بسم الله
 
EN

بازدیدها: 1,311

اسلام و مساله ضرب زن-قسمت سوم(قسمت پاياني)

  1390/6/10
خلاصه: اسلام و مساله ضرب زن-قسمت سوم(قسمت پاياني)
دسته چهارم: بيان ابزار ضرب
علاوه بر توصيه بر ترک ضرب و تاکيد بر چگونگى ضرب، در برخى از روايات و بيانات فقها حتى ابزار و وسيله‏اى که مرد مى‏تواند زن را به وسيله آن بزند مشخص شده است تا براى کسى شبهه‏اى در اين باره باقى نماند که به چند مورد از اين بيانات اشاره مى‏کنيم:
1 - زدن به گرسنگى
در حديثى که مرحوم محدث نورى در مستدرک الوسائل از پيامبر گرامى اسلام نقل مى‏کند، زدن را به گونه‏اى ديگر معنا مى‏کند و آن حديث‏شريف اين است:
«جامع الاخبار عن النبى صلى الله عليه و آله انه قال: انى اتعجب ممن يضرب امراته و هو بالضرب اولى منها لا تضربوا نساءکم بالخشب فان فيه القصاص و لکن اضربوهن بالجوع و العرى حتى تربحوا فى الدينا و الاخرة .» (33)
يعنى: من تعجب مى‏کنم از کسى که همسرش را مى‏زند در حالى که خود اولى از او به کتک خوردن است; زنانتان را با چوب نزنيد; زيرا در آن قصاص است; ولى آنها را به گرسنگى و ندادن پوشاک بزنيد تا در دنيا و آخرت سود بريد .
2 - زدن به وسيله مسواک
مرحوم طبرسى در مجمع‏البيان حديثى از امام باقر عليه السلام نقل مى‏کند که مراد از زدن، زدن به وسيله مسواک است . (34)
مرحوم شهيد ثانى رحمه الله در مسالک الافهام مى‏نويسد: علت زدن به مسواک شايد حکمتش اين باشد که زن خيال کند مرد قصد شوخى و ملاعبه دارد . (35)
بايد توجه داشت که اولا، چوب‏هاى مسواک معمولا 20 تا 30 سانت‏يا بيشتر طول داشت و لذا در چنين مواردى - به قصد تاديب جدى شبيه به شوخى - قابل استفاده بود . و ثانيا، چوب مسواک از درختى ويژه تهيه مى‏شد که شاخه‏هاى آن باريک و طولانى و حتى پس از خشک شدن نرم و ملايم و انعطاف‏پذير است . بنابراين مى‏بينيم در اين دستور اجتماعى خانوادگى - هر چند فردى و شخصى - چه نکات ريز و ظريف و جاذبه‏دار با دقت مورد توجه و سفارش قرار گرفته، و به تعبيرى ديگر: در عين حالى که شخص متمرد و نافرمانى وادار به عمل و وفا به تعهد خود و انجام وظيفه خود در برابر تحفظ بر کيان نهاد خانواده مى‏شود، شيوه و روشى اتخاذ شده که نه فقط آثار سوء جسمى و روانى نداشته باشد بلکه حسن اثر تربيتى خواهد داشت .
در نتيجه، زدن اينچنين با دستور جدى و حکيمانه «امساک به معروف‏» همخوانى و هماهنگى کامل را داراست . پس خداوند، علاوه بر امر به «امساک به معروف‏» راه و رسم آن را نيز آموخته است .
و در کل، اينچنين برخورد - براى پيشگيرى از متلاشى شدن کانون گرم خانه و خانواده و بى سرپناه شدن زن و شوهر و فرزندان و از بين رفتن کل سرمايه‏گذارى‏هاى فکرى و مالى به منظور تاسيس و نگهدارى آن - قابل قبول است .
و اما اين که چرا اين تنبيه بدنى به وسيله شوهر اجرا شود بدون مراجعه به مراجع ذى صلاح لازم است‏به اين نکته توجه شود که در شرايطى که حقيقتا اصلاح وضع خانه و وادار شدن زن به انجام تعهدات خود با مختصر ضرب و تنبيه بدنى آن هم به دست همسر يعنى نزديک‏ترين موجود و محرم‏ترين افراد امکان‏پذير باشد آيا شايسته است کار را به دادگاه و محاکم صالحه بکشانند و علل و عوامل اين تمرد و سرکشى، با نامحرمان مطرح و مورد نفى و اثبات قرار گيرد و زن به دست‏بيگانگان تنبيه بدنى شود؟ همچنانکه مردان در صورت تخلف از وظائف و مسؤوليت‏هاى خود در برابر زنان تنبيه مى‏شوند .
3 - زدن به وسيله دستمال پيچيده
شيخ طوسى در مبسوط مى‏گويد: مراد از ضرب، زدن به وسيله دستمال پيچيده شده است، که منجر به کبودى نشود . (36)
مرحوم بهوتى مى‏گويد: در کلام بعضى از بزرگان آمده است که به وسيله «مخراق‏» زن را بزند; که مراد از «مخراق‏» دستمال پيچيده شده است . (37)
نتيجه بحث
آنچه درباره زدن زن در قرآن کريم آمده است‏با آنچه در اذهان خطور مى‏کند و يا توسط بعضى از مسلمانان اعمال مى‏شود، منطبق نيست، بلکه مطلبى است‏بسيار دقيق و منطقى که در روابط اجتماعى توسل به قوه قهريه گاهى اجتناب‏ناپذير است و اسلام آن را ابداع نکرده و آنچه اسلام در اينجا آورده است مشروعيت‏بخشيدن به يک امر طبيعى و درونى بشر مى‏باشد و سر تشريع آن محدود نمودن آن بوده است .
به ديگر سخن از آنجا که توسل به قوه قهريه امرى طبيعى و معمولى است عده‏اى شايد افراط کنند; از اين رو، اسلام ضمن صحه گذاشتن بر اين اصل طبيعى، آن را کاناليزه نموده و تحت قانون در آورده است تا قابل تعريف باشد; پس زدن زن توسط شوهر در صورتى است که زن از دستورات شوهرش سرپيچى کند، نه زدن هر زنى با صرف اشتباه ساده .
يکى از نکات مهمى که در داستانهاى قرآن کريم نهفته اين است، که وقتى مطلبى را متذکر مى‏شود نمونه تاريخى ذکر مى‏کند تا مطلب بهتر روشن شود و وقتى حکم زدن زن را بيان مى‏کند يک نمونه تاريخى ذکر مى‏کند تا بياموزد که اگر امر به زدن مى‏کند مرادش چيست .
در مجمع البيان آمده است:
از ابن عباس روايت‏شده است که ابليس روزى همسر ايوب را ديد گفت: من طبيب هستم . به شرطى ايوب را معالجه مى‏کنم که وقتى خوب شد بگويد شيطان مرا شفا داد و پاداشى جز اين نمى‏خواهم و زن قبول کرد و به ايوب درخواست‏شيطان را گفت و از او خواست‏بپذيرد . حضرت ايوب قسم خورد که بعد از خوب شدن او را صد تازيانه بزند; وقتى خوب شد خداوند به او فرمود:
«و خذ بيدک ضغثا فاضرب به و لا تحنث انا وجدناه صابرا نعم العبد انه اواب‏» (38)
يعنى: ايوب را گفتيم دسته‏اى از چوبهاى باريک خرما بدست گير و بر تن زن خود بزن تا عهد و قسمت را نشکنى; ما ايوب را بنده صابرى يافتيم; چه نيکو بنده‏اى که دائم توجهش به درگاه ما بود .
او دسته‏اى علف يا شاخه باريک خرما (که خرما به آن آويزان است) گرفت‏به مقدار صد عدد و با آن به يک ضرب همسر را زد . (39)
شايد اگر ايوب قسم نمى‏خورد همين مقدار از زدن را نيز توصيه نمى‏کرد و چون حضرت ايوب عليه السلام قسم خورد و براى آن که قسمش مصداق پيدا کند او را امر کرد به گونه‏اى که زدن صدق کند اين کار را انجام دهد . حال آيا مى‏توان پذيرفت ضرب در آيه شريفه، کبود ساختن بدن و ديوانه‏وار به سوى همسر حمله کردن را در بر مى‏گيرد؟ امورى که حتى تصور تاييد آن توسط اسلام و قرآن نشان از بى‏اطلاعى کامل از قوانين اسلام مى‏باشد!
پى‏نوشت:
1) مدرس حوزه .
2) نساء/34 .
3) طبرسى، مجمع البيان، دار احياء التراث العربى، بيروت، 1379 ق . ، ج 2، ص 42 .
4) همان .
5) سيد محمدحسين طباطبايى، الميزان، دار الکتب الاسلاميه، چاپ دوم، 1397 ق . ، ج 4، ص 365 .
6) محمدحسن نجفى، جواهر الکلام، کتابخانه اسلاميه، تهران، ج 31، ص 202 .
7) حسين نورى، مستدرک الوسائل، مؤسسه آل البيت، 1408 ق . ، ج 14، ص 250 .
8) گاهى زن گفته مى‏شود در مقابل مطلق مرد و گاهى زن گفته مى‏شود در مقابل شوهر که در اينجا مراد قسم دوم است .
9) بقره/187 .
10) طبرسى، پيشين، ج 1، ص 279 .
11) سيد محمدحسين طباطبايى، پيشين، ج 2، ص 43 .
12) بقره/231 .
13) بقره/229 .
14) مرتضى مطهرى، نظام حقوق زن در اسلام، صدرا، چاپ دوم، 1359، صص 323 - 322 .
15) بقره/129 .
16) طبرسى، پيشين، ص 210 .
17) فخر رازى، تفسير قرآن، ج 3، ص 318 .
18) سيوطى، درالمنثور، دار الفکر، بيروت، چاپ اول، 1993 م . ، ج 2، ص 522 .
19) ابن منظور، لسان العرب، ج 2، ص 408 .
20) تفسير قرطبى، ج 5، ص 172 .
21) محقق سبزوارى، کفاية الاحکام، مدرسه صدر مهدى اصفهان، ص 189 .
22) محمد بن حسن طوسى، المبسوط، المکتبة الرضويه، 1387، تحقيق محمدباقر بهبودى، ج 7، ص 199 .
23) فاضل هندى، کشف اللثام، کتابخانه مرعشى نجفى رحمه الله، قم، 1405 ق . ، ج 2، ص 100 .
24) محقق سبزوارى، پيشين، ص 189 .
25) امام خمينى رحمه الله، تحرير الوسيله، اسماعيليان، قم، ج 2، ص 305 .
26) محمد بن حسن طوسى، پيشين، ج 8، ص 69 .
27) همان، ص 66 .
28) ابن زهره حلبى، غنية النزوع، مؤسسه امام صادق عليه السلام، چاپ اول، 1417 ق . ، ص 352 .
29) ابن حمزه طوسى، الوسيله، کتابخانه مرعشى رحمه الله، چاپ اول، 1408 ق . ، ص 332 .
30) فاضل هندى، کشف اللثام، ج 2، ص 100 .
31) بهوتى، کشف القناع، دارالکتب العلميه، بيروت، چاپ اول، 1418 ق . ، ج 5، ص 238 .
32) ناصر مکارم شيرازى و ديگران، تفسير نمونه، دار الکتب الاسلاميه، ج 3، ص 369 .
33) حسين نورى، پيشين .
34) طبرسى، پيشين .
35) شهيد ثانى، مسالک الافهام، مؤسسة المعارف الاسلامية، چاپ اول، 1416 ق . ، ج 8، ص‏357 .
36) شيخ طوسى، پيشين، ج 4، ص 338 .
37) بهوتى، پيشين .
38) ص/44 .
39) طبرسى، پيشين، ج 4، ص 478 .
نويسنده:على گلايرى





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان