بسم الله
 
EN

بازدیدها: 1,318

گزارش کتاب نظام حقوق زن در اسلام-قسمت سوم

  1390/6/12
خلاصه: گزارش کتاب نظام حقوق زن در اسلام-قسمت سوم
تفاوتهاي‌ زن‌ و مرد
استاد در اين‌ مبحث‌ (صص‌ 176 - 157) نظر کساني‌ را که‌ تفاوتهاي‌ جسمي‌ و رواني‌ را دليل‌ بر ناقص‌ بودن‌ زن‌ يا کامل‌ بودن‌ مرد مي‌دانند به‌ صراحت‌ رد مي‌کند:
«ناقص‌الخلقه‌ بودن‌ زن‌ پيش‌ از آن‌ که‌ در ميان‌ مردم‌ مشرق‌ زمين‌ مطرح‌ باشد، در غرب‌ مطرح‌ بوده‌ است. غربيان‌ در طعن‌ به‌ زن‌ و ناقص‌ خواندن‌ وي‌ بيداد کرده‌اند. گاهي‌ از زبان‌ مذهب‌ و کليسا گفته‌اند: «زن‌ بايد از اينکه‌ زن‌ است‌ شرمسار باشد». گاهي‌ گفته‌اند: «زن‌ همان‌ موجودي‌ است‌ که‌ گيسوان‌ بلند دارد و عقل‌ کوتاه»، «زن‌ آخرين‌ موجود وحشي‌ است‌ که‌ مرد او را اهلي‌ کرده‌ است»، «زن‌ برزخ‌ ميان‌ حيوان‌ و انسان‌ است» و...»(21)
حال‌ آنکه‌ تفاوتهاي‌ زن‌ و مرد، ناشي‌ از «تناسب» است‌ نه‌ «نقص» يا «کمال». طبيعت، متناسب‌ با نقش‌ هر يک‌ از آنها در زندگي، خصوصيات‌ او را درنظر گرفته، نه‌ آنکه‌ يکي‌ را ناقص‌ و ديگري‌ را کامل‌ بداند.
استاد سپس‌ نظرية‌ افلاطون‌ و ارسطو را بررسي‌ مي‌کند: افلاطون، زنان‌ و مردان‌ را داراي‌ استعدادهاي‌ مشابه‌ مي‌داند و معتقد است‌ که‌ زنان‌ مي‌توانند همان‌ وظايفي‌ را به‌ عهده‌ بگيرند که‌ مردان‌ عهده‌دار هستند و از حقوقي‌ بهره‌مند گردند که‌ مردان‌ از آنها بهره‌مند مي‌گردند. اما ارسطو نظري‌ خلاف‌ استاد خويش‌ دارد و زن‌ و مرد را داراي‌ استعدادهاي‌ متفاوتي‌ مي‌داند و معتقد است‌ که‌ وظايف‌ و حقوقي‌ که‌ طبيعت‌ براي‌ هر يک‌ از زن‌ و مرد قرار داده‌ است‌ متفاوت‌ مي‌باشد، او همچنين‌ فضايل‌ و خصوصيات‌ اخلاقي‌ هر يک‌ از زن‌ و مرد را متفاوت‌ و مخصوص‌ به‌ خود مي‌داند. در دنياي‌ امروز با پيشرفتهاي‌ زيادي‌ که‌ علم‌ کرده‌ است‌ تفاوتهاي‌ ميان‌ زن‌ و مرد، بيشتر کشف‌ شده‌ و محققين‌ در پرتو مطالعات‌ و آزمايشات‌ عميق‌ خود در مسائل‌ پزشکي، رواني‌ و اجتماعي‌ به‌ اختلافات‌ زيادي‌ ميان‌ دو جنس‌ پي‌برده‌اند.
صرف‌نظر از اينکه‌ اين‌ تفاوتها در نوع‌ حقوق‌ و وظايف‌ هريک‌ مؤ‌ثر است، در بقأ نسل‌ نيز مؤ‌ثر است. طبيعت‌ مرد و زن‌ را خلق‌ مي‌کند و براي‌ تداوم‌ نسل، نياز به‌ همکاري‌ و تعاون‌ دو جنس‌ مي‌باشد لذا طرح‌ اتحاد آنها را ريخته‌ و هر يک‌ را داراي‌ خصوصياتي‌ قرار داده‌ که‌ طالب‌ همزيستي‌ با ديگري‌ باشد:
اگر زن‌ داراي‌ جسم‌ و جان‌ و خلق‌ و خوي‌ مردانه‌ بود، محال‌ بود که‌ بتواند مرد را به‌ خدمت‌ خود وادارد و مرد را شيفته‌ وصال‌ خود نمايد، و اگر همان‌ صفات‌ جسمي‌ و رواني‌ زن‌ را مي‌داشت‌ ممکن‌ نبود زن، او را قهرمان‌ زندگي‌ خود حساب‌ کند و عاليترين‌ هنر خود را صيد و شکار و تسخير قلب‌ او را به‌ حساب‌ آورد. مرد، جهانگير و زن، مردگير آفريده‌ شده‌ است».(22)
اين‌ شاهکار بزرگ‌ خلقت‌ مي‌باشد که‌ هر يک‌ را به‌نحوي‌ خلق‌ کرده‌ که‌ طالب‌ ديگري‌ باشند و هر يک‌ سعادت‌ و آسايش‌ ديگري‌ را بخواهند و از فداکاري‌ و گذشت‌ براي‌ ديگري‌ لذت‌ ببرند.
اين‌ فداکاري‌ها و گذشتهاي‌ لذت‌بخش، به‌دليل‌ نيازها و احتياجات‌ شهواني‌ و حس‌ استخدام‌ و بهره‌برداري‌ از موجود ديگر نمي‌باشد يا از نوع‌ احتياجات‌ و رابطه‌ بين‌ انسان‌ و اشيأ نيست‌ بلکه‌ رابطه‌اي‌ عاطفي‌ است‌ که‌ موجب‌ وحدت‌ بين‌ آنها مي‌شود و مودت‌ و رحمت‌ را بين‌ آنها حاکم‌ مي‌کند:
«وَ‌ مِن‌ آياتِهِ‌ اَن‌ خَلَقَ‌ لَکُم‌ مِن‌ اَنفُسِکُم‌ اَزواجاً‌ ليتسکُنوا اًلَيها و جَعَلَ‌ بَينَکُم‌ مَوَدَّةً‌ وَ‌ رَحمَةً».(23)
‌مهر و نفقه‌
شهيد مطهري‌ در اين‌ فصل‌ (صص‌ 216 - 177)، به‌ تاريخچة‌ «مهر» در زندگي‌ بشر اشاره‌ کرده‌ که‌ چگونه‌ از نظر جامعه‌شناسان، چهار دوره‌ در اين‌ خصوص‌ تصوير شده‌ است. مرحله‌ اول، مرحله‌ «مادرشاهي» بوده، در مرحلة‌ دوم، حکومت‌ به‌دست‌ مرد افتاده‌ و زن‌ را از قبيلة‌ ديگري‌ مي‌ربوده‌ است. در مرحلة‌ سوم‌ مرد براي‌ تصاحب‌ زن، به‌ خانه‌ پدر او مي‌رفته‌ و براي‌ پدرش‌ کار مي‌کرده‌ و در مرحلة‌ چهارم، مرد با تقديم‌ «پيشکش» به‌ پدر دختر با او ازدواج‌ مي‌کرده‌ است. پس‌ بجز دوره‌ مادرشاهي، در بقيه‌ دوره‌ها مرد، خود را حاکم‌ بر زن‌ مي‌دانسته‌ و از او بهره‌هاي‌ اقتصادي‌ مي‌برده‌ در واقع، پولي‌ که‌ مرد به‌ زن‌ مي‌پرداخته‌ در مقابل‌ بهرة‌ اقتصادي‌ بوده‌ که‌ از زن‌ مي‌برده‌ است.
اما مرحلة‌ پنجمي‌ نيز وجود دارد که‌ جامعه‌شناسان‌ به‌ آن‌ اشاره‌اي‌ نکرده‌اند و آن‌ دوران‌ بعد از اسلام‌ مي‌باشد. در نظام‌ حقوقي‌ اسلام، زن‌ داراي‌ استقلال‌ اقتصاي‌ و اجتماعي‌ مي‌باشد و به‌ ارادة‌ خويش، شوهر، انتخاب‌ مي‌کند و کسي‌ حق‌ ندارد او را به‌ کار بگمارد و استثمار کند و محصول‌ کار و زحمت‌ زن، به‌ خودش‌ تعلق‌ دارد نه‌ به‌ ديگري. استاد در خصوص‌ فلسفة‌ «مهريه» مي‌گويند:
«مهر از آنجا پيدا شد که‌ در متن‌ خلقت، نقش‌ هر يک‌ از زن‌ و مرد در مسألة‌ عشق، مغاير نقش‌ ديگري‌ است. عرفا قانون‌ عشق‌ را به‌ سراسر هستي‌ سرايت‌ مي‌دهند و مي‌گويند قانون‌ عشق‌ و جذب‌ وانجذاب‌ بر سراسر موجودات‌ و مخلوقات‌ حکومت‌ مي‌کند منتهي‌ هر يک‌ لحاظ‌ اينکه‌ هر موجودي‌ وظيفة‌ خاصي‌ را بايد ايفا کند، متفاوتند».(24)
بر طبق‌ اين‌ خاصيت، زنان‌ هميشه‌ مردان‌ را جذب‌ خويش‌ مي‌کرده‌اند و همواره‌ مردان‌ از زنان‌ خواستگاري‌ کرده‌ و به‌ دنبال‌ آنان‌ بوده‌اند.بدين‌ ترتيب، مردان‌ نياز به‌ زنان‌ داشته‌ و براي‌ جلب‌ رضايت‌ آنها اقدام‌ مي‌کرده‌اند. يکي‌ از اين‌ اقدامات‌ اين‌ بوده‌ که‌ براي‌ جلب‌ رضاي‌ او به‌ احترام‌ موافقت‌ او هديه‌اي‌ نثار او مي‌کرده‌ است:
«مهر، ماده‌اي‌است‌ ازيک‌ آئين‌نامة‌ کلي‌که‌ طرح‌ آن‌ در متن‌ خلقت‌ و بادست‌ فطرت، تهيه‌ شده‌ است».(25)
‌مهر در قرآن‌
قرآن‌ کريم، مهر را به‌ صورتي‌ که‌ در مرحلة‌ پنجم‌ ذکر شده، قبول‌ دارد و آن‌ را اختراع‌ نکرده‌ زيرا مهر به‌ اين‌ صورت، ابداع‌ خلقت‌ است‌ و قرآن، آن‌ را به‌ صورت‌ طبيعي‌ خود باز گردانده‌ است:
«و‌آتُو النَّسأَ‌ صَدُقاتِهِنَّ‌ نِحلَةً»(26)
(مهر زنان‌ را با طيب‌ خاطر به‌ آنها بدهيد.)
در اين‌ آيه‌ به‌ سه‌ نکته‌ اساسي‌ اشاره‌ شده‌ است: اول‌ اينکه‌ از مادة‌ «صِدق» استفاده‌ شده‌ و بدان‌ جهت‌ به‌ «مهر»، صِداق‌ گفته‌ شده‌ که‌ نشانة‌ راستين‌ بودنِ‌ علاقة‌ مرد باشد. دوم‌ اينکه‌ با آوردن‌ ضمير «هُنَّ» مي‌فهماند که‌ مهر به‌ خود زن‌ تعلق‌ دارد نه‌ پدر و مادر او. سوم‌ اينکه‌ کلمه‌ «نحله»، تصريح‌ دارد که‌ مهر، هيچ‌ عنواني‌ جز عنوان‌ پيشکشي‌ و هديه‌ ندارد.
هديه‌ و کادو، منحصر به‌ پيمان‌ مشروع‌ زناشويي‌ نيست، بلکه‌ در روابط‌ نامشروع‌ نيز به‌ دليل‌ همان‌ قاعده‌ جذب‌ و انجذاب، مرد براي‌ زن، کادو مي‌برد و به‌ او هديه‌ مي‌دهد تا او را قبول‌ کند. در دنياي‌ غرب‌ که‌ با تمام‌ وجود، سعي‌ مي‌کنند بر خلاف‌ قانون‌ طبيعت، مرد و زن‌ را در وضع‌ مشابه‌ قرار دهند، در عشقهاي‌ آزاد خود، به‌ دامن‌ طبيعت‌ بازمي‌گردند و بدليل‌ نامشابه‌ بودن‌ احساسات‌ زن‌ و مرد نسبت‌ به‌ يکديگر، مرد پيش‌ قدم‌ شده‌ و براي‌ جذب‌ زن، پول‌ خرج‌ مي‌کند، در صورتي‌ که‌ در ازدواج‌ غربي، مَهر وجود ندارد. از اين‌ حيث، روابط‌ نامشروع‌ و معاشقه‌ غربي‌ها از ازدواج‌ آنها، با طبيعت، هماهنگ‌تر است.
‌اسلام، منسوخ‌ کننده‌ رسوم‌ جاهلي‌
اسلام، رسوم‌ جاهليت‌ را منسوخ‌ کرده‌ و «مهر» را به‌ حالت‌ طبيعي‌ خود بازگردانده‌ است‌ و همة‌ رسومي‌ را که‌ در آن، پدران‌ و مادران، مهر را به‌ عنوان‌ حق‌الزحمة‌ و شيربها مي‌دانستند يا پدران‌ و برادران، دختر يا خواهر خود را مهر دختر ديگري‌ قرار مي‌دادند و به‌ اين‌ نحو، خواهر يا دختر خود را تعويض‌ مي‌کردند، و.... منسوخ‌ نمود و مهر را به‌ حالت‌ طبيعي‌ يعني‌ هديه‌اي‌ محترمانه‌ از طرف‌ مرد به‌ نشانة‌ صداقت‌ و صفاي‌ او به‌ زن، برگرداند. اسلام‌ به‌ زن، حق‌ مالکيت‌ داده‌ و براي‌ مرد هيچگونه‌ حقي‌ بر مال‌ زن‌ و کار او قرار نداده‌ و نيز براي‌ هر يک‌ از آنها در استفاده‌ و بهره‌برداري‌ از ثروت‌ خودشان، وضع‌ مشابه‌ و مساوي‌ بوجود آورده‌ است. به‌ خلاف‌ آنچه‌ که‌ دنياي‌ غرب‌ تا اوايل‌ قرن‌ بيستم‌ رواج‌ داشت‌ که‌ زن‌ هيچ‌ گونه‌ استقلال‌ اقتصادي‌ نداشته‌ است.
اسلام‌ به‌ زن، استقلال‌ کامل‌ داده‌ اما مهر را منسوخ‌ نکرده‌ بلکه‌ طبق‌ قانون‌ فطرت، آنرا تعديل‌ کرده‌ است‌ و به‌ وسيلة‌ آن، مرد و زن‌ را به‌ هم‌ نزديک‌ ساخته‌ و هر يک‌ را پاسخگوي‌ عشق‌ ديگري‌ قرار داده‌ است.
‌نفقه‌
نفقه‌ در قوانين‌ اسلامي‌ همانند مهر، وضع‌ خاصي‌ دارد و با آنچه‌ در غير دنياي‌ اسلام‌ مي‌گذرد، متفاوت‌ است. اگر زن، استقلال‌ اقتصادي‌ نداشته‌ و مرد حق‌ داشته‌ باشد زن‌ را در خدمت‌ خود درآورد و از او بهره‌برداري‌ اقتصادي‌ کند، فلسفة‌ «نفقه‌ دادن» روشن‌تر بود اما اسلام‌ که‌ به‌ زن، استقلال‌ اقتصادي‌ و اجتماعي‌ داده‌ است‌ و براي‌ مرد هيچگونه‌ حقي‌ در به‌خدمت‌ گرفتن‌ زن‌ و استفاده‌هاي‌ اقتصادي‌ از زن، قائل‌ نشده، چرا معذلک‌ بر مرد، لازم‌ دانسته‌ که‌ هزينة‌ خانواده‌ و بودجة‌ زن‌ و فرزند و .... را بپردازد؟
در غرب‌ تا اوايل‌ قرن‌ بيستم، نفقة‌ زن، چيزي‌ جز جيره‌خواري‌ و نشانة‌ بردگي‌ او نبوده‌ زيرا زن‌ نمي‌توانسته‌ براي‌ خود تحصيل‌ ثروت‌ کند و از طرفي‌ موظف‌ بوده‌ که‌ داخلة‌ زندگي‌ مرد را اداره‌ کند و مرد نيز خرجي‌ او را مي‌پرداخته‌ اما چنانکه‌ خرج‌ نوکر و کلفت‌ و اسير و علوفه‌ي‌ حيوانات‌ خود را مي‌داده‌ است. در اين‌ قرن‌ که‌ غرب‌ به‌ زن، استقلال‌ ماد‌ي‌ داده‌ و دست‌ او را براي‌ تحصيل‌ ثروت، باز گذاشته، به‌ مسأله‌ وحشتناک‌ ديگري‌ بر مي‌خوريم. ويل‌ دورانت‌ در کتاب‌ «لذات‌ فلسفه»، «آزادي‌ زن» به‌ سبک‌ غربي‌ را معلول‌ انقلاب‌ صنعتي‌ مي‌داند که‌ يک‌ قرن‌ پيش‌ وقتي‌ در انگلستان، سرمايه‌داران‌ بدنبال‌ استثمار نيروي‌ کار ارزان‌ بودند چگونه‌ خواستند زنان‌ و کودکان‌ را در کارخانه‌ها به‌ بيگاري‌ بگيرند کارخانه‌داران، قانون‌ استقلال‌ اقتصادي‌ را وضع‌ کردند تا زنان‌ را از خانه‌ها به‌ کارخانه‌جات‌ خود بکشند و آنان‌ را استثمار کنند.
اما اسلام‌ چهارده‌ قرن‌ قبل‌ براي‌ زن، استقلال‌ اقتصادي‌ قائل‌ شد و زنان‌ و مردان‌ را در استفاده‌ از آنچه‌ بدست‌ مي‌آورند، مساوي‌ و برابر دانست‌ و زمينه‌ استثمار اقتصادي‌ زنان‌ را کور کرد:
«لِلرَّجال‌ نصيبٌ‌ مِما اکتسَبُوا و لِلنسأِ‌ نصيبٌ‌ مُما اکتَسَبنَ»(27)
اسلام‌ فقط‌ به‌ دليل‌ جنبه‌هاي‌ انساني‌ و عدالت‌ دوستي‌ به‌ زن، استقلال‌ اقتصادي‌ مي‌دهد به‌ خلاف‌ غرب‌ که‌ به‌ خاطر سود و منفعت‌ کارخانه‌داران، اين‌ شعار را سرداد. اسلام‌ به‌ زن، استقلال‌ اقتصادي‌ داد اما خانه‌ براندازي‌ نکرد و خانواده‌ها را متزلزل‌ نساخت‌ و زنان‌ را عليه‌ مردان‌ و دختران‌ را عليه‌ پدران‌ نشوراند. اسلام، يک‌ انقلاب‌ عظيم‌ اجتماعي‌ اما بسيار آرام‌ و بي‌ضرر را سامان‌ داد حال‌ آنکه‌ دنياي‌ غرب‌ به‌ گفته‌ ويل‌ دورانت، زن‌ را از بردگي‌ و بندگي‌ در خانه‌ رهانيد و او را گرفتار زنجيرهاي‌ استثمار سرمايه‌داران‌ و کارخانه‌داران‌ کرد. پس‌ فلسفة‌ «نفقة‌ زن» در اسلام‌ چيست؟ اسلام‌ در وضع‌ قوانين، سعادت‌ زن‌ و مرد و فرزندان‌ آنها و کانون‌ خانواده‌ و سعادت‌ جامعه‌ بشري‌ را در نظر گرفته‌ است، نه‌ خواسته‌ است‌ عليه‌ زن‌ و به‌ نفع‌ مرد، قانون‌ وضع‌ کند و نه‌ عليه‌ مرد و به‌ نفع‌ زن.
از آنجاکه‌ مسئوليت‌ طاقت‌ فرساي‌ توليد نسل‌ از لحاظ‌ طبيعت‌ بر دوش‌ زن‌ گذاشته‌ شده‌ و مرد از نظر طبيعي، جز يک‌ عمل‌ لذت‌ بخش‌ آني، به‌عهده‌ ندارد و مشکلات‌ فراوان‌ دوران‌ بارداري، زن‌ را از نظر بدني‌ و جسمي، بسيار ضعيف‌ مي‌نمايد حال‌ اگر قانون، زن‌ و مرد را براي‌ تأمين‌ بودجه‌ در وضع‌ مشابهي‌ قرار دهد و به‌ حمايت‌ از زن‌ بر نخيزد زن، وضع‌ رقت‌باري‌ پيدا خواهد کرد. به‌ همين‌ دليل‌ در طبيعت، جنس‌ نر هميشه‌ به‌ کمک‌ جنس‌ ماده‌ مي‌آمده‌ است. اسلام، تأمين‌ نفقه‌ خانواده‌ و مخارج‌ زن‌ را برعهدة‌ مرد نهاده‌ است. زن‌ و مرد از لحاظ‌ نيروي‌ کار و فعاليتهاي‌ خشن‌ توليدي‌ و اقتصادي‌ نيز وضع‌ مشابهي‌ ندارند و يکسان‌ نمي‌باشند بلکه‌ مرد قوي‌تر از زن‌ مي‌باشد و زن‌ قادر نيست‌ از حيث‌ قدرت‌ بدني‌ به‌ پاي‌ مرد برسد. همچنين‌ بايد در نظر داشت‌ که‌ مخارج‌ و نياز زن‌ به‌ پول‌ و ثروت، بيشتر مي‌باشد. زن‌ نياز به‌ تجمل‌ و زينت‌ دارد، ميل‌ به‌ تفنن‌ و تنو‌ع‌ دارد. توانايي‌ کار مرد از زن‌ بيشتر است‌ اما مصرف‌ طبيعي‌ زن‌ از مرد بيشتر مي‌باشد. علاوه‌ بر اينها زن‌ براي‌ باقي‌ ماندن‌ نشاط‌ و جمال‌ و غرور خود نياز به‌ آسايش‌ بيشتري‌ دارد، اگر زن‌ مجبور به‌ کار شود، زود شکسته‌ مي‌گردد و نمي‌تواند نيازهاي‌ عاطفي‌ مرد و کودکان‌ خود را برآورده‌ کند و بهجت‌ و سرور زن‌ اگر ضعيف‌ شود، کل‌ خانواده‌ تحت‌ تأثير قرار مي‌گيرد.
«از زن‌ و شوهر لازم‌ است‌ لااقل‌ يکي‌ مغلوب‌ تلاشها و خستگيها نباشد تا بتواند آرامش‌ دهندة‌ روح‌ ديگري‌ باشد، در اين‌ تقسيم‌ کار، آن‌ که‌ بهتر است‌ در معرکة‌ زندگي‌ وارد نبرد شود، مرد است‌ و آن‌ که‌ بهتر مي‌تواند آرامش‌ دهندة‌ روح‌ ديگري‌ باشد، زن‌ است. زن‌ از جنبة‌ مالي‌ و مادي، نيازمند به‌ مرد آفريده‌ شده‌ است‌ و مرد از جنبة‌ روحي. زن‌ بدون‌ اتکأ به‌ مرد نمي‌تواند نيازهاي‌ فراوان‌ مادي‌ خود را - که‌ چند برابر مرد است‌ - رفع‌ کند. از اين‌ رو اسلام، همسر قانوني‌ زن‌ (فقط‌ مرد قانوني‌ او را) نقطة‌ اتکأِ‌ او معين‌ کرده‌ است».(28)
نويسنده:‌مهدي‌ حکيمي





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان