بسم الله
 
EN

بازدیدها: 1,961

بررسي نقش خانواده با تکيه بر نظم در خانواده-قسمت اول

  1390/6/19
خلاصه: بررسي نقش خانواده به عنوان عامل و مانع بزهکاري نوجوانان (با تکيه بر نظم در خانواده)
-مقدمه و طرح مسأله
بزهکاري پديده اي اجتماعي و داراي بستر اجتماعي است هر چند که عوامل زيستي ، رواني، جغرافيايي، قومي، نژادي و موارد ديگر در نحوه شکل‌گيري و بروز نوع بزه بسيار مهمي ايفاء مي‌کنند، تبيين مسأله بر اساس عامل محيط اجتماعي، تحديد نگرش حوزه جامعه شناسي اجتماعي است خصوصاً نحوه عملکرد کوچکترين و مهمترين نهاد اجتماعي يعني خانواده که نقش مهمي را در همکاري و متجانس کردن رفتارهاي هنجاري افراد با محيط اجتماع بر عهده دارد.
در اينجا به بررسي نقش خانواده به عنوان عامل و مانع بزهکاري نوجوانان (با تکيه بر نظم در خانواده) مي‌پردازيم. اين کار به خصوص به لحاظ تحديد عوامل مورد بررسي در يک کار علمي اهميت دارد چرا که نمي‌توان در آن حد در يک کار پژوهشي تمام ابعاد و زوايا را به طور دقيق در نظر داشته و مورد بررسي قرار داد.
اگر خانواده مي‌تواند عامل مهم بزهکاري باشد و شرايط نامطلوب آن بزهکار پرورش دهد، به همان نسبت وجود شرايط مطلوب در خانواده رشد ذهني، عاطفي، رواني و اجتماعي نوجوان را امکان‌پذير ساخته، مهمترين گام در پيشگيري از بزهکاري است.
به نظر مي‌رسد افزايش ميزان بزهکاري حاکي از تضعيف مناسبات گروهي خانواده بوده، به طوري که وحدت گروهي از هم پاشيده است. به هر ميزاني که روابط اعضاء از سيطره روابط صميمي، عاطفي، و اخلاقي خارج شود، خطر از بين رفتن کارکرد بسيار مهم خانواده آموزش هنجارها و ارزشهاي اجتماعي به فرزندان دور نخواهد بود.
آنچه مهم است مناسبات و پيوندهاي گروه خانواده است به شکلي که افراد به عنوان حاملين و عاملين نقشها بايد به گونه‌اي ايفاء نمايند که کارکرد اساسي حفظ وحدت و انسجام خانواده را به دنبال داشته باشد. خانه‌اي که از سخن محبت‌آميز خالي است آفت رشد ذهني، عاطفي و اجتماعي نوجوان است، عدم عشق و محبت و نبود ثبات و هماهنگي در خانواده زمينه‌ساز رفتار بزهکارانه است.
هر گاه بنيان عاطفي و اخلاقي خانواده سست گردد روي نظم خانواده (طلاق) تأثير گذاشته، بزهکاري نيز رخ مي‌نمايد. نظم و تعدل در خانواده رابطه معکوس با روند بزهکاري داد. آنگاه که طلاق رو به فزوني مي‌رود، کشمکشهاي دروني خانواده اوج مي‌‌يابد و فرزندان در سنين نوجواني به دور از نظر والدين در ورطه آلامي چون اعتياد، بزهکاري و ... گرفتار مي‌آيند.
بهرحال روابط بين والدين و فرزند، از هم پاشيدگي خانواده و فقدان نظم و تعادل در خانواده، سست شدن عقايد مذهبي و اخلاقي در بزهکاري نوجوانان نقش مهمي دارد.
اگر ارزشهاي يک نفر و ارزشهاي افرادي که بر اثر او تأثير شديد دارند به جاي حمايت از رفتار از رفتار غير مجرمانه را رفتار تبهکارانه حمايت کنند، احتمالاً آن شخص مجرم خواهد شد.
همبستگي و پيوستگي و ثبات ارکان خانواده کانون مناسبي را پديد مي‌آورد تا افراد به صورت نسبتاً کاملي هنجارهاي مقبول تعميم يافته را ملکه‌سازي و دروني کرده و به سهولت در عرضه اجتماعي، نقشهاي محول و محقق را به نحوي که از آن انتظار مي‌رود به اجراء گذارند.
خانواده، گروه کوچکي است که ويژگي اساسي و غير قابل تفکيک آن صميمت آن است. اجتماعي کردن نسل آينده جزء بديهي‌ترين و اساسي‌ترين وظايف خانواده است. (روزن باوم، 149:1973) محبت موجب استواري کانون خانوادگي است، نفرت در جهت معکوس آن جريان دارد و متضمن نفاق و جدايي و مخاصمه و جدال است. هنگامي که نفرت و اختلاف عميق و مخاصمه به کانوني راه يافت، بقاي نظم خانوادگي بين افراد آن متزلزل و دشوار مي‌شود.
1-1 اهميت و ضرورت مسأله:
اگر با ديدي جامعه‌شناسانه به اين پديده نگريسته شود بزهکاري را مي‌توان به منزله يک بيماري اجتماعي تلقي نمود که بايد معالجه شود. مسلماً براي مبارزه با هر مرضي بايد ابتدا آن را شناخت و به زمينه‌هاي پيدايش آن پي‌برد، سپس بيمار را نجات دار و از بروز دوباره اين عارضه پيشگيري نمود. چنانچه بزهکاري يک عارضه و آسيب اجتماعي تلقي شود، لذا «قشر نوجوان» به عنوان يکي از اقشار آسيب‌پذير جامعه در معرض ابتلا به اين عارضه هستند يا به نوعي از آن دچار شده‌اند.
بررسي علت‌ها، سبب مي‌شود که مسئولين مربوط، به چگونگي شکل‌گيري اعمال نابهنجار شناخت پيدا کنند، آنگاه شيوه‌هاي صحيح و مناسب مبارزه با آنها را جستجو نمايند. لذا اينگونه مطالعات و تحقيقات ضرورت مي‌يابند تا کجرويها و جرايم بهتر و عميق‌تر شناخته شود، منشاء آنها کشف گردد و بالاخره راههاي اصلا ح و بازپروري بزهکاران هموار گردد. بالاخره اين قبيل کاوش‌هاست که امکان پيشگيري از ابتلاء به انحراف و سقوط استعدادها را در نيروهاي انساني بالقوه جامعه، فراهم مي‌سازد و خانواده و دولت، حال و آينده کشور از خسارات مادي و معنوي فراواني رهايي مي‌يابند.
با توجه به اينکه سازندگي فرداي جامعه بستگي به نيروي فعال پر شور و سلامت جسمي و روحي نسل نوجوان دارد، لازم است که همه امکانات جامعه را براي پيشگيري و مبارزه و ريشه کن کردن بزهکاري نوجوانان کشورمان به کار برديم.
از طرف ديگر آنچه موجب نگراني شده است صدمات و لطمات جبران ناپذيري است که بر اثر فروپاشيدن کانون خانواده ايجاد مي‌شود، صدماتي که متوجه تمام اعضاي خانواده منجمله فرزندان مي‌شود. بعد از جدايي براي اکثر افراد يک دوره تضاد و دوگانگي عاطفي و تغييرات خلقي جديد پيش مي‌آيد که در رفتار خانواده بخصوص فرزندان تأثير عميقي مي‌گذارد که از جمله آن بزهکاري است.
2-1 اهداف تحقيق
هدف ما در تحقيق حاضر اين است که ببينيم خانواده چه نقشي در بوجود آوردن يا مانع شدن بزهکاري در نوجوانان دارد و چه عوامل خانوادگي در بزهکاري آنها مؤثر است. بزهکاري چيست و با چه متغيرها و معرفهايي مي‌‌توان آنرا سنجيد؟ (متغير وابسته)
به طور کلي مي‌خواهيم بزهکاري را در چارچوب خانواده و روابط والدين و فرزندان و با تأکيد بر نظم خانواده بررسي کنيم. نظم چيست و نظم خانواده چگونه حفظ مي‌شود؟ چه عواملي باعث ايجاد اختلال در نظم خانواده مي‌شود؟ نظم در خانواده (چهاره‍( را با چه معرفهايي مي‌توان سنجيد؟ با توجه به اينکه نظم اجتماعي خرد حداقل در چهار بعد با مشکل ماهوي مواجه است (چهاره‍( که عبارتند از:
1- همفکري مشترک
2- همگامي مشترک
3- همدلي مشترک
4- همبختي مشترک
اگر اين چهار مشکل در گروه اجتماعي (خانواده) حل شود، خانواده داراي نظم و تعادل خواهند بود. (چلبي، 19:1375) به عبارت ديگر، عدم همفکري، همگامي، همدلي و همبختي مشترک در خانواده منجر به اختلال در نظم خانواده مي‌گردد. مي‌خواهيم بدانيم آيا اين اختلال در نظم خانواده مي‌تواند منجر به طلاق شود. همچنين آيا اختلال در نظم خانواده مي‌تواند منجر به بزهکاري اعضاء خانواده از جمله فرزندان گردد. علاوه بر اين آيا طلاق روي بزهکاري فرزندان تأثير مي‌گذارد.
شکل بحراني از بين رفتن نظم در خانواده را طلاق در نظر مي‌گيريم. از بين رفتن نظم در خانواده پيامدهاي از جمله بزهکاري را به دنبال خواهد داشت. در تحقيق حاضر ما دو گروه خانواده سالم و ناسالم (افراد بزهکار و غير بزهکار) را با هم مقايسه مي‌کنيم.
با اين اميد که با انجام اين تحقيق توانسته باشيم در شناخت و رفع مشکلات رفتاري نوجوانان قدمي کوچک برداشته باشيم و نتايج حاصله براي اولياء مربيان وخانوادهايي که با نوجوانان خود مسأله دارند در زمينه آگاه کردن آنها در مورد نحوه برخورد با فرزندان‌شان و همچنين براي مراکز دادگستري و مراکز زندانها و مسئولين کشور مفيد و سودمند باشد.
2-پيشينه تحقيق (مروري بر ادبيات موضوع
در اين بخش ما در ابتدا به مشخص کردن واژه انحراف و بزهکاري، طلاق، خانواده و نظم مي‌پردازيم و سپس تئوريهاي مختلف را مطرح مي‌سازيم.
1-2 تعريف مسأله
انحراف:
هر جامعه از اعضاي خود انتظار دارد از ارزشها و هنجارها تبعيت کنند، اما همواره عده‌اي پيدا مي‌شوند که پاره‌اي از اين ارزشها و هنجارها را رعايت نمي‌کنند. جامعه افرادي را که هماهنگ و همساز با ارزشها و هنجارها باشند «سازگار» يا «همنوا» و اشخاصي را که بر خلاف آنها رفتار مي‌کنند «نا سازگار» يا «نا همنوا» مي‌خواند. بنابراين همنوايي اجتماعي يعني مراعات هنجارها، ولي منظور از ناهمنوايي اجتماعي نقص هنجارهاي اجتماعي است. از اينرو کساني که با جامعه همنوا هستند، «بهنجار» شمرده مي‌شوند و آنان که همنوايي ندارند، «نا بهنجار» نام مي‌گيرند. از ميان افراد نا بهنجار، کسي که رفتار ناهنجارش زودگذر نباشد و ديرگاهي دوام آورد، کجرو يا منحرف است و رفتار او را «کجروي اجتماعي» يا «انحراف اجتماعي» مي‌خواند.
در جامعه شناسي مراد از «انحراف» مجوعه رفتارهايي است که با هنجارهاي اجتماعي در عين اعتبار و اجرا مطابقت ندارند و بنابراين در گروه اجتماعي موجب بروز واکنشهاي متنوعي مي‌شوند که نظارت اجتماعي خوانده مي‌شود. از اينرو انحراف از نقص بدني و رواني آغاز و بر اثر نقض مقررات مذهبي، اوامر اخلاقي،رسوم اجتماعي و قواعد قانوني غير کيفري به بزهکاري مي‌رسد. (گسن، 48:1988)
مارشال کلينارد پيشنهاد کرده است که اصطلاح «انحراف» بايد به موقعيتهايي اطلاق شود که انسان بر خلاف مسير مورد قبول جامعه رفتار کند تا حدي که جامعه توان تحمل آن را داشته باشد. بنابراين جنايت و بزهکاري، آشکارترين اشکال انحراف هستند. تبهکاري به اعمالي گفته مي‌شود که جنبه قانون شکني دارند و مستوجب مجازات قانوني هستند و بزهکاري به اعمالي جنايي افراد نوجوان اطلاق مي‌شود.
بزهکار به کسي اطلاق مي‌گردد به نحوي عمل خلاف قوانين و قواعد جامعه از وي صورت گرفته و در پي آن بوسيله قوانين اجتماعي محکوم شده و به زندان افتاده است. بزهکار در برگيرنده کودکان و نوجوانان مي‌باشد.
انحراف جنبه نسبي دارد، بدين معني که نمي‌توان براي آن يک تعريف قاطع ارائه داد. اعمال، نه تنها در ارتباط با معيارهاي جامعه بخصوصي در زمان معيني از تاريخ ‌آن جامعه انحراف به شمار مي‌روند.
نويسنده:عاليه شکربيگي


مشاوره حقوقی رایگان