و کمال و در مورد شرط سوم ميگويد قاضي بايد از دو جهت کامل باشد يکي در خلقت و ديگري در احکام ، کمال در خلقت اين است که بينا باشد و کمال در احکام بدين معنا است که بالغ ، عاقل ،آزاد و مرد باشد و زن نميتواند به هيچ وجه قاضي شود ».34-
در اين بيان زن بودن همانند عدم بلوغ و فقدان عقل ، از جهات فقدان کمال ذکر شده و موجب محروميت از اشتغال به قضاوت دانسته شده است .نظير همين تعبير را فقيه معاصر شيخ طوسي قاضي ابن البراج در کتاب المذهب خود به کار برده و زن را به لحاظ فاقد بودن کمال در احکام همانند غير بالغ و برده از قضاوت محروم دانسته است.35-
ابن قدامه از فقيهان معتبر اهل ينت نيز در کتاب مشهور خود المغني به همين سياق عمل کردهو گفته :« در قاضي وجود سه شرط لازم است يکي از آنها کمال است و کمال دو نوع است کمال احکام وکمال خلقت و کمال احکام عبارت است از اين که شخصي بالغ ،آزاد ،و مرد باشد و سپس در رد قول ابن جرير که بهطور مطلق و ابوحنيفه که در غيرحدود ،قضاوت زن را پذيرفتهاند گفته است در مجلس قاضي ،مردان و اصحاب دعوا حضور پيدا مي کنند و لازم است قاضي زيرک و برخوردار از کمال عقل و نظر باشد ،در حاليکه زن ناقص العقل و ضعيف الرأي است و اهل حضور در مجالس مردان نيست و شهادت زنان حتي اگر هزار نفر باشند تا وقتي شاهد مردي همراه آنان نباشد پذيرفته نيست ».36-
شبيه همين سخن را با تفاوت بسيا ر اندک در نحوه بيان ، ديگر فقيه سني هم عصر شيخ طوسي يعني ابوالحسن ماوردي در کتا الاحکام السلطانيه خود بيان کرده و گفته است :« يکي از شرايط قضاوت مرد بودن قاضي است و اين شرط دو چيز است :بالق بودن و مذکر بودن چرا که غير بالغ تکليف بر او جاري نيست و بر گفته او حتي عليه خودش نيز ترتيب اثري داده نمي شود و اما زن نيز نميتواند قاضي شود چون براي احراز مرتبه ولايت نقص دارد هر چند بر خلاف نابالغ ، بر گفتههايش ترتيب اثري داده مي شود ».37-بيان نقص وکمبود داشتن زنان براي احراز منصب قضاوت در نوشته برخي از صاحب نظران در دوران اخير به گونه ديگري است و سعي شده توجيه محترمانهتري داشته باشد و لذا از بکار بردن ناقص العقل بودن و نظاير آن خودداري شده است و تحت عنوان تفاوت زن ومرد به بيان قوت احساس و عاطفه در زن و قوت تعقل در مردو اينکه قضاوت از اموري است که نياز به تعقل بيشتر دارد و از اين جهت به مردان اختصاص پيدا کرده ، پرداختهاند .
علامه طباطبايي در تفسير الميزان ذيل آيات مربوط به ارث از سوره نساءبر اين مسأله تأکيد نموده وميگويد :«از نظر اسلام ، زن زن داراي شخصيت مساوي شخصيت مرد در آزادي اراده وعمل از همه جهات ميباشد و با مرد تفاوتي ندارد مگر آنچه مقتضاي وضع روحي مختص به زن باشد آنگاه ميگويد :زن داراي حيات احساسي است و زندگي مرد ،و زندگي مرد يک زندگي عقلاني است و بنابراين زن ،از مناسب قضافت و حکومت و مباشرت در امر قتال (جهاد) محروم شده است زيرا اين سه امر از اموري هستند که کهبايد مبتني برتعقل باشند ، نه احساس».38-
علامه طباطبايي ميگويد :
«نتايج تلخي که جوامع بشري هم اکنون و در زمان ما به دنبال غلبه احساس بر تعقل ، متحمل ميشود ، حکم اين نظر اسلام و امتناع آن را از سپردن امور به دست زنان که احساساتشان غلبه دلرد روشن ميسازد. ايشان ميگويند با همه تلاشي که غربيها در طول سالهلي متمادي براي تربيت دختران و تعليم آنها همپاي پسران نمودند ميبينيم تعداد سياستمداران و قضات و فرماندهان در بين زنان در مقايسه با مردان بسيار ناچيز است و اين خود بهترين شاهد بر اين است که اصولا طبيعت در اين زمينهها و مسئووليتها که نياز به تعقل دارد ،قابليت رشد و پيشرفت را ندارد ».39-
آقاي منتظري نيز در اين زمينه به تفصيل بحث نموده و تحت عنوان تفاوت مرد وزن ميگويد :«بي ترديد زن ومرد در جهات وخصوصيتهاي طبيعي تفاوتهايي دارند و اين به معناي ناقص تر بودن زن نيست ، بلکه منظور اين است که نظام الهي خلقت براي تحکيم نظام خانواده ،تفاوتهايي را بين اين دو قرار داده است ،تدبير وتعقل را به مرد و عواطف و احساسات را به زن داده است و بنابراين مرد مظهر عقل و تدبير و زن مظهر رأفت و عاطفه است و بسياري از تفاوتهاي اينگونه را بر ميشماردو اشاره ميکند که علاوه براينها تفاوتهايي نيز از نظر کوتاه تر بودن قد زنان نسبط به مردان به طور متوسط ، کم وزن تر و کم حجمتر بودن آنها وجود دارد و از لحاظ جمجمه و مغز قلب و خون نيز زنان در سطح کمتر و پايينتري از مردان قرار دارند و از انجا که قضاوت همانند حکومت و ولايت امر بسيار مهم و خطيري است با طبع زنان و ظرافت آنها منافات دارد ، از اين رو نبايد چنين مشغلهاي را که به عقل و تدبير و عاقبت سنجي بيش از عواطف و احساسات نياز دارد ، بر دوش زنان که مظهر رأفت و عواطف هستند گذاشت ».40-
چنانچه ملاحظه ميشود در اين نوع نگرش نيز زنان اهليت وصلاحيت عهده دار شدن امر قضا را ندارند ولي اين امر براي آنها نقص حساب نمي شود ، بلکه نوعي تفاوت طبيعي است که در واگذاري مسؤوليتهاي اجتماعي ،از جمله قضاوت ،بايد آنها را مد نظر قرار داد .




نويسنده:دکتر حسين مهرپور





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان