بسم الله
 
EN

بازدیدها: 1,186

حجاب و مسائل پيرامون آن-قسمت پنجم

  1390/7/8
خلاصه: حجاب و مسائل پيرامون آن-قسمت پنجم
12- چادر ، حجاب برتر
در سوره احزاب ، آيه 59 مي خوانيم:"يا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْواجِکَ وَ بَناتِکَ وَ نِساءِ الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلاَبِيبِهِنَّ ذلِکَ أَدْنى‏ أَنْ يُعْرَفْنَ فَلا يُؤْذَيْنَ وَ کانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِيماً: اى پيامبر، به زنان و دخترانت و به زنان مؤمنان بگو: پوشش‏هاى (روسرى و چادر) خود را برخود فروتر گيرند. اين براى آن که (به عفت) شناخته گردند و(توسط هوسرانان) اذيت نشوند، [به احتياط] نزديک‏تر است؛ و خدا آمرزنده و مهربان است."
در مفهوم جلباب اختلاف نظر وجود دارد. آنچه، با توجّه به کتب لغت(30) و گفتار مفسران شيعه مانند علامه طباطبايى(31) و فيض کاشانى(32) و اهل سنّت مانند قرطبى(33) صحيح‏تر به نظر مى‏رسد، آن است که «جلباب» ملحفه و پوششى چادر مانند است نه روسرى و خمار. از ابن عبّاس و ابن مسعود روايت شده که منظور عبا است. پس جلباب لباس گشاد و پارچه‏اى است که همه بدن را مى‏پوشاند. ضمناً همان طور که مفسران بزرگ مانند شيخ طوسى و طبرسى فرموده‏اند، در گذشته دو نوع روسرى براى زنان معمول بود: روسرى‏هاى کوچک که آن‏ها را «خِمار» يا «مقنعه» مى‏ناميدند و معمولاً در خانه از آن استفاده مى‏کردند؛ و روسرى‏هاى بزرگ که مخصوص بيرون خانه به شمار مى‏آمد. زنان با اين روسرى بزرگ که جلباب خوانده مى‏شد و از «مقنعه» بزرگ‏تر و از «رداء» کوچک‏تر است و به چادر امروزين شباهت دارد، مو و تمام بدن خود را مى‏پوشاندند.(34)
نزديک ساختن جلباب - «يدنين عليهنّ من جلابيبهنّ» - کنايه از پوشيدن چهره و سر و گردن با آن است.(35) يعنى چنان نباشد که چادر يا رو پوش‏هاى بزرگ (مانتو) تنها جنبه تشريفاتى و رسمى داشته باشدو همه پيکرشان را نپوشاند. زنان حق ندارند چنان چادر بپوشند که نشان دهد اهل پرهيز از معاشرت با مردان بيگانه نيستند؛ از نگاه چشم‏هاى نامحرم نمى‏پرهيزند و از مصاديق «کاسيات عاريات»(36) شمرده مى‏شوند. قرآن فرمان مى‏دهد: بانوان با مراقبت، جامه‏شان را بر خود گيرند و آن را رها نکنند تا نشان دهد اهل عفاف و حفظ به شمار مى‏آيند. تعليل پايانى آيه نيز بيانگر همين امر است؛ يعنى آن پوششى مطلوب است که خود به خود، دورباش ايجاد مى‏کند و ناپاک دلان را نااميد مى‏سازد.(37) همان طور که قبلاً هم ذکر کرديم، هر اندازه بدن زن پوشيده‏تر باشد، نقش نيرومندترى در دورسازى انظارديگران ،ايفا مى‏کند. اگر نگاه‏هاى آلوده را همچنان که در روايات آمده است تيرهاى زهرآلود شيطان بدانيم، پوشش زن همانند قوسى است که تير از آن کمانه مى‏کند و منحرف مى‏شود و از اصابت و نفوذ در هدف باز مى‏ماند. بر عکس هراندازه بدن زن برهنه‏تر باشد تيرهاى شيطانى را بيشتر متوجه خود ساخته و از آن آسيب خواهد ديد. و از همين روست که چادر را حجاب برتر شناخته‏اند، زيرا با وجود شرايط ديگر بيشترين پوشش و مطمئن‏ترين مصونيت را فراهم مى‏آورد و حکمت‏هاى حجاب در چادر بيشتر يافت مى‏شود. بنابراين حجاب منحصر به چادر نيست و مانتوى کامل نيز مى‏تواند حجاب زن را تأمين کند ، بلکه هر لباسى که غير از وجه و کفين (دست‏ها تا مچ) را بپوشاند و موجب تحريک و جلب توجه نامحرم نگردد، کافى است ولى بايد توجه داشت که همان طور که بقيه واجبات داراى مراتب مختلفى مى‏باشند، حجاب نيز داراى مراتب خوب، متوسط و خوب‏تر است و چادر حجاب برتر بانوان، محسوب مى‏گردد.
13- رنگ مشکي و ايجاد افسردگي
اولاً: اگر استفاده از پوشش و لباس سياه، مثل چادر مشکي، به طور مکرر و دايمي نباشد، بلکه فقط در بيرون از منزل و در مواجهه با نامحرم باشد، باعث افسردگي نخواهد بود.
ثانياً: حتي استفاده مکرر و دايمي از لباس سياه فقط، به طور احتمالي ممکن است به افسردگي منجر شود؛ يعني اين گونه نيست که بين پوشش مکرر و دايمي لباس مشکي و افسردگي ، رابطة قطعي و لزومي باشد.
بنابراين،اين مدعا، مبيِّن يک رابطة احتمالي بين استفاده‌ مکرر از لباس سياه و افسردگي است؛ ولي همين رابطه‌ احتمالي نيز نادرست است؛ زيرا:
اولاً،حتي براي اثبات همين رابطة احتمالي نيز دليل و مدرکي وجود ندارد.
ثانياً، همين رابطه‌ي احتمالي و بدون دليل و مدرک نيز نادرست است؛ زيرا يکي از روان‎پزشکان معتقد است اين حرف - که پوشش تيره بانوان يا آقايان در جامعه، دليل افسردگي است- کاملاً سخن غلطي است و هيچ پايه‎ي علمي ندارد. (38) البته ممکن است افسردگي بعضي از افراد، علت تمايل آنها به پوشش سياه باشد، ولي پوشش سياه افراد علت ايجاد افسردگي آنها نيست؛(39) و بين اين دو نکته تفاوت بسيار ظريفي است و خلط بين آن دو باعث به وجود آمدن چنين اشکالي مي گردد.
اگر ادعا شود که همين تمايل احتمالي بعضي افراد افسرده به پوشش سياه نيز مبين نوعي رابطة اجمالي بين افسردگي و پوشش تيره و مشکي است، بايد گفت:
اولاً، رابطة فوق نيز، مانند رابطة قبلي، احتمالي و بدون ارائة دليل و مدرک است و در نتيجه فاقد ارزش و اعتبار علمي است.
ثانياً، بر فرض که رابطة احتمالي مذکور، با پژوهش‎هاي ميداني تأييد شود، باز هم نتيجة اين پژوهش‎ها قطعي و قابل اعتماد نخواهد بود؛ زيرا کنترل تمامي عوامل و علايم تأثيرگذار در نتايج پژوهش‎هاي ميداني، بسيار مشکل است.
توضيح مختصر اين‎که، افسردگي از بيماري‌هاي روحي و رواني بسيار پيچيده‌اي است که داراي عوامل و علايم و تظاهرات رفتاري مختلف و حتي متضاد است؛ مثلاً بعضي افراد افسرده ممکن است به بي‎اشتهايي و عده‌اي ديگر به پرخوري متمايل شوند. در خصوص پوشش نيز ممکن است بعضي از افراد افسرده، به پوشيدن لباس تيره و عده‌اي نيز به لباس‌هايي با رنگ غير تيره تمايل پيدا کنند؛ بنابراين، حتي استناد به پژوهش‎هاي ميداني نيز اثبات کنندة مدعاي مذکور نخواهد بود.
پس استفاده از چادر مشکي برخلاف ادعاهاي به ظاهر علمي بعضي از افراد، نه تنها عارضة منفي ندارد، بلکه با فلسفة حجاب و پوشش زنان در مقابل نامحرم، يعني عدم تهييج و تحريک و ايجاد آرامش رواني در جامعه نيز سازگار است. امروزه در روان‌شناسي رنگ‌ها، اين که رنگ مشکي رنگي صامت و غير فعال است و باعث تحريک و جلب توجه نمي‎شود، يک واقعيت مسلم است. در کتاب روان‎شناسي رنگ‌ها درباره‌ي رنگ سياه گفته شده است که «سياه نمايانگر مرز مطلق است.»؛(40) بنابراين، فردي که در مقابل نامحرم و در بيرون منزل، از حجاب مشکي استفاده مي‌کند با اين کار، مرز مطلق و کاملي بين خود و افراد نامحرم ايجاد مي‌نمايد. وقتي که خانمي در بيرون منزل چادر مشکي به سر مي‌کند، مي‌خواهد نشان دهد که نامحرم حق ندارد به اين حريم نزديک شود؛ زيرا اين حريم، حريم حيا و عفت است، نه جاي بي‌حيايي و هرزگي و هوس‎‎بازي؛ او با حجاب مشکي خود مي‌خواهد نگاه تيز هرزگي و ابتذال را بشکند و نگذارد نامحرمي در حريم عفت و پاکي و نجابت او وارد شود و حرمت او را از بين ببرد.
هم‌چنين در روان‌شناسي رنگ‌ها آمده است که سياه به معناي «نه» بوده و نقطة مقابل «بله» يعني رنگ سفيد است.(41) بنابراين، وقتي بانوان در مقابل نامحرم از حجاب مشکي استفاده مي‌کنند، در واقع مي‌خواهند به او «نه» بگويند؛ و در مقابل، آنهايي که لباس سفيد مي‌پوشند، در واقع راه نگاه‌ها را به سوي خود باز مي‌گذارند و آنهايي که لباس‌هاي رنگارنگ و جذاب مي‌پوشند خواسته يا ناخواسته خود را در معرض نگاه‌هاي هرزه و آلوده قرار مي‌دهند. از نظر رواني نيز وقتي انسان پارچه‌ي مشکي را مي‌بيند، ديگر چندان رغبتي براي نگاه کردن ندارد و خودبه‌خود نظر را برمي‌گرداند؛ و در مقابل، نگاه به رنگ‌هاي روشن چشم را باز مي‌کند و براي ديدن و استمرار آن رغبت ايجاد مي‌کند؛ و استفاده‌ي بانوان از لباس‌هاي رنگارنگ نيز باعث جلب توجّه مردان نامحرم مي‌گردد.
رنگ حجاب قرآني (خمار و جلباب) نيز - آن‌گونه که از شواهد لغوي، حديثي و تاريخي استنباط مي‌گردد ـ مشکي بوده است؛ و با عنايت به آنچه بيان شد که از نظر روان‎شناسي، رنگ مشکي رنگي صامت و غير فعال است و اين ويژگي در تأمين فلسفه‎ي حجاب بانوان نقش بسيار مؤثري دارد، بايد به نگاه روان‌شناسانة عميقِ وحي قرآني و به انتخاب زنان مسلمان و ايراني آفرين گفت که در زماني که هنوز روان‌شناسي در غرب از مادر علم متولد نشده بود، مادران و بانوان مسلمان و ايراني به برکت تقواي الهي و نورانيت تعاليم دين مبين اسلام، روان‌شناسانه‌تر از دانشمندان امروزي، چادر مشکي را براي حجاب بيرون از منزل خويش انتخاب نموده‌اند.(42)
نويسنده : سعيدکاظمي





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان