بسم الله
 
EN

بازدیدها: 1,330

زن و جهاني شدن-قسمت دوم

  1390/7/11
خلاصه: زن و جهاني شدن-قسمت دوم
امروزه چالش انسان ميان سنت و مدرنيته را به عالم برزخ تعبير مي‌کنند. انساني که با هجمه سنگيني به نام جهاني شدن که ما از آن تحت عنوان مدرنيسم ياد مي‌کنيم، مواجه شده است، هويت، شخصيت، علايق، تاريخ، فرهنگ، زبان و تمايزهاي اصلي قومي و سليقه‌اي خود را دچار خطر جدي مي‌بيند.
چالش سنت و مدرنيته در کشور ما نيز به وقوع پيوست و بحران هويت را به وجود آورد. معمولاً زماني که بحران هويت در جوامع رخ مي‌دهد، اولين لطمه به شاخصة اصلي يک جامعه وارد مي‌شود.
در جنگ ايران و روس در دورة قاجار، براي اولين بار با بشر جديدي مواجه شديم. در واقع بر اساس آن 3 تعريفي که بشر مغرب زمين، از خدا، انسان و طبيعت پيدا کرده بود، انسان جديدي پا به دنياي ما گذاشته بود. مي‌توان گفت مدرنيته در جنگ ايران و روس وارد جامعه ما شد.
اولين مواجهه جامعه سنتي با مدرنيته در مقوله بحران هويت رخ داد. بعد از جنگ‌هاي ايران و روس در جامعه مذهبي فرقه بابيه به وجود آمد، فرقه‌اي که تعاليم جديدي در اسلام مطرح کرد که با همة هويت تاريخي، ملي و عقيدتي ما در تضاد بود.
بحران هويت زماني پيش مي‌آيد که در شاخصه‌هاي يک ملت تغيير ايجاد شود. در ايران، در زمان بابيه اين شاخصه‌ها را دگرگون کردند. به عنوان مثال در جامعه شيعي 12 امامي ايران، حمام‌هاي مشترک زنانه و مردانه به وجود آوردند!
چالش بين سنت و مدرنيته و به تعبييري ديگر جهاني شدن، بحران هويت را پيش آورد، چراکه جامعه سنتي بر سر داشته‌هاي خويش مقاومت کرد و خواهان حفظ آن بود. اما آيا مدرنيته براي ماهيت و هويت جايي باقي مي‌گذارد؟ امروزه در محافل مختلف جامعه‌شناسي و روان‌شناسي چنين سؤالاتي بسيار مطرح مي‌شود که دامنة آن‌ها از همان هويتي که فرويد در جستجويش بود، شروع مي‌شود و تا هويتي که جامعه‌شناسي مدرن به دنبال آن است، ادامه مي‌يابد و آن چيزي نيست جز آگاهي که تبديل به کنش رفتاري مي‌شود.
پس آيا مدرنيته جايي براي ديد مثبت گذاشته است؟ آيا مي‌گذارد به آن به چشم يک فرصت و نه تهديد نگاه شود؟ دنياي مدرن براي آن‌که جامعه سنتي را طرد نمايد، هويت جديد به آن بدهد و به عبارتي هويت‌سازي کند، در پي مطرح کردن هويت سيال و متکثر برآمد. يعني اساساً مدرنيته و جهاني شدن به عدم ثبات در عقيده و هويت پافشاري مي‌کند و به دنبال تزريق هويت متغير، سيال و متکثر است.
اما سوالي که اين‌جا مطرح مي‌شود اين است که اين هويت سيال و متکثر را من از خودم بازسازي مي‌کنم يا جهان پيرامون به من مي‌دهد؟ در جامعه سنتي تعريف هويت به اين گونه است که يک من، منِ خودش را توضيح مي‌دهد. يعني يک من، شاخص و منشأ اصلي اين من است که خود اين من، من را توضيح مي‌دهد. البته اين منيت نمي‌شود، چراکه با آن متفاوت است. اين من به دليل آن‌که خودش را بهتر از هر کس مي‌شناسد و بر ويژگي‌ها و تمايزات خودش واقف و در تعريف من دقيق‌تر است، به توضيح و تفسير خويش مي‌پردازد.
اما در مقابل وقتي شما هويت را از ديدگاه مدرنيته تعريف کنيد خواهيد ديد که اين من را، من تعريف نمي‌کند، بلکه رسانه‌ها تعريف مي‌کنند. يعني هويت در مدرنيته بازتاب شما از جهان بيرون است، در حالي‌که هويت در سنت، بازتاب شما از خودتان است. در سنت اين‌گونه بيان مي‌شود که هر شخص خود را چگونه مي‌بيند، چه تعريفي از خود دارد و چه ويژگي‌هايي براي خود قائل است؛ اما در مدرنيته تعريفي که ديگري از شما به شما مي‌دهد، ارائه مي‌شود. در مدرنيته هويت، منِ شماست که توسط دنياي پيرامون‌تان تعريف مي‌شود.
مقوله زن مي‌تواند به عنوان يکي از ابعاد همين موضوع مطرح شود. آيا زن جامعه مسلمان ايراني، خود بايد تعريفي از خودش ارائه دهد يا رسانه‌هاي بيگانه بايد زن مسلمان جامعه ايراني را تعريف کنند؟ يعني منِ زن، با تمام شخصيتي که دارم بايد از داشته‌هاي خود تعريفي ارائه دهم يا من را يک رسانه، يک جريان و يک بازتاب از دنياي بيروني تعريف کند؟ آيا آن بازتاب بايد من را يک هويت متکثر و سيال تعريف کند که در اختيار دنياي بيرون است؟
در اين صورت اگر تعريف دنياي بيرون از زن عوض شود، او نيز بايد عوض شود و اگر تعريف ثابت بماند او نيز نبايد تغيير کند. يعني اين خودِ دنياي بيرون به تو مي‌گويد چگونه باش و تو هم چون سيال و متکثر هستي، گوش به فرمان آن مي‌دهي. اگر گفته شد اين لباس، اين نوع آرايش، اين نوع رفتار خوب است، هويت تو همان لباس با همان آرايش و همان رفتار مي‌شود.
آيا اگر رسانه‌ها و دنياي بيرون هويت زن را به يک پا مرد بودن تعريف کند، اين تعريف خودِ زن از خودش است؟ يعني خود زن در يک جامعه به اين تعريف از خود رسيده است که همه هويت و شخصيتش در يک پا مرد بودن است؟
اين هويت در جامعه ما وجود ندارد؛ اين هويت مدرن است که همه هستي و شخصيت زن در دنياي جديد را اين‌گونه تعريف مي‌کند و ممکن است فردا تعريف جديد ديگري ارائه دهد و در پي آن مي‌خواهد هويت بر اساس تعريف جديد شکل گيرد. برزخ بين سنت و مدرنيته غير از اين نيست.
ما آدم‌هاي امروزي در پس يک سري تعاريف علمي و ساده خود را پنهان کرده‌ايم، اما واقعاً نمي‌دانيم چه کسي هستيم؟ چه کاري مي‌خواهيم انجام دهيم و به کجا مي‌خواهيم برويم؟ اين فشار و هجمه تعاريفي است که دنياي بيرون بر سر ما فرو مي‌ريزد. اين همان هويت سيال و متکثر است.
تعريفي که هويت من از خودم و از منشاء خود دارد، با تعريفي که رسانه‌ها از هويت من ارائه مي‌کنند، متفاوت است. اگر هويت به 3 بخش فردي، خانوادگي و اجتماعي تقسيم شود و زن از اين سه مقوله گذر کند، بايد گفته شود که زن قبل از آن‌که مادر، خواهر يا همسر باشد، يک زن است. يعني في نفسه بايد به عنوان يک فرد، يک زن و يک انسان به او نگاه شود. اين هويت فردي است؛ انساني که اين‌گونه به او نگاه مي‌شود، داراي هويت فردي است.
در واقع نمي‌توان گفت فرد قبل از آن‌که به عنوان يک همسر، مادر، خواهر و... شناخته شود يا قبل از آن‌که وارد اجتماع شود، هويت فردي ندارد؛ بلکه هويت فردي اوست که وي را به هويت خانوادگي و اجتماعي پيوند مي‌دهد.
اگر هويت فردي را به درستي و به عنوان يک انسان به زن بشناسانيم؛ يعني اجتماع، کتاب‌هايي که درباره‌اش نوشته شده، دين و همه آن چيزي که هويت را براي فرد تعريف مي‌کند، به درستي به فرد شناسانده شود، همان تعاريف هويت فردي خواهد شد.
زن در هويت فردي، در ديدگاه اسلامي، در ديدگاه جوامع و در ديدگاه فردي ممکن است به صورت ابزاري نگاه شود و بار نگاه جنسي در او بيشتر باشد، اما نه هميشه و همه جا؛ بلکه ممکن است در برخي مواقع خصايص زنانگي‌اش نسبت به ساير ويژگي‌هايش برتري داشته باشد. اما اين هويت فردي وقتي وارد مقوله‌اي به نام خانواده مي‌شود، تبديل به هويت خانوادگي مي‌گردد. در اينجاست که بار جنسي به تناسب کم شده و بار جنسيتي زياد مي‌شود. يعني عاطفه، احساس، نوع‌دوستي و تمام مقولاتي که در يک جامعه، همچون جامعه ما مطرح است، تحت عنوان هويت خانوادگي بر اين زن استوار خواهد شد. اين مقولات بر زن تحميل شده و بر او شکل مي‌گيرد و البته اين تحميل، تحميلي منطقي است.
بلافاصله پس از آن‌که زن پايش را از نهاد خانواده فراتر مي‌گذارد و وارد اجتماع مي‌شود، هويت‌هاي ديگري به دست مي‌آورد که در همين جا مقوله جهاني شدن مطرح مي‌گردد. در جهاني شدن زن وارد فضاي بسيار گسترده‌اي مي‌شود. در اين فضا در نگاه ايراني- اسلامي بار جنسي او کم مي‌شود و به بار جنسيتي او افزوده مي‌شود. اما هويت جهاني تعريف شده براي زن متفاوت از اين نگاه است. در آن‌جا از هويت فردي زن تا هويت اجتماعي او فقط يک خصيصه مد نظر است و آن نگاه جنسي به اوست. عليرغم آن‌که زن از هويت فردي وارد هويت خانوادگي مي‌شود، باز خانواده مغفول و او يک زن با اندام، آرايش و حضور مناسب است. در حقيقت باز نگاه به زن يک نگاه ابزاري است. يعني هر چه زن از هويت فردي خود به هويت اجتماعي‌اش نزديک‌تر مي‌شود، ابزارتر و برده‌تر ديده مي‌شود.
اگر زن از هويت فردي تا هويت اجتماعي‌اش آزادتر مي‌شد، مي‌توان از پروسه جهاني شدن تمجيد و آن را تبليغ کرد، اما حقيقت اين است که در پروسه جهاني شدن، وقتي زن از هويت فردي به هويت اجتماعي مي‌رسد تنها جنس او محور است.
آيا کرامت انساني يک زن، حاصل جهاني شدن است؟ آيا شاخصة جهاني شدن چنين فاکتوري را براي زنان در پي دارد؟ آيا در جهاني شدن به زنان، زماني که پا به جامعه جهاني مي‌گذارند، به عنوان يک انسان نگاه مي‌شود و نه به عنوان يک جنس؟ آيا ما واقعاً چنين برخوردي را در جامعه جهاني شده مي‌بينيم؟
به دليل نگاه جنسي به زن در کل جريان هويت، از هويت فردي تا هويت اجتماعي و افزايش روزافزون اين نگاه، زن در پروسه جهاني شدن از بين رفته است. در حال حاضر در پروسه جهاني شدن و مدرنيسم، زنِ سال انتخاب مي‌شود. اين زن چطور انتخاب مي‌شود؟ چه شاخص‌هايي براي انتخاب زن نمونة سال در پروسه بين المللي جهاني شدن مطرح است؟ خانواده؟ اصالت؟ هويت؟ تاريخ؟
نويسنده:دکتر مهدي گلجان-عضو هيئت علمي دانشگاه





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان