بسم الله
 
EN

بازدیدها: 1,732

بررسي نقش خانواده با تکيه بر نظم در خانواده-قسمت چهارم

  1390/7/2
خلاصه: بررسي نقش خانواده به عنوان عامل و مانع بزهکاري نوجوانان (با تکيه بر نظم در خانواده)
ارزيابي نظريه انتقال فرهنگي:
تئوري انتقال فرهنگي نشان مي دهد که رفتارهاي مردود از نظر اجتماع همانند رفتارهاي مورد تأييد از نظر اجتماعي از طريق فرايندهاي جامعه پذيري به وجود مي آيند. اين تئوري براي بعضي از اشکال انحراف کاربردي ندارد به خصوص در اشکالي که نه تکنيک ها و نه تعاريف و تمايلات متناسب از ديگر بزهکاران کسب نشده است. نمونه ها شامل: متقلبين چک، حمله کنندگان گاهگاهي و تصادفي در بعضي مواقع، دزدي غيرحرفه اي از مغازه ها، مجرمين غيرحرفه اي و ... مي گردند. به علاوه هم بزهکاران و هم غيربزهکاران اغلب در يک محيط يکسان پرورش مي يابند. الگوهاي رفتار مجرمانه به هر دو نفر ارائه مي شود ولي تنها يکي از آن دو بزهکار مي شود (مثل دو بردار که در يک شرايط بد و آزارنده رشد مي کنند اما يکي کشيش و ديگري يک گانگستر مي‌شود).
افراد ممکن است با همان الگو روبرو شوند و برداشت متفاوتي داشته باشند و رفتار متفاوتي از خود بروز دهند. (Vander Zanden, 1996: 142)
4-3-2-2 نظريه بلومر:
بلومر معتقد بود جامعه معاصر وي، اکنون به سراشيبي سقوط ارزشها و نيز به سقوط انسان و کنش متقابل نمادي کشيده مي شود، درست از همين ديدگاه بود که بلومر سعي نمود به نکات اساسي و بنيادي آسيب هاي اجتماعي و انحرافات مرضي موجود در جامعه با ديدي تازه روبرو شود.
از نظر بلومر، واکنش افراد انساني در مقابل اشياء بر اساس معناي آنها صورت مي گيرد. وي کنش متقابل را بر سه قضيه ساده متکي مي داند:
1- افراد انساني همه در مقابل اشياء و موضوعات بر اساس معنايي که آن اشياء براي آنها دارند، واکنش نشان مي دهند. اين موضوعات هر چيزي را که در جهان مورد ملاحظه و توجه قرار مي گيرد، شامل مي شوند. اشياء فيزيکي نظير درخت، صندلي، ساير افراد مثل مادر، فروشنده، گروه هاي انساني از قبيل دوستان و دشمنان، نهادهاي اجتماعي نظير مدرسه يا حکومت و ... به طور کلي اوضاعي که افراد در زندگي روزمره با آن درگير مي شوند، سراسر در زمره (شيء) تلقي مي گردند.
2- معني اشياء از کنش متقابل سرچشمه مي گيرد. بنابراين معاني نه در ذات پديده ها وجود دارند و نه در ذهن انسان، بلکه تنها در روابط متقابل اجتماعي معنا مي يابند. ما معاني را از روابط متقابل اجتماعي يعني از هنجارهاي اجتماعي و از ساخت اجتماعي- اقتصادي خانواده مي گيريم، نه از ذهنيت خودمان.
3- معاني مذکور در جريان کنش و برخورد فرد با چيزها مورد تعبير و تفسير قرار گرفته، تغيير مي کند.
هر کدام از افراد در برخورد و در کنش و واکنش با ديگري کاري را که آن ديگري انجام مي دهد ارزيابي مي کنند و سپس سعي مي کنند رفتار و وضعيت خود را بر اساس ارزيابي خود از کنش ديگران جهت يا تغيير دهند. بنابراين کنش هاي ديگران به عنوان عامل موثر در شکل دادن کنش هاي آنان تأثير مي‌کند و براثر کنش ديگران ممکن است فرد وضعيت خود را رها کرده و در آن تجديدنظر کند. بنابراين رفتار ديگران در عمل فرد حضور دارد و در طرحي که فرد براي کنش خود ترسيم نموده است، موثر واقع مي گردد.
5-3-2-2 نظريه کنترل اجتماعي- علل هيرشي از بزهکاري: Social Control
نظريه پردازان کنترل اجتماعي فرض مي کنند که يک نظام هنجاري وجود دارد و از اين نظام است که انحرافات بيرون مي آيد و اينکه اکثر مردم با ارزشهاي مسلط و حاکم همنوا هستند، علتش وجود کنترل هاي دروني و بيروني است. کنترل هاي دروني، عبارتنداز هنجارهاي دروني شده و ارزشهايي که فرد آنها را مي آموزد. در اين مورد نظريه پردازان کنترل با نظريه پردازان اجتماعي شدن همفکر هستند. کنترل هاي بيروني پاداش هاي اجتماعي به خاطر همنوايي و مجازات هاي اجتماعي به خاطر انحرافات است که فرد دريافت مي کند. اين نظريه بر اين نکته تأکيد دارد که علقه اي فرد را به جامعه پيوند مي دهد. (Horton & Hunt, 1984: 177)
اين نظريه همنوايي را حاصل وجود پيوندهاي اجتماعي بين افراد جامعه و اعمال انواع کنترل از طرف جامعه بر افراد دانسته و ناهمنوايي را ناشي از گسستن پيوندهاي شخص با نظم قراردادي جامعه مي داند.
تراوس هيرشي معتقد است که کجروي معلول ضعف و يا گسستگي تعلق فرد به جامعه است. هيرشي بحث مي کند که ضرورتي ندارد انگيزه براي بزهکاري را توضيح دهيم زيرا «ما همگي موجواتي هستيم که همه به طور طبيعي قادر به ارتکاب اعمال جنايي هستيم». او مي گويد افرادي که با گروه هاي ديگر مثل خانواده، مدرسه و گروه همسالان رابطه قوي و محکمي دارند، کمتر احتمال دارد مرتکب اعمال بزهکارانه شوند او چهار حلقه اجتماعي را مطرح کرد، که عبارتنداز عقيده يا باور ، دلبستگي و تعلق ، تعهد و مشغوليت . (Vold & Bernard, 1986: 241)
منظور از عقيده: ارزش هاي دروني شده است هر چه عقيده محکتمر باشد، احتمال انحراف کمتر است. (Horton & Hunt, 1984: 177) هيرشي مي گويد: «شخصي که کمتر معتقد به اطاعت از مقررات باشد با احتمال بيشتري قانون را نقض مي کند».
دلبستگي يا تعلق: دلبستگي و عاطفه و حساسيت نسبت به ديگران است و عنصر اساسي براي دروني کردن ارزشها و هنجارهاست.
تعهد: سرمايه گذاري معقول فرد در جامعه و احتمال خطري که وجود دارد زماني که خود گرفتار رفتار کجرو مي شود. (Vold & Bernard, 1986: 241-242) تعهد، پذيرفتن هدف هاي قراردادي کل جامعه مي باشد.
مشغوليت: مشغوليت به فعاليت هاي فرد در نهادهاي اجتماعي همچون کليسا، مدرسه و سازمان هاي محلي اشاره مي کند. (Horton & Hunt, 1984: 177) اين عنصر مبتني بر مشاهده اين برداشت عمومي است که «دستان بيکار کارگاه شيطان و شر مي‌باشد» و اين که مشغول بودن، فرصت براي فعاليت‌هاي بزهکارانه را محدود مي کند. (Vold & Bernard, 1986: 242)
بين بيکاري و شدت بزهکاري همبستگي وجود دارد، هر چه فرد در هر يک از اين عناصر نقش مهمتري داشته باشد احتمال ارتکاب به انحراف کمتر است.
نمودار 1: دياگرام متغيرها و روابط علي تئوري هيرشي
هيرشي گزارش مي دهد که در کل، اينجا ارتباطي بين فعاليت هاي بزهکارانه گزارش شده و طبقه اجتماعي وجود ندارد به جزء آن که بچه ها از فقيرترين خانواده ها احتمال بيشتري دارد که منحرف شوند.
همچنين تأثيرات وابستگي به والدين، مدارس و گروه همسالان را روي اعمال بزهکارانه گزارش شده، تحليل مي کند و در مي يابد که بدون توجه به نژاد و طبقه و بدون توجه به بزهکاري دوستان، پسراني که شديداً وابسته به والدين شان هستند که کمتر احتمال دارد مرتکب اعمال بزهکارانه شوند نسبت به پسراني که وابستگي کمتري دارند. (Vold & Bernard, 1986: 242) هر چقدر دلبستگي بين والدين و فرزند ضعيف شود، شدت بزهکاري فرزند بيشتر مي‌شود.
از نکات گفته شده، نتيجه مي گيريم که:
- کاهش صميميت در روابط متقابل اعضا خانواده روي ميزان بزهکاري تأثير مثبت دارد.
- بين اعتقادات اخلاقي و شدت بزهکاري رابطه معکوس وجود دارد.
- بين همبستگي ميان اعضاء و ميزان کنترل رابطه مستقيم وجود دارد (هر چقدر همبستگي ميان اعضاء بيشتر، ميزان کنترل هم بيشتر مي باشد).
- هر چقدر ميزان کنترل بيشتر باشد، بزهکاري کمتر است.
دانسر و لاوب اظهار داشتند که هيچگونه رابطه اي بين بزهکاري نوجوانان و بيکاري آنها و بيکاري بزرگسالان وجود ندارد. برک و همکارانش نتيجه مي‌گيرند: حداقل براي مجرمين، بيکاري و فقر علت ارتکاب جرم است. لفتين و هيل ليستي از فقر ساختاري تهيه کرده بودند که شامل معيارهاي مرگ و مير کودکان، تحصيلات پايين، خانواده هاي تک والديني و درآمده بوده است. آنها دريافتند که رابطه قوي بين اين معيارها و ميزان آدم کشي وجود دارد. (Vold & Bernard, 1986: 133-135)
- بين بيکاري و احتمال ارتکاب جرم رابطه مستقيم وجود دارد.
- بين فقر (مشکل اقتصادي و درآمد کم) و ميزان بزهکاري رابطه مستقيم وجود دارد.
- بين خانواده از هم گسسته و ميزان بزهکاري رابطه مستقيم وجود دارد. (يعني بين نظم خانواده و ميزان بزهکاري رابطه مستقيم وجود دارد).
6-3-2-2 نظريه تضاد Conflict Theory The
نظريه پردازان تضاد مي گويند: «اين واقعيت دارد که گروه ها داراي ارزشها و هنجارهاي متفاوتي هستند ولي مسئله اين است که کدام گروه قادر خواهد بود ارزشهاي خود را به صورت مقررات جامعه تبديل نموده و اين مقررات را استوار سازد؟» «چه کسي سهم عمده و اصلي را از منافع حاصل در ترتيبات خاص اجتماعي بدست مي آورد؟» يا اگر به صورت ديگر گفته شود، «جامعه چگونه ساخته شده است که در آن بعضي گروه ها داراي امتياز هستند در حاليکه بعضي از گروه هاي ديگر فاقد امتياز بوده و حتي برچسب منحرف نيز به آنها زده مي شود».
ريشه هاي اوليه ديدگاه تضاد را مي توان در سنت مارکسيست رديابي نمود. طبقه حاکم سرمايه در استثمار مي کند ولي هرگز از بابت اين جرايم خود مجازات نمي شود، افرادي که قرباني ظلم سرمايه داري شده اند به سويي رانده مي شوند که مجبور به ارتکاب اعمالي در مبازارت خود براي ادامه حيات مي‌شوند که طبقه حاکم آن را مجرمانه مي نامد.
بيشتر جرايم مربوط به جرايم نسبت به دارايي هاست و بيشتر کار پليس حفاظت از دارايي ها است. انحراف تا زماني که نابرابري طبقاتي و استثمار طبقاتي ادامه داشته باشد برقرار خواهد بود. (Vander Zanden, 1996: 142-143/ Horton & Hunt, 1984: 176)
نويسنده:عاليه شکربيگي


مشاوره حقوقی رایگان