بسم الله
 
EN

بازدیدها: 1,420

وداع با زنان باسواد غرب

  1390/7/21
خلاصه: وداع با زنان باسواد غرب
خانم سلمه لاگرلف، نوول و رمان نويس سوئدي وبرنده جايزه نوبل ادبيات سال 1909، يکي ازمشهورترين و پرخواننده ترين نويسندگان اروپابود. کتاب کودکان او باعنوان «سفر قطبي عجيب پسرک روي بالهاي غاز وحشي» به 30 زبان خارجي ترجمه شد و در نيمه اول قرن بيستم موجب شهرت جهاني نويسنده آن گرديد، پيش از آنکه بصورت فيلم نيز روي صحنه برود. ازجمله دلايل کميته نوبل براي اين تصميم گيري، اشاره به قدرداني ازخيالپردازي والا و زنده و شرح و توصيف دقيق ادبي درآثار نويسنده است. خانم لاگرلف بعدها اعتراف نمود که درسفري که به ايتاليا درسال 1895 کرد باشدت فقر دربعضي ازنقاط اروپا آشناشد. توضيح اينکه اين نخستين بارنيست که روشنفکران مرفه اروپايي براي آشنايي با فقر و بيچارگي به کشورديگري سفرمي نمايند!.
او را در کنار خانم آستريد ليندگر، از جمله مشهورترين نويسندگان سوئد در سطح جهاني بشمار مي آورند. منبع آثار ادبي او غالبااطلاعات شفاهي فرهنگ فولکلوريک، افسانه ها و اسطوره هاي قديمي هستند. مورخين ادبيات، او را نماينده رهبري مکتب رمانتيک نو در سوئد بشمار مي آورند. او در نوول و رمان هاي غالبن هومانيستي- مسيحي خود به شرح و ايده آليزه نمودن رمانتيک انسان، طبيعت و فرهنگ فولکلوريک روستايي مي پردازد. گرچه ادبيات کشورش تاسال 1880 زير تأثير رئاليسم ادبي بود، اوآغازگر ادبيات خيالي ورمانتيک درآنجا نيزشد. درباره لاگرلف دوقضاوت متضاد وجود دارد : گروهي اورايک نابغه وبزرگترين داستانسراي شمال اروپا و اولين نويسنده مدرن سمبليک ميدانند که پيش از گارسيا مارکز وادبيات رئاليسم جادويي آمريکاي لاتين، با بکارگرفتن فرهنگ مردم به دفاع از صلح، انساندوستي و حقوق زنان پرداخت. علاقمندان به ادبيات درسوئد، به او لقب “ خاله جان قصه گو “ داده اند. دسته دوم، اورا نماينده اخلاق ارتجايي، احساساتي، کليشه اي و گرد گرفته اي ميدانند که به قضاوت سياه و سفيد ميپردازد و پيرامون وطن و مليت، نگاهي غير انتقادي و ناسيوناليستي دارد.استريندبرگ، نويسنده مشهور اسکانديناوي، گويا درباره تصميم اعضاي نوبل براي اعطا اين جايزه، اعتراض کرده بود، ومنتقدي بنام اولاف لاگر، رمان “ گوستا برلين “ اورا، تراژدي اطاق نشيمن دانست که درآن با کرمهاي چوب و تخته، مهربانتر رفتارميشود تابا سرنوشت انسانها. اوپيشنهادکرد که اينگونه آثارادبي راهرچه زودتر در زيرزمين خانه ها انبار کنند. سلمه لاگرلف خودرا شاگرد ادبي : والتراسکات، کريستيان آندرسن و تام کارليل، ميدانست.
سلمه لاگرلف بين سالهاي 1858 و 1940 در سوئد زندگي نمود. اودختريک سرهنگ زميندار کلان بود که بعدها براثر فقر والکلي شدن، ويلا و قصر خانوادگي خودرا فروخته بود. دومين اتفاق ناگوار زندگي سلمه کوچک اين بود که او براثر بيماري فلج کودکان،سالها خانه نشين شد، ولي درنوجواني به موجب بهبودي نسبي بيماري فلج، اومعلم گرديد ودرسفري به فلسطين و جنوب اروپا، به گردآوري افسانه هاي مسيحي پرداخت و در 23 سالگي باادبيات مدرن کشور ش آشناشد. نوستالژي خريد مجدد ويلاي پدري دوران کودکي اش، سالها اورا بخود مشغول کرد تا اينکه بعدازدريافت جايزه نوبل، اوتوانست اين آرزوي ديرين کودکي اش را برآورده نمايد.
نخستين رمان لاگرلف که شهرت جهاني يافت “ افسانه گوستا برلين “ نام داشت. اين کتاب يکي از پرخواننده ترين آثارادبيات سوئد گرديد. لاگرلف در نامه اي نوشت که قصدش ازاين کتاب، معرفي رمانتيک تاريخ فرهنک روستاي محل تولدش بود. اين رمان از يک طرف اثري است درتحسين زيبايي وسرمستي در زندگي، و ازطرف ديگر، پيرامون تن پروري و بي عملي نظاميان سابق، و درباره افسران سوئدي جانبدار ناپلئون که دچار تن پروري شده و به صورت زميندارهاي جديد، انگل وار زندگي مي نمايند. اودراين کتاب به شرح تضادهايي مانند : وظيفه و خوشگذراني – کار و بازي – خودسازي و غريزه گرايي – نيز مي پردازد.
ازجمله آثار او : آدمها و کوچولوها، اورشليم، دجال ضد مسيح، افسانه آقايان درباري، جناب گنجي، ناخداي مرگ، قيصر پرتقال، زندگي مقدس، خاطرات من، حلقه ژنرال، شارلوته خانم، دختر روستايي، داستانهاي کودکي ام، و يادداشتهاي روزانه سولل، هستند.
او درپاره اي از رمانهاي خود به دشمني دين مسيح با زندگي طبيعي انسان اشاره ميکند. او بعدها با خلق اينگونه آثار، از بنيادگرايي و خرمقدسي پيشين خود فاصله گرفت. درکتاب “ دجال ضد مسيح “، يعني دومين اثر مهم او، کوشيد تا وحدت و تعادلي ميان سوسياليسم تخيلي و مسيحيت برقرار نمايد. اين کتاب، شکل سنبليک جدل وي با مارکسيسم شد. دراين کتاب او اعتراف ميکند که قادر به درک کمونيسم نيست. کتاب اورشليم، رماني است سند و مدرکي، در باره مهاجرت روستائيان فرقه گراي سوئدي که درسال 1900 به فلسطين فلکزده ميروند. طرح موضوعات نوستالژي وطن و درد غربت، دراين کتاب برجسته شده. درکتاب قيصر پرتقال، او به شرح ظاهر و باطن واقعيات و پديدهها ميپردازد. اين کتاب، داستان مردي است که از واقعيات تلخ زندگي گريخته و سرانجام دچار جنون ميشود.
خانم لاگرلف درپايان عمر به مبارزه با نظرات نژادي وفاشيستي پرداخت و کوشيد تا به قربانيان فاشيسم آلمان کمک کند. ازجمله توصيه هاي اخلاقي وي اين بود که ميگفت هنرمند بايد موجب احساس سعادت انسان شود. او در آثارش از مردان بيمار و معتادي مينويسد که باکمک زنان مستقل، فعال و سازمانده، نجات مي يابند، ودر باره بيماراني ميگويد که باکمک هنر، عشق و محبت، شفا مي يابند. اوسخنراني خود براي دريافت جايزه نوبل را به شکل قصه اي خواند که درآن جايزه فوق را مديون پدر بيمار و خوانندگان مهربان آثارش دانست. درپايان عمر، سرانجام بعضي ازدانشگاههاي آلمان و سوئد به وي دکتراي افتخاري اعطا کردند. اودر آثارش علاقه خاصي به طرح موضوعات روان پژوهي و روان بيماري داشت. به نظر منقدين ادبي، او آثاري واقعگرا نوشت، بدون آنکه از انگيزههاي خيالپردازانه صرفنظر نمايد و توانست بدون تعصب ديني، به مطالعه مسيحيت و گردآوري افسانه هاي سدههاي ميانه اروپا بپردازد.[1]
-----------
باشگاه انديشه 23/12/84. [1]





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان