بسم الله
 
EN

بازدیدها: 1,592

روابط زن و مرد از ديدگاه اسلام، ترويج، تعطيل، تعديل؟-قسمت دوم

  1390/6/5
خلاصه: روابط زن و مرد از ديدگاه اسلام، ترويج، تعطيل، تعديل؟-قسمت دوم
ب)- ديدگاه سهل گيرانه
بر اساس اين ديدگاه تفريطي، ايجاد هر نوع محدوديت و ممنوعيت در ارتباط ميان زن و مرد، باعث برانگيختن حساسيت، افزايش التهاب و اشتياق مي شود. انسان بر اساس اصل: «الأنسان حريص علي مامنع»، وقتي در موردي با منع و محدوديت مواجه مي شود، نسبت به آن حريص تر و کنجکاوتر مي شود. از اين رو، بهتر است که نحوه ي ارتباط دو جنس مخالف، همان گونه اي باشد که دو جنس موافق با هم مرتبطند. از اين گذشته، اوضاع حاکم بر جامعه ي جهاني، جدايي دو جنس مخالف را از هم ناممکن گردانيده است. زيرا عصر حاضر، عصر ارتباطات و اطلاعات است. همان گونه که در اين عصر، فرهنگ ها، اديان و مذاهب به گفتگو و ارتباط ميان هم تن داده اند، بايد ارتباط و مصاحبت ميان همه افراد بشر را ـ فارغ از جنسيت، نژاد، رنگ، دين و مذهب ـ پذيرفت.
ـ نقد و بررسي
در نقد ديدگاه فوق، توجه به نکات زير ضروري است:
1)- اين نظريه، به طور کامل با آيات و روايات فراوان و فتاواي فقها ناسازگاري دارد. آيات و روايات متعددي که در باب لزوم رعايت عفاف، حفظ حريم و ممنوعيت اختلاط دو جنس مخالف، حرمت خلوت زن و مرد نامحرم، تبرج و خودآرايي زنان در خارج از خانه آمده است، گوياي اين است که از ديدگاه اسلام ساده انگاري و تساهل در روابط زن و مرد کاملاً مردود است. توصيه ي فراوان اسلام به ازدواج و تشويق به آن در راستاي حفظ دين نيز، گوياي اين است که از ديدگاه اسلام دختر و پسر مجرد در معرض خطر جدي قرار دارند. اسلام هر چند ارتباط زن و مرد را با رعايت موازين شرعي، مجاز دانسته است، اما به اختلاط ها و مصاحبت هاي بي جهت روي خوش نشان نداده است.
از اين رو، به نقل برخي از روايات، پيامبر اکرم (ص) درب رفت وآمد مردان به مسجدالنبي را از درب رفت وآمد زنان جدا ساختند و فرمودند: «لوترکنا هذا الباب للنساء» (سجستاني، 1393ق: ج1، ص19)، «بهتر است اين درب را براي زنان قرار دهيم.» يا براي جلوگيري از اختلاط زن و مرد دستور فرمودند که مردان از وسط کوچه و زنان از کنار رفت وآمد کنند. (رک. کليني، 1363: ج5، ص518)
2)- اين نظريه که ممنوعيت ارتباط و اختلاط، باعث افزايش التهاب ها مي شود و براي مهار کردن غريزه ي جنسي و کاستن از حساسيت بايد هر گونه اختلاطي را مجاز دانست، نه با تجربه و واقعيت ها سازگاري دارد و نه با علم همخواني دارد. آيا در دنياي غرب که هر گونه اختلاطي مجاز دانسته شد، حرص و آز جنسي کم شده است و روابط نامشروع و بي بندوباري هاي اخلاقي رو به کاهش نهاده است؟ فيلم ها و عکس هاي مبتذل رونق خود را از دست داده اند؟ سقط جنين ها و تولد فرزندان نامشروع مهار شده است؟ آيا بر روابط نامشروع دو جنس مخالف، روابط نامشروع هم جنس بازي افزوده نشده است؟! گزارش ها خلاف اين را نشان مي دهند.
اشتباه برخي از دانشمندان غربي مانند برتراند راسل و فرويد، در اين بوده است که غريزه ي جنسي را همانند ميل به آب و غذا و خواب دانسته اند که با برآوردن آن، مي توان از دست آن رهايي يافت. در حالي که آزاد گذاشتن غريزه ي جنسي، باعث شعله ورتر شدن آن مي شود. همان گونه که غالب ميل هاي روحي انسان مانند ميل به مقام، مال، علم و... ، از اين قبيل است. علاوه بر اين، در ساير نيازهاي غريزي مانند نياز انسان به آب و غذا نيز محدوديت لازم است؛ از هر آبي نمي توان نوشيد، از هر غذايي نمي توان تناول کرد؛ آيا کسي به خود حق مي دهد که غذاي متعلق به ديگري را صرفاً به اين دليل که نياز غريزي وي اقتضا مي کند، تصاحب نمايد؟
شهيد بزرگوار مطهري در اين رابطه سخن زيبايي دارد: «اشتباه فرويد و امثال او در اين است که پنداشته اند، تنها راه آرام کردن غرايز، ارضا و اشباع آنهاست.. اين ها چون يک طرف قضيه را خوانده اند، توجه نکرده اند که همان طور که محدوديت و ممنوعيت، غريزه را سرکوب و توليد عقده مي کند، رها کردن و تسليم شدن و در معرض تحريکات و تهييجات در آوردن، آن را ديوانه مي سازد... به عقيده ي ما براي آرامش غريزه دو چيز لازم است: يکي ارضاي غريزه در حد حاجت طبيعي و ديگري جلوگيري از تهييج و تحريک آن. انسان از لحاظ حوائج طبيعي، مانند چاه نفت است که تراکم و تجمع گازهاي داخلي آن، خطر انفجار را به وجود مي آورد. در اين صورت، بايد گاز آن را خارج کرد و به آتش داد، ولي اين آتش را هرگز با طعمه ي زياد نمي توان سير کرد... اما اين که مي گويند: «الإنسان حريص علي ما منع» مطلب صحيحي است ولي نيازمند
به توضيح است. انسان به چيزي حرص مي ورزد که هم از آن ممنوع شود و هم به سوي آن تحريک شود. به اصطلاح، تمناي چيزي را در وجود شخص بيدار کنند و آن گاه او را ممنوع سازند...» (مطهري، 1379: ج19، صص461-460)
3)- اين گفتار که «عصر ما، عصر ارتباطات است و اين گونه مسايل در دنياي امروز حل شده است»، نوعي مغالطه يا هوچي گري است؛ زيرا اولاً قرار داشتن در عصر ارتباطات، چه ربطي به ناديده گرفتن مرزها و حريم ها دارد؛ آيا مي توان به بهانه ي عصر ارتباطات، آداب و ارزش هاي اخلاقي را زير پا نهاد و به بهانه ي برداشتن مرزها در ارتباطات بشر امروز، پرده ي اتاق يا ديوار ميان خانه ها را نيز برداشت تا هر کاري که شخص در درون خانه ي خود انجام مي دهد، در معرض ديد همگان قرار گيرد؟ ثانياً؛ چه کسي باور مي کند که اين گونه مسايل در دنياي امروز حل شده است؟ فحشا، فساد، ابتذال، مجلات ضد اخلاقي، روابط نامشروع اخلاقي، برنامه هاي مستهجن ماهواره اي، اينترنتي و...، شواهد زنده و گوياي فرورفتگي دنياي امروز در منجلاب ابتذال اخلاقي است.
ج)- ديدگاه معتدل
همان گونه که گذشت، دو ديدگاه پيشين به يک اندازه مخدوش و مردودند، نه مي توان ممنوعيت هر گونه ارتباط ميان دو جنس مخالف، جز در صورت اضطرار را پذيرفت و نه مي توان اهميت و حساسيت رابطه ي دو جنس مخالف را در حدّ رابطه ي ميان دو جنس موافق فروکاست؛ بلکه اعتدال در روابط زن و مرد آن است که از هر گونه افراط و تفريط پرهيز شود؛ يعني نه چنان سخت گيرانه و تنگ نظرانه برخورد شود که در نگاه عرف و عقلا به هيچ وجه قابل عمل نباشد و نه چنان سهل گيرانه نظر داده شود که باعث پيامدهاي ناگوار و منفي گردد. معيار و ميزان ، ارتباط درست و سالم با حفظ همه ي حريم هاست.
قرآن کريم در بسياري از موارد در روابط زن و مرد از کلمه ي «معروف» استفاده کرده است. اين واژه 38 مرتبه بکار رفته است که 19بار آن درباره ي ارتباط با زنان است؛ گويي معيار و ميزان، «معروف» بودن روابط است. به عنوان نمونه به پاره اي از اين آيات اشاره مي شود:
ـ «با زنان به صورت معروف (پسنديده و مورد قبول) معاشرت کنيد.»[1]
ـ «کساني از شما که بميرند و همسراني به جاي گذارند، زنان چهارماه و ده روز به انتظار بمانند و چون اين مدت را به پايان رساندند، باکي بر شما نيست به آن چه که به معروف و شايستگي در مورد خويش انجام مي دهند که خدا از آن چه مي کنيد، آگاه است. آن چه درباره ي خواستگاري اين زنان به اشاره بگوييد يا در دل خويش نهان کنيد، گناهي بر شما نيست....»[2]
همان گونه که از تفسير شريف الميزان در پاره اي از اين موارد استفاده مي شود، اين اصل اختصاص به روابط زناشوئي ميان زن و شوهر ندارد بلکه اصلي فراتر از آ‎ن است. علامه طباطبائي در ذيل آيات 242-228 سوره ي بقره مي فرمايد: «معروف به معناي هر عملي است که افکار عمومي آن را عملي شناخته شده بداند و با آن مأنوس باشد و با ذائقه اي که اهل هر اجتماع از نوع زندگي اجتماعي خود به دست مي آورد، سازگار باشد اين واژه، متضمن هدايت عقلي، حکم شرعي، فضيلت اخلاقي و هم سنت هاي ادبي و انساني است و چون اسلام شريعت خود را بر اساس فطرت و خلقت بنا کرده است، «معروف» همان چيزي است که مردم آن را معروف بدانند، البته مردمي که از راه فطرت و از مقتضاي نظام خلقت منحرف نگرديده باشند.» (رک. طباطبائي، 1363: ج4، ص24)
بر اساس اين تعريف، بايد معيار را در روابط زن و مرد روشي دانست که جامعه با در نظر گرفتن راهنمايي عقل و شرع و فطرت مي پسندد. بنابراين، ممکن است يک رابطه اي در يک شرايطي پسنديده و در شرايطي ديگر ناپسند باشد يا براي عده اي پسنديده باشد و براي عده اي ديگر ناپسند. به عنوان مثال، در عرف متشرعه، اگر ارتباط دو جنس مخالف در زمينه ي علمي، ديني يا اجتماعي و سياسي باشد، پسنديده و معروف است؛ همچنين اگر اين ارتباط، جهت گفتگو و تصميم گيري در مساله ي ازدواج و آينده ي زندگي مشترک باشد. اما اگر مسائل مورد گفتگو، مسايل جنسي و شهواني باشد، نگاه هايي که رّد و بدل مي شود معنادار باشد؛ حرکات و اطواري که طرفين نشان مي دهند، محرک و مهيج باشد؛ پوشش ها نادرست، سبک و جلف باشد؛ صحبت ها بي محتوا، بي فايده و با خنده هاي بلند و وهن آميز همراه باشد، از منظر عرف متشرعه و عقلا، منکر و ناپسند است يا کسي از جهت ظاهري حدّ پوشش شرعي را رعايت کند، اما نحوه ي پوشش او چنان تنگ، چسبان و محرک باشد که به نظر عرف و عقلا، منکر و ناپسند باشد يا ممکن است گفتگوي دختر و پسر در مسايل علمي، فرهنگي، سياسي يا حتي ديني و قرآني باشد، اما شيوه ي سخن گفتن و حرکات همراه آن باعث شود که اين ارتباط منکر و ناپسند شمرده شود.
نويسنده:عباس نيکزاد





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان