بسم الله
 
EN

بازدیدها: 1,523

روابط زن و مرد از ديدگاه اسلام، ترويج، تعطيل، تعديل؟-قسمت چهارم

  1390/6/15
خلاصه: روابط زن و مرد از ديدگاه اسلام، ترويج، تعطيل، تعديل؟-قسمت چهارم
ـ حيا
يکي از خصلت هاي نيکو در نگاه اسلام و علماي اخلاق، خصلت حيا است. حيا در لغت به معناي شرم، آزرم و پرهيز از چيزي به خاطر بيم از آن است. اين خصلت معمولاً همراه با خصلت عفاف و به معنايي نزديک به معناي آن بکار مي رود. حيا، ملکه و خصـلت روحي ويـژه اي اسـت کـه شخص را وا ميدارد کـه حريـم نـگه دارد و از پرده دري و خارج شدن از حدود اخلاقي در برخورد با ديگران هم از جهت گفتاري و هم از جهت رفتاري بپرهيزد. به تعبير ديگر، حيا صفتي است که شخص را از ارتکاب اقوال وافعالي که به نظر عرف و عقلا ناپسند و ناخوشايند است، باز مي دارد.
حيا در آيات و روايات
در روايات معصومين (عليهم السلام) از خصلت حيا ستايش و تمجيد فراوان شده است که به عنوان نمونه به پاره اي از آن ها به نقل از امام صادق (ع) اشاره مي شود:
ـ «الحياء من الايمان و الايمان في الجنه»، (کليني، 1363: ج1، ص106) «حيا از ايمان است و ايمان در بهشت است.»
ـ «الحياء و العفاف و العي ـ اعني عي اللسان لاعي القلب ـ من الايمان»، (همان) «حيا و پاکدامني و کندي – کند زباني نه کنددلي – از ايمان هستند.»
ـ «الحياء و الايمان مقرونان في قرن فاذا ذهب احدهما تبعه صاحبه»، (همان، ص107) «حيا و ايمان کاملاً همدوش و در يک رديفند و چون يکي از آن دو برود، ديگري هم در پي آن برود.»
ـ «لاايمان لمن لاحياء له»، (همان) «کسي که حيا ندارد ايمان ندارد.»
ـ امام صادق(ع) از قول پيامبر اکرم(ص) نقل مي کند که فرمود: «اربع من کن فيه وکان من قرنه الي قدمه ذنوبا بدلها الله حسنات: الصدق و الحياء و حسن الخلق و الشکر»، (همان) «هر کس که چهار خصلت داشته باشد و از سر تا پا غرق در گناه باشد، خدا آن ها را به حسنات تبديل کند: راستگويي، حيا، خوش خلقي و سپاسگزاري.»
نکته ي مهمي که در اين گونه روايات بر آن تأکيد شده است، تلازم و جداناپذيري حيا و ايمان است؛ به نحوي که هر يک از اين دو از دست برود، ديگري نيز از دست خواهد رفت. بنابراين داشتن حيا از لوازم برخورداري از ايمان است و همه ي مؤمنان بايد در روابط اجتماعي خود پاسدار اين خصلت نيکو باشند و از پرده دري و حريم شکني در رفتار و گفتار با يکديگر بپرهيزند.
همچنين، برخي رواياتي که در ذيل آيات سوره ي قصص آمده است، مصداق جالبي از حياي مرد در ارتباط با زن را بيان مي دارد. در تفسير قمي که يک تفسير روائي است، آمده است: «يکي از دختران شعيب به پدرش گفت: اي پدر! او (موسي) را اجير کن که او بهترين فرد براي اين کار است. او قوي و امين است. شعيب به دخترش فرمود: قوي بودن او را به من شناساندي که او به تنهايي دلو پر آب را از چاه بيرون کشيد، اما امين بودن او را از کجا شناختي؟ دختر گفت: او به من گفت: پشت سرمن حرکت کن و مرا بر راه راهنمايي کن. زيرا من از قومي هستم که به پشت زنان نگاه نمي کنند. از اين جا امين بودن او را دانستم» (علي بن ابراهيم، 1378: ج2، ص138 ؛ حويزي، بي تا: ج4، ص122)
در مجمع البيان نيزمشابه همين روايت از امام علي (ع) نقل شده است.
قرآن کريم در مواردي ديگر نيز از خصلت نيکوي حيا و لوازم آن در روابط زن و مرد سخن گفته است: « اي همسران پيامبر! شما همچون يکي از زنان معمولي نيستيد. اگر تقوا پيشه کنيد، پس به گونه اي هوس انگيز سخن نگوييد که بيمار دلان در شما طمع نکند و سخن شايسته بگوييد. در خانه هاي خود بمانيد و همچون دوران جاهليت نخستين در ميان مردم ظاهر نشويد.» (احزاب، 33-32)
اين آيات روابط درست و پسنديده ميان زن و مرد را بسيار زيبا مطرح مي کند و به زن ها دستور مي دهد که در سخن گفتن با مردان و نيز ظاهر شدن در جامعه و درميان مردم، جانب حيا و عفاف را نگهدارند. علامه طباطبايي در ذيل آيه ي «فلا تحضعن بالقول...» مي نويسد: «خداوند آن ها را از خضوع در گفتار که همان نازک و نرم ساختن کلام با مردان به گونه اي هوس انگيز و شهوت زاست، نهي کرده است؛ تا آنان که بيمار دلند، يعني از ايمان قوي و بازدارنده از ميل به فحشا برخوردار نيستند، به طمع خام نيفتند» و در ذيل جمله ي «وقلن قولاً معروفاً» مي گويد: «سخن معمولي و درست و استوار که مورد قبول دين و عرف اسلامي است بگوييد. يعني سخني که آهنگ آن به بيش از مدلول و معناي آن اشاره نداشته و از اشاره به فساد و هوس و شهوت خالي باشد.» (طباطبايي، 1363: ج16، ص174) آيات ديگري نيز به حريم نگه داشتن در رابطه زن و مرد اشاره کرده است که به عنوان نمونه مي توان به آيات 27 تا 31 سوره نور اشاره کرد.
مباني فقهي متعلقات اصلي ارتباط
در راستاي تبيين ارتباط درست و پسنديده ميان زن و مرد که توأم با حفظ حيا است، لازم است متعلقات يا لوازم اصلي اين ارتباط که اعم از گفتگو و مکالمه، پوشش، نگاه و لمس و تماس بدني هستند، مورد بحث و بررسي فقهي قرار گيرد.
الف)- مکالمه و گفتگو
شرط اصلي در برقراري هرگونه رابطه اي، مکالمه و گفتگو است. به گونه اي که اگر گفتگو تجويز نشود، تقريباً ارتباط، به صورت بي معنا و لغو درمي آيد. از ديدگاه فقهي و متون ديني، صرف گفتگو ميان زن و مرد نامحرم ممنوعيتي ندارد؛ اعم از اين که گفتگو درباره ي مسائل علمي، سياسي يا درباره ي مسائل معمولي، عادي و روزمره باشد.
امام خميني مي فرمايد: «اقوا اين است که شنيدن صداي زن نامحرم در صورتي که با تلذذ و ريبه نباشد، جايز است و نيز براي زن جايز است، در صورتي که خوف فتنه اي نباشد، صداي خود را به مردان نامحرم بشنواند... جمعي به حرام بودن شنيدن صداي زن و شنواندن آن قائل شده اند، اما اين قول ضعيف است؛ البته بر زن حرام است که با مردان به گونه مهيج شهوت، گفتگو کند؛ يعني صداي خود را نازک و لطيف و زيبا کند تا دل هاي بيمار به طمع بيفتند.» (امام خميني، 1380: ج2، مسأله 29) صاحب عروةالوثقي نيز به همين معنا فتوا داده است. (نک. يزدي، بي تا: ج2، مسأله 39)
اقـوال تـاريخي و روايـات فـراواني موجـود اسـت که بـر گفتگوي زنان بـا پيامبر اکرم(ص) و ائمه اطهار(ع) دلالت مي کند. در بسياري از موارد، زناني به خدمت اين بزرگواران مي رسيدند و درباره ي مسائل مختلف شرعي، خانوادگي و... با آن ها به گفتگو مي پرداختند؛ چنان که حضرت فاطمه زهرا(س) و حضرت زينب(س) در مواردي با مردان نامحرم سخن مي گفتند.
سخنراني و خطابه ي غّراي حضرت زهرا(س) در مسجد پيامبر(ص) و حضرت زينب(س) در کوفه و شام چه در جمع عموم مردم يا مجلس يزيد و ابن زياد معروف است.
ممکن است براي حرمت سخن گفتن با زنان نامحرم به رواياتي استدلال و استناد شود که مردان را از ابتدا کردن به سلام نسبت به زنان نهي کرده است. (نک. حر عاملي، 1397ق: ج14، باب131، ح2؛ح1) ولي اين استدلال، طبق نظر فقها خالي از خدشه و مناقشه نيست که به شرح ذيل مي باشد:
ـ در اين روايات به صورت مطلق، ابتدا به سلام نسبت به همه زنان، اعم از محرم و نامحرم نهي شده است و اين در حالي است که سيره ي قطعيه دلالت بر اين دارد که ابتدا به سلام، نسبت به زنان محرم ممنوعيتي ندارد.
ـ روايات ديگري دلالت بر اين دارد که پيامبر (ص) و حضرت علي (ع) به زنان آغاز به سلام مي کردند. در صحيحه ي ربعي از امام صادق(ع) آمده است: «روش پيامبر اکرم(ص) اين بوده است که به زن ها سلام مي کردند و آن ها جواب وي را مي دادند و روش اميرالمؤمنين(ع) نيز همين گونه بوده است؛ ولي حضرت امير(ع) از اين که به زن هاي جوان سلام کنند، اکراه داشتند و مي فرمودند: بيم اين دارم که صداي او برايم زيبا و خوشايند جلوه کند و اثر منفي آن بيش از اجر و ثوابي باشد که با سلام کردن به دنبال آن هستم.»[1] اين صحيحه به صراحت دلالت بر اين دارد که سيره ي پيامبر(ص) و امام(ع) بر ابتدا کردن به سلام، نسبت به زن ها بوده است؛ در صورت ممنوعيت، به طور يقين آن بزرگواران بيشتر از همه، به اين امر التزام نشان مي دادند.
در ضمن تعبير حضرت امير(ع)، در مورد ابتدا به سلام به زن هاي جوان، همان طور که از تعليل آن استفاده مي شود، صرفاً جنبه ي اخلاقي دارد و بر ممنوعيت ابتدا به سلام نسبت به آن ها دلالت ندارد؛ بلکه به صراحت بر وجود اجر و ثواب در آن دلالت دارد.
برخي از فقها، پس از ذکر اين روايات چنين فتوا داده اند: « ابتدا به سلام نسبت به زن ها، همانند ابتدا به سلام نسبت به مردان مستحب و مطلوب شارع است و در اين جهت، بين محارم و غير محارم فرقي نيست. اما درخصوص سلام کردن بر زن هاي جوان اگر شخصي بر خود بيم اين را داشته باشد که صداي زن جوان در روح او اثر منفي داشته باشد، مي توان ملتزم به کراهت شد.» (آيت الله خوئي، بي تا: ص106)
البته با فرض پذيرش دلالت روايات مذکور بر ممنوعيت ابتدا به سلام نسبت به زن ها ممنوعيت هر گونه مکالمه و سخن گفتن با زنان وجود ندارد؛ زيرا ملازمه اي ميان ممنوعيت ابتدا به سلام و ممنوعيت هر نوع سخن گفتن وجود ندارد.
نويسنده:عباس نيکزاد





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان