بسم الله
 
EN

بازدیدها: 866

زنان، آفرينش، معنويت و عقل

  1390/6/1
خلاصه: زنان، آفرينش، معنويت و عقل
موضوع‌ زن، به‌ عنوان‌ بدنه‌اي‌ از جامعة‌ انساني، به‌ همان‌ پايه، قابل‌ بررسي‌ و ژرفنگري‌ است‌ که‌ انسان، شايسته‌ شناخت‌ و بررسي‌ است‌ و هرگونه‌ تحليل‌ و بررسي‌ ابعاد حيات‌ زن، منهاي‌ ويژگيهاي‌ صنفي‌ و جنسي، در واقع، تحليل‌ حيات‌ انسان‌ به‌ شمار مي‌آيد. از اينرو شناخت‌ زن‌ و منزلت‌ و مقام‌ او در حقيقت، شناخت‌ انسان‌ و کرامت‌ اوست. اين‌ نيز ترديدناپذير است‌ که‌ شناخت‌ انسان‌ از خود، معيار ديگر شناختهاست.
به‌ اين‌ جهت‌ انسان‌ به‌ عنوان‌ نخستين‌ گام‌ در شناختوري، به‌ ضرورت‌ بايد به‌ ژرفنگري‌ و کاوشگري‌ در خويشتن‌ بپردازد و از ژرفاي‌ بيکرانة‌ خويش، آگاهيهايي‌ دست‌ آورد. پس‌ مطالعه‌ در احوال‌ زن‌ و بررسي‌ ابعاد حيات‌ اين‌ بخش‌ از جامعه‌ انساني، گامي‌ در راستاي‌ انسان‌ شناسي‌ عمومي‌ است.
‌‌1. آفرينش‌ زن‌
زن، در آفرينش‌ در بعد روحي‌ و جسمي، از همان‌ گوهري‌ آفريده‌ شده‌ که‌ مرد آفريده‌ شده‌ است، و هر دو جنس‌ در جوهر و ماهيت، يکسان‌ و يگانه‌اند و تمايز و فرقي‌ در حقيقت‌ و ماهيت‌ ميان‌ زن‌ و مرد نيست.
قرآن‌ به‌ صراحت‌ از اين‌ حقيقت، پرده‌ برمي‌دارد:
-1 «يا ايها الناس‌ اتقوا ربکم‌ الذي‌ خَلَقَکم‌ من‌ نفسٍ‌ واحدةٍ، و خَلَق‌ منها زوجَها(1)...‌‌ اي‌ مردم‌ تقوا پيشه‌ کنيد در برابر خدا، آنکه‌ شما را از يک‌ تن‌ بيافريد و از همان‌ همسر او را پديد آورد...».‌‌
-2 «هو الذي‌ خَلَقکم‌ مِن‌ نفسٍ‌ واحدةٍ‌ وَ‌ جَعَل‌ ليسکن‌ اليها(2)...‌‌ اوست‌ که‌ همه‌ شما را از يک‌ تن‌ بيافريد، و از آن‌ يک‌ تن‌ زنش‌ را نيز بيافريد تا با او آرامش‌ يابد...‌‌
-3 «و من‌ آياته‌ اَن‌ خَلَق‌ لکُم‌ مِن‌ اَنفُسکم‌ اَزواجاً‌ لتسکنوا اليها(3)...‌‌ و از نشانه‌هاي‌ قدرت‌اوست‌ که‌ برايتان‌ ازجنس‌ خودتان‌ همسراني‌آفريد تا درکنارايشان‌ آرامش‌يابيد...»
بنابراين‌ زن‌ در آفرينش‌ از همان‌ جوهر و گوهر مرد است‌ و «مِن‌ انفسکم» در اين‌ آيه‌ها بسان‌ اين‌ آيات‌ است:
«لقد مَنَّ‌ الله‌ علي‌ المؤ‌مينن‌ اذبَعَث‌ فيهم‌ رسولاً‌ مِن‌ انفُسِهم(4)...‌‌ خدا بر مؤ‌منان‌ منت‌ نهاد آنگاه‌ که‌ از خودشان‌ به‌ ميان‌ خودشان‌ پيامبري‌ مبعوث‌ کرد...»
که‌ پيامبران‌ بشرند و مبلغان‌ الاهي‌ در جامعه‌ انساني، از جنس‌ انسان‌ انتخاب‌ شدند.
انديشه‌ يکساني‌ و يگانگي‌ ماهوي‌ زن‌ و مرد، انديشه‌اي‌ قرآني‌ است‌ که‌ از آيات‌الاهي‌ به‌ روشني‌ دست‌ مي‌آيد. تنها در اين‌ زمينه‌ نظر ديگري‌ است‌ که‌ خلقت‌ زن‌ را از زائده‌ خلقت‌ مرد تصوير مي‌کند. اين‌ نظر به‌ برخي‌ از احاديث‌ استناد شده‌ است؛ ليکن‌ اين‌ انديشه‌ها در حديثي‌ از امام‌ صادق«ع» مردود شمرده‌ شده‌ است:
سُئل‌ ابوعبدالله«ع» من‌ خلق‌ حو‌أ و قيل‌ له: ان‌ اُناساً‌ عندنا يقولون: ان‌الله‌ - عز‌ وجل‌ - خلق‌ حو‌أ مِن‌ ضِلع‌ آدم‌ الا يسر الاقصي. قال: سبحان‌ الله‌ و تعالي‌ عن‌ ذلک‌ علواً‌ کبيراً! يقول‌ من‌ يقول‌ هذا، ان‌ الله‌ لم‌ يکن‌ له‌ من‌ القدرة‌ ما يخلق‌ لاَّدم‌ زوجه‌ من‌ غير ضلعه‌ و جعل‌ تمکن‌ من‌ اهل‌ التشنيع‌ سبيلاً‌ الي‌ الکلام‌ ... ما لهؤ‌لاَّء حکم‌ الله‌ بيننا و بينهم. ثم‌ قال: ان‌الله‌ - تبارک‌ و تعالي‌ - لما خلق‌ آدم‌ من‌ طين‌ اَمَر الملاَّئکة‌ فسجدو و القي‌ عليه‌ السبات، ثم‌ ابتدع‌ له‌ خلقاً، ...فاقبلت‌ تتحرک‌ فانتبه‌ لتحرکها... فلما نظر اليها، نظر الي‌ خلقٍ‌ حَسنٍ‌ يشبه‌ صورته‌ غير انها اُنثي... فقال‌ آدم‌ عند ذلک: يا رب‌ من‌ هذا الخلق‌ الحَسَن‌ الذي‌ قد آنسني‌ قربه‌ و النظر اليه. فقال‌ الله‌ هذه‌ اَمَتي‌ حو‌آء(5)...‌‌ زراره‌ مي‌گويد: از امام‌ صادق«ع» از آفرينش‌ حوأ سئوال‌ شد که‌ برخي‌ مي‌گويند: خداوند، حو‌ا را از دندة‌ پائين‌ و چپ‌ آدم‌ آفريد. امام«ع» فرمود: خدا منزه‌ و برتر است‌ از اين‌ نسبت. آنکس‌ که‌ چنين‌ مي‌گويد، مي‌پندارد که‌ خداوند قدرت‌ نداشت‌ براي‌ آدم، همسري‌ از غيردنده‌اش‌ بيافريند!! اينان‌ راه‌ را بر خرده‌گيران‌ باز مي‌کنند... چه‌ مي‌گويند؟! خداوند ميان‌ ما و آنان‌ داوري‌ کند. خداوند بزرگ‌ آنگاه‌ که‌ آدم‌ را از خاک‌ آفريد و به‌ ملائکه‌ فرمان‌ داد تا او را سجده‌ کنند، خوابي‌ عميق‌ بر او چيره‌ ساخت؛ سپس‌ مخلوقي‌ جديد بيآفريد... که‌ وقتي‌ به‌ حرکت‌ آمد، آدم‌ از حرکت‌ او بخود آمد. چون‌ بدان‌ نگريست، ديد زيباست‌ و همانند خود اوست، جز اينکه‌ زن‌ است... آدم‌ در اين‌ هنگام‌ گفت: خداوندا اين‌ مخلوق‌ زيبا کيست‌ که‌ من‌ نسبت‌ به‌ او چنين‌ احساس‌ انس‌ مي‌کنم؟ خداوند گفت: اين‌ بندة‌ من‌ حو‌آء است...»
علامه‌ مجلسي‌ مي‌گويد:
«مشهور ميان‌ مورخان‌ و مفسران‌ اهل‌ سنت‌ اينست‌ که‌ حو‌ا از دندة‌ آدم‌ آفريده‌ شده‌ و به‌ اين‌ معنا برخي‌ از احاديث‌ نيز دلالت‌ دارد؛ ليکن‌ اين‌ حديث‌ و احاديث‌ ديگري، اين‌ موضوع‌ را رد‌ مي‌کند...».(6)
سپس‌ مجلسي(ره) بحثي‌ تفسيري‌ را از ابوالفتح‌ رازي‌ نقل‌ مي‌کند:
«رازي، در تفسير اين‌ فرمودة‌ خداوند که‌ «يا ايها الناس‌ اتقوا ربکم‌ الذي‌ خلقکم‌ من‌ نفسٍ‌ واحدةٍ‌ و خَلَق‌ منها زوجَها...» مي‌گويد مراد از اين‌ زوج، حوأ است‌ و در اينکه‌ حو‌ا از آدم‌ آفريده‌ شده‌ باشد دو نظريه‌ است: -1 اينکه‌ حو‌ا از دنده‌ چپ‌ آدم‌ آفريده‌ شده... -2 اينکه‌ مراد از «خلق‌ منها؛ از جنس‌ و گوهر آدم‌ همسرش‌ را آفريد»، يعني‌ از جنس‌ آدم. و اين‌ آيه‌ چون‌ آية‌ ديگر است‌ که‌ مي‌گويد: «والله‌ جعل‌ لکم‌ من‌ انفسکم‌ ازواجاً؛ خداوند براي‌ شما از جنس‌ خودتان‌ همسراني‌ قرار داد»، و چون‌ اين‌ آيه‌ است: «لقد جأکم‌ رسول‌ من‌ انفسکم؛ به‌ سوي‌ شما پيامبري‌ از خودتان‌ آمد».(7)
سپس‌ مرحوم‌ مجلسي‌ خود مي‌گويد:
«مقصود از خلقت‌ از يک‌ نفس‌ (نفس‌ واحدة)، خلقت‌ از يک‌ پدر است... و با اينکه‌ مادر نيز شرط‌ (لازم) اين‌ آفرينش‌ باشد، منافاتي‌ ندارد... احتمال‌ ديگر در کلمه‌ «مِن» نيز هست‌ و آن‌ اينکه‌ «مِن» تعليلي‌ باشد يعني‌ براي‌ شما همسراني‌ آفريد...».(8)
‌‌2. اوجگرايي‌ و تکامل‌ زن‌
زن‌ در تفکر قرآني، همپاي‌ مرد، تکامل‌پذير و اوجگرا است‌ و در پرتو شناخت‌ و عمل‌ به‌ معراج‌ مي‌رود و به‌ چکاد تعالي‌ ممکن‌ براي‌ نوع‌ انساني‌ دست‌ مي‌يابد. آيات‌ قرآني‌ نسبت‌ به‌ آن‌ صراحت‌ دارد و قرآن‌ هرگاه‌ از کمالات‌ و ارزشهاي‌ والايي‌ که‌ انسانها بدان‌ مي‌رسند، سخن‌ مي‌گويد، زنان‌ را نيز همدوش‌ و همسان‌ مردان‌ مطرح‌ مي‌کند:
-1 «ان‌ المسلمين‌ و المسلمات‌ و المؤ‌منين‌ و المؤ‌منات‌ و القانتين‌ و القانتات‌ و الصادقين‌ و الصادقات‌ و الصابرين‌ و الصابرات‌ و الخاشعين‌ و الخاشعات‌ و المتصدقين‌ و المتصدقات‌ و الصائمين‌ و الصائمات‌ و الحافظين‌لفروجهم‌ و الحافظات‌ و الذ‌اکرين‌ الله‌ کثيراً‌ و الذ‌اکرات‌ اعد‌الله‌ لهم‌ مغفرةً‌ و اجراً‌ عظيماً.(9)‌‌ خدا براي‌ مردان‌ مسلمان‌ و زنان‌ مسلمان‌ و مردان‌ مؤ‌من‌ و زنان‌ مؤ‌من‌ و مردان‌ اهل‌ طاعت‌ و زنان‌ اهل‌ طاعت‌ و مردان‌ راستگوي‌ و زنان‌ راستگوي‌ و مردان‌ شکيبا و زنان‌ شکيبا و مردان‌ خدا ترس‌ و زنان‌ خدا ترس‌ و مردان‌ صدقه‌دهنده‌ و زنان‌ صدقه‌ دهنده‌ و مردان‌ روزه‌دار و زنان‌ روزه‌دار و مردان‌ خويشتن‌دار (در برابر غريزه‌ جنسي) و زنان‌ خويشتن‌دار و زنان‌ و مرداني‌ که‌ خدا را فراوان‌ ياد مي‌کنند، آمرزش‌ و پاداشي‌ بزرگ‌ آماده‌ کرده‌ است».
در اين‌ آيه‌ کريمه، اسلام‌ و ايمان‌ و قنوت‌ و صدق‌ و صبر و خشوع‌ و صوم‌ و خويشتن‌داري‌ و ذکر کثير و... براي‌ مرد و زن، برابر آمده‌ است‌ و هر يک‌ از دو جنس‌ مي‌توانند به‌ اين‌ مقامات‌ بلند معنوي‌ و انساني‌ دست‌ يابند و در تکامل‌ و عروج، يکسان‌ باشند و به‌ مقامات‌ بالاي‌ قرب‌ و معنويت‌ و تکامل‌ ارزشي‌ برسند.
-2 «فَاستجابَ‌ لَهُم‌ رَبُّهم‌ اني‌ لا اُضيع‌ عَمَل‌ عاملٍ‌ مِنکُم‌ مِن‌ ذَکَرٍ‌ و اُنثي‌ بعضکم‌ من‌ بعض(10)...‌‌ پرودگارشان‌ دعايشان‌ را اجابت‌ فرمود که‌ من‌ کار هيچ‌ کوشنده‌اي‌ را از شما چه‌ زن‌ و چه‌ مرد، ناچيز نمي‌سازم‌ (که) همه‌ از يکديگريد...»‌‌
-3 «وَمَن‌ يَعمل‌ من‌ الصالحات‌ مِن‌ ذکرٍ‌ اَو اُنثي‌ و هو مؤ‌منُ‌ فاولَّئک‌ يدخلون‌الجَنَّة‌ و لايُظلَمونَ‌ نَقيراً(11)‌‌ و هرکس‌ کاري‌ شايسته‌ کند، چه‌ زن‌ و چه‌ مرد، اگر مؤ‌من‌ باشد به‌ بهشت‌ مي‌رود و بقدر آن‌ گودي‌ که‌ بر پشت‌ هستة‌ خرماست‌ به‌ کسي‌ ستم‌ نمي‌شود».
از اين‌ آيه، علت‌ تساوي‌ عمل‌ زن‌ و مرد روشن‌ مي‌گردد، که‌ انسان‌ کوشنده‌ بايد به‌ اندازة کوشايي‌ خويش‌ پاداش‌ گيرد، و اگر تفاوتي‌ ميان‌ تلاش‌ زن‌ و مرد باشد، ظلم‌ است‌ و خداي‌ چنين‌ ظلمي‌ را روا نمي‌داند.
-4 «مَن‌ عمل‌ صالحاً‌ من‌ ذکرٍ‌ او اُنثي‌ و هو مؤ‌من‌ فَلَنُحيينه‌ حياةً‌ طيبةً‌ و لِنُجزينَّهُم‌ اَجرهُم‌ بِاَحسن‌ ماکانوا يعملون.‌‌ هر مرد و زن‌ که‌ کاري‌ نيکو انجام‌ دهند، اگر ايمان‌ آورده‌ باشند، زندگي‌ خوش‌ و پاکيزه‌اي‌ به‌ او خواهيم‌ داد و پاداشي‌ بهتر از کردارشان.»
از اين‌ آيه‌ مبارکه، همساني‌ ره‌آوردهاي‌ اين‌ دنيايي‌ عمل‌ زن‌ و مرد مطرح‌ گرديده‌ است. عمل‌ صالح‌ از هر جنس‌ باشد، در سنت‌ الاهي، پيامد و ره‌آوردي‌ يکسان‌ دارد و نيز پاداشي‌ يکسان‌ در جهان‌ ديگر دريافت‌ خواهند کرد. در آيات‌ ديگري‌ نيز که‌ از تکامل‌ و اوجگرايي‌ انسان‌ سخن‌ رفته، زن‌ و مرد هر دو را شامل‌ مي‌گردد، گرچه‌ با لفظ‌ مذکر آمده‌ باشد؛ زيرا اينگونه‌ تعبيرها چون: «يا ايهاالذين‌ آمنوا» خطاب‌ به‌ نوع‌ انساني‌ است‌ يعني: «يا ايها الانسان» و اينها همه، زن‌ و مرد را به‌ يکسان‌ دربرمي‌گيرد.
3. عقل‌ زن‌
قرآن‌ کريم، زن‌ را انساني‌ مي‌داند با همة‌ ويژگيهاي‌ انساني، و همة‌ استعدادها و نيروهايي‌ که‌ لازمه‌ انسان‌ بودن‌ است. در قرآن، کمي‌ و کاستي‌ عقل‌ زن‌ مطرح‌ نشده‌ است؛ بلکه‌ زن‌ و مرد در مدارج‌ تکامل‌ که‌ جز با خردورزي‌ عميق، امکان‌ ندارد، مساوي‌ و همسطح‌ معرفي‌ شدند؛ ليکن‌ در برخي‌ منابع، تعبيرهايي‌ آمده‌ است‌ که‌ بيانگر کمبود عقل‌ زن‌ نسبت‌ به‌ مرد است. دراين‌باره‌ توجه‌ به‌ نکاتي‌ لازم‌است:
الف) نقص‌ عقل‌ به‌ بسياري‌ از انسانهاي‌ ديگر نيز نسبت‌ داده‌ شده‌ است‌ چون:
امام‌ علي‌ (ع): «اِ‌عجاب‌ المَرءِ‌ بنفسه‌ دليلٌ‌ علي‌ ضَعف‌ عَقلِه(12)‌‌ خودبيني‌ شخصي، نشانه‌ ضعف‌ (کمي‌ و نقصان) خرد اوست»
در اين‌ سخن، عجب‌ و خود محوري، عامل‌ نقص‌ عقل‌ شمرده‌ شده‌ است. در کلام‌ ديگري، اسير شدن‌ نسبت‌ به‌ اميال‌ و هواهاي‌ نفساني، عاملي‌ براي‌ نابودي‌ عقل‌ به‌ حساب‌ آمده‌ است:
امام‌ علي‌ (ع): «لاعقل‌ مع‌ شهوة(13)‌‌ بااسارت‌ نسبت‌ به‌ اميال‌ نفساني، خرد از کار مي‌افتد».
بنابراين‌ شايد در نقص‌ عقل‌ زن، از همين‌ دست‌ احاديث‌ باشد که‌ منظور، بيان‌ حالتي‌ است‌ که‌ عارض‌ انسان‌ مي‌گردد و کساني‌ که‌ داراي‌ صفت‌ عجب‌ و خودبيني‌ و خودمحوري‌ هستند، از کارآيي‌ عقلشان‌ کاسته‌ مي‌شود و آنان‌ را دچار کم‌خردي‌ مي‌سازد. و هنگامي‌ که‌ اين‌ صفتها با تربيت‌ و تهذيب‌ نفس‌ از درون‌ زدوده‌ شد، موانع‌ کارآيي‌ و روشنگريهاي‌ عقل‌ کنار مي‌رود، و ديگر بار عقل‌ طبيعي‌ انسان‌ شکوفا مي‌شود و به‌ هدايت‌ و روشنگري‌ مي‌پردازد. اکنون‌ شايد بتوان‌ گفت‌ که‌ نقصان‌ عقل‌ مطرح‌ شده‌ در چند حديث، به‌ حالتي‌ نظر دارد که‌ در آن‌ روزگاربيشتر ديده‌ مي‌شده، و زنان‌ به‌ مسائل‌ فکري‌ و علمي‌ کمتر مي‌پرداختند و به‌ باروري‌ خردخويش‌ توجهي‌ نداشتند و همواره‌ در مسائل‌ ويژة‌ زنان‌ غرق‌ بودند؛ نه‌ اينکه‌ سخن‌ از سرشت‌ و طبيعي‌ تغيير ناپذير باشد.
اين‌ موضوع‌ نمونه‌ زياد دارد که‌ برخي‌ توصيف‌ ها و تصويرها، دربارة‌ افراد يا طبقات‌ اجتماعي، به‌ خوي‌ و سرشتهايي‌ مربوط‌ مي‌شود که‌ در اثر عوامل‌ محيطي‌ يا خانوادگي‌ و يا تربيتي‌ در انسانهايي‌ پديد مي‌آيد و قابل‌ تغيير و دگرگوني‌ و بهسازي‌ است. با غفلت‌ از اين‌ نکته، در نگرشهايي‌ که‌ به‌ اينگونه‌ تعبيرها شده‌ است، اينگونه‌ حالات، با ويژگيهاي‌ نوعي‌ و طبيعي، اشتباه‌ شده‌ است.
براي‌ اينکه‌ اين‌ موضوع‌ نيک‌ روشن‌ شود، به‌ حديث‌ ديگري‌ از امام‌ علي«ع» اشاره‌ مي‌شود:
«... زنان‌ هنگام‌ نياز، پرهيزگار نيستند، و هنگام‌ تحريک‌ جنسي، شکيب‌ نمي‌آورند، آرايشي‌ برايشان‌ لازم‌ است‌ گرچه‌ پا به‌ سن‌ گذارده‌ باشند، خودخواه‌ و خودبين‌اند گرچه‌ ناتوان‌ باشند اما در هر حال‌ با ايشان‌ مدارا کنيد و با آنان‌ گفتاري‌ نيک‌ داشته‌ باشيد، شايد کردارشان‌ را نيک‌ سازند».(14)
از فرازهاي‌ پاياني‌ کلام‌ امام: «فدارو هُن‌ علي‌ کل‌ حالٍ، و احسنوا لهن‌ المقال، لعلهن‌ يُحسن‌ الفعال...»، نيک‌ روشن‌ مي‌شود که‌ خصلتها و روشهاي‌ ناهنجاري‌ را که‌ امام‌ براي‌ برخي‌ از زنان‌ مي‌شمارد، کليت‌ ندارد و به‌ چگونگي‌ آفرينش‌ و طبيعت‌ آنان‌ مربوط‌ نيست‌ و کم‌ و کاستي‌ را در ايشان‌ ثابت‌ نمي‌کند؛ بلکه‌ اين‌ خصلتها زادة‌ محيط‌ و مسائل‌ تربيتي‌ نادرستي‌ است‌ که‌ داشته‌اند؛ و در مواردي‌ اينک‌ نيز دارند. زيرا اگر اين‌ کج‌رفتاريها و زشت‌ سيرتيها، عوامل‌ طبيعي‌ داشت‌ و از هستي‌ و روان‌ و تن‌ آنان‌ ريشه‌ مي‌گرفت، قابل‌ تغيير نبود و امکان‌ دگرگوني‌ نداشت‌ و جملة‌ پايان‌ حديث‌ را بيمعني‌ مي‌کرد. زيرا امام‌ مي‌گويند:
«با ايشان‌ مداراکنيد وگفتاري‌ نيک‌ داشته‌باشيد تا ايشان‌ (به‌ خودآيند) و روش‌ خويش‌ را نيک‌سازند».
پس‌ اين‌ سرشتها و اخلاقها، از محيط‌ جامعه‌ و عقب‌ ماندگي‌ تربيتي‌ و فرهنگي‌ پديد آمده‌ است‌ و با برخودهاي‌ انساني‌ و عاطفي‌ مي‌توان‌ آن‌ شيوه‌ها را دگرگون‌ ساخت‌ و رفتار ناهنجار اينگونه‌ زنان‌ را تغيير داد.
بنابراين‌ در تعبير «نقص‌ عقل» شايد منظور، همين‌ بي‌فرهنگيهاي‌ متداول‌ زمانه‌ در اکثر زنان‌ بوده‌ است‌ که‌ واقعيتي‌ اجتماعي‌ و محيطي‌ داشته‌ است.
ب) حديث‌ نقص‌ عقل، شايد به‌ تفاوت‌ وزن‌ مغز مرد و زن‌ نظر دارد و اين‌ واقعيتي‌ است‌ در آفرينش‌ اين‌ دو فرد از نوع‌ انساني‌ که‌ در نوع‌ و سطح‌ برخي‌ ادراکات‌ ميان‌ زن‌ و مرد، تفاوتهائي‌ طبيعي‌ را باعث‌ شده‌ است.
در زنان، بعد عاطفي‌ و احساسي‌ نيرومندتر است‌ و طبق‌ تحقيق‌ و تصديق‌ همة‌ کارشناسان‌ مربوط‌ و متخصصان‌ در ابعاد حيات‌ زن، عواطف‌ در زن‌ قويتر و شکوفاتر است‌ و اين‌ نقصي‌ در اين‌ بدنه‌ از جامعه‌ بشري‌ نيست؛ بلکه‌ ضرورت‌ نيز هست. براي‌ اهميتي‌ که‌ موضوع‌ فرزندداري‌ و تربيت‌ و خانواده‌ دارد، بعد عاطفي‌ در تکوين‌ شخصيت‌ فرزندان‌ و سالم‌ سازي‌ محيط‌ خانواده‌ و گرمي‌ آن، نقش‌ اصولي‌ دارد، بسيار بيشتر از نقش‌ عقل‌ گرايي‌ خشک‌ و حسابگرانه. از اينرو زنان‌ بعنوان‌ هستة‌ اصلي‌ کانون‌ خانواده‌ و مربي‌ اصلي‌ فرزندان‌ بايد در اين‌ جهت‌ از مردان، پيشرفته‌تر و تکامل‌ يافته‌تر باشند و همين‌ موجب‌ مي‌گردد که‌ به‌ مسائل‌ پيچيده‌ فکري‌ و عقلاني‌ گرايش‌ کمتري‌ داشته‌ باشند و همواره‌ حسابگرانه‌ و عقلاني‌ با مسائل‌ برخورد نکنند؛ بلکه‌ تن‌ به‌ هدايت‌ عاطفه‌ مي‌دهند و به‌ زندگي‌ خانوادگي‌ و اجتماعي‌گرمي‌ و لطافت‌ مي‌بخشند. دراينصورت‌ پذيرش‌ اينکه‌ درک‌ برخي‌ مسائل‌ خشک‌ عقلي‌ براي‌ مردان‌ آسانتر باشد، هيچ‌ تحقيري‌ در حق‌ زنان‌ را موجب‌ نخواهد بود بلکه‌ تفاوتهاي‌ طبيعي، منشأ کارکردهاي‌ متفاوت‌ طبيعي‌ است‌ و واجد ارزش‌ يا ضدارزش‌ از حيث‌ انساني‌ و ديني‌ نمي‌باشد.
ج) حديث‌ يا احاديثي‌ اگر مشتمل‌ بر اصلي‌ بود، بايد با بررسي‌ دقيق‌ جستجو کرد که‌ حديث‌ يا آيه‌اي‌ ديگر، مخالف‌ مضمون‌ آن‌ وجود داشته‌ نداشته‌ باشد. اگر مخالفي‌ وجود نداشت‌ اين‌ اصل‌ در صورت‌ صحت‌ سند و صراحت‌ مدلول‌ حديث، ثابت‌ مي‌شود، و اگر مخالفي‌ وجود داشت، بايد به‌ قواعد «تعادل‌ و تراجيح» عمل‌ کرد. و اين‌ يکي‌ از معيارهاي‌ علم‌ «اصول» است.
چه‌بسا پس‌ از بررسيهاي‌ کارشناسي‌ (فقيهانه) و اجراي‌ ضوابط‌ «تعادل‌ و تراجيح» روشن‌ مي‌شود، که‌ در حقيقت، ناسازگاري‌ و تضادي‌ در کار نيست؛ بلکه‌ دو حديث‌ يا آيه‌ و حديث، داراي‌ يکي‌ از نسبتهاي‌ عام‌ و خاص، مطلق‌ و مقيد و... مي‌باشند، و يا دربارة‌ دو موضوع‌ يا دو حالت‌ از يک‌ موضوع‌ است‌ که‌ اينها نيز ناسازگاري‌ را از ميان‌ برمي‌دارد و سرانجام‌ اگر حديثي‌ با معاني‌ روشن‌ آيه‌ يا آياتي، ناسازگاري‌ داشت‌ و با هيچيک‌ از شيوه‌ها تلائم‌ و سازگاري‌ ميانشان‌ پديد نيامد، آن‌ حديث‌ کنار گذاشته‌ مي‌شود، چون‌ مخالف‌ کلام‌ خداست‌ و خود پيامبر و اهلبيت(ع) فرموده‌اند اگر چيزي‌ از مابرخلاف‌ قرآن‌ نقل‌ شد آن‌ را نپذيريد.
بنابراين، تعارض‌ و ناسازگاري‌ بَدوي‌ (با نگرش‌ سطحي‌ و نخستين) نمي‌تواند، تعارض‌ به‌ حساب‌ آيد.
البته‌ بايد توجه‌ داشت‌ که‌ اين‌ کارِ‌ کارشناسي‌ است، و هر کس‌ نمي‌تواند از هر نظر و برداشتي‌ که‌ خوشش‌ نيامد، روي‌ برتابد و آن‌ را با اين‌ معيارها رد‌ کند؛ بلکه‌ بايد ضوابط‌ دقيق‌ سنجش‌ دو حديث‌ يا آيه‌ و حديث‌ صحيحي‌ که‌ به‌ ظاهر توافق‌ مضموني‌ ندارد، رعايت‌ گردد. اکنون‌ در سنجش‌ حديث‌ نقصان‌ عقل‌ زن‌ با قرآن، بنظر مي‌رسد که‌ حديث‌ باظواهر قرآن‌ سازگاري‌ ندارد و در قرآن‌ کريم، در هيچ‌ موردي‌ از نقصان‌ عقل‌ زن، سخني‌ به‌ ميان‌ نيامده‌ است: بلکه‌ بسياري‌ از مسائل‌ را که‌ دربارة‌ انسانها برشمرده‌ و از صعود و سقوط‌ نوع‌ انساني‌ سخن‌ گفته‌ است، زن‌ و مرد را همتا و همسطح‌ شمرده‌ است‌ چنانکه‌ در بخش‌ «اوجگرايي‌ و تکامل‌ زن» ياد کرديم. در مقايسة‌ اين‌ حديث‌ با احاديث‌ ديگر نيز به‌ حديث‌ مخالفي‌ دست‌ مي‌يابيم. از امام‌ علي«ع» حديث‌ ديگري‌ روايت‌ شده‌ است‌ که‌ حديث‌ پيشين‌ را تقييد مي‌کند:
«اياک‌ و مشاورة‌ النسأ الا‌ من‌ جُربت‌ بکمال‌ عقلٍ(15)‌‌ از مشورت‌ با زنان‌ بپرهيزيد مگر زناني‌ که‌ کمال‌ عقل‌ آنان‌ آزمايش‌ شده‌ باشد.»
بنابراين، احاديث‌ نقص‌ عقل، با اينگونه‌ احاديث، نسبت‌ اطلاق‌ و تقييد را پيدا مي‌کند و کليت‌ آن‌ از ميان‌ مي‌رود و تعارض‌ و ناسازگاري‌ آنها برطرف‌ مي‌شود. و نتيجه‌ اين‌ مي‌شود که‌ کلام‌ پيشين‌ دربارة‌ همة‌ زنان‌ نيست‌ و مواردي‌ استثنا دارد که‌ در آن‌ روزگار کمتر بوده‌ و در روزگار ما بيشتر شده‌ است.
‌‌‌مشورت‌ و رايزني‌ با زنان
خانواده، جامعه‌ کوچک‌ است‌ و مديريت‌ آن‌ با همة‌ محدوديت‌ و کوچکي، بسيار ظريف‌ و دشوار است‌ و براستي‌ پدر ومادر به‌ عنوان‌ هستة‌ اصلي‌ تشکيل‌ خانواده، اگر از درک‌ و شناخت‌ اصولي‌ برخوردار نباشند و قدرت‌ تصميم‌ گيريهاي‌ بجا و منطقي‌ را فاقد باشند؛ کار ادارة‌ اين‌ جامعه‌ با مشکلاتي‌ روبرو مي‌گردد. مديريت‌ خانواده، ابعاد گونه‌گوني‌ چون‌ ابعاد اقتصادي، فرهنگي، بهداشتي، حقوقي، اخلاقي‌ و ابعاد بسيار مهم‌ تربيتي‌ دارد. اين‌ ابعاد در روابط‌ زن‌ و شوهري‌ نيز وجود دارد و در روابط‌ فرزندان‌ و روابط‌ متقابل‌ هر يک‌ با ديگري.
مديريتهاي‌ خرد و کلان، همساني‌هايي‌ دارد و در پاره‌اي‌ اصولي‌ و شرائط‌ با يکديگر مشترکند از اينرو مدير يا مديران‌ خود و در جامعة‌ کوچک، بايد از مديريتهاي‌ کلان‌ و در جامعه‌ بزرگ‌ الهام‌ بگيرند و شيوه‌هاي‌ مديران‌ موفق‌ در جامعه‌ بزرگ‌ را در جامعه‌ کوچک‌ و محدود خانواده، پياده‌ کنند.
از معيارهاي‌ بسيار بالاي‌ مديريتهاي‌ موفق، مديريتهاي‌ شورايي‌ است‌ که‌ گرچه‌ تصميم‌ نهايي‌ با يک‌ نفر است؛ ليکن‌ اين‌ افراد در پيشينه‌ کارها و برنامه‌ها و برنامه‌ريزيها به‌ رايزني‌ و مشاوره‌ مي‌پردازند. با اين‌ کار دو نتيجه‌ اساسي‌ به‌ دست‌ مي‌آورند: نخست‌ اينکه‌ به‌ افراد يک‌ مجموعه‌ شخصيت‌ مي‌دهند و حس‌ خودباوري‌ و اعتماد به‌ نفس‌ را در آنان‌ شکوفا مي‌سازند. ديگر اينکه‌ از تجربه‌ و دانش‌ و آگاهيهاي‌ افراد يک‌ سازمان‌ يا گروه، استفاده‌ مي‌کنند. زيرا روشن‌ است‌ که‌ همه‌ چيز را همگان‌ مي‌دانند و با رايزني‌ و نظرخواهي‌ است‌ که‌ مي‌توان‌ از دانستنيهاي‌ سودمند و دانش‌ همگان‌ بهره‌برداري‌ کرد.
از اينرو در اسلام، مشاوره‌ به‌ عنوان‌ معياري‌ براي‌ رشد و شناخت‌ و گسترش‌ بينشگرايي، مورد تاکيدهاي‌ فراواني‌ قرار گرفته‌ است. قرآن‌ کريم‌ مي‌فرمايد:
«...و شاورهم‌ في‌ الامر...»(16)‌‌ با آنان‌ در کارها مشورت‌ کن»
در احاديث‌ نيز اصل‌ رايزني‌ گسترده‌ مطرح‌ گرديده‌ است:
امام‌ علي«ع»: «حقُّ‌ علي‌ العاقل‌ ان‌ يضيف‌ الي‌ رأيه‌ رأي‌ العقلا...(17)‌‌ سزاوار انسان‌ خردمند است‌ که‌ راي‌ خردمندان‌ را بر رأي‌ خويش‌ بيفزايد...»(18)
اصل‌ رايزني‌ در قرآن‌ کريم‌ در سه‌ آيه‌ آمده‌ است. در يک‌ مورد، خطاب‌ به‌ پيامبر است‌ که‌ با امت‌ در کارها مشورت‌ کند؛ البته‌ نه‌ در اصل‌ قانون؛ زيرا قانونگذار در اسلام‌ تنها خداوند است؛ بلکه‌ در شيوه‌ اجراي‌ قانون. چنانکه‌ در تاريخ‌ اسلام‌ به‌ ثبت‌ رسيده‌ است‌ که‌ پيامبر د رجنگ‌ خندق‌ با نظر سلمان‌ به‌ حفر خندق‌ پرداخت.
اين‌ آيه‌ را در آغاز اين‌ بخش‌ آورديم. مورد ديگر با تعبير: «... امرهم‌ شوري‌ بينهم(19) و کارشان‌ بر پاية‌ مشورت‌ با يکديگر است...». اين‌ آيه‌ دربارة‌ کل‌ امت‌ اسلامي‌ است‌ چون‌ د رآغاز اين‌ فراز است:
«والذين‌ استجابوا لربهم...؛ آنان‌ که‌ دعوت‌ پروردگارشان‌ را پاسخ‌ مي‌گويند»، و اين‌ يعني‌ کل‌ جامعة‌ مسلمان‌ و دين‌باور. اين‌ جامعه‌ معيار کارهايشان‌ بر اصل‌ مشورت‌ نهاده‌ شده‌ است.
مورد سوم، مشورت‌ درخانواده‌است‌ که‌ واژة‌ «تشاور» و از يکديگر نظر خواستن‌ و رايزني‌ طرفين، آمده‌ است:
«...فان‌ ارادوا فصالأ‌ عن‌ تراضٍ‌ و تشاورٍ‌ فلا جناح‌ عليهما...(20)‌‌ و اگر پدر و مادر بخواهند با رضايت‌ مشاورت‌ يکديگر فرزندشان‌ را از بشر بازگيرند مرتکب‌ گناهي‌ نشده‌اند...»
و «تشاور» يعني‌ رايزني‌ طرفين‌ و تبادل‌ فکر. اين‌ تعبير شايد به‌ اين‌ حقيقت‌ توجه‌ مي‌دهد که‌ در خانواده‌ و مسائل‌ مهم‌ تربيت‌ فرزندان، مشاوره‌ لازم‌ است؛ يعني‌ هر يک‌ از زن‌ و مرد، از ديگري‌ نظرخواهي‌ کند و تجربه‌ و درک‌ و دريافت‌ مشترک‌ و مجموعي‌ دو مدير خانواده‌ راهنماي‌ مسائل‌ خانه‌ گردد. در مجمع‌ البيان‌ آمده‌ است:
«(و تشاور) يعني‌ اتفاقٌ‌ منهما و مشاورة‌ و انما يشترط‌ تراضيهما و تشاورهما مصلحةً‌ للولد لان‌ الوالدة‌ تعلم‌ من‌ تربية‌الصبي‌ مالم‌ يعلمه‌ الوالد فلولم‌ يتفکرا و يتشاورا في‌ ذلک‌ اد‌ي‌ الي‌ ضررالصبي(21)‌‌ تشاور يعني‌ همدلي‌ و همرأيي‌ و مشاوره‌ ميان‌ زن‌ و مرد. بيگمان‌ رضايت‌ هر دو نظر و راي‌ هر دو (پدر و مادر) شرط‌ شده‌ است‌ براي‌ صلاح‌ حال‌ فرزند چون‌ مادر چيزهايي‌ از تربيت‌ فرزند مي‌داند که‌ پدر نمي‌داند پس‌ اگر همفکري‌ و رايزني‌ نکنند به‌ زيان‌ فرزند مي‌انجامد».
بنابراين‌ واژة‌ «تشاور»، به‌ همفکري‌ و همرأيي‌ زن‌ و مرد در کار تربيت‌ فرزند نظر دارد.
با توجه‌ به‌ اين‌ تعليم‌ اصولي‌ قرآني، «تشاور» که‌ به‌ عنوان‌ اصلي‌ در خانواده‌ مطرح‌ گرديده‌ است، مديريت‌ مشترک‌ زن‌ و شوهر را تبييني‌ مي‌کند. گرچه‌ کارهاي‌ خانه‌ بر اساس‌ تقسيم‌ کار بايد صورت‌ گيرد؛ ليکن‌ مديريت‌ کلي‌ آن‌ با رايزني‌ و همفکري‌ مرد و زن‌ است.
در آية‌ ديگري‌ نيز در اين‌ معنا، يعني‌ همفکري‌ و همکاري‌ زن‌ و مرد در مسائل‌ خانواده‌ و تربيت‌ فرزندان‌ چنين‌ آمده‌ است:
«... فان‌ ارضعن‌ لکم‌ فآتوهن‌ اجورهن‌ و ائتمروا بينکم‌ بمعروف‌ و ان‌ تعاسرتم‌ فسترضع‌ له‌ اخري...(22)‌‌ و اگر فرزندان‌ شما را شير مي‌دهند، مزدشان‌ را بدهيد و با يکديگر با شايستگي‌ و نيکي‌ رايزني‌ و همدلي‌ کنيد و اگر (در اين‌ زمينه) به‌ دشواري‌ برخورد کرديد، از زن‌ ديگر به‌ او شير بدهيد...»
در جملة‌ «ائتمروابينکم» سه‌ معنا ذکر شده‌ است:
-1 پذيرش‌ گفته‌ و امر يکديگر، آنگاه‌ که‌ گفته‌ و دستوري‌ نيکو باشد. زيرا که‌ خداوند دستور داده‌ است‌ زن‌ شيرده‌ و شوهر او فرمان‌ خداوند و خواستة‌ (امر) يکديگر را در صورتيکه‌ نيک‌ باشد، بپذيرند.
-2 هر يک‌ با نيکويي، ديگري‌ را فرا خواند دربارة‌ شيردادن‌ کودک.
-3 «ائتمروا» به‌ معناي‌ مشاوره‌ است‌ مثل‌ «يأتمرون‌ بک» که‌ به‌ معناي‌ «يتشاورون» است.
معناي‌ چهارمي‌ نيز ذکر شده‌ است. و اين‌ نظر امين‌الاسلام‌ طبرسي(ره) است.
«وبرو‌ا بالمعروف‌ بينکم‌ في‌ امر الولد و مراعاة‌ امه‌ حتي‌ لا يفوت‌ الولد شفقتها...(23)‌‌ کار تربيت‌ و تغذيه‌ فرزند را همکاري‌ و با تدبير و شايستگي‌ به‌ انجام‌ بريد که‌ عواطف‌ مادري‌ از ميان‌ نرود...»
در هر چهار معنا حد‌ مشترک‌ و جوهري‌ دارد و آن، احترام‌ به‌ شخصيت‌ زن‌ و رايزني‌ با او و احترام‌ به‌ نظر او در مسائل‌ مربوط‌ به‌ فرزندن‌ است، قرآن‌ مي‌گويد: با يکديگر گفتگو کنيد و طرح‌ و پيشنهاد بدهيد و آن‌ ديگري‌ بپذيرد.
در هر يک‌ از معاني، اصل‌ رايزني‌ و مشورت‌ نهفته‌ است‌ و در مجموع، اين‌ آيه‌ کريمه، تفکر غلط‌ پدرسالاري‌ يا مردسالاري‌ را نفي‌ مي‌کند. بنابراين‌ زن‌ و شوهر در مسائل‌ تربيت‌ فرزندان‌ و رشد جسمي‌ و روحي‌ آنان‌ بايد با يکديگر همرايي‌ و همکاري‌ کنند و از تحميل‌ يک‌ راي‌ و نظر و اعمال‌ سليقه‌ مرد تنها دوري‌ گزينند. در اينجا نيز مي‌نگريم‌ که‌ قرآن‌ کريم‌ در رابطه‌ با زن، واژة‌ «معروف»را به‌ کار برده‌ است. يعني‌ در گفتگو با زن‌ و تبادل‌ نظر با او، معيار انساني‌ «معروف» را در نظر داشته‌ باشيد. يعني‌ گفتگو و مشاوره‌ با زن‌ نيز د ر چهارچوب‌ قانون‌ اخلاق‌ و انسانيت‌ باشد و اين‌ عالي‌ترين‌ همکاري، همفکري‌ و تبادل‌ نظر و مشاوره‌ است.
‌‌پي‌نوشت‌ها :
.1 سورة‌ نسأ 4/1.
.2 سورة‌ اعراف‌ 7/189.
.3 سورة‌ روم‌ 30/21.
.4 سورة‌ آل‌ عمران‌ 3/164.
.5 بحار 11/221؛ وسائل‌ 14/2.
.6 بحار 11/222
.7 بحار 11/222 و 223.
.8 بحار 11/222 و 223.
.9 سورة‌ احزاب‌ 33 و 35.
.10 سوره‌ آل‌ عمران‌ 3/195.
.11 سورة‌ نسأ 4/124
.12 الحياة‌ 1/180 و 178
.13 الحياة‌ 1/180 و 178
.14 وسائل‌ شيعه‌ 14/130
.15 الحياة‌ 1/193.
.16 سورة‌ آل‌ عمران‌ 3/159.
.17 الحياة‌ 1/314 (فارسي).
.18 براي‌ توضيح‌ بيشتر به‌ الحياة‌ 1/313 - 323 ترجمه‌ فارسي، مراجعه‌ شود.
.19 سوره‌ شوري‌ 42/38.
.20 سوره‌ بقره‌ 2/233.
.21 مجمع‌ البيان‌ 1و2 / 335.
.22 سوره‌ طلاق‌ 65/6.
.23 مجمع‌البيان‌ 9/10/309.
نويسنده: مرجان دواتگران





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان