بسم الله
 
EN

بازدیدها: 2,144

علل طلاق و شکست در ازدواج-قسمت اول

  1390/6/19
خلاصه: علل طلاق و شکست در ازدواج-قسمت اول
علل شکست در ازدواج
متاسفانه چيزي در حدود %50 از ازدواجها با شکست رو برو ميشود و بسياري از آنها حتي يک سال هم دوام نمي آورد. فهـميدن عـلت شکست ايــن ازدواج ها مي تواند به شما در بهـبـود زنـدگـي زناشويي خودتان کمک کند. برخي از عوامل دخيـل در شـکست ازدواج شـامـل ضـعـف در بـرقراري ارتباط، مشـکلات مـالـي، و شرايط محيطي است. همه اين مسائل در ازدواج هـاي ـسالم و بـادوام هـم وجـود دارنـد، امـا اگـر بـه طـريق منـاسـب با آنـها بــرخورد نشود، منجر به شکست آن ازدواج خواهد شد.
برقراري ارتباط و گفتگو يکي از اصلي ترين عوامل موفقيت در ازدواج اسـت. بــدون برخورد و مکالمه درست، اختلافات و جر و بـحـــث ها به مشکلات بسيار بزرگي تبديل مي شوند. اگر زن و مرد مهارت هاي ارتباطي لازم براي حل و فصل اختلافاتشان را نداشته باشند، حتي کوچکترين مشکلشان، غيرقابل حل خواهد شد. گفتگو باعث رشد و پيشرفت رابطه ها مي شود و به طرفين فرصت مي دهد تا روياها، نگراني ها، اميدها و آرزوهايشان را با يکديگر سهيم شوند. بدون آن زن و مرد قادر نخواهند بود آنطور که بايد و شايد به يکديگر نزديک شده و با هم صميمي شوند. ارتباط و مکالمه همچنين به زن و مرد فرصت مي دهد تا مشکلاتشان را به طريقي سالم حل و فصل کنند. اگر يکي از طرفين يا هر دو آنها فاقد مهارتهاي ارتباطي باشد، حل مشکلات بسيار دشوار خواهد شد، چون زن و مرد قادر نخواهند بود نقطه نظرات و حرف هاي همديگر را به درستي بفهمند و درک کنند. اگر ازدواجي دچار مشکل شده است، زن و مرد بايد روي مهارت هاي ارتباطي خود تا حد ممکن کار کنند تا بتوانند ازدوجشان را نجات دهند. فقدان مهارت هاي صحيح ارتباطي باعث شکست ازدواج خواهد شد.
ممکن است عشق ياراي مقابله با همه مشکلات را داشته باشد، اما گاهي اوقات وقتي دو طرف با مشکلات جدي مالي روبه رو هستند، حتي عشقشان هم نمي تواند به کمکشان بيايد. ممکن است خودِ مشکلات مالي باعث شکست يک ازدواج نشود، اما فشار و بحران هاي ناشي از آن در اين زمينه بسيار مؤثر است. برخورد و کنار آمدن با مشکلات مادي کار بسيار دشواري است که فشار بسيار زيادي بر هر دو طرف رابطه وارد مي آورد. اين فشار خود به تنهايي براي ويران کردن پايه هاي يک ادواج سالم کافي است. اگر يکي از طرفين ازدواج خود را در مسائل مادي غرق کند، قادر نخواهد بود به جنبه هاي ديگر ازدواج نيز توجه داشته باشد. اين رفتار مسامحه کارانه باعث خواهد شد که طرف ديگر احساس کند مورد بي تفاوتي و بي توجهي همسر خود قرار گرفته است که بسيار ويرانگر است.
محيط و شرايط پيرامون ازدواج نيز گاهي ممکن است باعث شکست ازدواج شود. ازدواجهاي مصلحتي، ازدواج سالمي نيست. وقتي تصميم ازدواج بر مبناي چيزي جز عشق واقعي باشد، حالت معامله به خود مي گيرد. يکي از نمونه هاي اين نوع ازدواج، ازدواج هايي است که طرفين به خاطر فشاري که از طرف خانواده يا دوستان و اطرافيان متحمل مي شوند، تن به آن مي دهند، يا برخي ديگر که به خاطر صاحب فرزند شدن ازدواج مي کنند. هيچيک از اين دلايل نمي تواند دليل سالم و صحيح براي ازدواج باشد و بدن شک به طلاق منجر خواهد شد. يکي ديگر از اين عوامل محيطي ازدواج کردن در سنين پايين است. البته سن ازدواج به خود فرد و آمادگي هاي او بستگي دارد، اما اکثريت اعتقاد دارند که ازدواج در نوجواني يا ابتداي بيست سالگي صحيح نيست. ازدواج کردن قبل از اينکه فرد فرصت لذت بردن از زندگي را داشته باشد مي تواند باعث بي ميلي در ازدواج شده و به شکست آن منجر شود.
يکي ديگر از دلايلي که مي تواند منجر به شکست ازدواج ها شود، جامعه است که اهميت کمي به ازدواج قانوني مي دهد. امروزه زن و مرد مي توانند به راحتي با يکديگر زندگي کنند، و حتي صاحب فرزند شوند درحاليکه قانوناً زن و شوهر نيستند. اين انحطاط جامعه مي تواند دليل بسياري از طلاق ها باشد. با اين روند، زوج ها تلاش کمتري براي نگاه داشتن زندگيشان مي کنند و با هر مشکل کوچکي تقاضاي طلاق کرده و زندگيشان را رها مي کنند.
خيلي از ازدواج ها حتي قبل از شروع هم دچار مشکل هستند. از آنجا که ازدواج ديگر قدم ضروري براي ايجاد رابطه با جنس مخالف نيست، زوج ها تمايل بيشتري به طلاق پيدا ميکنند و براي حل مشکلاتشان تلاش نمي کنند. ضعف در برقراري رابطه و مشکلات مالي و همچنين شرايط محيطي از عوامل موثر شکست در ازدواج هستند.
نگاهي به ابعاد مختلف طلاق به عنوان يک آسيب اجتماعي
معضلات اجتماعي مانند افزايش نرخ طلاق و گسترش اضطراب در ميان جوانان، اين روزها مورد بحث رسانه هاي همگاني و موضوع بسياري از همايش ها و سمينارها در سراسر کشور قرار گرفته و بسياري از آنها حاوي آمارهاي بسيار تکان دهنده اي است.
بي ترديد افزايش دامنه آفت هاي جامعه که بايد دست اندرکاران امور تعليم و تربيت و فرهنگ سازي کشور را به تامل و چاره انديشي اساسي وادارد، معلولي بيش نيست. براي تجهيز و مقابله با اين پديده هاي ناهنجار، ابتدا بايد علل و ريشه هاي بروز اين مساله مهم را شناسايي کنيم، در غير اين صورت هر راه حلي اگرچه با صرف هزينه هاي زياد، بي تاثير خواهد ماند. به اين ترتيب، درخواست طلاق هنگامي صادر مي شود که هرگونه اميد و تلاش براي دستيابي به کانون گرم زندگي مشترک بي پاسخ مي ماند و واقعيتهايي رخ مي دهد که دستيابي به آرزوها را ناممکن مي سازد و آنگاه تنها راه رهايي به جدايي ختم خواهد شد. اما روانشناسان معتقدند: زندگي مجموعه اي از افتادن ها و برخاستن ها، لذت ها و تلخکامي ها، خواب ها و بيداري هاي هدفدار است، اين که تصور کنيم همه امور بايد موافق ميل و خواسته ما تحقق پذيرد، تصويري اشتباه است.
اصولاً خانواده اي را نمي توان سراغ گرفت که در آن به هيچ وجه اختلاف فکر و سليقه وجود نداشته باشد، هر انساني ذوق و سليقه اي مخصوص به خود دارد. اما براي دستيابي به آرامش بايد اين ذوق و سليقه را به هم نزديک کرد، زيرا انسان ها تنها در سايه توافق ها مي توانند در کنار هم زندگي کنند نه اختلاف ها. از سوي ديگر، در زندگي مشترک بي اعتنايي به پيمان زندگي، خودخواهي ها و تنگ نظري ها، بي حوصلگي و بي توجهي به سرنوشت يکديگر، اختلاف در سليقه ها، فزون طلبي ها، تنوع جويي ها، عدم رعايت وظايف فرد است که "طلاق" را مي آفريند و اين پايان مشکلات نيست، بلکه سرآغاز ويراني است و معضلات جديد را به وجود مي آورد.
* طلاق چيست؟
طلاق از نظر لغوي به معني رها شدن مي باشد و در اصطلاح عبارت از پايان دادن زناشويي به وسيله زن و شوهر. طلاق را اغلب راه حل رايج و قانوني عدم سازش زن و شوهر، فروريختن ساختار زندگي خانوادگي، قطع پيوند زناشويي و اختلال ارتباط والدين با فرزندان تعريف کرده اند.
در حقيقت همانگونه که پيوند بين افراد طبق آيين و قراردادهاي رسمي و اجتماعي برقرار مي شود. چنانچه طرفين نتوانند به دلايل گوناگون شخصيتي، محيطي و اجتماعي و … بايکديگر زندگي کنند به ناچار طبق مقررات و ضوابطي از هم جدا مي شوند.
از اين نظر خانواده همچون عمارتي است که زن و شوهر ستون هاي آن را تشکيل مي دهند و فروريختن هرستون استحکام و استواري عمارت را دچار تزلزل و گسستگي مي کند. طلاق با اين ديد، يکي از غامض ترين پديده هاي اجتماعي، ارکان خانواده را در هم ريخته و بيشتر اثرات مخرب خود را بر روي فرزندان برجاي مي گذارد. طلاق گسستن و فروپاشيدن و نابودي کانون گرم و آرامبخش زندگي است که اثرات جبران ناپذيري بر اعضاي خانواده مي گذارد.
در تحقيقي که توسط "جي هبر" (1990) صورت گرفت مشخص گرديد ازدواج هايي که به طلاق منجر شده اند، کاهش شديدي در اعتماد به نفس اعضاي خانواده به وجود مي آورد. چنين کمبودي مي تواند ماهيتي اجتماعي، رواني يا جسمي باشد. کاهش اعتماد به نفس درنتيجه طلاق منشا مهم اختلالات اعضاي خانواده در حين و بعد از طلاق مي باشد.
در اين تحقيق همچنين مشخص شد نه تنها طلاق سطح اعتماد اعضاي خانواده را کاهش مي دهد، بلکه باعث مي گردد يکي از ازدواج ها يا هر دو به طور قابل ملاحظه اي احساس پوچي کنند. اين تحقيق مدلي را نشان مي دهد که در آن افراد از هم جدا شده به علت کاهش اعتماد محتاج همياري و کمک هستند. گذشته از اين طلاق پديده اي است که بر تمامي جوانب جمعيت يک جامعه اثر مي گذارد، زيرا از طرفي بر کميت جمعيت اثر مي نهد، يعني واحد مشروع و اساسي توليد مثل يعني خانواده را از هم مي پاشد، از طرف ديگر بر کيفيت جمعيت نيز اثر مي گذارد، زيرا موجب مي شود فرزنداني محروم از نعمت هاي خانواده تحويل جامعه گردند که احتمالاً فاقد سلامت کافي رواني در احراز مقام شهروندي يک جامعه اند. بنابراين آسيب اجتماعي ناشي از اين اقدام نه تنها متوجه اعضاي خانواده، بلکه متوجه کل جامعه و نسل آينده مي باشد.





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان