بسم الله
 
EN

بازدیدها: 1,693

سيري در آيات حجاب-قسمت دوم

  1390/6/2
خلاصه: سيري در آيات حجاب-قسمت دوم
حال، براى روشن شدن بهتر معناى آيه شريفه، به بررسى شأن نزولها و يکايک واژگان آيه مى پردازيم.
1. تفسير على بن ابراهيم:
(فانه کان سبب نزولها أنّ النساءکن يخرجن الى المسجد ويصلّين خلف رسول اللّه(ص) و اذا کان بالليل خرجن الى صلاة المغرب والعشاء الآخر والغداة يقعد الشباب لهن فى طريقهن فيؤذونهن ويتعرّضون لهن فأنزل اللّه: يا ايها النبي… وکان اللّه غفوراً رحيما.)18
سبب نزول آيه اين بود که: زنان براى گزاردن نماز، پشت سر رسول خدا(ص) از منزل خارج مى شدند و شب هنگام که براى گزاردن نماز مغرب و عشاء و صبح، به سوى مسجد روان مى شدند، جوانان بر سر راه آنان مى نشستند و به آزار و اذيت زنان نمازگزار مى پرداختند. در اين هنگام ا ين آيه شريفه را نازل فرمود.
2. تفسير روح المعانى:
(روى عن غير واحد انّه کانت الحرّة والأمة تخرجان ليلاً لقضاء الحاجة فى الغيطان وبين النخل من غير امتياز بين الحرائر والاماء وکان فى المدينه، فسّاق يتعرضون للاماء و ربما تعرضوا للحرائر. فاذا قيل لهم، يقولون حسبنا هن اماءً فامرت الحرائر يخالفن الاماء بالزّى والتستر، ليحتشمن و يهبتن فلا يطمع فيهن.)19
از کسان بسيار نقل شده که زنان آزاد و کنيز، شباهنگام براى دست شويى به گودالها و بين درختان خرما مى رفتند و فرقى بين زنان آزاد و کنيز نبود. در مدينه فاسقانى بودند که به آزار و اذيت کنيزکان مى پرداختند و چه بسا زنان آزاد را نيز آزار مى دادند.
هنگامى که به آنان گفته شد: [اين زن آزاد بوده و چرا با او به ناشايست برخورد کرده ايد] مى گفتند: گمان کرديم که کنيز است. از اين روى به زنان، آزاد دستور داده شد: پوشش و شکل لباس خود را تغيير دهند که از کنيزکان باز شناخته شوند و با حشمت و ابهت جلوه کنند، تا کسى بر آنان طمع نورزد.
3. تفسير الدر المنثور:
(زنان پيامبر(ص) شباهنگام براى برآوردن نيازهاى خود از منزل خارج مى شدند، گروهى از منافقان به آزار و اذيت آنان مى پرداختند. به منافقان اعتراض شد، آنان جواب دادند: ما تنها متعرّض کنيزکان مى شويم. آن گاه اين آيه نازل شد.)20
چند نکته:
1. اين شأن نزولها، ناسازگارى با يکديگر ندارند. زنان، هم براى گزاردن نماز در مسجد از منزل بيرون مى رفته اند و هم براى کارها و برآوردن نيازهاى ديگر.
2. از شأن نزولها به دست مى آيد، آيه شريفه زنان را از بيرون رفتن از منزل باز نداشته است; حتى زنان پيامبر(ص) که فرمان: (قرن فى بيوتکن) را داشته اند، براى نيازها از منزل بيرون مى رفته اند. هيچ کس زنان پيامبر(ص) و ديگر زنان مؤمن را از اين که نماز جماعت چون م ستحب است، باز نداشته; بلکه به خاطر رفتار ناشايست بى بند وباران و آزار و اذيت نمازگزاران، راه سومى را ارائه داده است; که همانا بيرون رفتن با چادر باشد.
3. کنيزان از پوشيدن چادر و پوشاندن سر با مقنعه، بخشوده شده اند; حتى در حال گزاردن نماز که عبادت فردى است.
چون در شأن نزول دوم آمده بود: زنان آزاد و کنيزکان يک گونه لباس بر تن داشته اند، به دست مى آيد زنان تا آن زمان با سرهاى برهنه و باز و با همان پوشش مرسوم زمان خود، از منزل بيرون مى رفته اند.
4. پوشيدن چادر يک تکليف و يک تحميل نبوده، بلکه براى شناخته شدن شخصيت زن بوده و نمايانگر آزادى و پاکدامنى او و نشان امتياز و آزادگى.
حال مناست است واژگان اصلى آيه شرح داده شود:
جلباب
براى جلباب معناها و نمونه هاى گوناگون در کتابهاى لغت و تفسير ذکر شده است.
در روح المعانى چند معنى براى جلباب آورده شده است:
1. آنچه از بالا تا به پايين بپوشاند، مانند چادر.
2. مقنعه.
3. ملحفه.
4. هر لباسى که زن آن را روى لباسهايش بپوشد، مانند روپوش و….
5. هر آنچه با آن پوشش انجام بگيرد، چه عبا باشد و چه غير آن.
6. لباسى گشادتر از سرپوش و کوچک تر از رداء.21
تفسير مجمع البيان:
(الجلباب: خمار المرأة الذى يغطّى رأسها و وجهها اذا خرجت لحاجة.)22
جلباب، ردايى که سر و روى زن را مى پوشاند، وقتى که براى کارى از منزل خارج مى شود.
الميزان:
(هو ثوب تشتمل به المرأة فيغطّى جميع بدنها، او الخمار الذى تغطّى به رأسها ووجهها.)23
لباسى که تمامى بدن زن را در بر مى گيرد و مى پوشاند، يا سرپوشى که با آن، سر و روى را مى پوشاند.
التفسير الکاشف:
(وفى معناه اقوال: منها انّه رداء يغطّى المرأة من رأسها الى قدميها ومنها انّه الخمار الذى يغطّى رأسها و وجهها.)24
در معناى جلباب اقوالى است، از جمله:
1. ردايى که از سر تا پاى زن را بپوشاند.
2.سرپوشى که سر و روى زن را بپوشاند.
قاموس قرآن:
(جلابيب) جمع جلباب و در معناى آن اختلاف است:
راغب، آن را پيراهن و روسرى گفته (قميص و خمار)
مجمع البيان در لغت فرموده: روسرى زن که وقت خارج شدن از منزل، سر و صورتش را با آن مى پوشاند.
صحاح، آن را ملحفه (چادر مانند) گفته.
ابن اثير، در نهايه آن را چادر و رداء معنى کرده و مى گويد: گفته شده.
مانند چارقد و مانند ملحف است.
در قاموس آمده: پيراهن و لباس گشاد، کوچک تر از ملحفه، يا چيزى است مثل ملحفه که زن لباس خود را با آن مى پوشاند.
در نهج البلاغه، حضرت مى فرمايد:
(سترنى عَنْکُم جِلبابُ الدين.)
و مى فرمايد:
(مَنْ أَحبَّنا اهل البيت فليستعدَّ للفقر جلباباً.)
هر که ما اهل بيت را دوست دارد، براى فقر لباسى آماده کند.
و نيز، به بعضى از کارگزارانش مى نويسد:
(فالبس لهم جلباباً من اللين.)
براى مردم لباسى از نرمى بپوش.
با اين قرائن و آنچه از نهايه و صحاح و قاموس نقل شده مى شود گفت: جلباب ملحفه و لباس بالايى و چادر مانند است، نه فقط روسرى و خمار.25
از لغت نامه ها و تفسيرهاى قرآن استفاده مى شود: براى جِلباب، دو معنى ياد شده است، که براى روشن شدن زواياى بحث، نگاهى مى افکنيم به رواياتى که واژه جلباب در آنها آمده است.
در بحارالأنوار، 60 بار جلباب، جلباباً، جلبابها، جلبابک و… به کار رفته است که 23 بار جلباب و 30 بار جلباباً. در مجموع، از اين واژه، دو معنى اراده شده است:
1. پرده:
(قال سلمان فکأنها البسنا جلباب المذله.)26
(سترنى عنکم جلباب الدين.)27
(جلباب الليل.)28
(من القى جلباب الحياء عن وجهه فلاغيبة له.)29
(البخل جلباب المسکنة.)30
روايتهايى که واژه (جلباباً) در آنها آمده بيش تر اين گونه اند: (فليتخذ للفقر جلباباً)، يا (للفاقة جلباباً) که در تمامى موردها، مى توان جلباب را به معناى پرده گرفت: پرده فقر، پرده ذلت، پرده شب، پرده حياء. پرده هم تمامى بدن را مى پوشاند. با اين معنى براى (ج لباب) روايتها جايگاه خود را از لحاظ معنى، خوب پيدا مى کنند.
2. رواياتى نيز وجود دارد که (جلباب) بى گمان در آنها به معناى لباس سرتاسرى نيست; در مَثَل راوى مى گويد به حضرت امام صادق(ع) وارد شدم و از نزد همسران خود پيش ما آمد (و ليس عليه جلباب). 31
روشن است که در اين جا، مراد لباس سرتاسرى و چادر نبوده، بلکه شايد مراد عبا باشد و دشداشه(پيراهن عربى).
در روايت ديگرى آمده که حضرت صادق(ع) در وصف عذاب گروهى فرمود:
(ليقطع لهنّ جلباب من نار ودرع من نار.)32
به قرينه درع، (جلباب) نمى تواند لباس سرتاسرى باشد وگرنه واژه (درع) بى فايده مى شد. نکته شايان توجه اين که رواياتى که در آنها (جلباب) به معناى پرده و لباس سرتاسرى است، به طور معمول، از رسول خدا(ص) و على(ع) روايت شده; ولى رواياتى که در آنها (جلباب)، به معن اى دشداشه، يا لباس کوتاه است، از امام صادق(ع) روايت شده است.
بنابراين مى توان گفت: مراد از (جلباب) در آيه شريفه، چادر و لباس سرتاسرى است; ولى در زمانهاى بعدى، به لباس گشادى که بيش تر بدن را در خود مى گيرد و مى پوشاند نيز، جلباب مى گفته اند و کم کم به هر دو معنى گسترش يافته است.
خلاصه: واژه جلباب، به معناى چادر و همانند آن است، نه به معناى روسرى و پوشيه. در اين جا بايد به اين نکته توجه داشت که چادر، به طور معمول، جلو بسته نيست. بنابراين، چادر سر کردن، با بازبودن و آشکار بودن جلوى سر و صورت و گوشها، منافاتى نداشته است.
به قرينه اين که سوره حشر، پيش از سوره نور نازل شده، معلوم مى شود که اين آيه در صدد تحديد حجاب و نماياندن حد و مرز براى آن نبوده است; بلکه بر آن بوده نشانه اى براى زنان آزاده و پاکدامن برنهد و مى خواسته با اين امتياز و امتياز قلمداد کردن آن، کارى کند که ب انوان با شوق، پذيراى حجاب شوند.
و شايد اين گونه نشانه گذارى و جداسازى صف پاکدامنان از ناپاک دامنان و يا آزادگان از کنيزکان، باخواست خود زنان صورت گرفته باشد.
به اين بيان، چون مورد اذيت و آزار اراذل و اوباش قرار مى گرفتند، گاه و بى گاه، به پيامبر(ص) شکوه مى کرده و خواستار راه چاره اى بوده اند که خداوند اين راه چاره را براى آنان مطرح کرده است.
شاهد بر اين، آيه بعدى است که با لحن شديدى منافقان و آزاردهندگان به زنان پاکدامن را تهديد مى کند و مى فرمايد:
(لئن لم ينته المنافقون والذين فى قلوبهم مرض والمرجفون فى المدينة لنغرينّک بهم ثم لايجاورنک فيها الاّ قليلا.)33
[پس از اين] اگر منافقان و آنان که در دلهاشان مرض و ناپاکى است و هم آنان که شايعه مى افکنند [دست از اين زشت کارى برندارند] تو را عليه آنان برانگيزيم; تا پس از اندک زمانى در مدينه در جوار تو، زيست نتوانند کرد.
روشن است که منافقان و بيمار دلان کارشکنيهاى گوناگون مى کردند. گاهى به آزار و اذيت زنان مى پرداختند، گاهى شايعه هايى درباره شکست مسلمانان، در بين مردم مى پراکندند. هر زمان براى کار خود بهانه و عذر مى آوردند; در مثل هنگامى که به آزار زنان دست مى يازيدند، م ى گفتند: فکر کرديم کنيز است و…
خداوند، در مرحله نخست، نشانه اى براى بازشناسى کنيز از آزاد، نهاد و سپس به منافقان هشدار داد: پس از قرار دادن نشانه، ديگر هيچ توجيهى براى آزار آزاد زن مسلمانان ندارند.
يدنين
(يدنين) از (ادناء) به معناى نزديک کردن، گرفته شده است; ولى در اين آيه شريفه، به معناى آويختن است. التفسير الکاشف، (يدنين) را به معناى (يسدلن)34 =آويزان مى کنند و الميزان، آن را به معناى (يتسترن)35=مى پوشانند، گرفته است.
در تفسير روح المعانى آمده است:
(الادناء التقريب يقال ادنانى اى قرّبنى وضمن معنى الارخاء، او السدل ولذا عدّى بعلى.)36
ادناء، به معناى نزديک کردن است. گفته مى شود: ادنانى; يعنى مرا نزديک کرد و معناى آويزان و رها کردن را هم در بر دارد; از اين روى با (على) آمده است.
سپس در ادامه معناى ديگرى براى (يدنين) آورده شده است; ولى به نظر مى رسد اختلاف در معناى (يدنين) ناشى از اختلاف در معناى (جلباب) باشد.
به هر حال، اگر (جلباب) به معناى چادر باشد، (يدنين) به معناى آويختن و رها کردن است. (مِن) در (من جلابيبهن) تبعيض است و زمخشرى در کشاف، دو احتمال در اين باره يادآور شده است:
1. هرگاه از منزل بيرون مى روند، بعضى از چادرهاى خود را بر سر بيندازند; يعنى در هر نوبت، يکى از چادرهاى خود را برسر کنند و از منزل خارج شوند.
2. هرگاه از منزل بيرون مى روند، بخشى از چادرشان را بر سر بيندازند.37
به نظر مى رسد احتمال دوم درست باشد; يعنى هر زن، قسمتى از چادر خود را بر سر بيندازد و اين معنى، با همانندهاى آن در قرآن نيز سازگار است: (وليأخذوا اسلحتهم) هرکس اسلحه خود را برگيرد. (فاغسلوا وجوهکم) هرکس صورت خود را بشويد.
و نيز با واقعيت تاريخى آن زمان که مردم در فقر و تنگدستى به سر مى بردند، بيش تر سازگار است; زيرا دور مى نماند که در آن زمانها که اصحاب صفه، در فقر شديدى مى زيستند و لباس و مسکن نداشتند، زنان مسلمان، چادرهاى گوناگون داشته باشند و آيه شريفه ضمن تأييد بفرماي د: يکى از چادرها را بر سر کنيد.
از آنچه گفته شد و ترتب نزولها و شأن نزولها، به دست مى آيد که سوره احزاب، پيش از سوره نور نازل شده است.
و نکته ديگرى که روشن مى شود، اين که بخش نخست آيه، مقدمه اى است براى بخش دوم; يعنى پوشيدن چادر، مقدمه اى است براى شناخته شدن; تا آزار نبينند و ولگردان بر گرد آنان نگردند. نه اين که تکليفى الزامى و شرعى براى زنان باشد; زيرا آن تکليف، سپسها و در برهه اى ديگ ر، هنگام نازل شدن سوره نور (آيه30) بيان شده است و در نتيجه مى توان گفت: جلباب مطرح شده در اين آيه حقى است که خداوند براى زنانى که نمى خواهند مورد آزار و اذيت ولگردان قرار بگيرند، قرار داده است; نه اين که وادار کردنى در کار باشد. براى روشن شدن بيش تر مسأل ه مثالى مى زنيم: هرگاه، شخصى، چه زن و چه مرد، در منزل خود باشد، منزل، مکان امن و پناهگاه اوست و کسى حق هيچ گونه دست اندازى به حقوق او را ندارد و کسى حق ندارد به جاى امن و پناهگاه وى تجاوز کند.
اگر کسى از پشت بام، بالاى درخت، يا روزنه اى و… به داخل منزل کسى بنگرد و يا شنود و دوربين مخفى بگذارد، به حريم خانه دست انداخته و صاحب خانه، حق دارد با او برخورد کند و حتى چشمان او را نابينا سازد و يا به قتل برساند. در احاديث گوناگون وارد شده است:
(ايما رجل اطلع على قوم فى دارهم لينظر الى عوراتهم فرموه ففقؤوه عينيه، او جرحوه فلا دية له.)38
هر آن که بر خانه گروهى بنگرد و از اسرار آنان آگاه شود و آنان به سوى وى تيراندازى کردند و نابينا شد و يا بر وى زخمى وارد کردند، ديه اى برايش نيست.
در حديث ديگر آمده است:
(شخصى از سوراخهاى حجره هاى رسول خدا(ص) به درون آن مى نگريست. پيامبر اکرم(ص) با تيرى که در دست داشت به سوى او آمد، تا چشمانش را کورکند مرد فرار کرد. پيامبر(ص) فرمود: اى خبيث! سوگند به خدا اگر ايستاده بودى چشمانت را کور مى کردم.)39
ولى اگر در خانه اى گشوده بود و زنى برهنه در برابر در نشسته بود و ديگران به او نگاه کردند، چشمهايشان نابينا نمى شود و بيننده را تجاوزگر به حريم ديگران نمى دانند (گرچه تماشا کننده، کار حرامى انجام داشته است); زيرا آن زن، با گشودن دَر، و نشستن روبه روى آن، خود، حريم خانه خود را شکسته است.
حال از اين آيه روشن مى شود که خداوند به زنان صالح و مؤمن، ارفاق کرده و به آنان امتياز داده که اجازه داده است که حريم خود را به همراه خود ببرند. يعنى اگر (جلباب) و پرده اى بين خود و محيط خارج پديد آورند، اين پرده، حريم آنان خواهد بود و کسى حق ندارد به اين حريم دست يازد و با کسى که اين حرکت زشت را انجام داد، مى توان، برخورد کرد. ولى اگر کسى چنين حريمى را براى خود قرار نداد و مورد اذيت و آزار ديگران قرار گرفت و نگاه ها به او دوخته شد و سخنان ناشايستى درباره او به کار گرفته شد، نمى تواند ادعاى دست اندازى به حريم خود را مطرح کند; زيرا خود، حريمى براى خود قرار نداده است.

نويسنده:احمدعابدينى





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان