بسم الله
 
EN

بازدیدها: 1,426

فقه و ازدواج با کافران-قسمت سوم

  1390/7/12
خلاصه: فقه و ازدواج با کافران-قسمت سوم
2 . آيه
(ولاتنکحوا المشرکات حتى يؤمنّ ولأمة مؤمنه خير من مشرکة ولو اعجبتکم ولاتُنکحوا المشرکين حتى يؤمنوا ولعبد مؤمن خير من مشرک ولو اعجبکم اولئک يدعون الى النار والله يدعو الى الجنّة والمغفرة باذنه…24)
(وبا زنان مشرک تا ايمان نياورده اند, ازدواج نکنيد! کنيز با ايمان, از زن آزاد مشرک بهتر است هر چند [زيبايى يا ثروت] شما را به شگفتى آورد و زنان خود را به ازدواج مردان مشرک تا ايمان نياورده اند, در نياوريد! يک غلام با ايمان, از يک مرد آزاد مشرک, بهتر است هر چند [مال و موقعيت او] شما را به شگفتى آورد. آنان دعوت که به سوى آتش مى کنند و خدا به بهشت و آمرزش به فرمان خود, دعوت مى کند…
استدلال طرفداران قول اول به اين آيه, مبتنى بر دو مقدمه است:
1 . کلمه (المشرکات) مفيد عموم است, چون اين لفظ جمع است و همراه با الف و لام جنس.
2 . آيه, شامل اهل کتاب هم مى شود; زيرا ايشان نيز مشرک به شمار مى آيند به دليل اين که مسيحيان معتقد به اقنوم هاى سه گانه سه گانه هستند و يهوديان عزير را پسر خداوند مى دانند. در برخى آيات نيز, در مورد پيروان اين دو آيين, تعبير به شرک شده است. مثلا در آيه 31 سوره توبه مى فرمايد:
(اتخذوا احبارهم ورهبانهم اربابا من دون الله والمسيح ابن مريم وما امروا الا ليعبدوا الها واحدا لا اله الا هو سبحانه عمّا يشرکون.)
آنان دانشمندان و راهبان خويش را معبودهايى در برابر خداوند قرار دادند و [نيز] مسيح فرزند مريم را, در حالى که دستور نداشتند جز خداى يکتا که معبودى غير از او نيست, کسى را بپرستند. او پاک و منزه است از شرکى که ايشان مى ورزند.
از اين گذشته, غايتى که در آيه, براى نهى آورده شده, ايمان آوردن مشرکان است. از اين جا روشن مى شود که ايمان داشتن زن در ازدواج شرط است و به مقتضاى عموم آيه, اين شرط در مورد زنان اهل کتاب نيز, معتبر است. افزون بر همه اينها, آيه پس از نهى کردن از ازدواج با زنان مشرک در بيان علت آن مى فرمايد:
(اولئک يدعون الى النار والله يدعو الى الجنة.)
آنان دعوت به سوى آتش مى کشند و خدا به بهشت و آمرزش دعوت مى کند.
و اين معنى, در تمام اقسام کفر, مطرح است و اختصاص به زنان غير کتابى ندارد.
بررسى
اشکال عمده استدلال ياد شده اين است که گرچه لفظ (المشرکات) از لحاظ قواعد ادبى, لفظى فراگير است, اما نمى توان اين فراگيرى را در آيه در برگيرنده زنان کتابى نيز دانست, چرا که هرگاه کلمه شرک در لسان شرع استعمال مى شود, آنچه از آن به ذهن خطور مى کند کافران غيرکتابى است. البته نمى خواهيم بگوييم يهوديان و مسيحيان در اعتقادات خود, پيراسته از شرک هستند, تا اين سخن با آياتى مانند آيه 30 سوره توبه ناسازگار باشد, بلکه کار ما در اين بهره گيرى از تبادر است که در تعيين و تشخيص ظاهر الفاظ, نقش مهمى ايفا مى کند. آنچه اين سخن ما را به خوبى تاييد مى کند, آياتى است که در آنها, لفظ (مشرکين) بر لفظ (اهل کتاب) عطف شده است, مانند آيات زير:
(مايودّ الذين کفروا من اهل الکتاب ولا المشرکين ان ينزل عليکم من خير من ربکم25.)
(لم يکن الذين کفروا من اهل الکتاب والمشرکين منفکّين حتى تأتيهم البينة26.)
(ان الذين کفروا من اهل الکتاب والمشرکين فى نار جهنم خالدين فيها اولئک هم شرّ البرية27.)
3 . جمله:
(ولاتمسکوا بعصم الکوافر.)
وهرگز زنان کافره را در همسرى خود نگه نداريد.
صاحب جواهر در بيان چگونگى استدلال به اين آيه مى نويسد:
(فان العصم جمع عصمة, وهى ما يعتصم به من عقد او ملک, لانّ المرآة بالنکاح تعصم من غير زوجها, والکوافر جمع کافرة, فالمراد نهى المؤمنين عن المقام على نکاح الکافرات لانقطاع العصمة بينهما بالاسلام28.)
(عِصَم) جمع عصمت است و آن عبارت است از چيزى که به واسطه آن, انسان حفظ مى شود, از قبيل عقد يا ملک; زيرا زن به وسيله ازدواج با يک مرد, از ديگر مردان حفظ مى شود.و (کوافر) جمع کافره است. پس مقصود خداوند در آيه اين است که مردان با ايمان و مسلمان را از باقى ماندن بر نکاح زنان کافره, برحذر دارد; زيرا با اسلام آوردن مرد, عصمت بين او و همسرش بريده مى شود [و به صورت دو مرد و زن بيگانه در مى آيند.]
پاره اى احاديث نيز, اين برداشت صاحب جواهر را تاييد مى کنند, از جمله على بن ابراهيم در تفسير آيه ياده شده, روايت زير را از امام باقر(ع) نقل مى کند:
(من کانت عنده امرأة کافرة يعنى على غير ملة الاسلام وهو على ملة الاسلام فليعرض عليها الاسلام, فان قبلت فهى امرأته, والا فهى بريئة منه, فنهى الله ان يستمسک بعصمتها29.)
هر مرد مسلمانى که همسرى کافر, يعنى زنى غير مسلمان دارد, مى بايست اسلام را بر وى عرضه کند, اگر آنان را پذيرفت, همسرى ايشان پا برجاست, در غير اين صورت, زن همسر او نخواهد بود [چرا که] خداوند از نگاه داشتن ايشان به همسرى, نهى فرموده است.
البته ناگفته نماند که گرچه مورد آيه, نهى از استمرار بر ازدواج گذشته است و در آن سخنى از ازدواج ابتدايى, که اکنون مورد بحث ماست, به ميان نيامده, ولى اين نکته منافاتى با استدلال ياد شده ندارد; چرا که تمام کسانى که باقى ماندن بر ازدواج زنان اهل کتاب را ممنوع مى دانند, ازدواج ابتدايى با ايشان را نيز ممنوع مى دانند و به عکس آنانى که ازدواج ابتدايى را در اين مورد جايز مى شمرند, باقى ماندن بر چنين ازدواجى را نيز روا مى دانند; يعنى بين اين دو قول, قول سومى فاصله نيست, بلکه بنابه به گفته صاحب جواهر:
(يمکن ارادة الاعم من السابق واللاحق من الامساک المنهى عنه فيها, فان الاستدامة من الوازم التحصيل عادة, والمنع من اللازم يقتضى المنع من الملزوم30.)
نگه داشتن عقد, که در اين آيه مورد نهى قرار گرفته, مى تواند کلى تر از نگه داشتن عقد گذشته و نگه داشتن عقد نو باشد; چرا که برابر عادت, ادامه دادن به چيزى, از لوازم تحصيل آن چيز است. و وقتى در اين آيه, لازم [ادامه دادن و نگه داشتن ازدواج] مورد نهى قرار گرفت, ملزوم [تحصيل عقد نو] نيز مورد نهى است.
بررسى
ملاحظه اين آيه به طور کامل, به خوبى نشان مى دهد که مورد نهى در آن, زنان مشرک و غير اهل کتاب است. متن آيه چنين است:
(يا ايها الذين امنوا اذا جاءکم المؤمنات فامتحنوهن الله اعلم بايمانهن فان علمتموهن مؤمنات فلاترجعوهن الى الکفار لاهن حلّ لهم ولاهم يحلّون لهنّ, واتوهم ما انفقوا ولاجناح عليکم ان تنکحوهن اذا اتيتموهن اجورهن ولاتمسکوا بعصم الکوافر وَسْئلوا ماانفقتم…)
اى کسانى که ايمان آورده ايد [و به مدينه هجرت کرده ايد] هرگاه آن دسته از زنان که [در مکه باقى مانده اند و] ايمان آورده اند به شما پيوستند, آنان را مورد امتحان قرار دهيد [گرچه] خداوند نسبت به ايمان داشتن ايشان آگاه تر است. اگر پس از امتحان, آنان را با ايمان يافتيد, ديگر آنان را به سوى کافران برنگردانيد [چرا] نه ايشان براى آنان حلالند و نه آنان براى ايشان و آن مالى را که کافران [به عنوان مهر به ايشان] پرداخته اند, به آنان بدهيد و شما مى توانيد با اين زنان, در صورت پرداخت مهرشان, ازدواج کنيد و [اما هرگز] همسران کافر [خود را که ايمان نياورده اند و همچنان به شرک و بت پرستى باقى مانده اند و هجرت نکرده اند در همسرى خود نگه نداريد و [اگر اين زنان به ازدواج مشرکان درآمده اند, از آن مشرکان] بخواهيد که آنچه را که [به عنوان مهر به ايشان] پرداخته ايد, به شما بدهند.
مى بينيم که سخن آيه و مورد آن, مردان و زنان مشرک و بت پرست مکه است و در آن اشاره اى به حکم زنان کتابى نشده است.
آنچه مى تواند تاييدى روشن, بلکه دليلى قطعى بر گفتار ما باشد, اين است که مدلول مطابقى آيه, درباره باقى ماندن بر ازدواج زنان کافر است. از سوى ديگر, بدون هيچ ترديدى اگر مرد کافرى که همسرى از اهل کتاب در اختيار دارد, اسلام آورد, باقى ماندن وى بر اين نکاح, رواست و فقيهان بر اين حکم وحدت نظر دارند, حتى صاحب جواهر آن را حکمى اجماعى مى داند. بنابراين, همان گونه که گفتيم, مورد آيه, زنان مشرک و غير اهل کتاب است31.) در غير اين صورت, لازم مى آيد, آيه مورد مطابقى خود را نگيرد.
4 . افزون بر دليلهايى که گذشت, علامه حلّى, در کتاب مختلف الشيعه, از دليل ديگرى بهره مى گيرد که صورت اجمالى آن در کتاب ياد شده, چنين است:
(الکافرة ليس لها مودّة والزوجة لها مودة فالکافرة ليست زوجة32.)
اين دليل همان گونه که پيداست, از يک صغرا و يک کبرا و يک نتيجه تشکيل شده است. صغراى آن اين است:
(نمى توان نسبت به زن کافر, دوستى داشت.)
علامه, جهت اثبات اين مقدمه, از آيه:
(لاتجد قوما يؤمنون بالله واليوم الاخر يوادّون من حادّ الله ورسوله…33.)
هرگز مردمى که ايمان به خدا و روز قيامت آورده اند را چنين نخواهى يافت که دوستى با دشمنان خدا و رسول کنند….
و براى اثبات کبراى دليل, از آيه:
(ومن آياته ان خلق لکم من انفسکم ازواجا لتسکنوا اليها وجعل بينکم مودة و رحمة…34.)
از نشانه هاى قدرت اوست که برايتان از جنس خودتان همسرانى آفريد, تا به ايشان آرامش بيابيد و ميان شما دوستى و مهربانى نهاد…
کمک مى گيرد.
بررسى
اين دليل نيز مانند دليلهاى گذشته, تمام نيست و نمى تواند گوياى ناروا بودن ازدواج با زنان اهل کتاب باشد. زيرا:
نخست آن که, اين چنين نيست که در هر ازدواجى, مرد نسبت به همسرش, دوستى داشته باشد. چون چه بسا مرد به خاطر ضرورت و نيازى که دارد, اقدام به ازدواج کند. از اين گذشته, در بسيارى موارد, بين زن و مرد, اختلاف و به تعبير فقهى: (نشوز) و (شقاق) رخ مى دهد که با (مودت) ناسازگار است و آيه: (و جعل بينکم مودة و رحمة) هم مى تواند ناظر بر غالب باشد, يعنى در بيشتر ازدواجها, بين زوجين, دوستى است.
دو ديگر, در آيه محادّة که علامه در صغراى دليل از آن بهره گرفت, دوستى نسبت به دشمنان خدا, معلّق بر وصف (من حادّ الله) شده است و تعليق بر وصف, اشعار به عليت دارد و با توجه به اين نکته, مضمون آيه اين است که:
(مؤمنان, دشمنان خدا و پيامبر را به علت دشمنى آنان با خدا و پيامبر, دوست ندارند.)
يعنى, آنچه در آيه مورد نهى واقع شده, دوستى دشمنان از حيث دشمنى آنان است, نه دوست داشتن آنان از جنبه ديگر, مثلا به خاطر خويشاوندى يا همسرى با آنان; زيرا چنين دوست داشتنى, تحت اختيار انسان نيست که بتواند مورد نهى قرار گيرد.
سه ديگر, با مطالعه آيات پيش از آيه مورد بحث, مى توان احتمال داد که اين آيات, در مورد منافقان نازل شده است که به ظاهر, خود را با ايمان نشان مى دادند, اما در دل کافر بودند و دوستدار کافران و خداوند با اين آيه, در پى نفى ايمان از آنان است.
البته آيه ياد شده, زبانى کنايه اى دارد و شايد علت تصريح نشدن به نفاق آنان اين باشد که در غير اين صورت, منافقان زيادى که در آن زمان وجود داشتند, به کافران و مشرکان مى پيوستند و اين امر, تقويت جبهه کفر و تضعيف مسلمانان را در پى داشت.
نويسنده: على اکبر کلانترى





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان