بسم الله
 
EN

بازدیدها: 1,398

روابط زن و مرد از ديدگاه اسلام، ترويج، تعطيل، تعديل؟-قسمت پنجم

  1390/6/20
خلاصه: روابط زن و مرد از ديدگاه اسلام، ترويج، تعطيل، تعديل؟-قسمت پنجم
ب)- پوشش
بر زن واجب است که در هنگام حضور در جامعه و ارتباط با جنس مخالف، خود را بپوشاند. البته پوشش زن در برابر مردان بيگانه، اختصاص به شريعت اسلام ندارد و در ميان برخي از اديان ديگر چه در گذشته و چه در حال، اين امر مطرح بوده و هست.
آن چه به عنوان پوشش براي زنان در اسلام مقرر شده است، بدين معنا نيست که از خانه بيرون نروند، بلکه بدين معناست که زن در معاشرت و ارتباط با مردان بدن خود را بپوشاند و به جلوه گري و خودنمايي نپردازد. در اين رابطه خداوند متعال مي فرمايد:
ـ «اي پيامبر! به همسران و دخترانت و به زنان مؤمنين بگو که جلباب ها (روسري هاي بلند) خود را به خود نزديک سازند (يا بر خويش فرو افکنند) اين کار براي اين که شناخته شوند و مورد اذيت و آزار قرار نگيرند، بهتر است و خدا آمرزنده و مهربان است. (احزاب، 60-59)
ـ فلسفه پوشش
استاد مطهري در مورد فلسفه ي حجاب بيان بسيار رسا و زيبايي دارند: «حقيقت امر اين است که در مسأله ي پوشش، سخن در اين نيست که آيا زن خوب است پوشيده در اجتماع ظاهر شود يا عريان؟ روح سخن اين است که مردان فقط در محيط خانوادگي و در کادر قانون ازدواج و همراه با يک سلسله تعهدات سنگين مي توانند از زنان به عنوان همسران قانوني کامجويي کنند. اما در محيط اجتماع، استفاده از زنان بيگانه ممنوع است و زنان نيز از اين که مردان را در خارج از کانون خانوادگي کامياب سازند، به هر صورت ممنوع مي باشند که اين امر علاوه بر اين که از جنبه ي رواني، به بهداشت رواني اجتماع کمک مي کند، از جنبه خانوادگي سبب تحکيم روابط افراد خانواده و برقراري صميميت کامل بين زوجين مي شود و از جنبه ي اجتماعي موجب حفظ استيفاي نيروي کار و فعاليت اجتماع مي شود و از نظر وضع زن در برابر مرد، سبب مي گردد که ارزش زن در برابر مرد بالا رود.» (مطهري، 1379: ج19، صص433-432)
فلسفه ي اين که پوشش بر زن واجب شده و بر مرد واجب نشده است، اين است که ميان زن و مرد در اين رابطه تفاوت جدي وجود دارد؛ زن مظهر جمال و زيبايي و لطافت است ولي مرد مظهر شيفتگي و عشق به زن است؛ زن در ذات خود ميل به خودآرايي، خودنمايي و جلوه گري دارد؛ به همين خاطر تبرج از مختصات زنان است؛ اما مرد ميل به اظهار عشق، دلدادگي و چشم چراني دارد. لذا به زن بايد گفت که در برابر نامحرمان خودآرايي نکن و خود را در معرض نمايش قرار نده و به مرد بايد گفت که به چشم چراني نپرداز!
ـ حدود پوشش در اسلام
آيه 31 سوره نور، بيان روشني از حدود پوشش است:
ـ «به زنان با ايمان بگو، چشمان خود را از نگاه هوس آلود فرو گيرند و دامان خويش را حفظ کنند و زينت خود را - جز آن مقدار که نمايان است - آشکار ننمايند و اطراف روسري هاي خود را برسينه خود افکنند تا گردن و سينه با آن پوشانده شود و زينت خود را آشکار نسازند جز براي شوهرانشان... و هنگام راه رفتن پاي به زمين نکوبند تا زينت هاي پنهاني شان دانسته شود. (وصداي خلخال که بر پا دارند به گوش رسد.)» (نور، 31)
در اين آيه مبارکه، ميان مفسرين در مورد جمله استثنائيه «الا ما ظهر منها»، اختلاف نظر وجود دارد. قول مشهور اين است که وجه (صورت) وکفين (دو دست تا مچ)، از لزوم پوشش استثنا شده است که روايات ذيل نيز دال به اين معنا هستند:
ـ «راوي مي گويد: از امام صادق(ع) پرسيدم که براي مرد نگاه کردن به چه قسمت از بدن زن جايز است، در صورتي که محرم نباشد؟ فرمودند: چهره، دو کف دست و دو قدم.» (کليني، 1363: ج 5، ص 512 ؛ حر عاملي، 1397ق: ج14، ص 146)
ـ مسعدة بن زراره از امام صادق (ع) نقل مي کند که وقتي از حضرت درباره ي زينتي که زن مي تواند آشکار کند سؤال شد، فرمود: چهره و دو کف. (حر عاملي: ج7، ص146)
ديدگاه ديگر آن است که مقصود از جملة: «الا ما ظهر منها»، «لباس رو» است؛ لذا پوشش وجه و کفين، لازم محسوب مي شود. در اين صورت معناي آيه چنين مي شود: «زنان زينت خود را جز لباس رو بپوشانند.»
اين نظريه به طور يقين مورد قبول نيست؛ زيرا پوشاندن لباس رو غير ممکن است. از اين گذشته، در صورتي که قسمتي از بدن نمايان نباشد، اصلاً نمي توان لباس را، زينت به حساب آورد. علامه طباطبايي در تفسير آيه ي مربوطه چنين مي نويسد: «مراد از زينت ، مواضع آن است؛ زيرا اظهار خود زينت مانند دستبند و النگو حرام نيست؛ پس مراد از ابدا و اظهار زينت، اظهار مواضع آن از بدن است. خداوند سبحان در اين آيه، آن چه را که نمايان است، استثنا فرموده است. در روايات آمده است که منظور از آن چه نمايان است، صورت و دو دست و دو پا تا مچ است.» (طباطبائي، 1363: ج29، ص163)
يکي از رواياتي که بر عدم لزوم پوشاندن صورت براي زن دلالت دارد، روايتي است که از جابربن عبدالله انصاري نقل شده است؛ وي مي گويد: «در خدمت رسول خدا(ص) به در خانه فاطمه زهرا(س) آمديم. رسول خدا(ص) سلام کرد و اجازه ورود خواست. فاطمه(س) اجازه داد. پيغمبر اکرم (ص) فرمود: با کسي که همراه من است، وارد شوم؟ زهرا(س) گفت: پدرجان! چيزي بر سر ندارم. فرمود: با قسمت هاي اضافي روپوش خود، سرت را بپوشان. سپس دوباره سؤال فرمود: آيا داخل شويم؟ پاسخ شنيديم: بفرماييد. وقتي وارد شديم، چهره زهرا(س) آن چنان زرد بود که مانند شکم ملخ مي نمود. رسول اکرم(ص) پرسيد: چرا چنين هستي؟ زهرا(س) جواب داد: از گرسنگي است. پيغمبر اکرم(ص) دعا فرمود که: خدايا دخترم را سير گردان! پس از دعاي پيامبر(ص) چهره زهرا (س) گلگون شد؛ گويي دويدن خون را در زير پوست صورت او مي ديدم و زهرا از آن پس گرسنه نماند.» (کليني، 1363: ج5، ص528؛ حرعاملي، 1397ق: ج14، صص159-158)
دليل ديگري که فقها بر جواز باز بودن چهره آوردند، رواياتي است که پوشانيدن چهره را بر زن در حالت احرام تحريم کرده است. اگر پوشاندن چهره در حالت احرام که معمولاً در ميان انبوهي از جمعيت است، واجب نيست، به طور قطع در حالت معمولي نيز واجب نيست؛ زيرا نمي توان باور کرد که پوشانيدن چهره در غير حالت احرام از واجبات، اما در حالت احرام از محرمات باشد. از همه اين ها گذشته، آيه پيشين نيز برجواز گشودن چهره دلالت دارد؛ زيرا آيه به صراحت مي گويد: زنان بايد گريبان (گردن و سينه) را با روسري هاي خود بپوشانند؛ چون اين آيه در مقام بيان حد پوشش است و اگر پوشانيدن چهره هم لازم بود، بيان مي کرد. از لحاظ تاريخ نيز مسلم است که زنان مسلمان قبل از نزول اين آيات، چهره خود را آن چنان که معمول آن روز عرب بوده است، نمي پوشانيدند.
درباره ي اهميت عدم وجوب پوشاندن وجه و کفين، استاد مطهري مي نويسد: «مسأله ي پوشش بر حسب اين که پوشانيدن وجه و کفين واجب باشد يا نباشد، دو فلسفه ي کاملاً متفاوت پيدا مي کند. اگر پوشش وجه و کفين را لازم بدانيم، در حقيقت طرفدار فلسفه ي پرده نشيني زن هستيم. ولي اگر پوشانيدن ساير بدن را لازم بدانيم و هر نوع عمل محرّک تهييج آميز را حرام بشماريم و بر مردان نيز نظر از روي لذّت و ريبه را حرام بدانيم؛ اما تنها پوشانيدن گردي چهره و پوشانيدن دست ها تا مچ را واجب ندانيم؛ به شرط اين که خالي از هر نوع آرايش محرّک و مهيّج باشد، آن وقت مسأله، صورت ديگري پيدا مي کند و طرفدار فلسفه اي هستيم که لزومي ندارد زن الزاماً به درون خانه رانده شود و پرده نشين باشد بلکه صرفاً بايد اين فلسفه رعايت گردد که هر نوع لذّت جنسي به محيط خانواده اختصاص داشته باشد و هيچ گونه کامجوئي، اعم از بصري، لمسي و سمعي نبايد در خارج از کادر همسري صورت بگيرد. بنابراين زن مي تواند هر نوع کار از کارهاي اجتماعي را عهده دار شود.» (مطهري، 1379: ج19، ص59)
ج)- نگاه
موضوع مهم ديگر در بحث روابط، مسأله ي نگاه و پاسخ به اين پرسش است که آيا نگاه زن و مرد، نسبت به هم جايز و رواست؟ اگر جايز است، حدود آن چيست و در صورت حرمت و ممنوعيت، نگاه در چه صورت هايي استثنا شده است؟
ملازمه اي ميان مسأله ي پوشش و جواز نگاه مطرح نيست، ممکن است پوشش وجه و کفين بر زن واجب نباشد، اما نگاه به آن بر مرد حرام باشد؛ لذا جواز يا عدم جواز نگاه، نياز به بحث مستقل دارد.
حرمت نگاه مرد به زن نامحرم در غير وجه و کفين، همان گونه که در جواهر الکلام و مستمسک العروة الوثقي آمده است، اجماعي بلکه ضروري مذهب است. اما در مورد حرمت يا عدم حرمت نگاه به وجه و کفين اختلاف نظر است:
برخي براي حرمت نظر، به آيات 30 و 31 سوره نور استشهاد کرده اند: قل للمؤمنين يغضوا من ابصارهم و يحفظوا فروجهم ... و قل للمؤمنات يغضضن من ابصارهن ويحفظن فروجهن...»، «به مؤمنان بگو، چشمان خود را فرو گيرند و دامن خود را حفظ کنند و به زنان با ايمان بگو چشمان خود را فرو گيرند و دامان خويش را حفظ کنند.»
نظرات بعضي از مفسرين در باب آيات فوق چنين است:
ـ آيت الله حکيم، در کتاب مستمسک، بر اين استدلال چنين مناقشه مي کند: «هر چند دلالت اين آيات خالي از تأمل نيست؛ زيرا غض بصر غير از ترک نظر است؛ علاوه بر اين احتمال دارد که منظور در اين آيات چشم پوشيدن و ترک نظر نسبت به فروج (عورت) باشد نه عموم. از اين گذشته، اراده ي عموم از اين آيات اقتضا مي کند که آن را بر حکم اولي حکم کنيم که همان چشم پوشيدن از هر چيز است. قرينه و شاهدي بر حمل کردن بر چشم پوشي از زنان مؤمن وجود ندارد مگر اين که مستند و مدرک در تعيين مراد از آيه، اجماع باشد.» (حکيم، 1391ق: ج14، ص25)
ـ علامه طباطبائي چنين مي نويسد: «آيه نهي مي کند، از نگاه کردن به هر آن چه که نگاه کردن به آن از زن و مرد نامحرم جايز نيست، زيرا آيه اطلاق دارد... مقابله ميان دو جمله: «يغضوا من ابصارهم» و «يحفظوا فروجهم» مي رساند که مراد از حفظ فروج، پوشيدن آن از نگاه است نه حفظ کردن آن از زنا و لواط. در روايت از امام صادق(ع) نيز آمده است که هر آيه اي که در قرآن درباره حفظ فروج آمده است، مربوط به حفظ از زناست؛ جز اين آيه که درباره حفظ از نگاه است. بنابراين ممکن است جمله اول (يغضوا من ابصارهم) با جمله دوم مقيد گردد؛ يعني در حقيقت، مدلول آيه، نهي از نگاه به فروج (عورت ها) و امر به پوشيدن آن باشد.» (طباطبائي، 1363: ج29، ص162)
بر اساس اين نظر، آيه ي مزبور تنها بر حرمت نگاه به فروج دلالت دارد و بر حرمت نگاه به قسمت هاي ديگر بدن دلالتي ندارد.
ـ استاد مطهري نيز بر دلالت اين آيات بر حرمت نگاه و وجوب ترک نظر خدشه جدي دارد. نکته ي اصلي از نظر وي اين است که ميان «غض عين» و «غض بصر» تفاوت وجود دارد؛ غض عين به معناي چشم پوشي، ترک نظر و ناديده گرفتن است؛ اما «غض بصر» به معناي کاستن از شدت نگاه است. بنابراين، آيه بر حرمت نگاه دلالت ندارد بلکه بر حرمت نگاه استقلالي و به تعبير ديگر بر حرمت نگاه خيره خيره و شهوت آلود دلالت دارد. از جمله مستندات اين نظريه، مطابقت با شأن نزول آيات سوره مبارکه نور است:
ـ شأن نزول آيات سوره نور
«روزي در هواي گرم مدينه، زني جوان و زيبا در حالي که طبق معمول روسري خود را به پشت گردن انداخته و دور گردن و بنا گوشش پيدا بود، از کوچه عبور مي کرد. جواني از انصار از طرف مقابل مي آمد. آن منظره زيبا سخت نظر او را جلب کرد و چنان غرق تماشاي آن زن زيبا شد که از خودش و اطرافش غافل گشت. آن زن وارد کوچه شد و جوان با چشم خود او را دنبال مي کرد، همان طور که مي رفت، ناگهان استخوان يا شيشه اي که از ديوار بيرون آمده بود، به صورتش اصابت کرد و صورتش را مجروح ساخت. وقتي به خود آمد که خون از سر و صورتش جاري شده بود؛ با همين حال به حضور رسول خدا(ص) رفت و ماجرا را به عرض رساند. اين جا بود که آيه ي مبارکه: «قل للمؤمنين يغضوا من ابصارهم» نازل شد. (رک. حرعاملي، 1397ق: ج14، ص139؛ بحراني، 1403ق: ج3، ص129)
بر اساس اين روايت، نگاه جوان به زن، نگاه شهوت آلود و استقلالي بوده است. آيه ي نازله، از همين گونه نگاه نهي کرده است. چنان که روايات متعددي نيز در نهي نگاه پي درپي آمده است که باز مي توانند ناظر به نگاه استقلالي و شهوت آلود باشند. (رک. حرعاملي، همان: صص141 – 139)
نويسنده:عباس نيکزاد





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان