بسم الله
 
EN

بازدیدها: 1,649

روابط زن و مرد از ديدگاه اسلام، ترويج، تعطيل، تعديل؟-قسمت سوم

  1390/6/10
خلاصه: روابط زن و مرد از ديدگاه اسلام، ترويج، تعطيل، تعديل؟-قسمت سوم
حدود روابط زن و مرد
از ديدگاه اسلام، ارتباط ميان زن و مرد في نفسه ممنوعيتي ندارد. طبيعي است، در جامعه اي که معمولاً نيمي از آن را جنس مرد و نيمي ديگر را جنس زن تشکيل مي دهد، چـاره اي جز ارتباط دو جنس مخالـف بـا همديگر نيست. بـه تعبيـر ديـگر، اجتمـاع مجموعه اي از زنان و مردان است و قابل تقسيم به جامعه ي مردان و جامعه ي زنان نيست.
برحسب ديدگاه اسلام، زن ومرد بايد با نگاه به شخصيت انساني هم که به طور قطع در روابطي سالم خود را نشان مي دهد، در تعاملات اجتماعي حضور يابند. عايقي مفيد و مؤثر به نام هويت انساني وجود دارد که سبب ايجاد جرياني سالم و آسيب ناپذير در روابط ميان زن و مرد مي شود. بر اين مبنا، مرد بايد در زيرساخت هاي فکري خويش، تصوير درستي از زن به عنوان يک شخصيت ارجمند، پاک، با کرامت و حرمت داشته باشد و زن نيز بايد در روساخت هاي رفتاري اش که وجوه ارتباطي او را در پوشش، گفتار وحرکات نمايان مي سازد، حرمت و کرامت زن بودن خود را نشان دهد. اين تنها طريقي است که زن مي تواند مقام و موقعيت خويش را در برابر مرد حفظ نمايد. زن هر اندازه متين تر، باوقارتر و عفيف تر رفتار کند و خود را در معرض نمايش براي مرد قرار ندهد، بر حرمت و کرامتش افزوده مي شود.
از ديدگاه اسلام، روابط زن و مرد نبايد به گونه اي باشد که تمتعات جنسي در آن سهمي داشته باشد. زيرا تمتعات جنسي، منحصراً در چارچوب زندگي زناشويي مجاز است و کشاندن آن از محيط خانه به اجتماع، موجب تضعيف فعاليت هاي اجتماعي مي شود و در کنار عوامل ديگر،در کاهش آمار ازدواج تأثير مستقيم و به سزايي دارد. زيرا در سايه ي اين روابط، ازدواج مانعي براي لذت جويي هاي نامحدود و آزاد محسوب مي شود. معاشرت هاي آزاد و بي بندوبار، ازدواج را به صورت يک تکليف و محدوديت در مي آورد که بايد آن را با توصيه هاي اخلاقي يا احياناً با اعمال زور بر جوانان تحميل کرد. تفاوت جامعه اي که روابط جنسي ميان زن ومرد را به محيط خانوادگي و در قالب ازدواج مشروع و قانوني محدود مي نمايد، با اجتماعي که روابط آزاد در آن مجاز است، اين است که ازدواج در اجتماع اول پايان انتظار و محروميت و در اجتماع دوم، آغاز محروميت و محدوديت است. در سيستم روابط آزاد جنسي، پيمان ازدواج به دوران آزادي دختر و پسر خاتمه مي دهد و آن ها را ملزم مي سازد که به يکديگر وفادار باشند، اما در سيستم اسلامي، ازدواج به محروميت و انتظار آنان پايان مي دهد. (رک. مطهري، 1379: ج 19، ص 438)
همچنين، در سيستم روابط آزاد جنسي، همان تعداد ازدواجي هم که صورت مي گيرد، در بسياري از موارد به طلاق منجر مي شود. زيرا، در روابط هرز، با وجود آن همه اظهار دلدادگي و عشق، عقبه سالم و پاکي براي ازدواج يافت نمي شود و دختر و پسر در اين نوع روابط دوستانه، لايه هاي انساني و حرمت برانگيز خود را شناسايي نکرده اند و تعامل فکري و روحي، نقشي در انتخاب آن ها نداشته است بلکه صرفاً جذابيت هاي بصري و لذت جويي هاي شهواني در انتخاب آن ها دخيل بوده است.
ـ اعتدال
اسلام دين فطرت است.[1] فطرت مبتني بر اعتدال است و از افراط و تفريط گريزان است. اسلام در مساله ي ارتباط دختر و پسر يا زن و مرد، نه آن چنان سخت گيرانه نظر مي دهد که هر گونه ارتباط گفتاري، ديداري و شنيداري را ممنوع سازد و نه آن چنان ولنگارانه و تساهل مآبانه نظر مي دهد که هرگونه ضابطه و حريمي را در ارتباط با دو جنس مخالف غير محارم، بي اعتبار اعلام نمايد.
قرآن کريم، ويژگي امت اسلامي را اعتدال و وسط بودن معرفي مي کند و مي فرمايد:
«وکذلک جعلناکم امة وسطاً لتکونوا شهداء علي الناس ويکون الرسول عليکم شهيداً» (بقره، 143)، «شما را امت ميانه اي قرار داديم تا بر مردم گواه باشيد و پيامبر هم بر شما گواه باشد.
در طرح ديدگاه هاي ديني، بايد بر آن چه که در متون ديني آمده و از جانب خدا و پيشوايان ديني گفته شده است، پايبند و ملتزم بود و از اعمال سليقه ي شخصي به شدت پرهيز کرد. قرآن کريم مي فرمايد: «يا ايها الذين آمنوا لاتقدموا بين يدي الله و رسوله» (حجرات، 1)، «اي مؤمنين! بر خدا و رسول او تقدم مجوئيد.» مقصود اين است که دينداري را به جايي نرسانيم کـه خـدا و رسـول (ص) نگفته اند و بخواهيم از آنـها هم جلوتـر و تندتـر حرکت کنيـم. اميرالمؤمنين علي (ع) مي فرمايـد: «ان الله حد حدوداً فلاتعتدو ها و فـرض فرائض فلاتترکوها و سکت عن اشياء لم يسکت عنها نسياناً فلا تتکلفو ها» (نهج البلاغه، حکمت 105)، «خداوند حدود و مرزهايي قرارداده است، از آن ها تجاوز نکنيد؛ محرماتي قرار داده، آن ها را نقض نکنيد و واجباتي قرار داده، آن ها را ترک نکنيد و درباره ي چيزهايي سکوت کرده است (نه آن ها را حرام کرده و نه واجب) اين سکوت از روي فراموشي نبوده، بلکه خواسته است شما در آن موارد آزاد باشيد. پس شما خود را در آن زمينه ها به تکلف و مشقت نيندازيد و از پيش براي خودتان، تکليف درست نکنيد.»
پيامبر اکرم(ص) در حديثي فرموده است: «ان الله يحب ان يوتي رخصه کما يکره ان يوتي معصيته.» (مطهري به نقل از جامع الصغير، 1379: ج19، ص563)، «خداوند دوست دارد، آن چه را اجازه داده و ممنوع نکرده است، انجام دهند و از پيش خود آن را ممنوع نشمارند؛ همان گونه که دوست ندارد آن چه را نهي کرده و ممنوع دانسته است، انجام دهند.»
نکته مهم ديگر اين که نبايد به خاطر برخي مصلحت انديشي ها، از گفتن آن چه که حقيقت است، سرباز زد. مطمئناً مضراتي که بر کتمان حقيقت مترتب مي شود، بيشتر و مهمتر از مصالح و منافع آن است. قرآن کريم با لحن بسيار شديد از کتمان آموزه ها و حقايق ديني و الهي نهي کرده است؛ لحني که در کمتر موضوعي مشابه آن را مي توان يافت: «إن الذين يکتمون ما انزلنا من البينات والهدي من بعد ما بيناه للناس في الکتاب اولئک يلعنهم الله و يلعنهم اللاعنون» (بقره، 159)، «کساني که حقايق فرود آمده از جانب ما را، پس از آن که ما در کتاب بيان کرديم، کتمان مي کنند، خدا و هر لعنت کننده اي آنان را لعنت مي کنند.»
بي گمان احتياط هم در مقام عمل، هم در مقام فتوا و اظهار نظر در مسائل ديني، کار شايسته و خوبي است و در روايات ما نيز بر روي احتياط در دين خدا تأکيد فراوان شده است؛ به ويژه در مسائل مربوط به ارتباط زن و مرد که انگيزه هاي قوي بر زياده روي و گذشتن از خطوط قرمز وجود دارد، اما نبايد از يک نکته مهم غافل بود و آن اين که ايجاد محدوديت و ممنوعيت بيش از آن چه که شارع مقدس فرموده است، خود عامل مهمي براي بي بندوباري و مرزشکني است؛ زيرا اين گونه تصور مي شود که پايبندي به مقررات و حدود شرعي، عملي بسيار دشوار و بلکه غير عملي است و لذا چاره اي جز بي بندوباري و مرزشکني نيست.
نمونه و شيوه ي بسيار زيبا و روشن ارتباط درست و پسنديده ميان دختر و پسر، داستاني است که قرآن کريم در مورد رابطه ي حضرت موسي با دختران شعيب مطرح کرده است. قرآن کريم در اين رابطه چنين مي فرمايد: «هنگامي که موسي به آب مدين رسيد، گروهي از مردم را در آن جا ديد که حيوانات خود را سيراب مي کنند و در کنار آن ها دو زن را ديد که مراقب گوسفندان خويش اند (و به چاه آب نزديک نمي شوند) به آن ها گفت: کار شما چيست؟ گفتند: ما آن ها را آب نمي دهيم تا چوپان ها همگي خارج شوند و پدر ما پيرمرد مسني است. موسي به گوسفندان آن ها آب داد و سپس رو به سوي سايه آورد و عرض کرد. پروردگارا! هر خير و نيکي که بر من فرستي، به آن نيازمندم. ناگهان يکي از آن دو به سراغ او آمد؛ درحالي که با نهايت حيا گام برمي داشت، گفت: پدرم از تو دعوت مي کند تا مزد سيراب کردن گوسفندان را به تو بپردازد. يکي از آن دو دختر گفت: پدرم! او را استخدام کن؛ چرا که بهترين کسي را که استخدام مي تواني بکني، آن کس است که قوي و امين مي باشد....» (قصص، 26- 23)
اين داستان حاوي مطالب مهمي است که به آن ها اشاره مي شود:
ـ دختران شعيب به خاطر انجام کاري از منزل خارج مي شوند و در ميان جمعيت اما با حفظ حريم و پرهيز از اختلاط بکار خود مي پردازند.
ـ حضرت موسي به عنوان يک پسر جوان به سوي دختران شعيب که در گوشه اي براي انجام کار خود به انتظار نشسته بودند، مي رود و با آن ها با رعايت ادب و عفاف گفتگو مي کند و آن ها نيز به عنوان دختران جوان، با عفت و پاکي پاسخ او را به درستي مي دهند و از اين که پسر جوان ناشناخته اي به سوي آن ها آمده و در مورد کار آن ها مي پرسد، حساسيت و عصبانيت نشان نمي دهند و پس از آن حضرت موسي به ياري آن ها مي شتابد.
ـ دختر جوان شعيب از جانب پدر مأمور مي شود که به نزد موسي بيايد و با او در مورد کاري که انجام داد گفتگو کند تا او را براي آمدن به خانه آن ها راضي کند.
ـ موسي به همراه دختران شعيب مسير راه را مي پيمايند.
ـ دختر شعيب در اين مدت چنان حضرت موسي را با زير نظر گرفتن شناسايي کرده بود که پيشنهاد استخدام وي را به عنوان بهترين فرد که از دو صفت قوي و امين برخوردار است، به پدر مي دهد و پدر نيز پيشنهاد دختر را مي پذيرد.
آيات شريفه فوق، ارتباط و گفتگوي دختر و پسر جوان را مطرح مي کند و به زيبايي رعايت آداب اخلاقي و موازين ارزشي را نيز به تصوير مي کشد؛ زيرا هم موسي در مواجهه با دختران شعيب از زياده گويي و بيهوده گويي مي پرهيزد و نيز انجام کاري براي آن ها را بهانه اي براي نزديکي به آن ها و سوءاستفاده اخلاقي قرار نمي دهد؛ بلکه بلافاصله به زير سايه مي رود و با خدا به راز و نياز مي پردازد و هم اين که دختران شعيب در گفتگوي با موسي از زياده گويي مي پرهيزند و به حداقل کلمات اکتفا مي کنند و هنگام راه رفتن حيا و پاکدامني خود را در برابر مرد نامحرم به نمايش مي گذارند تا مرد نامحرم طمع خام در سر نپروراند.
قابل توجه است که در پاره اي از روايات آمده است: «وقتي موسي به سوي خانه حضرت شعيب حرکت مي کند، دختر براي راهنمايي از پيش رو حرکت مي کرد و موسي از پشت سرش، چون باد به لباس دختر مي وزيد و ممکن بود لباس را از اندام او کنار زند، موسي به دختر شعيب مي گويد: من از جلو مي روم و بر سر دو راهي و چند راهي ها مرا راهنمايي کن.» (مکارم شيرازي، 1368: ج16، صص59-58)
از تبيين آيه ي فوق به خوبي روشن مي شود که «حيا» ملاک اصلي در تشکيل روابط معقول ميان زن و مرد است که در اين نوشتار اشارتي بر آن مي رود.
نويسنده:عباس نيکزاد





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان