بسم الله
 
EN

بازدیدها: 1,200

گزارش کتاب نظام حقوق زن در اسلام-قسمت پنجم

  1390/6/21
خلاصه: گزارش کتاب نظام حقوق زن در اسلام-قسمت پنجم
طلاق‌ قضايي‌
طلاق‌ قضايي، طلاقيست‌ که‌ قاضي‌ آنرا صورت‌ دهد و شوهر در آن‌ دخالتي‌ ندارد.
«طلاق، حق‌ طبيعي‌ مرد است‌ اما به‌ شرط‌ اينکه‌ روابط‌ او با زن، جريان‌ طبيعي‌ خود را طي‌ کند. جريان‌ طبيعي‌ روابط‌ شوهر با زن، به‌ اين‌ است‌ که‌ اگر مي‌خواهد با زن‌ زندگي‌ کند بايد از او به‌ خوبي‌ نگهداري‌ کند، حقوق‌ او را ادا نمايد، با او حسن‌ معاشرت‌ داشته‌ باشد، و اگر سرزندگي‌ با او را ندارد به‌ خوبي‌ و نيکي‌ او را طلاق‌ دهد، يعني‌ از طلاق‌ او امتناع‌ نکند، حقوق‌ او را بعلاوة‌ مبلغي‌ به‌عنوان‌ سپاسگزاري، به‌ او بپردازد: «وَ‌ مَتَّعوهُنَّ‌ عَلَي‌الموسِعِ‌ قَدَرُهُ‌ وَ‌ عَلَي‌المُقتِرِ‌ قَدَرُهُ»(38) و علقة‌ زناشويي‌ را پايان‌ يافته‌ اعلام‌ کند».(39)
اگر روابط‌ زن‌ و مرد، جريان‌ طبيعي‌ خود را طي‌ نکرد و مردي‌ پيدا شد که‌ از طرفي‌ معاشرت‌ و قصد زندگي‌ اسلام‌ پسندانه‌ نداشت‌ و از طرف‌ ديگر، زن‌ را آزاد نمي‌کرد و او را طلاق‌ نمي‌داد و کانون‌ خانوادگي‌ را به‌ صورت‌ بيماري‌ سرطاني‌ درآورده‌ و هر روز شديدتر مي‌شد با اين‌ مسأله‌ چه‌ بايد کرد؟ آيا زن‌ بسوزد و بسازد؟ يا اسلام‌ راه‌ حلي‌ دارد؟ اسلام‌ براي‌ چنين‌ وضعيت‌ اورژانسي‌ نيز راه‌ حل‌ در نظر گرفته‌ و معتقد به‌ يک‌ عمل‌ جراحي‌ است‌ که‌ بيمار را از مرگ‌ نجات‌ دهد و سرطان‌ را ريشه‌ کن‌ کند. اسلام‌ در اين‌ هنگام‌ به‌ حاکم‌ شرع‌ دستور مي‌دهد که‌ با زور و جبر قانون، مرد ستمگر را از صحنه‌ خارج‌ کند و طلاق‌ زن‌ را بگيرد تا راحت‌ شود.
استاد در اين‌ بحث‌ به‌ نظر آيت‌ا حلي‌ در رساله‌ «حقوق‌ الزوجية» ايشان‌ استناد مي‌کنند:
«... حاکم‌ شرعي‌ آنجا که‌ مرد، نه‌ به‌ وظايف‌ زوجيت‌ عمل‌ مي‌کند و نه‌ طلاق‌ مي‌دهد، بايد زوج‌ را احضار کند. ابتدا به‌ او تکليف‌ طلاق‌ کند. اگر طلاق‌ نداد، خود حاکم، طلاق‌ دهد. امام‌ صادق«ع» فرمود: هر کس‌ زني‌ دارد و او را نمي‌پوشاند و هزينه‌ او را نمي‌پذيرد، بر پيشواي‌ مسلمين‌ لازم‌ است‌ که‌ آنها را به‌ وسيلة‌ طلاق‌ از يکديگر جدا کند».(40)
‌‌تعدد زوجات
در اين‌ فصل‌ (صص‌ 356 - 283) توضيح‌ داده‌ شده‌ است‌ که‌ بهترين‌ و طبيعي‌ترين‌ فرم‌ زناشويي، «تک‌ همسري» است‌ که‌ در آن‌ هر يک‌ از زن‌ و شوهر، احساسات‌ و منافع‌ جنسي‌ ديگري‌ را «از آنِ» خود مي‌داند. در مقابل‌ اين‌ شيوه، زندگي‌ «چند همسري» يا زوجيت‌ اشتراکي‌ است. زوجيت‌ اشتراکي‌ را به‌ چند شکل‌ مي‌توان‌ فرض‌ کرد: کمونيسم‌ جنسي، چند شوهري‌ و چند همسري.
در کمونيزم‌ جنسي‌ که‌ در آن، اختصاص‌ در هيچ‌ طرف‌ وجود ندارد، نه‌ مرد به‌ زن‌ معين، اختصاص‌ دارد و نه‌ زن‌ به‌ مرد معين، اختصاص‌ دارد، مرگ‌ زندگي‌ خانوادگي‌ بسرعت‌ فرا خواهد رسيد. اين‌ نظريه‌ را در هيچ‌ دوره‌ از تاريخ‌ نمي‌توان‌ مشاهده‌ کرد و اگر در دوره‌اي‌ وجود داشته، با شکست‌ مواجه‌ شده‌ است. اما چند شوهري‌ که‌ در آن‌ زن، داراي‌ چند شوهر باشد، در بعضي‌ مناطق‌ رواج‌ داشته‌ است. در دوران‌ جاهليت‌ عرب‌ نيز چند شوهري‌ وجود داشته‌ اما به‌ دليل‌ اشکالات‌ مختلفي‌ با شکست‌ روبه‌رو گشته‌ است. مهمترين‌ اشکال‌ چند شوهري، از بين‌ رفتن‌ رابطه‌ پدر با فرزند است. نمي‌توان‌ تشخيص‌ داد که‌ پدر اين‌ فرزند، کيست. مشخص‌ شدن‌ پدر، کار بسيار دشواري‌ مي‌باشد. نوع‌ ديگر، چند زني‌ مي‌باشد که‌ بر خلاف‌ کمونيسم‌ جنسي‌ و چند شوهري، رواج‌ و موفقيت‌ بيشتري‌ پيدا کرده‌ است.
در قرون‌ وسطي‌ از جمله‌ تبليغاتي‌ که‌ کليسا عليه‌ اسلام‌ مي‌کرد، اين‌ بود که‌ مي‌گفتند پيامبر اسلام‌ رسم‌ تعدد زوجات‌ را اختراع‌ کرده‌ است‌ و اسلام‌ به‌ همين دليل، پيشرفت‌ نموده، اما بايد گفت‌ رسم‌ تعدد زوجات، قبل‌ از اسلام‌ نيز وجود داشته‌ است. ويل‌ دورانت‌ در تاريخ‌ تمدن‌ مي‌گويد:
«علماي‌ ديني‌ کليسا در قرون‌ وسطي‌ تصور مي‌کردند که‌ تعدد زوجات‌ از ابتکارات‌ پيغمبر اسلام‌ است. در صورتي‌ که‌ چنين‌ نيست‌ و در اجتماعات‌ قبل‌ نيز چند همسري‌ رائج‌ بوده‌ است...»(41)
همچنين‌ گوستاولوبون‌ در تاريخ‌ تمدن‌ خود مي‌گويد:
«... رسم‌ تعدد زوجات‌ اختراع‌ اسلام‌ نيست، چه‌ قبل‌ از اسلام‌ هم‌ رسم‌ مذکور در ميان‌ تمام‌ اقوام‌ از يهود، ايراني، عرب‌ و غيره‌ شايع‌ بوده‌ است. اقوامي‌ که‌ در مشرق‌ قبول‌ اسلام‌ کردند از اين‌ حيث، فايده‌اي‌ از اسلام‌ حاصل‌ نکردند».(42)
در ايران‌ نيز اين‌ رسم‌ وجود داشته‌ است. کريستن‌ سن‌ در کتاب‌ «ايران‌ در زمان‌ ساسانيان» مي‌گويد:
«اصل‌ تعدد زوجات، اساس‌ تشکيل‌ خانواده‌ در ايران‌ به‌شمار مي‌رفت».(43)
همچنين‌ سعيد نفيسي‌ در تاريخ‌ اجتماعي‌ ايران‌ از انقراض‌ ساسانيان‌ تا انقراض‌ امويان‌ مي‌گويد:
«شمارة‌ زناني‌ که‌ مردي‌ مي‌توانست‌ بگيرد نامحدود بود و گاهي‌ در اسناد يوناني‌ ديده‌ شده‌ که‌ مردي‌ چند صد زن‌ در خانه‌ داشته‌ است».(44)
پس‌ اسلام‌ علاوه‌ بر اينکه‌ در ايجاد رسم‌ «تعدد زوجات»، نقش‌ نداشته‌ است، در بوجود آمدن‌ اين‌ رسم‌ در ايران‌ نيز هيچ‌ نقشي‌ نداشته‌ بلکه‌ قبل‌ از اسلام‌ اين‌ رسم‌ بوده‌ است. در ميان‌ اعراب‌ نيز رسم‌ تعدد زوجات‌ بدون‌ هيچ‌ گونه‌ حد و حصري‌ وجود داشته‌ اما اسلام‌ که‌ چند شوهري‌ را به‌ کلي‌ منسوخ‌ کرد براي‌ چند زني، شرايط‌ خاصي‌ بنفع‌ زنان، قائل‌ شد و آنرا محدود و مقيد ساخت‌ و اجازه‌ نداد که‌ چند زني‌ به‌ صورت‌ غير محدود و بدون‌ قيد، ادامه‌ پيدا کند. براي‌ تعدد زوجات‌ علل‌ گوناگوني‌ ذکر کرده‌اند يکي‌ همان‌ عامل‌ هميشگي‌ «زور و قدرت» مرد بوده‌ که‌ عليه‌ زنان‌ به‌ کار رفته‌ است‌ و آنها را تحت‌ مالکيت‌ خود در آورده‌ است. اما بايد گفت‌ که‌ نه‌ موفقيت‌ چند زني، وابسته‌ به‌ قدرت‌ مرد و نه‌ شکست‌ چند شوهري، وابسته‌ به‌ ضعف‌ زن‌ است. اگر نظرية‌ «قدرت‌ مرد و ضعف‌ زن» صحيح‌ باشد بايد بگوئيم‌ در دوراني‌ که‌ چند شوهري‌ رواج‌ داشته‌ زن، قدرت‌ را به‌ دست‌ آورده‌ و حتي‌ عليه‌ مرد استفاده‌ مي‌کرده‌ است. به‌ عنوان‌ مثال‌ در دوران‌ جاهليت‌ عرب‌ که‌ چند شوهري‌ مرسوم‌ بوده، زن‌ قدرت‌ را بدست‌ داشته‌ و حال‌ آنکه‌ دوران‌ جاهليت‌ عرب‌ يکي‌ از دوره‌هاي‌ سياه‌ و تاريک‌ در تاريخ‌ زنان‌ و عليه‌ آنان‌ مي‌باشد همچنين‌ اگر قدرت‌ مرد دليل‌ چند زني‌ است‌ بايد در مغرب‌ زمين‌ نيز چند زني‌ رواج‌ پيدا کند و حال‌ آنکه‌ با وجود مشاهده‌ قدرت‌ مردان‌ و ظلم‌ بسيار آنان‌ به‌ زنان‌ تا اواخر قرن‌ نوزده‌ ميلادي، چند زني‌ را در آنجا رائج‌ نمي‌بينيم. يکي‌ ديگر از عواملي‌ که‌ براي‌ چند زني‌ شمرده‌اند، عوامل‌ جغرافيايي‌ است. برخي‌ معتقدند که‌ آب‌ و هواي‌ مشرق‌ زمين‌ به‌ نحوي‌ بوده‌ که‌ زنان‌ در سنين‌ کم، بالغ‌ مي‌شده‌اند و در سنين‌ جواني‌ خسته‌ از مشکلات‌ مادري‌ پير مي‌شده‌اند و اين‌ باعث‌ مي‌شده‌ که‌ مردان، تعدد زوجات‌ را در پيش‌ گيرند. در جواب‌ بايد گفت‌ که‌ رسم‌ تعدد زوجات‌ در مشرق‌زمين، منحصر به‌ مناطق‌ گرمسير نبوده‌ بلکه‌ در بسياري‌ از مناطق‌ معتدل‌ نيز وجود دارد به‌ عنوان‌ مثال‌ در ايران‌ با هواي‌ معتدل‌ از زمانهاي‌ بسيار دور وجود داشته‌ پس‌ عوامل‌ جغرافيايي‌ را نمي‌توان‌ علت‌ چند زني‌ پذيرفت. يکي‌ ديگر از علل‌ تعدد زوجات، عادت‌ ماهانه‌ زن‌ و همچنين‌ خستگي‌ زن‌ از فرزند زاييدن‌ مي‌باشد که‌ باعث‌ مي‌شود زن‌ تمايلات‌ جنسي‌ مرد را نتواند برآورده‌ کند. اما اين‌ عامل‌ را نمي‌توان‌ سبب‌ مطلق‌ تعدد زوجات‌ دانست‌ زيرا اگر عامل‌ اخلاقي‌ بازدارنده‌اي‌ وجود نداشته‌ باشد مرد، هوسهاي‌ خود را با معشوقه‌گيري‌ و زن‌بازي‌ برآورده‌ مي‌کند. اين‌ دو عامل‌ آن‌ زمان‌ مؤ‌ثر بوده‌اند که‌ مرد، آزادي‌ کامل‌ در هوسبازي‌ نداشته‌ است.
عامل‌ ديگر تعدد زوجات‌ محدود بودن‌ دورة‌ فرزندزايي‌ زن‌ مي‌باشد زيرا مرد ميل‌ به‌ داشتن‌ فرزند دارد و مي‌خواهد که‌ فرزندان‌ بيشتري‌ داشته‌ باشد خصوصاً‌ در دوران‌ قديم‌ که‌ عامل‌ عدد و عشيره‌ در خانواده‌ها و قبايل‌ وجود داشته‌ است‌ و هرچه‌ فرزندان‌ بيشتر مي‌بودند قدرت‌ خاندان‌ بيشتر بوده‌ است، مرد را برآن‌ مي‌داشت‌ که‌ با ازدواجهاي‌ متعدد هم‌ خواستة‌ خود و هم‌ خواستة‌ خاندان‌ خود را برآورده‌ کند. عامل‌ ديگري‌ که‌ براي‌ تعدد زوجات‌ ذکر کرده‌اند، عامل‌ اقتصادي‌ مي‌باشد. برخي‌ معتقدند در دوران‌ قديم، مردان‌ از زنان‌ و فرزندان‌ خود بهره‌هاي‌ اقتصادي‌ فراوان‌ مي‌برده‌اند و گاهي‌ فرزندان‌ را مي‌فروخته‌اند به‌ همين‌ دليل‌ ازدواجهاي‌ متعدد داشته‌اند. بايد گفت‌ در دوران‌ قديم‌ بيشتر پادشاهان، اميران، سرداران‌ و به‌طور کلي‌ بزرگان، زنان‌ متعدد مي‌گرفته‌اند حال‌آنکه‌ آنان‌ هيچ‌ نيازي‌ به‌ منافع‌ اقتصادي‌ زنان‌ و فرزندان‌ خود نداشته‌اند.
عامل‌ ديگري‌ که‌ براي‌ تعدد زوجات‌ ذکر کرده‌اند و مهمترين‌ عامل‌ مي‌باشد، فزوني‌ تعداد زنان‌ بر مردان‌ است. آمارهاي‌ علمي‌ نيز تأکيد دارند که‌ ميزان‌ تولد دختران‌ از پسران‌ بيشتر است. اگر ميزان‌ تولد دختران‌ از پسران، بيشتر هم‌ نباشد عواملي‌ مانند کارهاي‌ سخت‌ بدني، حوادث، جنگهاي‌ خانمان‌ سوز و .... باعث‌ مي‌شود که‌ تعداد مردان‌ کاهش‌ يابد در اين‌ شرايط‌ اگر تنها تک‌ همسري‌ باشد، زنان‌ زيادي‌ از خانه‌ و زندگي‌ و فرزند محروم‌ مي‌مانند. از ميان‌ عوامل‌ و عللي‌ که‌ براي‌ تعدد زوجات‌ ذکر شد برخي‌ اصلاً‌ علت‌ اين‌ پديده‌ نبوده‌اند مانند آب‌ و هوا و عامل‌ جغرافيايي.
اما سه‌ نوع‌ عامل‌ قابل‌ تأمل‌ است.
«اول‌ آنکه‌ مجوزي‌ نداشته‌ و فقط‌ جنبة‌ زور و ظلم‌ و استبداد داشته‌ است. (مانند علت‌ اقتصادي).
نوع‌ دوم‌ علل، از جنبة‌ حقوقي، قابل‌ مطالعه‌ است‌ و مي‌تواند «مجوزي» براي‌ مرد يا اجتماع‌ شمرده‌ شود، از قبيل‌ نازا بودن‌ زن‌ يا يائسه‌ شدن‌ او و احتياج‌ مرد به‌ فرزند يا نياز جامعه‌ به‌ ازدياد نسل. اما در ميان‌ علل‌ گذشته‌ نوع‌ سومي‌ هم‌ هست‌ که‌ اگر فرض‌ کنيم‌ در دنياي‌ گذشته، وجود داشته‌ يا در دنياي‌ امروز وجود دارد، بيش‌ از آن‌ است‌ که‌ فقط‌ «مجوز» تعدد زوجات‌ براي‌ مرد يا اجتماع‌ محسوب‌ گردد بلکه‌ موجب‌ «حقي» است‌ از جانب‌ زن‌ و موجب‌ «تکليفي» است‌ به‌ عهدة‌ مرد و اجتماع. آن‌ علت، فزوني‌ عدد زن‌ بر مرد است‌ و از آنجا که‌ حق‌ تأهل، همانند حق‌ آزادي‌ و تساوي، از حقوق‌ طبيعي‌ مي‌باشد و هيچ‌ کس‌ نمي‌تواند انسان‌ را از آن‌ محروم‌ سازد، چند زني‌ به‌ عنوان‌ «حقي» بنفع‌ زنان‌ محروم‌ و «تکليفي» به‌ عهدة‌ مردان‌ و زنان‌ متأهل، محسوب‌ مي‌شود. به‌ چه‌ دليل‌ تعداد زنان‌ از مردان‌ بيشتر است؟ آمار نشان‌ داده‌اند که‌ تعداد زنان‌ بيش‌ از مردان‌ مي‌باشند و حتي‌ در کشورهايي‌ که‌ ميزان‌ تولد پسران‌ بيش‌ از دختران‌ است‌ در سنين‌ ازدواج، دختران‌ بر پسران‌ فزوني‌ دارند.»(45)
يکي‌ از عوامل‌ مسأله‌ کارهاي‌ سخت، حوادث‌ و جنگها مي‌باشد که‌ ميزان‌ مرگ‌ مردان‌ را زيادتر کرده‌ است. علت‌ ديگر اين‌ است‌ که‌ زنان‌ در برابر بيماريها مقاوم‌تر هستند. اما اينکه‌ حق‌ تأهل‌ به‌ عنوان‌ يک‌ حق‌ طبيعي‌ مي‌باشد و نمي‌توان‌ کسي‌ را از اين‌ حق‌ باز داشت، مطلب‌ مسلمي‌ است‌ زيرا ازدواج‌ براي‌ مرد از جنبة‌ ماد‌ي، اهميت‌ دارد و براي‌ زن، از جنبه‌ معنوي‌ و عاطفي. اگر مرد کانون‌ خانواده‌ را از دست‌ بدهد با فحشأ، نيمي‌ از آنرا بدست‌ مي‌آورد ولي‌ خانواده‌ براي‌ زن، مهمتر و حياتي‌تر است.
«حق‌ تأهل‌ براي‌ يک‌ مرد، يعني‌ حق‌ اشباع‌ غريزه، حق‌ همسر و شريک‌ و همدل‌ داشتن، حق‌ فرزند قانوني‌ داشتن. اما حق‌ تأهل‌ براي‌ يک‌ زن، علاوة‌ بر همه‌ اينها، يعني‌ حق‌ حامي‌ و سرپرست‌ داشتن، حق‌ پشتوانة‌ عواطف‌ داشتن».(46)
با توجه‌ به‌ اين‌ مسائل‌ اگر تک‌ همسري‌ رواج‌ پيدا کند بخشي‌ از زنان‌ از حق‌ طبيعي‌ خود محروم‌ مانده‌اند، بهترين‌ راه‌ براي‌ برخوردار نمودن‌ آنان‌ از اين‌ حق، قانون‌ «تجويز تعدد زوجات» - البته‌ با شرايط‌ خاصي‌ که‌ در حفظ‌ حقوق‌ و حرمت‌ زنان‌ دارد - مي‌باشد. مهمترين‌ عامل‌ نجات‌ تک‌ همسري، «تعدد زوجات» بوده‌ است‌ زيرا اگر نبود، آن‌ دسته‌ از زناني‌ که‌ به‌ حق‌ تأهل‌ خود نرسيده‌ بودند با نيرنگ‌ و فريب‌ و عشوه‌گري، مردان‌ همسردار را به‌ معشوقه‌گيري‌ و رفيقه‌بازي‌ مي‌کشاندند که‌ خود باعث‌ متلاشي‌ شدن‌ خانواده‌ها مي‌گردد و در اين‌ صورت‌ ممکن‌ است‌ هر زن‌ مجرد، چندين‌ مرد را به‌ دنبال‌ خود بکشاند و زندگي‌ آنها را متلاشي‌ سازد. همان‌ چيزي‌ که‌ در غرب‌ وجود دارد، اما مشرق‌ اسلامي‌ با اجازه‌ دادن‌ به‌ آنهايي‌ که‌ شرايط‌ تعدد زوجات‌ را دارند، هم‌ حق‌ زنان‌ مجرد را برآورده‌ کرده‌اند هم‌ بقيه‌ خانواده‌ها را از خطر متلاشي‌ شدن‌ و از هم‌ پاشيدن‌ نجات‌ داده‌اند.
نويسنده:‌مهدي‌ حکيمي





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان