بسم الله
 
EN

بازدیدها: 1,673

علل طلاق و شکست در ازدواج-قسمت سوم

  1390/6/28
خلاصه: علل طلاق و شکست در ازدواج-قسمت سوم
راه ها و دلايل فروپاشي روابط همسران
1 - سرسختانه همواره خود را حق بجانب دانستن، حتي زماني که ادله کافي در اختيار نداشته باشيد.
2 - هيچگاه عذرخواهي نکردن، حتي زماني که تقصير کار بودن شما اثبات گرديده باشد.
3 - بي‌رحمانه خطاهاي شريک زندگي خود را بازگو کردن.
4 - ادعاي متعصبانه از آگاهي داشتن از انگيزه‌هاي شريک زندگي بهتر از خود وي.
5 - تصور آنکه شريک شما مي‌بايد نيازهاي شما را درک کرده و فورا بدون درخواست شما آنها را برآورده سازد.
6 - ناديده گرفتن کامل اولويتهاي شريک زندگي و پافشاري بر اولويتهاي خود.
7 - تصور آنکه نيازهاي جنسي همسر شما و نيازهاي جنسي شما يکسان و مشابه ميباشند.
8 - عدم اقرار به رنجش و بلافاصله ابراز خشم کردن.
9 - شناسايي عيوب و کاستيهاي شخصيتي همسر و اسرار خانوادگي وي، و بهره گيري از آنها براي پيروزي در مشاجرات، زماني که منطق در ميماند.
10 - بهره‌گيري از عذاب وجدان و حس گناه کار بودن براي به بازي گرفتن، دستيابي به اهداف و يا مجازات همسر.
11 - در شناسايي و يافتن بديها و معايب همسر چيره دست بودن، اما هيچگاه خوبيها و محاسن وي را بزبان نياوردن.
12 - کوتاه نيامدن به هيچ قيمتي، و کشاندن مجادله تا جايي که همسر از خانه بگريزد.
13 - هيچگاه رها نکردن گذشته، و بازگويي و باز آفريني آن به کرات.
14 - ابراز وابستگي شديد به همسر خود، وادعاي آنکه بي وي و يا در صورت بي‌اعتنايي وي بي‌شک خواهد مرد.
15 - در صورت عدم وابستگي شديد، فاصله گرفتن از لحاظ فيزيکي و احساسي تا حد بي اعتنايي کامل.
16 - قول دادن، وهيچگاه عمل نکردن.
17 - تا حدي متظاهر و دو رو بودن که همسر نمي‌داند شما چه زمان جدي هستيد.
18 - عذرتراشي هميشگي براي عادات ناپسند خود.
19 - پافشاري براين عقيده که همواره مطلبي که شما ميخواهيد بيان کنيد مهمتر از مطلبي است که همسرتان ميخواهد بگويد، بنابراين حرف وي را قطع ميکنيد.
20 - وانمود مي‌کنيد که حرفهاي بيان شده همسرتان را کاملا متوجه شده‌ايد، ولو آنکه هيچ چيزي از صحبتهاي وي را نفهميده‌ايد.
21 - به گونه‌اي رفتار ميکنيد که گويي شما مرتکب هيچکدام از اشتباهات ذکر شده نگرديده‌ايد و اين شريک شماست که بايد تغيير کند.
خانواده مدرن و رابطه آن با طلاق
يکي از نهادهاي بنيادين حفظ و تربيت نوع انساني خانواده مي‌باشد که در آن بچه‌ها با فراگيري ارزش‌ها و هنجارها و تربيت رواني مناسب براي ايفاي نقش مثبت در بزرگسالي آماده مي‌شوند. نهاد خانواده را از ابتداي خلقت انسان مي‌توان جستجو کرد. مهمترين عامل فروپاشي اين نهاد ارزشمند، متارکه يا طلاق مي‌باشد.
هرچند طلاق از ابتداي زندگي اجتماعي بشر وجود داشته و حتي طبق قديمي‌ترين اسناد حقوقي، از ابتدا صورت قانوني نيز داشته است؛ ولي در هر عصري درصد نسبي طلاق در حد معقولي بود و جود آن ضرري جبران ناپذيري به بنياد اجتماع وارد نمي‌ساخته است اما امروزه جامعه انساني شاهد افزايش روز افزون نرخ طلاق در جامعه مي‌باشد؛ به طوري که بيم نابودي بنياد خانواده مي‌رود و بدنبال آن جامعه شاهد روز افزون انحرافات اجتماعي ناهنجاري‌هاي رواني، انواع بيماري‌هاي روان پريشي در افراد مطلقه و فرزندان طلاق مي‌باشد.
اين مقاله درصدد آن است تا با نگاهي اجمالي به تغييرات فرهنگي موجود در جوامع به اصطلاح پيشرفته اروپايي و نگرش آن‌ها به مسئله ازدواج، خانواده و طلاق، دورنماي کشورهاي در حال توسعه از جمله ايران که شتابان بدان سو مي‌روند را ترسيم کرده باشد.
بنابراين، در اين مقاله نمي‌توان پديده طلاق را از تمام جنبه‌هاي متعدد آن (جنبه‌هاي: رواني، اقتصادي، حقوقي، جمعيتيا) مورد بررسي قرار داد، بلکه آن‌چه در اين‌جا مد نظر است اين است که به نقش توسعه غربي در وضعيت طلاق و علل و عوامل گسترش طلاق در جوامع غربي اشاره کرده باشد. فايده اين تحقيق آن است که از سرنوشت ديگران درس عبرت گرفته و اگر لابد بايد مسير توسعه را پيمود، بدانيم که چه عناصري از تمدن غرب به چه نتايجي منجر خواهد شد تا در صورت تمايل بتوانيم از عناصر فرهنگي مضر غربي اجتناب شود.
انشاء الله اين تحقيق طليعه‌اي باشد براي مطالعه عميق‌تر مسئوليني که قصد مدرنيزه کردن جامعه را دارند. تا خداي نکرده اشتباهات ديگران را تکرار ننمايند.
1. تعريف بعضي از مفاهيم کلي
<طلاق> در لغت جدا شدن زن از مرد، رها شدن از قيد نکاح و رهايي از زناشويي است1 و در اصطلاح <طلاق)Divorce( > در نظام‌هاي حقوقي غربي دلالت بر انحلال يک رابطه زناشويي رسمي و قانوني در زماني‌که هر دو طرف هنوز در قيد حياتند و پس از وقوع آن مي‌توانند بار ديگر ازدواج کنند، دارد.2
<انحلال زناشويي>، )dissolution( مفهوم وسيعي است که طلاق تنها يکي از اسباب آن است، از اسباب ديگر همانند مرگ يکي از دو همسر يا فسخ ازدواج، مي‌توان نام برد. <انفصال)separation( > به معني جدايي فيزيکي زن و شوهر از يکديگر، در اغلب کشورها فاقد جنبه رسمي و قانوني است. اما امروزه در برخي از کشورهاي غربي به شکلي از انفصال قانوني برمي‌خوريم که معمولا پيش از طلاق اتفاق مي‌افتد و آن از اين قرار است که دو همسر توافق مي‌کنند در اقامتگاه‌هاي مجزا به سر برند.
<متارکه)desertion( > نيز به معني انحلال اجتماعي ازدواج، زماني رخ مي‌دهد که يکي از دو همسر، ديگري را به مدتي طولاني ترک کند و يا از وي دوري گزيند.3
2. نگاهي اجمالي به طلاق در نظام‌هاي حقوقي گذشته
از حيث تاريخي طلاق را به قدمت ازدواج دانسته‌اند، در قديمي‌ترين متن حقوقي بدست آمده مربوط به قانون حمورابي متعلق به تمدن بابل، اين حق براي مرد و در شرايطي براي زن مجاز بود هم‌چنين در يونان باستان مرد حق داشت هر وقت بخواهد و به هر دليلي و بدون هيچ تشريفاتي زن خود را طلاق دهد در تمدن روم باستان پيش از مسيحيت ابتدا طلاق زن ممکن نبود مگر با اثبات زناي وي يا سوء قصد او به جان شوهر ولي از سال 411 ق. م. که قوانين خاصي به مورد اجرا گذاشته شد، طلاق به طور مطلق براي مرد آزاد شد و از اين تاريخ به بعد آمار طلاق در روم حتي در ميان قيصرها به شدت افزايش يافت ولي پيش از ظهور مسيح( دوباره شروطي براي انجام طلاق در نظر گرفته شد. در مصر باستان نيز هيچ قيدي براي طلاق قائل نبودند و مرد هر زمان که مي‌خواست ، مي‌توانست همسرش را طلاق دهد. در ميان پيروان بودا نيز مرد مي‌توانست هر زمان که بخواهد همسرش را طلاق دهد در ميان برهمن‌ها طلاق ممنوع بود در ميان اعراب جاهلي نيز طلاق کاملا شايع بود محدوديتي براي طلاق وجود نداشت . در آيين يهود به مجرد اين‌که مرد همسرش را نپسندد، حق دارد او را طلاق دهد، ولي به مردم توصيه مي‌شود که تنها به دليل موجهي مانند کاستي‌هاي جسماني يا اخلاقي، همسر خويش را طلاق دهند. در مسيحيت کاتوليک (که متاثر از قوانين روم باستان مي‌باشد) براي هيچ کدام از زن و مرد حق طلاق وجود ندارد و تنها زماني‌که زن مرتکب زنا شده باشد مرد مي‌تواند او را طلاق دهد.4





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان