بسم الله
 
EN

بازدیدها: 1,707

ازدواج موقت در کتاب و سنت-قسمت دوم(قسمت پاياني)

  1390/5/31
خلاصه: ازدواج موقت در کتاب و سنت-قسمت دوم(قسمت پاياني)
پيشتر گفتيم که متعه در صدر اسلام امري متداول بوده و شارع چاره‏اي نداشته که آن را امضا و يا رد کند. خوشبختانه مطابق نظر مفسرين مشهور، قرآن از اين مسأله ياد کرده و آن را امضا نموده است.(هر چند برخي مدعيند که اين آيه نسخ شده است). آياتي که از اين مسأله ياد کرده‏اند:
بر شما حرام شده است مادران و دختران و خواهرانتان... و {نيز حرام است بر شما {جمع ميان دو خواهر، مگر آنچه در گذشته واقع شده است. خداوند آمرزنده و مهربان است.
و زنان شوهر دار بر شما حرام است؛ مگر آنها را که مالک شده‏ايد؛ {زيرا اسارت آنها در حکم طلاق است}؛ اينها احکامي است که خداوند بر شما مقرر کرده است. اما زنان ديگر غير از اينها که گفته شد، براي شما حلال است که با اموال خود، آنان را اختيار کنيد؛ در حالي که پاکدامن باشيد و از زنا، خودداري نماييد و واجب است مهر زناني را که متعه (ازدواج موقت) مي‏کنيد، بپردازيد و در آنچه بعد از تعيين مهر، با يکديگر توافق کرده‏ايد بر شما گناهي نيست. خداوند، دانا و حکيم است.
و آنان که توانايي ازدواج با زنان (آزاد) پاکدامن و با ايمان را ندارند، مي‏توانند با زنان پاکدامن، از بردگان با ايماني که در اختيار داريد ازدواج کنند.
تفسير آيات فوق:
آيات گذشته آنچه را که در مورد زنان، حلال يا حرام است، بيان مي‏کنند. اما آي? اول:
آي? اول و ابتداي آي? دوم، زناني را که ازدواج با آنان حرام است بيان مي‏کنند و آنها عبارتند از:
اين بخش از آي? دوم که فرمود: [والمحصنات من النساء الا ما ملکت ايمانکم]، به زنان شوهردار اشاره دارد. واژ? [محصنات] جمع [محصنه] به معناي زني است که ازدواج کرده است و به دليل شوهر دار بودن، ازدواج با چنين زني حرام است، مگر در يک صورت که آي? [إلا ما ملکت ايمانکم]، يعني: [مگر زناني را که مالک شده‏ايد]، به آن اشاره دارد. اما ميان مفسرين، در معناي اين استثنا اختلاف نظر وجود دارد که براي آگاهي از آن، بايستي به تفاسير آنها مراجعه کرد.
تا اينجا بيان زناني که ازدواج با آنها حرام است و قرآن آنها را منحصر در چهارده گروه مي‏داند، تمام شد. با اين بيان، تفسير آي? اول و بخشي از آي? دوم که در آن زنان شوهر دار را به ديگر زنان محرمه در آي? اول عطف کرده است، به پايان رسيد. اما ادام? آي? دوم که اينچنين آغاز شده است:
و أحل لکم ماوراء ذلکم ان تبتغوا بأموالکم محصنين غير مسافحين فما استمتعتم به منهن ف‏آتوهن أجورهن فريضةً ولاجناح عليکم فيما تراضيتم به من بعد الفريضة.
اينک تفسير اين آيه که در ضمن چند بخش تقديم مي‏شود:
فانکحوا ما طاب لکم من النساء مثني و ثلاث و رباع؛(20)
و با زنان ازدواج نماييد، هر مقدار که مايليد دو يا سه يا چهار همسر.
واژ? [ذلکم]، از [ذا] و [کم] ترکيب شده است که اولي اشاره به زناني است که پيشتر از آنها ياد شده است و دومي خطاب به تمامي موءمنين است و معناي آيه اين است که: [اي موءمنان، غير از زناني که نام برديم، زنان ديگر بر شما حلال هستند، اما اينکه چرا به جاي [ذي] از واژ? [ذا] استفاده شده، مطلبي است که بايد در محل خودش مورد بحث و بررسي قرار گيرد.
أ - ازدواج به وسيل? پرداختن مهريه
ب - ازدواج با کنيزان
ج - زنا
بنابراين تنها دو راه اول باقي مي‏ماند؛ يعني ازدواج با زن آزاد و ازدواج با کنيزان.
قرين? اول:
استمتاع عبارت است از متعه کردن
در زماني که اين آيه نازل شده، لفظ استمتاع - به همان صورتي که در اول بحث گذشت - به عقد متعه و ازدواج موقت، منصرف بوده است نه آميزش و لذت بردن. هر چند گاهي اين لفظ، در اين معنا هم استعمال مي‏شود؛ مثل اين آيه:
ربنا استمتع بعضنا ببعضٍ؛(22)
پروردگارا هريک از ما دو گروه از ديگري لذت برد.
دليل اين مطلب، دو امر است:
الف - مسلم در صحيحش از جابربن عبدالله نقل کرده است که:
کنا نستمتع بالقبضة من التمرو الدقيق الأيام علي عهد رسول الله و أبي بکر حتي ( ثمة ) نهي عنه عمر؛(23)
در عهد رسول خدا (ص) و ابوبکر با يک مشت خرما و آرد، متعه مي‏کرديم تا اينکه عمر از اين کار نهي کرد.
ب - همچنين مالک از عروة بن زبير روايت کرده است:
ان خولة بنت حکيم دخلت علي عمربن الخطاب، فقالت: إن ربيعة بن أمية استمتع بإمرأة مولدة فحملت منه فخرج عمر يجر رداءه فزعاً، فقال: هذه المتعة لو کنت تقدمت فيه لرجمته؛(24)
خوله دختر حکيم، بر عمربن خطاب وارد شد و به او گفت: ربيعة بن اميه با زني بچه زا ازدواج موقت کرده و از او بچه دار شده است. عمر با عصبانيت و در حالي که عبايش را با خود مي‏کشيد حرکت کرده و چنين گفت: اگر پيشتر به اين فرد در مورد ممنوع بودن متعه چيزي گفته بودم، او را سنگسار مي‏کردم.
اينها نمونه‏اي بود از رواياتي که در آنها به شکل‏هاي مختلف لفظ استمتاع به کار رفته و منظور از آن، ازدواج موقت و عقد کردن زني به مدت معين و اجرت مشخص بوده است.
اما اگر مراد از استمتاع، لذت و بهره بردن باشد، ترتب و تفريع موجود در آيه معنا ندارد؛ زيرا بر مرد واجب است که قبل از لذت و بهره بردن از زن هم، کل مهريه را به او پرداخت کند و اين نشان مي‏دهد که منظور از استمتاع، عقد است نه لذت بردن.
طبرسي در اين زمينه گفته است:
اگر چه واژ? استمتاع در اصل براي بهره و لذت بردن وضع شده است، اما در عرف شرع به معناي اين نوع عقد معين است، مخصوصاً اگر اين لفظ به کلم? [نساء] اضافه شده باشد. براين اساس معناي آيه اين مي‏شود که: هرگاه زني را عقد متعه کرديد، مهري? او را پرداخت نماييد. دليل مسئله اين است که خداوند پرداخت مهريه را بر استمتاع معلق و مترتب کرده است و اين تعليق، مستلزم اين است که معناي استمتاع، همين عقد مخصوص باشد نه آميزش و لذت بردن از زن؛ زيرا مهريه، تنها با عقد واجب مي‏شود.(25)
شايد زمخشري اين گونه معتقد است که وجوب پرداختن مهريه، بر استمتاع به معناي لذت بردن متفرع نيست، عقد را بر آميزش و جماع عطف کرده و گفته تقدير آيه چنين است:
فما استمتعتم به من المنکوحات من جماع أو خلوة صحيحة أو عقد عليهن(26)، يعني: آن همسراني که از آنها لذت جنسي از قبيل آميزش، خلوت صحيح يا عقد کردن آنها، برده‏ايد مزدشان را بدهيد....
قرين? دوم:
حمل آيه بر غير از عقد متعه، مستلزم تکرار است
بايستي در هدف اين فقره از آيه که فرموده است: [فما استمتعتم به منهن ف‏آتوهن‏أجورهن...]، دقت نظر کرد؛ زيرا در اينجا سه احتمال وجود دارد:
أ: هدف آيه، حلال کردن ازدواج دايم است.
ب: هدف آيه، تأکيد بر پرداخت مهريه، پس از بهره و لذت بردن است.
ج: هدف آيه، متعه يا ازدواج موقت است.
احتمال اول درست نيست؛ زيرا مستلزم آن است که بدون دليل، تکراري صورت گرفته باشد به دليل اين که خداوند سبحان در آي? سوم اين سوره، حکم ازدواج دايم را بيان کرده و فرموده است:
و ان خفتم ألا تقسطوا في اليتامي فانکحوا ما طاب لکم من النساء مثني و ثلاث و رباع فإن خفتم ألا تعدلوا فواحدة؛(27) اگر مي‏ترسيد که هنگام ازدواج با دختران يتيم، عدالت را رعايت نکنيد، با زنان ديگري که مي‏پسنديد ازدواج کنيد. دو يا سه يا چهار همسر و اگر مي‏ترسيد عدالت را رعايت نکنيد، تنها يک همسر بگيريد.
احتمال دوم هم مثل احتمال اول است؛ زيرا خداوند مسأل? پرداخت مهريه را در آي? چهارم از همين سوره بيان کرده و فرموده است:
و آتوا النساء صدقاتهن نحلة ؛ (28)
و مهر زنان را به طور کامل، به عنوان يک بدهي(يا عطيه) به آنان بپردازيد.
در دو آي? زير نيز اين مطلب بيان شده است:
يا ايها الذين آمنوا لا يحل لکم ان ترثوا النساء کرهاً ولا تعضلوهن لتذهبوا ببعض ما آتيتموهن؛(29)
اي کساني که ايمان آورده‏ايد! براي شما حلال نيست که از زنان از روي اکراه، ارث ببريد و آنان را تحت فشار قرار ندهيد که قسمتي از آنچه را به آنها داده‏ايد(از مهر) تملک کنيد.
و در آيه بعد آمده است:
وإن أردتم استبدال زوجٍ مکان زوجٍ و آتيتم إحداهن قنطاراً فلا تأخذوا منه شيئاً أتأخذونه بهتاناً و اثماً مبيناً؛(30)
و اگر تصميم گرفتيد که همسر ديگري به جاي همسر خود انتخاب کنيد و مال فراواني(به عنوان مهر) به او پرداخته‏ايد، چيزي از آن را پس نگيريد. آيا براي باز پس گرفتن مهر، به تهمت و گناه آشکار متوسل مي‏شويد؟
بنابراين از سه احتمال ياد شده فقط احتمال سوم مي‏ماند؛ يعني هدف آي? شريفه، بيان ازدواج موقت يا متعه است.
قرينه سوم:
دو جمل? قبل از جمله محل بحث
قبل از جمل? [فما استمتعتم...] دو جمل? ديگر وجود دارد:
اين دو جمله به ازدواج موقت اشاره دارند و بيان مي‏کنند که مراد از [استمتاع]، ازدواج متعه و عقد بستن با زني به صورت ازدواج موقت است.
از جمل? اول استفاده مي‏شود که در صدد بيان ازدواجي است که با مال به دست مي‏آيد و مال هم(که همان مهريه باشد) نقشي بزرگ در اين ازدواج دارد؛ به طوري که اگر نباشد، آن ازدواج باطل مي‏شود. اين ازدواج چيزي نيست جز ازدواج متعه که در تعريف آن گفته شده است: [ازدواجي است با زمان و مهر معين]. بنابراين مهريه در ازدواج موقت، رکن است و اگر مهريه نباشد، متعه باطل است،(31) برخلاف ازدواج دايم که ذکر مهريه در آن واجب نيست.
خداوند مي‏فرمايد:
لا جناح عليکم ان طلقتم النساء ما لم تمسوهن أو تفرضوا لهن فريضةً؛(32)
اگر زنان را قبل از آميزش يا تعيين مهر، طلاق دهيد، گناهي بر شما نيست.
از اين رو گفته‏اند که ذکر مهريه در ازدواج، مستحب است؛ زيرا هنگامي که پيامبر(ص) ازدواج مي‏کرد يا دختران خود و ديگران را تزويج مي‏نمود، در عقدشان از مهريه نام مي‏برد و عقد را بدون ذکر مهريه جاري نمي‏کرد.(33)
در جمل? دوم، خداوند قبل از امر به عقد متعه تأکيد مي‏کند که طرفين ازدواج بايستي پاک دامن باشند و نيت زنا نداشته باشند و از آنجا که عقد متعه گاهي از مسير صحيحش خارج شده و رنگ زنا مي‏گيرد، خداوند دستور داده است که بايستي هدف از اين کار، ازدواج باشد نه زنا.
ازدواج با کنيزان هم در معرض اين است که رنگ ابتذال بگيرد؛ زيرا در مورد کنيزان روح ابتذال غالب است؛ از اين رو خداوند سبحان ازدواج با کنيزان را نيز مقيد به قيد مزبور کرده و فرموده است:
محصناتٍ غير مسافحاتٍ و لامتخذات أخدانٍ ؛ (34)
درحالي که پاک دامن باشند، نه به طور آشکار مرتکب زنا شوند و نه دوست پنهاني بگيرند.
بنابر اين آغاز کردن سخن با دو جمله‏اي که مشتمل بر مفهوم متعه و ازدواج موقت هستند، قرينه‏اي است بر اين که مراد از عبارت [فما استمتعتم]، عقد ازدواج است.
همچنانکه اين دو جمله به سبب اشتمال بر مفهوم ازدواج متعه، وجود فاء تفريع بر جمله [فمااستمتعتم به منهن] را توجيه مي‏کنند؛ زيرا [فاء] تفريع تنها در مواردي استعمال مي‏شود که کلام - هر چند به طور اجمال - مسبوق به آن مطلب باشد.
قرين? چهارم:
تفسير آيه به ازدواج موقت توسط صحابه
گروهي از صحابه و تابعين، جمل? [فما استمتعتم به منهن] را به ازدواج موقت تفسير کرده‏اند که برخي از آنها را نقل مي‏کنيم:
ابن عباس به دنبال جمل? [فما استمتعتم به منهن] عبارت [إلي أجل مسمي] را آورد. راوي مي‏گويد: به او گفتم: ما آيه را چنين نمي‏خوانيم! ابن عباس گفت: [والله لانزلها الله کذلک]؛ يعني: [سوگند به خدا که خداوند آيه را چنين نازل کرده است]. (35)
ابي بن کعب آيه را چنين قرائت کرد: [فما استمتعتم به منهن إلي أجل مسمي].(36)
قرائت ابي بن کعب، چنين است: [فما استمتعتم به منهن إلي أجل مسمي].(37)
بايستي اين روايات را که نشان مي‏دهند عبارت [إلي أجل مسمي ]جزئي از آيه است، بر تأويل آيه و بيان معناي حقيقي آن حمل کرد؛ زيرا بديهي است که قرآن از هرگونه تحريف و زياده و نقص، مصون است.
مراد از عبارت [فما استمتعتم به منهن]، ازدواج متعه است. (38)
تقدير آيه چنين است: [فما استمتعتم به منهن إلي أجل مسمي ف‏آتوهن أجورهن‏فريضةً] و اين، همان ازدواج متعه است. متعه يعني اينکه مرد، زني را با شرطي تا وقت معين عقد کند و دو شاهد هم براي اين کار قرار دهد و از ولي زن اجازه گيرد. هنگامي هم که مدت عقد تمام شد، هيچ حقي نسبت به زن ندارد و زن هم هيچ حقي بر مرد ندارد. زن نيز بايستي رحم خود را استبراء کند(يعني مطمئن شود حامله نيست. استبراء با ديدن خون حيض محقق مي‏شود و عده کنيز و همسر موقت بنا به نظر برخي) و بين آنها ميراثي نيست و از يکديگر ارث نمي‏برند. (39)
نزلت آية المتعة في کتاب الله و عملنا بها مع رسول الله فلم تنزل آية تنسخها و لم ينه عنها النبي حتي مات؛ (40)
آي? متعه نازل شد و ما در زمان رسول خدا(ص) به آن عمل مي‏کرديم. آيه‏اي هم در نسخ آن نازل نشد و تا زماني که پيامبر(ص) زنده بود از متعه منع نکرد.
از او، از اين آيه سوءال کردم که آيا نسخ شده يا نه؟ گفت: نه.(41)
قلت: إن ابن الزبير ينهي عن المتعة و ان ابن عباس يأمر بها، قال: علي يدي جري الحديث تمتعنا مع رسول الله(ص) و مع أبي بکر فلما ولي عمر خطب الناس: إن‏رسول الل ه هذا الرسول، و إن القرآن هذا القرآن، و إنهما کانتا متعتان علي عهد رسول الله و أنا أنهي عنهما و أعاقب عليهما: إحداهما متعة النساء ولا أقدر علي رجل تزوج امرأة إلي أجل إلا غيبته بالحجارة، و الأخري متعة الحج؛(42)
گفتم: چگونه است که ابن زبير از متعه نهي و ابن عباس به آن امر مي‏کرد؟ گفت: جريان حديث به دست من است. ما، در عهد رسول خدا(ص) متعه مي‏کرديم. اما چون عمربن خطاب به خلافت رسيد خطابه‏اي ايراد کرد و در طي آن گفت: رسول خدا(ص) در جاي خود و قرآن هم در جاي خود. در عهد رسول خدا(ص) دو متعه وجود داشته است که من آنها را منع و کسي را که به جاي آورد مجازات مي‏کنم؛ يکي متع? زنان، که من تحمل نمي‏کنم مردي با زني ازدواج موقت کند مگر آنکه او را به شدت سنگسار مي‏کنم و ديگري متع? حج.
روايات ديگري هم در تفسير آي? ياد شده وارد شده است که نشان مي‏دهند حليت متعه استمرار دارد و يا نسخ شده است؛ زيرا نسخ، فرع براين است که آيه در مورد ازدواج موقت نازل شده باشد. اين روايات از طرف صحابه و تابعين و در رأس آنها از امام اميرالموءمنين (ع) و اهل بيت او نقل شده و آنها آي? ياد شده را به ازدواج موقت تفسير کرده‏اند.
قرينه پنجم:
اتفاق ائم? اهل بيت (ع) بر نزول آيه در مورد ازدواج موقت
امامان اهل بيت (ع) اتفاق نظر دارند که آي? ياد شده، در مورد ازدواج موقت نازل شده و روايات وارد شده از طرف آنها در اين زمينه به حد تضافر يا تواتر رسيده است که به ذکر دو روايت بسنده مي‏کنيم:
از ابو جعفر در مورد متعه پرسيدم. فرمود:
نزلت في القرآن [فما استمتعتم به منهن ف‏آتوهن أجورهن فريضة]؛(43)
در قرآن اين آيه نازل شده که: [و زناني را که متعه مي‏کنيد، واجب است مهر آنها را بپردازيد].
سمعت أبا حنيفة يسأل أبا عبدالله عن المتعة، فقال: عن أي المتعتين تسأل؟] فقال: سألتک عن متعة الحج فأنبئني عن متعة النساء أحق هي؟ فقال: [سبحان الله أما تقرأ کتاب الله: فما استمتعتم به منهن ف‏آتوهن أجورهن فريضة، فقال أبوحنيفة، والله کأنها آية لم أقرأهاقط؛ (44)
شنيدم ابوحنيفه از امام صادق(ع) در مورد متعه سوءال کرد. ايشان در جواب فرمود: [عن أي المتعتين تسأل؟]؛ يعني: [از کدام متعه سوءال مي‏کني؟] گفت: پيشتر از متع? حج سوءال کردم. اينک در مورد متعه زنان برايم بگو که آيا حق است ؟ امام فرمود: [منزه است خدا، آيا قرآن را نخوانده‏اي که فرموده است: و زناني را که متعه مي‏کنيد، واجب است مهر آنها را بپردازيد؟] ابو حنيفه گفت: گويي اين آيه را تا به حال نخوانده بودم!
قرين? ششم:
تصريح صحابه به حليت متعه
بدون شک بررسي تاريخ اين مسأله در دور? بروز اختلاف نظر ميان فقها، روشن مي‏سازد که هيچ کس منکر حليت متعه نبوده است. تنها برخي قائل بوده‏اند که اين حليت استمرار داشته و برخي ديگر قائل بوده‏اند که اين حليت استمرار نداشته، بلکه منسوخ شده است. بهترين منبع اعتقاد آنها آي? ياد شده و تأييد پيامبر(ص) بوده است.
پيشتر اسامي تعدادي از صحابه را که آي? فوق را به متعه تفسير مي‏کردند ذکر کرديم. اينک اسامي صحابه‏اي را که به حليت متعه قائل بوده‏اند - هر چند به منبع فتوايشان تصريح نکرده‏اند - مي‏آوريم. اين اسامي را ابن حزم در [المحلي] آورده است. وي مي‏گويد:
ازدواج متعه يعني ازدواج موقت، جايز نيست. البته اين ازدواج در عهد رسول خدا(ص) حلال بوده اما خداوند با زبان رسولش آن را قاطعانه تا روز قيامت نسخ کرده است. برخي از صحاب? سلف [رضي الله عنهم] بعد از رحلت رسول خدا(ص) هنوز اعتقاد داشته‏اند که حليت متعه ادامه دارد که عبارتند از: اسماء دختر ابوبکر صديق، جابر بن عبدالله، ابن مسعود، ابن عباس، معاوية بن ابي سفيان، عمروبن حريث، ابوسعيد خدري، سلمة و معبد پسران أمية بن خلف. جابر بن عبدالله نيز آن را از تمامي صحابه در زمان حيات پيامبر(ص) و خلافت ابوبکر و تا اواخر خلافت عمر نقل کرده است و در اين که آيا ابن زبير نيز قائل به اباحه آن بوده يا نه، اختلاف نظر وجود دارد و از علي روايت شده که در اين زمينه توقف نموده و از عمر نقل شده که اين ازدواج تنها در صورتي ممنوع است که دو شاهد عادل گواه بر آن نباشند و گرنه، حلال است.
از تابعين نيز، طاووس و عطاء و سعيد بن جبير و ديگر فقهاي مکه به استمرار حليت متعه اعتقاد داشته‏اند. (45) سيد مرتضي نيز در پاسخ به شاعري که شيعيان را در اين زمينه استهزاء کرده، به قول افراد فوق الذکر تکيه کرده است. شاعر ياد شده چنين گفته است:
قول الروافض نحن اطيب مولد
قول أتي بخلاف قول محمد
نکحوا النساء تمتعاً فولدن من
ذاک النکاح فاين طيب المولد
سخن رافضي‏ها که مي‏گويند، پاک‏ترين فرزندانيم، سخني است بر خلاف سخن پيامبر(ص). آنها با زنان، ازدواج موقت مي‏کنند و نتيج? چنين ازدواجهايي هستند. پس چگونه مي‏گويند ما پاک‏ترين فرزندانيم.
البته اينکه شيعه بگويد بهترين فرزندان هستند، به امر ديگري برمي‏گردد و ربطي به اينکه فرزندان ازدواج موقت باشند، ندارد؛ زيرا علي رغم اتفاق نظر شيعه بر حليت ازدواج موقت، اين عمل بين آنها نادر است و کسي که با آنها معاشرت داشته باشد اين مطلب را آشکارا در مي‏يابد. اما به پاسخ سيد مرتضي توجه کنيد:
ان التمتع سنة مفروضة
ورد الکتاب بها و سنة أحمد
و روي الرواة بأن ذلک قدجري
من غير شک في زمان محمد
ثم استمر الحال في تحليلها
قد صح ذلک في الحديث المسند
عن جابر و عن ابن مسعود التقي
و عن ابن عباس کريم المولد
حتي نهي عمر بغير دلالة
عنها فکدر صفوذاک المولد
لابل مواليد النواصب جددت
دين المجوس فأين دين محمد
يعني: متعه، سنتي قطعي است که در کتاب و سنت پيامبر(ص) وارد شده است. راويان روايت کرده‏اند که بدون شک اين گونه ازدواج در زمان پيامبر(ص) جريان داشته است. مطابق احاديث صحيح از جابر، ابن مسعود وارسته و ابن عباس خوش نسب، اين حليت پس از پيامبر(ص) هم استمرار داشته است، تا اينکه عمر بدون دليل آن را منع و شفافيت آن را از بين برد. نه، بلکه فرزندان ناصبي‏ها، دين مجوس را تجديد کردند، پس کجاست دين محمد(ص).
پيشتر روايت ابن عباس و ابن مسعود را که حاکي از استمرار حليت متعه بود، نقل کرديم، اينک روايت جابر که از صحيح مسلم نقل شده است:
مسلم در صحيحش از ابو نضره روايت کرده است:
کان ابن عباس يأمر بالمتعة و کان ابن الزبير ينهي عنها، قال: فذکرت ذلک لجابر بن عبدالله، فقال: علي يدي دارالحديث تمتعنا مع رسول الله (ص) فلما قام عمر، قال: إن‏الل ه کان يحل لرسوله ماشاء بما شاء و ان القرآن قد نزل منازله، فأتموالحج و العمرة لله کما أمرکم الله و أبتوا نکاح هذه النساء فلئن أوتي برجل نکح امرأة إلي أجل إلا رجمته بالحجارة؛ (46)
ابن عباس متعه را حلال مي‏دانست و ابن زبير از آن نهي مي‏کرد. نزد جابر بن عبدالله رفتم و مسأله را جويا شدم. جابر گفت: جريان حديث به دست من است. ما، در عهد رسول خدا(ص)، متعه مي‏کرديم. اما چون وقت خلافت عمر فرارسيد، عمر گفت: خداوند آنچه را خواست بر رسولش حلال کرد و قرآن نيز جاي خود را دارد. حج و عمره را آن گونه که خدا دستور داده است انجام دهيد و ازدواج با اين زنان را قطعي کنيد. اگر مردي را نزد من بياورند که زني را ازدواج موقت کرده باشد، او را سنگسار مي‏کنم.
عمر با تمسک به آي? شريف?: [فأتموا الحج و العمرة لله]، خارج شدن از احرام را بين عمره و حج، نهي و در نتيجه حج تمتع را انکار کرد و با اين سخن که: [ازدواج با اين زنان را قطعي کنيد]، ازدواج موقت را محکوم و منع کرد، اما اينکه عمر اولين کسي بود که دست به چنين کاري زد، چيزي است که به زودي به طور مفصل از آن سخن خواهيم گفت.

نويسنده : آيت الله جعفر سبحاني





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان