بسم الله
 
EN

بازدیدها: 1,728

بررسي نقش خانواده با تکيه بر نظم در خانواده-قسمت سوم

  1390/6/28
خلاصه: بررسي نقش خانواده به عنوان عامل و مانع بزهکاري نوجوانان (با تکيه بر نظم در خانواده)
کاربرد نظريه برچسب:
از نظر گروهي از نويسندگان، نظريه عکس‌العمل اجتماعي نشان مي‌دهد که چگونه يک عمل انحرافي شروع يک سلسله وقايعي است که الگوي انحراف را عميق‌تر و قابل قبول‌تر کرده است.
(Horton & Hunt, 1984:174)
وليام چمبليس (1973) از تئوري برچسب براي توضيح برداشت‌ها و تعاريف متفاوت که اعضاي جامعه از رفتار دو گروه نوجوانان ارائه مي‌دهند، استفاده مي‌کند. او فعاليتهاي گروه سينتز که يک گروه تبهکار سفيد پوست 8 نفره از پسران طبقه بالا بودند و گروه رافنکز يک گروه تبهکار سفيد پوست 6 نفره از پسران طبقه پايين را مورد مطالعه قرار داد. گرچه اعمال بزهکارانه گروه اول مشابه اعمال گروه دوم بود ولي هميشه گروه دوم بود که درگير مشکلات مي‌شد و به عنوان منحرف شناخته شده بود.
چمبليس چنين نتيجه‌گيري مي‌کند: «اجتماع به گروه رافنکز به عنوان پسران شرور نگاه مي‌کند. پسران اين برداشت را مي‌پذيزند و الگوهاي رفترا بزهکارانه را در پيش مي‌گيرند. يک تصور از خود به عنوان منحرف بدست مي‌آورند و دوستاني براي خود انتخاب مي‌کنند که اين تصور از خود را تأييد مي‌کنند، هر چه بيگانگي و جدايي آنها از جامعه بيشتر مي‌شود آزادي آنها در ابراز بي‌احترامي و خشونت در مقابل نمايندگان و جامعه قانوني بيشتر مي‌شود و همين بي‌احترامي نظر منفي اجتماع را افزايش داده و فرايند ارتکاب جرم را تداوم مي‌بخشد». (Vander Zanden,1996:145-146)
ارزيابي نظريه برچسب:
از نظر نظريه‌پردازان برچسب بيشتر مسئوليت بزهکاري جوانان متوجه رفتار خشن و ناپسند پليس، دادگاهها و کارشناسان مربوطه است که ناخواسته به جوانان مي‌آموزند که خود را بزهکار بدانند و مثل بزهکاران رفتار کنند، آيا واقعاً صحيح است؟
اين تئوري فرد را مفعول پنداشته که توانايي تصميم‌گيري آگاهانه را ندارد. چنانکه ماتزا اشاره مي‌کند فرد منحرف به حال خود و بي‌پناه رها نشده است که به گودالي بيفتد که فرار از آن امکان پذير نيست، برعکس فرد داراي امکان انتخاب است. در بسياري از مراحل فرايند منحرف شدن، شخص خود انتخاب مي‌کند که اين راه را ادامه دهد.
از طرف ديگر اطلاعات کمي درباره اينکه در اصل چه چيزي سبب رفتار بزهکارانه مي‌شود در اختيار مي‌گذارد. يعني انگيزه نخست بر کجرفتاري را مورد توجه قرار نداده‌اند. نظريه برچسب توضيح نمي‌دهد که چرا عکس‌العمل به برچسب در مرحله دومين تا اين اندازه در شخصيت فرد تأثير مي‌گذارد. آنچه مورد توجه است کجروي ثانويه يا دومين است که نظارت اجتماعي مداخله مي‌کند و با جدا کردن فرد از ديگران با يک انگ يا برچسب اين رفتار او را در او تشديد مي‌کند و توضيح نمي‌دهد که نقش جامعه‌پذيري در اينجا چيست.(Horton & Hunt, 1984:175)
انحرافات را نمي‌توان بدون توجه به هنجارها تشخيص داد. اگر رفتاري انحرافي نيست مگر اينکه چنين برچسبي بر آن خورده باشد چگونه خواهيم توانست انحرافات پنهان و کشف نشده را طبقه‌بندي کنيم.
(Vander Zanden,1996:147)
3-3-2-2 نظريه انتقال فرهنگي
گابريل تارد (1904-1843) تئوري تقليد را براي توضيح انحراف مطرح کرد. تارد شدديداً تحت تأثير اين مسأله قرار گرفته بود که تکرار چه نقش چشمگيري در رفتار انسان بازي مي کند. او مي گويد که مجرمين نظير آدمهاي «خوب» شيوه‌هاي افرادي را که ملاقات کرده، شناخته يا در باره‌شان شنيده اند، تقليد مي کنند ولي برعکس مردمي که تابع قانون هستند آنها از ديگر مجرمين تقليد مي کنند.
شاو و مک کي اصطلاح «منطقه بزهکاري» را ابداع کردند و مي گويند که در محله هاي فقير نشين شهرها، رفتار بزهکارانه يک الگوي عادي است. در چنين مناطقي جوانان ارزش ها و رفتارهاي کجرو را ياد مي گيرند و دروني مي کنند و در نتيجه جوانان بزهکار مي شوند زيرا آنها با افرادي دوستي و نزديکي مي‌کنند که خود بزهکار و منحرف بوده اند. (Vander Zanden, 1996: 140-141/Horton & Hunt, 1984: 172)
نظريه ادوين ساترلند- معاشرت گوناگون: Differential Association ساترلند (1950-1883) جامعه شناسي است که با مکتب شيکاگو در جامعه شناسي همکاري داشته و تئوري معاشرت گوناگون را بنياد نهاد. (Vander Zanden, 1996: 141) اين تئوري بر اساس ديدگاه کنش متقابل نمادي استوار شده و نقشي را که کنش متقابل اجتماعي در شکل گيري رفتار و گرايشات انسان ها بازي مي کند، مورد تأکيد قرار مي دهد. (Vander Zanden, 1996: 141/Vold & Bernard, 1986: 209).
رفتار مجرمانه از طريق ارتباط و همنشيني با الگوهاي جنايي که در دسترس و قابل قبول بوده و در محيط زندگي فرد (محيط فيزيکي و اجتماعي) مورد تشويق مي باشد، آموخته مي شود. (Horton & Hunt, 1984: 172)
ساترلند مي گويد افراد تا آن حد منحرف مي شوند که در محيط هايي شرکت کنند که ايده ها، محرک ها و تکنيک هاي بزهکاري مورد قبول آن محيط باشد بعنوان مثال ياد مي گيرند چگونه مواد مخدر غيرقانوني بدست آورده، استعمال کنند و يا چگونه دزدي کنند و سپس اشياء دزدي را بفروشند.
هر چه تماس افراد با چنين محيط هايي زودتر آغاز شود (سن افراد)، تکرار تماس به دفعات بيشتر باشد (فراواني معاشرت)، ارتباط نزديکتر و عميق تر باشد (عمق معاشرت) و مدت اين معاشرت ها طولاني تر باشد (مدت زمان معاشرت) به همين نسبت احتمال اينکه آنها نيز در نهايت به يک بزهکار تبديل شوند، بيشتر است.
مسئله در تقليد صرف نيست، رفتار منحرف نه تنها آموخته مي شود، بلکه ياد داده مي شود. بنابراين اين تئوري بر اين که چه چيزي آموخته مي شود (شامل فنون و تکنيک هاي خاص ارتکاب جرم) و از چه کسي آموخته مي شود، متمرکز مي گردد. (Vander Zanden, 1996: 141)
ساترلند ادعا نمود که از طريق فرايندهاي جامعه پذيري بعضي افراد نسبت به ديگران بيشتر مستعد ارتکاب به جرايم هستند اين افراد يک جهت گيري به سمت جرايم را دروني کرده اند که اين جهت را از گروه هايي کسب کرده اند که به آنها در رابطه نزديک بوده اند. اين گروه ممکن است خانواده، يا گروه بازي دوران کودکي، گروه دوستان بزرگسالي و يا همسايگان باشد که در جامعه پذيري فرد موثرند. همچنين خرده فرهنگ هايي وجود دارد که در آنها مي‌توان راه ارتکاب جرايم را آموخت و رفتارهايي خلاف رفتارهاي رايج در جامعه را تشويق مي کنند.
هر چه روابط اعضاي خانواده سالم و از صميمت بيشتري برخوردار باشد، امکان بروز انحراف کمتر مي باشد.
(Stewart & Glynn, 1988: 140/vold & Bernard, 1986: 210-211)
يک خانواده منظم و منجسم از نظر مسئله بزهکاري به مراتب کمتر با مشکلات روبرو است تا يک خانواده بي نظم. در اين جا حمايت هاي هنجاري قوي تر است و فرصت براي آموختن و يادگيري انحرافات کمتر مي باشد.
يک اجتماع و گروه همسايگان با ثبات احتمالاً داراي درصد پايين تري از ارتکاب جرم نسبت به يک اجتماع بي ثبات مي باشد. (Stcwart & Glynn, 1988:140)
هر چه خانواده منظم و منسجم تر باشد، حمايت هاي هنجاري قوي تر و فرصت يادگيري انحرافات کمتر مي باشد.
نظريه والتر ميلر
در جوامع مختلط با خرده فرهنگ هاي متفاوت گروه ها به نسبت ارزشها و انتظاراتي که در مورد رفتار انسان ها دارند، از هم متمايز مي شوند، ميلر (1975، 1958) اين ايده را در مطالعات خود حول اعمال غيرقانوني در ميان نوجوانان طبقه پايين بنا مي کند. در نظر وي رفتار آنان در مطابقت با الگوهاي فرهنگي است که از طريق جامعه پذيري در محله هاي فقيرنشين و محيط شهرک‌ها کسب و دروني مي کنند. او مي گويد فرهنگ طبقه پايين براي بعضي رفتارها ارزش زيادي قائل است اينان عبارتنداز:
«دردسر- استقبال» از درگيري با پليس، مسئولين مدارس و ديگر نمايندگان جامعه بزرگتر.
«خشونت» نشان دادن مهارت در درگيري هاي شخصي و توانايي براي از عهده بر آمدن اين قبيل درگيري ها.
«با هوشي» توانايي در فريب دادن ديگران از طريق نمايش باهوش.
«هيجان» دنبال همه گونه خطرات رفتن (به استقبال خطر رفتن).
«سرنوشت» اعتقاد به اين که بسياري از حوادث ناخوشايند زندگي خارج از کنترل انسان است و تحت سلطه شانس و سرنوشت است.
«خودمختاري» عشق به آزاد بودن از هر گونه کنترل بيروني و سرپرستي ديگران.
گرچه اين مسائل به خودي خود و الزاماً بزهکاري به شمار نمي آيند ولي دنباله روي از آنها موقعيت هايي را بوجود مي آورد که در آن فعاليت هاي غيرقانوني احتمالاً بروز خواهند کرد.
نويسنده:عاليه شکربيگي


مشاوره حقوقی رایگان