بسم الله
 
EN

بازدیدها: 1,568

نفقه زن-قسمت سوم

  1390/6/7
خلاصه: نفقه زن-قسمت سوم
زمينه ها
سرپرستى مرد در خانواده و اطاعت زن در برابر همسر, با توجه به گستره آن برخاسته از اين واقعيت است که هر جامعه اى, از جمله خانواده, نياز به تصميم گيرنده نهايى دارد.39
در ديدگاه اسلامى سرپرستى و عهده دارى خانواده به مرد داده شده است:
(الرجال قوّامون على النساء بما فضّل الله بعضهم على بعض وبما أنفقوا مِن أموالهم.)
خاستگاه سرپرستى مرد در خانواده از دو زمينه ذکر شده در آيه است:
ييکم. توانايى ذاتى: (بما فضل الله بعضهم على بعض).
دوم. توانايى مالى: (بما انفقوا من أموالهم).
از آن جا که اين زمينه ها در مباحث خانواده و حقوق زن و مرد و به طور کلى در مباحث مربوط به زنان تأثيرگذار و مهم است, و ديدگاه هاى معارض برگرفته از غرب درباره خانواده, زن و حقوق زن در جامعه ما نيز مطرح شده, سزاوار مى نمايد که با تفصيل بيشترى از آنها سخن گفته شود; به ويژه آن که دايره اطاعت زن از مرد در خانواده, براساس احتمال مطرح شده در اين نوشته, وسيع تر و گسترده تر مى نمايد:
يکم. توانايى ذاتى: تعقل, عامل ذاتى اى به شمار مى رود که منشأ حقّ سرپرستى مرد است. على(ع) در خطبه اى40 مى گويد:
(اِنّ النساء نواقص العقول… أما نقصان عقولهن فشهادة امرئتين کشهادة الرجل الواحد);
همانا زنان از حيث عقل نقصان دارند… اما نقصان عقل آنان به دليل مساوى بودن شهادت دو زن با شهادت يک مرد است.
پيش از هرچيز براى اين که در تاريکى حرکت نکنيم و با ديدگاه هاى عرفى خود قضاوت نکنيم, بايد به تفاوت مفهومى کلماتى, چون: (عقل) و (فکر) و (هوش) توجه کنيم:
فکر, نيروى نتيجه گيرى و استنتاج را گويند و تفکر زاياندن معلومات و کشف مجهولات به وسيله معلومات است که علوم نتيجه آن به شمار مى روند.
هوش, در علم روان شناسى به مجموعه اى از توانايى ها; توانايى آموختن و بهره گيرى از تجربه, توانايى استدلال به شيوه انتزاعى, توانايى انطباق با نوسانات و توانايى برانگيختن خود براى انجام سريع کار, اطلاق مى شود.41
اما عقل در اصطلاح وحى (قرآن و روايات) نيروى سنجش و اندازه گيرى است. عقل ارزيابى و سنجش خود را در دو امر انجام مى دهد: سنجش راه هايى که فکر براى رسيدن به خواسته ها و اهداف ارائه مى کند که على(ع) مى فرمود:
(کفاک من عقلک ما أوضح لک سبيل غيّک مِن رشدک);42
از عقل تو همين بس که راه گم راهى ات را از راه رشد تو آشکار و متمايز کند.
و ديگر, سنجش در اصل اهداف و خوبى ها و بدى ها. على(ع) مى فرمايد:
(إنّما يدرک الخير کله بالعقل);43
همانا تمامى خير و خوبى با عقل درک مى شود و مى توان به آن رسيد.
و نيز مى فرمود:
(العقل رسول الحق);44
عقل رسول حق است.
حق با عقل شناخته و معرفى مى شود. با اين بيان, عنصر تعقل در تمامى امور جارى است, که: (بالعقل صلاح کلّ امر;45 صلاح هر چيزى, به وسيله عقل است) و موجب هدايت مى شود که: (العقل يهدى وينجي والجهل يغوي ويردي).46 و عبوديت خدا و به دست آوردن بهشت را به بار مى آورد: (العقل ما عُبِدَ به الرحمان واکتسب به الجنان).47
بنابراين, تعقل به کارگيرى سنجش عقلانى در تمامى امور است.
و هرجا که عنصر سنجش تحت تأثير عواطف (خشم, ترس و رغبت) قرار بگيرد, کاستى و نقصان يافته است که:
(العاقل من يملک نفسه إذا غضب وإذا رغب وإذا رهب);48
عاقل حقيقى و کامل کسى است که در هنگام خشم, رغبت و ترس خود را کنترل کند.
در هنگام خشم, حلم و بردبارى را, در هنگام خواهش و رغبت, ميانه روى را, و در هنگام ترس, صبر و شکيبايى را پيشه کند.49
وجهه عواطف در زنان غلبه دارد, به گونه اى که گاه در عنصر تعقل تأثير مى گذارد. بيان اميرالمؤمنين على(ع) که پذيرفته شدن شهادت دو زن به جاى شهادت يک مرد, نقصان تعقل و سنجش او را برمى نمايد,50 بيان اين نکته است که, زنان عواطف و احساسات را در کارهاى خود, از جمله شهادت, دخالت مى دهند; هرچند عقل و تعقل تنها جنبه ذاتى ندارد و با تجربه نيز به دست مى آيد و چنان که در روايت آمده: (العقل عقلان: عقل الطبع وعقل التجربه.)51 بارز بودن عواطف و احساسات در جنس زن نه تنها قدح و عيب نيست که در جايگاه خود و در يک نگاه مجموعى به خانواده و اجتماع, حسن و زيبايى به شمار مى رود. از همين رو, زن و مرد در خانواده مکمل يکديگرند: (هنَّ لباس لکم وأنتم لباس لهنَّ).52 زن و مرد کاستى هاى يکديگر را در خانواده مى پوشانند برابرى و همانندى در ساخت و نحوه خلقت موجودات, نيکو نيست, و نگاه خلقت بايد به گونه اى باشد که تکامل مجموعه انسان را در پى آورد و آن را به رشد رساند. خانواده و جامعه, بدون احساسات و عواطف و هم چنين بدون عنصر تعقل ناکامل و معيوب است. حقوق و تنظيم روابط حقوقى افراد در اين دنيا, از همين حدود وجودى برمى خيزد و در اين صورت, عدالت تحقق پيدا مى کند, نه مساوات و برابرى در تمامى حقوق; زيرا هيچ فردى به لحاظ توانايى ها و امکانات ذاتى با ديگرى برابر و همانند نيست تا بتواند از حقوقى کاملاً مساوى برخوردار شود. اگر ما به حقوق مشترک انسان ها معتقد هستيم, بدون شک در برخى موارد حقوق متفاوت وجود دارد: ما هنگام بخشش, نيازها و اولويت ها را در نظر مى گيريم و براساس نيازهاى متفاوت افراد, حقوق متفاوتى را براى آنان تدوين مى کنيم.
اما محاسبه ها و بازخواست هاى خدا براساس داده ها و امکانات انسان است و اين که انسان, توانايى هاى خود را تا چه اندازه و در چه راهى به کار بگيرد, يعنى: نسبت بين دارايى و بازدهى که همان سعى اوست. بنابراين, سپردن عهده دارى و سرپرستى خانواده به مرد, به خودى خود, مزيّتى محسوب نمى شود و با توجه به ساخت و ويژگى وجودى او صورت گرفته است.
دوم. توانايى مالى:
از ديگر عوامل سرپرستى مرد در خانواده, بر عهده داشتن مخارج خانواده است; نه به اين دليل که حقّ سرپرستى در مقابل بذل مال به شمار مى رود و مرد با پرداخت پول آن را مى خرد, بل از آن روى که چون مخارج خانواده را مرد تأمين مى کند, پس او خانواده را نيز سرپرستى مى نمايد تا هزينه کردن با نظارت و تأييد او صورت بگيرد و در مسائل اقتصادى خانواده ناهنجارى و اختلال پيش نيايد. به عبارت ديگر, اين امر در واقع براى تنظيم و نظم بخشى به امور اقتصادى خانواده است.
خلاصه: وجوب نفقه زن, امرى اجماعى بين علماى اسلامى به شمار مى رود و آيات و روايات متعددى بر آن دلالت دارد.
شرايط وجوب نفقه دو امر است:
1. دائم بودن ازدواج;
2. عدم نشوز و اطاعت زن.
در زمينه گستره عدم نشوز و وجوب اطاعت زن از همسر سه ديدگاه وجود دارد:
1. در زمينه استمتاعات جنسى;
2. درزمينه استمتاعات جنسى و خارج نشدن از خانه بدون اجازه همسر;
3. در زمينه شئون زندگى مشترک, يعنى: استمتاعات جنسى, هم بستر نشدن با ديگرى, خيانت نکردن به مال همسر;
احتمال ديگرى که مى توان آن را نظريه چهارم دانست, توسعه در مصاديق شئون زندگى است که همه گونه تعهدات زن (همسر) را که عرف (مدوّن و غير مدوّن) در خانواده لحاظ مى کند, دربرمى گيرد; به شرط آن که با عقل و شرع منافات نداشته باشد.
زمينه پذيرش و اطاعت در چنين وسعتى, برخاسته از اين حقيقت است که نهاد خانواده, نياز به تصميم گيرنده نهايى و سرپرست دارد که مرد اين وظيفه و مسئوليت را به دليل خصوصيات ذاتى و اقتصادى عهده دار شده است.


نويسنده:سيدحميد مشکوة





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان