بسم الله
 
EN

بازدیدها: 1,369

علل طلاق و شکست در ازدواج-قسمت هفتم

  1390/7/21
خلاصه: علل طلاق و شکست در ازدواج-قسمت هفتم
7. دلايل رشد طلاق

چرا نرخ‌هاي طلاق به شدت در قرن حاضر، افزايش يافته است؟



1.7 ازدواج‌هاي عاشقانه

از لحاظ سنتي، عشق مهم‌ترين عنصر ازدواج نمي‌باشد. بيشتر اين مهم است که اتحادي استوار بين دو شخص در خور و مناسب با هم وجود داشته باشد، و دو خانواده را به هم بپيوندد.

در مقابل، در جوامع توسعه يافته و ساير جوامعي که از آن‌ها تقليد مي‌کنند، تاکيدهاي فرهنگي فراواني روي <عاشق شدن> وجود دارد. چنانچه، اخيرا تحقيقي در مورد افراد زير 25 سال به اين نتيجه دست يافت که داستان عاشقانه، به عنوان مهم‌ترين ويژگي يک ازدواج موفق لحاظ مي‌شود. ولي اگر زوج‌ها، از مدار عشق خارج شدند، چيز اندکي براي با هم نگاه داشتن آن‌ها وجود دارد. در مقابل، جايي که عشق چندان مهم نباشد ولي تداوم خانواده داراي اهميت باشد، زنجيرهايي که خانواده را با همديگر متحد مي‌کند، بسيار محکم‌تر است.31

به عبارت ديگر: مفهوم جديد ازدواج در جوامع غربي معاصر از مهم‌ترين عوامل افزايش ميزان طلاق به شمار مي‌آيد. به تعبير بعضي از جامعه‌شناسان خانواده و ازدواج در ديدگاه جديد غربي از يک <نهاد> به <مصاحبت> تبديل شده است32 در نگاه زوج جوان غربي، ازدواج قراردادي است که با گزينش کاملا آزادانه صورت مي‌گيرد و بر مبناي عشق رومانتيک استوار گرديده است چنين مفهومي از ازدواج به خودي خود مفهوم طلاق و گسست زناشويي را در بر دارد؛ زيرا با توجه به ناپايداري و گذرا بودن احساسات عاشقانه، افراد به همان سرعتي که درگير روابط عاشقانه مي‌شوند، ممکن است ازاين رابطه خارج شوند. زوج‌هاي جوان با افول عشق اوليه نه تنها دليلي بر ادامه رابطه نمي‌بينند، بلکه دليل موجهي براي خروج از رابطه در اختيار دارند. يک بررسي نشان داد که زنده نگاه داشتن احساسات رومانتيک از نظر 78% از زنان آمريکايي براي يک ازدواج خوب، با اهميت تلقي مي‌شود، درحالي‌که تنها 29% از زنان ژاپني چنين بينشي دارند.33 بنابراين، بايد به جرئت بالا بودن ميزان طلاق را نتيجه طبيعي تعريف جديد غرب از مفهوم ازدواج دانست.

لازم به ذکر است که اين مسئله اختصاص به کشور خاصي ندارد طبق آمار بدست آمده در ايران نيز90 درصد ازدواج‌هاي عاشقانه به طلاق ختم مي‌شود.34



2.7 تغيير در قوانين مربوط به طلاق

کاملا روشن است که گرفتن طلاق امروزه بسيار آسانتر از هر زمان گذشته ديگر مي‌باشد. از سال 1969، تنها دليل لازم براي طلاق گرفتن، <سقوط غير قابل برگشت>35 ازدواج بوده است؛ از اين رو، اگر دو نفر احساس کردند که ديگر نمي‌توانند با هم زندگي کنند، مي‌توانند از هم جدا شوند - اين وضعيت، به شدت در مقابل با وضعيت پيشين است که يکي از زوجين مجبور بود که ثابت کند که همسر او، رفتار ناشايستي مانند بي‌وفايي، يا بکار گيري خشونت عليه او، انجام داده است.

در هر حال، اين درست نيست که تغييرات در قوانين طلاق را به عنوان علل افزايش نرخ طلاق لحاظ کنيم. تغيير قوانين، بازتاب تغييراتي است که در نگرش مردم نسبت به ازدواج و خانواده ايجاد شده است.36



3.7 افت مذهب و اعتقادات مذهبي در کشورهاي توسعه يافته

اهميت و تاثير کليساها و نهادهاي مذهبي، در مجموع قرن حاضر، کاهش يافته است. ازدواج از ديدگاه سنتي به عنوان نهادي مقدس، و پيوندهاي زناشويي آنچنان قدسي لحاظ مي‌شد که مردم پيمان ازدواج را به عنوان يک امر شرعي و ديني انجام مي‌دادند و بيشتر ازدواج‌ها در کليسا انجام مي‌شد.38 اين در حالي است که طبق آمارهاي موجود امروزه درصد ازدواج‌‌هايي که حاوي خواندن صيغه عقد باشد به شدت سير نزولي دارد و در کشورهاي توسعه يافته اکثر ازدواج‌ها فاقد خواندن خطبه عقد مي‌باشند مثلا در يک کشور مسيحي مثل بريتانيا، در سال 1989 فقط 52% از کل ازدواج‌ها همراه با مراسم مذهبي در کليسا برگزار شده است.39

کاهش عقايد ديني، بدين معنا بوده که مردم پيمان‌هاي ازدواجشان را به عنوان پيوند دهنده آن‌ها به زندگي با همسران خود، تلقي نمي‌کنند. علاوه بر اين، آن برچسب‌هاي (بدي) که بر طلاق در آموزه‌هاي ديني بر طلاق زده شده بود، و بسياري از افراد را از طلاق مانع مي‌شد، (در کشورهاي توسعه يافته) به ميزان قابل توجهي ضعيف شده است.40

اعتقادات ديني در زندگي روزمره افراد، از لحاظ رعايت نکات اخلاقي کم اهميت شده‌اند. به عنوان مثال در بررسي نگرش‌هاي اجتماعي انگليسي، در سال 1989 نتايج ذيل به دست آمد: يک سوم انگليسي‌ها ادعا کردند که ابدا هيچ ديني ندارند. وجود کليساهاي گوناگون، مخالفت سنتي انواع کليساها با مساله طلاق، جلوگيري از حاملگي، سقط جنين، آميزش جنسي در خارج از ازدواج، حرام‌زادگي و همجنس بازي نشان مي‌دهد که کليساهاي گوناگون تاثير اندکي بر رفتار مردم دارند. در کشورهاي غربي، تعداد رو به افزايش طلاق، خانواده‌هاي تک والديني و بچه‌هاي نامشروع، زندگي دو زوج بدون ازدواج، داشتن رابطه جنسي با چند نفر و رشد پذيرش همجنس‌گرايي، رواج استفاده از روش‌هاي جلوگيري از حاملگي در ميان کاتوليک‌ها بر خلاف تعليمات صريح کاتوليکي و سطوح رو به رشد استفاده از مواد مخدر، و درج موارد مستهجن و سکسي و جرم‌هاي خشن را مي‌توان به عنوان مدارکي براي کاهش اصول اخلاقي ديني و عقايد ديني در زندگي کشورهاي غربي به شمار آورد.41





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان