بسم الله
 
EN

بازدیدها: 1,430

سيري در آيات حجاب-قسمت سوم

  1390/6/8
خلاصه: سيري در آيات حجاب-قسمت سوم
مرحله چهارم:
(قل للمؤمنات يغضضن من ابصارهنّ ويحفظن فروجهنّ ولايبدين زينتهنّ الا ما ظهر منها وليضربنّ بخمرهنَّ على جيوبهنّ ولايبدين زينتهنّ الاّ لبعولتهنّ او آبائهنّ او آباء بعولتهنّ او ابنائهنّ او ابناء بعولتهنّ او إخوانهنّ او بنى اخوانهنّ او بنى أخواتهنّ او نسائهنّ او ما ملکت ايمانهنّ أو التابعين غير اولى الاربة من الرجال او الطفل الّذين لم يظهروا على عورات النساء ولايضربن بارجلهنّ ليعلم مايخفين من زينتهنّ وتوبوا الى اللّه جميعاً ايها المؤمنون لعلّکم تفلحون.)
خداوند در اين مرحله، به زنان پارسا و مؤمن فرمان مى دهد: چشمان خود را از نگاههاى ناروا فرو گيرند، اندام خود را بپوشانند، زينت و آرايش خود را به جز آن جا که ناگزير آشکار مى شود، بر بيگانه آشکار نسازند، سينه و دوش خود را به مقنعه بپوشانند، زينت و جمال را نن مايانند، جز براى محرمهاى سببى و نسبى و يا زنان و کنيزکان و کودکان ناآگاه بر عورت زنان، چنان پا به زمين نکوبند که خلخال و زيورشان بيرون آيد و آشکار شود.
اين مرحله از پوشش، بى گمان، پس از آيات سوره احزاب نازل شده است; به چند دليل:
1. برابر ترتيب نزول سوره ها، سوره احزاب، هشتاد و هشتمين، يا هشتاد و نهمين و يا نودمين سوره نازل شده بر رسول خداست;40 ولى سوره نور نودوششمين تا يک صدودومين سوره نازل شده بر رسول خداست.
2. شأن نزولها، يا اسباب النزولهايى که براى سوره ها، يا پاره اى از آيات بيان شده نيز، بيانگر همين نکته اند; در مثل در سوره احزاب، پيش از نازل شدن آيات حجاب، سخن از جنگ احزاب و داستان زيد و زينب و غزوه بنى قريظه بود که همگى در سال پنجم هجرى و آغاز سال ششم رخ داده است. ولى در سوره نور، سخن از داستان افک به ميان آمده که مربوط به غزوه بنى المصطلق و پس از نازل شدن آيه حجاب بوده است.
عايشه مى گويد:
(رسول خدا، بين زنان خود قرعه کشيد و قرعه به نام من در آمد و مرا دنبال خود برد و اين رخداد، پس از نزول حجاب بود.)42
بنابراين آيه 31 سوره نور، بيان چهارمين مرحله از حجاب را بر عهده دارد و چون اين مرحله از حجاب، مهم ترين مرحله است و افزون بر حجاب زنان، امور گوناگون ديگرى نيز بيان کرده، ما به شرح درباره اين آيه بحث مى کنيم; تا زواياى مسأله به خوبى روشن شود.
بنابراين آيه شريفه، با توجه به واژگان و شأن نزول و لباس معمول زمان نزول و روايتهايى که درباره بخشهاى گوناگون آيه به ما رسيده است، مورد بررسى قرار مى گيرد.
در اين بررسى، بيش تر، سعى بر اين است که واژگان آيه مورد دقت قرار گيرند و از روايتها و شأن نزولها، تنها به عنوان يارى دهنده استفاده شود.
نکته هايى که از اين دو آيه شريفه: (30 و 31 سوره نور) مى شود فهميد:
1. واژه (غضّ)، به معناى کاستى است: (واغضض من صوتک) يعنى صداى خود را فرو بکاه. (انّ الذين يغضّون اصواتهم عند رسول اللّه) يعنى آنان نزد رسول خدا صداى خود را پايين بياورند.
بنابراين (يغضّون من ابصارهم)، يعنى از نگاههاى خود مى کاهند.
در آيه شريفه: (آيه 30 سوره نور) که خداوند مى فرمايد: (قل للمؤمنين يغضّوا من ابصارهم) فعل (يغضوا) مجزوم است; زيرا جمله شرطى در تقدير است:
(قل للمؤمنين: غضوا من ابصارهم فانک ان تقل لهم، يغضوا.)
به مؤمنان بگو: ديدگان خود را فرو نهند که اگر تو به آنان بگويى ديدگان خود را فرو خواهند کاست.
(يغضضن) در آيه شريفه 31 سوره نور نيز مجزوم است; زيرا عطف شده بر (يغضوا) و در آن نيز فعل امر در تقدير است.
2. حذف جمله شرط در (يغضوا) و (يغضضن) دلالت مى کند که مردان مؤمن و زنان مؤمنه، همين که از دستورهاى خداوند آگاهى يافتند، بى درنگ به آنها جامه عمل در مى پوشانند و در برابر دستورهاى رسول خدا، بى چون و چرا گردن مى نهند. به گونه اى که کلام نيازى به آوردن جمله شرط ندارد.
بنابراين، بايد جمله شرطى در تقدير گرفت، تا توجيه نحوى براى حذف (نون) در (يغضوا) باشد. ذکر نشدن جمله شرط نيز، بى گمان، دليلى داشته که همان سربه فرمان بودن مردم در برابر امر خدا و رسول خدا باشد.
3. متعلق فعل (يغضوا) و (يغضضن) محذوف است و در آيه از آن نشانه و اثرى نيست. بنابراين، از آيه روشن نمى شود که ديدگان را از چه چيز بايد فرو کاست. شايد حذف متعلق به جهت روشنى آن باشد. يعنى چشم را از آنچه نظر کردن به آن حرام است، فرو بنديد. امّا چه چيزهايى نگ اه کردن به آنها حرام است و ناروا، روشن نيست و آيه در اين باب، بيانى ندارد.
4. جمع آمدن (مؤمنين)، (يغضوا)، (ابصارهم) و همچنين (مؤمنات)، (يغضضن) و (ابصارهن) بيانگر اين نکته است که هرکس بايد چشم خود را فرو کاهد مانند: (خذوا اسلحتکم) هر کس اسلحه خود را بردارد و (فاغسلوا وجوهکم) هر کسى صورت خود را بشويد.
بنابراين، آيه شريفه در مقام بيان حکم تک تک اشخاص و افراد جامعه است و درصدد بيانِ حکم مسؤولان و سرپرستان جامعه و امر به معروف کنندگان جامعه نيست. حال اگر کسى وظيفه شخصى خود را انجام نداد، چه بايد کرد؟ از اين آيه، حکمش روشن نيست.
5. در شأن نزول آيه نخست از قول امام باقر(ع) آمده است:
(استقبل شاب من الانصار امرأة بالمدينه و کان النساء يتقنّعن خلف آذانهنّ فنظر اليها وهى مقبلة فلما جازت نظر اليها ودخل فى زقاق قد سمّاه ببنى فلان فجعل ينظر خلفها واعترض عظم فى الحائط او زجاجة فشق وجهه فلمّا مضت المرأة نظر فاذا الدِّماء تسيل على صدره وثوبه فقال واللّه لآتين رسول اللّه(ص) ولأخبرنّه قال: فأتاه. فلمّا رآه رسول اللّه(ص) قال له: ما هذا؟ فاخبره فهبط جبرئيل(ع) بهذا الآية: قل للمؤمنين يغضّوا من ابصارهم و يحفظوا فروجهم ذلک ازکى لهم انّ اللّه خبيرٌ بما يصنعون.)43
در مدينه، جوانى از انصار، با خانمى روبه رو شد. زنان در آن زمان، مقنعه ها را پشت گوشها مى انداختند. جوان نگاه را به آن خانم دوخت و او همچنان به راه خود ادامه مى داد. هنگامى که زن از برابر وى رد شد، باز به زن نگاه مى کرد و را ه خود را ادامه مى داد. تا داخل کوچه اى شد ـ که حضرت نام کوچه را ذکر کرد ـ و همچنان که به پشت سر نگاه مى کرد، استخوان، يا شيشه اى که در ديوار بود، صورت وى را دريد. هنگامى که زن از جلو چشمش ناپديد شد، به خود آمد، ديد خون بر لباس و سينه اش، جريان دارد.
پيش خود گفت: به خدا سوگند، نزد رسول خدا(ص) مى روم و او را از واقعه مى آگاهانم. هنگامى که نزد پيامبر(ص) آمد و حضرت او را به آن حالت ديد، فرمود: اين چه حالتى است؟
جوان داستان را براى حضرت باز گفت: آن گاه جبرئيل(ع) بر پيامبر نازل شد با اين آيه شريفه: اى رسول ما، به مؤمنان بگو: چشمهاى خود را فرو نهند و عورتهاى خود را حفظ کنند. آن براى ايشان بهتر است. همانا، خداوند به آنچه انجام مى دهند، آگاه است.
6. از شأن نزول و همچنين از آيه (قل للمؤمنات) بر مى آيد که زنان مدينه سر و بدن خويش را مى پوشانده اند، ولى بخشهايى از سروسينه خود را نمى پوشانده اند. بنابراين، آيه، درباره آن قسمتهايى که پوشيده نمى شده، دستورهايى داده است.
7. آمدن واژگانى چون: (المؤمنين) و (المؤمنات) به جاى (الذين آمنوا) نشانگر اين است که اين احکام براى کسانى است که به حمل شايع، مصداق مؤمن هستند. بنابراين، روى سخن با غير مسلمانان و مسلمانان ناپاى بند نيست. شأن نزول نيز، اين نکته را تأييد مى کند; زيرا جوان انصارى، همين که نگاهش به زن افتاد و دل در گرو وى گذاشت و در اثر آن صورتش مجروح شد، با همان سرو روى خونين، خود را به پيامبر(ص) رساند و آن حضرت را از واقعه با خبر ساخت. اگر او فرد منحرف و ناپاى بند و هوسباز و آلوده چشم مى بود، بايد کار نارواى خود را ادامه مى داد، تا ديگران پيامبر(ص) را با خبر سازند.
شايد بتوان نتيجه گرفت که غير مسلمانان و مسلمانان شناسنامه اى و ناپاى بند، که در روايات نگاه به سر و روى آنها بى اشکال دانسته شده است، از همان ابتدا، مکلف به پاره اى از دستورها نيستند و اين دستورها براى رسيدن انسان خواستار کمال، به کمال انسانيت و دور شدن از حيوان صفتى است.
8. تکرار کردن (قل) و جداسازى بين دو آيه، آوردن واژگان: (المؤمنين) و (المؤمنات) با دو صيغه مذکر و مؤنث و همچنين واژگان: (يغضوا)، (يغضضن) و… نشان مى دهد که زن و مرد هر يک احکام ويژه به خود را دارند و از حکم يکى، نمى توان حکم ديگرى را فهميد.
9. پيش تر اعلام کردن حکم نگاه و پوشش مردان، شايد افزون بر تغليب، که هميشه در زبان عرب، مذکر را بر مؤنث پيش مى دارند، به اين جهت باشد که حکم مردان کوتاه است و در يکى ـ دو جمله در خور بيان است، ولى حکم پوشش و حجاب زنان، نياز به شرح فراوان داشته است; به گون ه اى که حجم ظاهر آيه حجاب زنان، کم وبيش، پنج برابر حجم آيه پوشش مردان است.
10. آمدن حرف (مِن) تبعيضيه در جمله (يغضوا من ابصارهم) و (يغضضن من ابصارهن) و نيامدن آن در جمله (يحفظوا فروجهم) و… شايد بيانگر اين نکته باشد که (فرج) هيچ محدوده مجازى ندارد که در آن حفظ واجب نباشد; ولى براى ديدن و نگاه، محدوده مجاز نيز وجود دارد.
11. على بن ابراهيم در تفسير خود، روايتى از محمد بن مسلم، از حضرت صادق(ع) نقل مى کند که فرمود:
(کل آية فى القرآن فى ذکر الفروج فهى من الزنا الاّ هذه الآيه فانّها من النظر فلايحل لرجل مؤمن ان ينظر الى فرج اخيه ولايحل للمرأة ان تنظر الى فرج اختها.)44
هر جا در قرآن بحث فرج مطرح شده است، مراد حفظ از زناست، مگر اين آيه، که مراد حفظ از نگاه است. پس بر مرد مؤمن حلال نيست نگاه به فرج برادر خود و بر زن حلال نيست که نگاه کند به فرج خواهر خود.
در تفسير روح المعانى، همين مطلب به ابن زيد و ابى العاليه، نسبت داده شده است; ولى صاحب روح المعانى، اين برداشت را نمى پذيرد و حفظ فرج را در تمامى آيات، به يک معنى مى داند و يادآور مى شود: اين گونه تفصيل، دليلى ندارد.
صاحب تفسير روح المعانى، اگر به جمله هاى پيشين و پسين آيه و به شأن نزول توجه مى کرد، بر وى روشن مى شد که آن تفصيل، تفصيل درستى است. وقتى صدر آيه، درباره چشم پوشى از نگاه باشد، و ذيل آيه، درباره نمايان نساختن زينت و از سويى، شأن نزول درباره نگاه باشد، مى ت وان حفظ فرج را در آيه ويژه حفظ از نگاه دانست.
بنابراين در تفسير آيات و روايات و بيان واژگان آنها، نبايد تنها به اشتراکهاى واژگانى تکيه کرد، بلکه سياق آيه نيز بسيار اهميت دارد.
روشن است که پيدا کردن واژگان همانند از معجم المفهرس و مانند آن و تلاش براى هم معنى جلوه دادن آيات نازل شده در شرايط گوناگون و… کارى است غير محققانه.
12. نگاه کردن به زنان، گرچه رفتارى است که نفس انسان، بدان سوى گرايش دارد آن را به مصلحت خود مى داند، ولى پاک دامنى و پاک چشمى براى انسان، مصلحت بيش ترى دارد; از اين روى، قرآن مى فرمايد: (ذلک ازکى لهم).
13. گاهى، انسانها، دچار خودفريبى مى شوند و با توجيه ها و به بهانه هايى، گناه را براى خود روا، يا واجب مى شمارند. از اين روى، خداوند در قرآن، با جمله: (ان اللّه خبير بما يصنعون) به همگان هشدار مى دهد که خداوند، رفتارها و کردارها را، همان گونه که هست مى بي ند و به آنها آگاهى دارد.
14. نخستين جمله اى که حکم ويژه اى را براى خانمها بيان مى کند (لايبدين زينتهن الاّ ماظهر منها) است که براى روشن شدن آن، بايد به چند نکته توجه کرد:
الف. مراد از زينت، نمى تواند دستبند، گردنبند، النگو و… باشد; زيرا نمايان آنها وقتى که از بدن جدا باشند، هيچ اشکالى ندارد. در مثل، زن وقت وضو دستبند خود را در آورد و جايى بگذارد که مردان آن را ببينند، يا طلاى خود را براى تعمير به طلاساز بدهد و… هيچ گناهى انجام نداده است. بنابراين، به احتمال قوى، مراد از واژه (زينت) در آيه شريفه، جاى زينت است; يعنى گردن، دست، گوش و مانند اينها.
ب. گفتن (زينت) و اراده کردن مکان زينت، مجاز است و به علاقه حال و محلّ، چنين مجازگويى، مجاز شمرده شده است. فلسفه آوردن مجاز به جاى حقيقت، افزون بر تخفيف لفظ، مبالغه و تأکيد است.
ج. شايد سربسته گفتن: (الاّ ما ظهر) و روشن نکردن حد و مرز آن، براى واگذار کردن اين امور به عرف باشد. در مثل (ماظهر) براى خانمى که هيزم جمع مى کند و از صحرا مى آورد، با (ماظهر) براى خانمى که لب جوى به شستن لباس مشغول است، يا خانمى که پشت ميز اداره به رتق و فتق امور و پاسخ گويى مشغول است، يا خانمى که در آزمايشگاه، به ساماeدهى وسايل مى پردازد، فرق دارد. دو گروه نخست، بايد مقدارى آستين را بالا بزنند، ولى دو گروه دوم، به بيش از انگشتان دست، نياز ندارند. به هر حال، بخشهايى از دست، پا و صورت که عرف حکم به پوشيد ن آنها نمى کند، يا ضرورت اقتضا مى کند که پوشيده نشود، از استثناءها به شمار مى روند. برابر حديثى که از عايشه نقل شده، پيامبر(ص) به اندازه يک قبضه (در حدود 8 سانتى متر) بالاتر از کف دست را استثناء کرده است.46
ولى همان گونه که گذشت اين حدّ معين کردن نمى تواند براى همگان باشد، اين حدّ بر فرض صحيح بودن سند براى زن رخت شوى و مانند اوست.
د. فعل (لايبدين) صيغه ششم از فعل مضارع (يبدى) (= ظاهر مى کند. نمايان مى سازد) است و در حال رفع، نصب و جزم در ظاهر فرقى نمى کند. بنابراين مى تواند، نهى، نفى، يا عطف به (يغضضن) و در پاسخ شرط مقدر باشد.
به هر حال، آيه شريفه، يا از نماياندن زينت باز مى دارد، يا روش زنان مؤمن را در ننماياندن زينت، بيان مى کند، يا تسليم بى چون و چراى پيامبر(ص) بودن را يادآور مى شود.
در هر صورت، اگر در موردى قسمتى از بدن، يا زينت، شک شد که آيا از استثناست، يا مستثنى منه; در مثل دو عرف با هم ناسازگارى کردند و يا ضرورت و عرف با هم نساختند، يا در درستى خبرى که دال بر گستره استثناء است، شک شد، استثنا بودن آن قسمت از بدن، ثابت نيست. بنابر اين، از ذيل (الاّ ما ظهر) خارج مى شود و (لايبدين) آن را در بر مى گيرد.
خلاصه اين که:
در جايى که شک مى کنيم آيا از استثناهاست، تا پوشش آن لازم نباشد، يا از استثناها نيست، اصل اين است که از استثناها نيست و پوشش آن لازم. اين اصل در جاهايى که شک را مى يابد، کاربرد بسيار دارد.
هـ. واژه (زينتهن) براى بيان اين نکته نيست که اگر خانمى زينت ندارد، تا آن را نمايان سازد مجاز است سروگردن و دست وپا و… را براى نامحرمان نمايان سازد. بلکه بيان گر محدوده حجاب است; ولى حد ومرز آن را به گونه اى باز مى شناساند که در خود داراى انعطاف باشد. هما ن گونه که روش قرآن و دين، در روشن کردن حدّ و مرز گزاره ها و احکام، چنين است که بازشناسى موضوع را به عرف، و يا خود مکلف وا مى گذارد.
و در اين گونه موردها، راه را بر سخت گيريها مى بندد در مثل مى گويد: بيمار روزه خود را بگشايد; امّا بيمار کيست؟ ساکت است.
و. روايات در بيان مراد (ماظهر) گوناگونند: دسته اى (وجه و کفين) (صورت و دو دست تا مچ) را مى گويند و دسته اى (قدمين دو کف پا، تا مچ) را نيز مى افزايند.47
شايد آنچه را که روايات بيان کرده اند، قدر متيقن باشد; زيرا آيه قرآن از بيان (وجه و کفين) ناتوان نبوده است. بيان مستثنى و مستثنى منه، به صورتى کلى، براى بيان مطلبى عام تر و مفيد تر بوده است. از اين روى در پاره اى از روايات، جاى النگو نيز افزوده شده است.48 روايت نقل شده از عائشه49 نيز، مى تواند مؤيد استثناى جاى النگو باشد.
شايد روا بودن نگاه به سر زنان اهل تهامه، اهل سواد، علوج، زن ديوانه و… در همين راستا باشد.
ز. شمارى از مفسران، گفته اند: زينت بر دو گونه است: ظاهرى و باطنى. جمله (الا ما ظهر منها) در صدد بيان زينتهاى ظاهرى است. اينان، سپس در مصداقها و نمونه هاى آن اختلاف کرده اند. ابن مسعود، زينت ظاهرى را لباس و زينت باطنى را گوشواره، النگو و خلخال دانسته است. ابن عباس گفته است:
زينت ظاهرى، سورمه، انگشتر، گونه ها و حناى دست است.
قتاده، تنها سورمه، النگو و انگشتر را گفته و شمارى ديگر، زينت ظاهرى را وجه و کفين دانسته و شمارى صورت و سرانگشتان و گروهى ديگر کف دست و سرانگشتان را گفته اند.50
اين ديدگاههاى گوناگون و پراکنده بيان گر اين نکته است که شارع مرز روشنى را بيان نکرده و هيچ يک از ديدگاهها براى انسان لزوم پيروى نمى آورد. و نمى توان گفت: بى گمان حداقل استثنا شده است. زيرا حداقل، همان قول ابن مسعود است که زينت ظاهرى را لباس دانسته است. د ر حالى که بى گمان، زنان، پيش از نازل شدن اين آيه پوشيه نمى زده و دستکش به دست نمى کرده اند و پس از نازل شدن آيه هم، چنين بوده است. پس، بى گمان آشکار بودن دستها تا مچ و چهره، اشکالى نداشته و پوشيدن کف پاها تا مچ نيز، رسم نبوده است.
بنابراين، برابر اين ديدگاهها نيز، بايد (الا ماظهرمنها) را به عرف واگذاريم و سخن اينان را بر فهم آنان از عرف زمان خودشان حمل کنيم.
15. دومين جمله اى که حکم ويژه اى را براى بانوان بيان مى کند: (وليضربنَ بخمرهنّ على جيوبهنّ.)
از اين جمله که مى فرمايد: روسريهاى خود را برگريبان خود بيندازيد، ظاهر مى شود که پيش از نازل شدن آيه شريفه، روسريها را زيرگلو گره نمى زده اند و گريبان و سينه هاى آنان، پيدا بوده است.
روايتى که پيش از اين در شأن نزول آيه، بيان شد51، تأييد کننده همين نکته است. بنابراين، وقتى که پيش از نازل شدن آيه، زيرگلو، گوشها و مقدارى از سينه، پيدا بوده است، بى گمان، دستها، پاها و چهره ظاهر بوده زيرا هيچ مرسوم نيست که در جامعه اى و در سرزمينى زنان د ستها و پاها را بپوشانند; ولى سينه و گردن را باز بگذارند.
16. اين جمله از آيه شريفه، تأييد کننده نکته اى است که از جمله پيش استفاده کرديم و آن اين که: بايد لباس عرفِ آن زمان را وا رسيد و آن را معيار قرار داد، سپس شارع هر جا را درست نمى داند، اعلام کند و حکم و نظر جديد خود را بيان بفرمايد. اگر نادرستى موردى را ا علام نکرد، بايد از عرف پيروى کرد.
17. از اين بخش از آيه شريفه، واجب بودن پوشاندن زير چانه، درخور استفاده نيست; زيرا نه از آيه اين مطلب بر مى آيد و نه انداختن روسرى بر روى سينه و گره زدن در زير گلو، تمامى زيرچانه را فرا مى گيرد.
پيش از اين بيان شد که استثناى کف و وجهين، مصداقى از ماظهر است، نه تمام آن، بنابراين، نبايد بحث کرد که آيا زيرچانه از صورت است، يا نيست و نبايد بحث کرد که (وجه) زير چانه را در بر مى گيرد يا خير؟ بلکه بايد بررسى کرد آيا شارع که خواسته عرف را رد کند و بر نپ وشاندن گريبان، بر زنان خرده گيردو يا خواسته به پوشاندن گريبان و سينه امر کند، آيا امرش شامل زيرچانه مى شود، يا خير؟ اگر امر شارع، زيرچانه را در برگرفت، پيروى واجب است و اگر در بر نگرفت، زيرچانه، به همان اباحه اوّلى، که عرف مردم مدينه داشته اند، باقى مى م اند; مگر اين که دليل ديگرى وجود داشته باشد که بعد بحث مى کنيم.
18. در بخش ديگر آيه شريفه که مى فرمايد: (لايبدين زينتهنّ الاّ لبعولتهنّ او آبائهنّ… او نسائهنّ، او ما ملکت…) نکته اى که به چشم مى خورد، وجه تکرار (ولايبدين زينتهن) است که يادآور شده اند: يادآورى آن درباره نخست، براى بيان رخصتها به اعتبار منظور بوده و درب اره دوم، براى بيان ناظر بوده است.52 يعنى دربار نخست بر آن است که اين نکته را بيان کند: زن، وظيفه دارد، زينت خود را بپوشاند، مگر آنچه که از باب ضرورت، که عرف آن را بايسته مى داند، بيرون مى ماند; مانند: دست و چهره. امّا دربار دوم (لايبدين زينتهن) در صدد بي ان اين است که شمارى از مردان، مى توانند به زينتهاى زن بنگرند و لازم نيست که زن، زينتهاى خود را از آنان بپوشاند. پيش از اين، يادآور شديم که مراد از زينت، جاهاى زينت است که دست بالا، دستها تا نصف آرنج، پاها تا مچ، گردن و گلو، گوشها، گريبان و شايد موهاى سر را دربر بگيرد امّا بى گمان، کمر، شکم، سينه و رانها، از جاهاى زينت به شمار نمى روند. اين اعضا بر همان حال نخستين خود مى مانند که زنان به طور معمول، اينها را مى پوشانده اند. بنابراين، زن بايد آنها را بپوشاند و خويشاوند مَحْرَم حق نگاه به آن اعضاء را ندارند.
بنابراين آنچه که از اين جا و آن جا شنيده مى شود: به غير از عورت، مردان مَحْرَم به هر جاى زن مى توانند بنگرند سخنى است نادرست و بى بنياد و ناسازگار با آيه شريفه مورد بحث. البته اين پندار از فتواى فقيهان سرچشمه گرفته که در اين باره سخن خواهيم گفت.
نويسنده:احمدعابدينى





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان