بسم الله
 
EN

بازدیدها: 1,463

حقوق خانواده در اسلام

  1390/5/30
خلاصه: متن برنامه ي درس هايي از قرآن کريم حجت الاسلام قرائتي تاريخ پخش: 27/05/90
بسم الله الرحمن الرحيم
«الهي انطقني بالهدي و الهمني التقوي»
رمضان نود بحث‌ها را دنبال مي‌کنند. کم‌کم بيننده‌ها به شب قدر نزديک مي‌شوند، يک چند جلسه‌اي مي خواهم راجع به حقوق خانواده صحبت کنم. چون تقريباً همه به آن گرفتار هستند. اساس خانواده بر پنچ چيز است. اساس خانواده: ايمان، محبت، احترام، اعتماد، گذشت. اگر خواستيم بچه‌هايمان خوب تربيت شوند، در خانواده اگر اينها باشد بچه‌ها خوب تربيت مي‌شوند. ايمان، فکرها و عقيده‌ها يکسان باشد. تعصب نباشد. البته تعصب يعني يکدندگي روي فکر غلط! اما اگر انسان حرفش دليل دارد، منطق دارد، روي حرف منطقي تعصب نيست، اين مقاومت است. فرق بين مقاومت و تعصب چيست؟ هردو يعني سر جايت بايست. منتها تعصب يعني يکدندگي براساس سليقه، اما مقاومت يعني يکدندگي براساس مکتب. «قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا» (فصلت/30) اگر گفتي خدا و استقامت کردي، ارزش است. اما اگر سليقه‌ي شخصي داشتي، روي سليقه‌ي شخصي‌ات مقاومت کردي، اين ارزش نيست. اين يک تعصب است. پس مسيرش فرق مي‌کند. مثل کليد، کليد را از يک طرف بزني قفل مي‌شود، از يک طرف بزني باز مي‌شود. مقاومت، ارزش هست يا ارزش نيست، من نصفش را مي‌گويم، نصفش را شما بگوييد، مقاومت براساس يک حرف منطقي ارزش هست. مقاومت براساس کله خشکي ارزش نيست. يک کله خشکي پيدا مي‌شود مي‌گويد: مرغ يک پا دارد. هرچه هم مي‌گويي گوش نمي‌دهد. لجبازي مي‌کند.
1- محبت و اعتماد، مبناي خانواده سالم
محبت بايد متقابل باشد. محبت را گفتند: اظهار کن. حديث داريم، همسر به همسرش بگويد من تو را دوست دارم. احترام متقابل، گاهي وقت‌ها زن و شوهر در خانه مي‌گويند: حالا که زن و شوهريم، مثلاً ديگر هرچه هست به هم مي‌گويند. حتي اسم همديگر را به احترام نمي‌برند. پيغمبر ما بچه‌ها را هم اسمشان را با احترام مي‌برد. زهرا خانم است، مي‌گويد: زري! فاطمه خانم است مي‌گويد: فاطي! احمد آقا است مي‌گويد: احمد! چرا مثلاً اسم را سبک مي‌بريم. مگر ما مسلمان نيستيم؟ پيغمبر ما فرمود: حتي من به بچه‌ها احترام مي‌گذارم. اسمشان را محترم صدا مي‌زنم.
اعتماد، سوء ظن خانه‌ها را از بين مي‌برد. گذشت، حالا يک بحثي من دارم، مفصل. انشاءالله اگر توفيقي باشد، مي‌گويم. آسان بگيريم. در مسائل اقتصادي، در مسائل خانوادگي، در مسائل عبادي، در مسائل ورزشي، آسان بگيريم مشکل حل مي‌شود. گذشت! حالا مثلاً يک مشکلي در خانه پيدا شد، يک چيزي شکست، يک چيزي سوخت، رفت پيراهن شما را اتو کند سوخت. غافل شد پيراهن سوخت، خوب سوخت که سوخت ديگر. بالاخره اين پارچه سوخته است. چرا شما زندگي‌ات را مي‌سوزاني؟ گذشت! حالا مرد گفته ساعت هشت مي‌آيم، ساعت ده آمد. حالا يک ساعت دير آمده، چرا مثلاً محاکمه‌اش مي‌کني؟
در قرآن چهار رقم زن و شوهر داريم. سه تا را من مي‌گويم و يکي را شما بگوييد. زن و شوهري که هردو همفکر هستند، در خوبي، 2- هر دو همفکر هستند در بدي، 3- مرد خوب است، زن بد است. چهارمي را هم شما بگوييد... 4- زن خوب است و مرد بد است. هر چهار تا هم در قرآن هست. همفکر هستند در خوبي، فاطمه زهرا(س) و اميرالمؤمنين(ع). همفکر هستند در خوبي، «وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ» (انسان/8) هردو غذايشان را به فقير و مسکين و اسير مي‌دهند. هردو بدجنس هستند. ابولهب و خانمش، «تَبَّتْ يَدا أَبي‏ لَهَبٍ» (مسد/1) آخر آيه مي‌گوييم: «وَ امْرَأَتُهُ حَمَّالَةَ الْحَطَبِ» (مسد/4) ابولهب و زنش.
مرد خوب است و زن بد، حضرت لوط و حضرت نوح. دو تا پيغمبر بودند، زنهايشان بدجنس بودند. مرد فاسد است، زن خوب است، زن فرعون.
محبت سه رقم داريم. قلبي، زباني، عملي. اميرالمؤمنين همينطور است. نمي‌شود گفت: به ولاي علي! علي جويم، علي پويم، علي نمي‌دانم مولاي درويشان، مدح علي، شعر علي، خيلي خوب بيا ببينيم چه چيز شما به حضرت علي مي‌خورد؟ نمازت مثل او است؟ اخلاقت مثل او است؟ شما به بچه‌ي دو ساله بگوييد: دوست دارم. مي‌گويد: بيسکوييت بخر، نخري مي‌گويد: دروغ مي‌گويي. محبت بايد هم زباني باشد، هم عملي باشد. هم قلبي باشد.
2- مقدار مهريه در سخن پيشوايان دين
اساس خانواده بر اساس اينهاست. چند تا سؤال من مي‌خواهم امروز جواب بدهم. يکي اينکه مهريه چيست؟ مگر زن قالي است که مي‌خري و پولش مي‌دهي؟ زن را مي‌خواهي از خانه‌ي پدرش بياوري مي‌گويي: اين پول چيست؟ آيا مهريه نرخ خانم است؟ و خانم‌ها فکر مي‌کنند اين مهريه نرخشان است. و لذا فکر مي‌کنند اگر مهريه سنگين باشد، ارزش خانم بيشتر است.
خانم، مهريه نرخ شما نيست. اسلام به مهريه صداق گفته است. صداق از صداقت است. صداقت يعني داماد به عروس مي‌‌گويد: دوست دارم. عروس نگاهش مي‌کند نمي‌داند شک دارد اين حقه‌باز است. مي‌گويد: من از کجا بفهمم تو راست مي‌گويي؟ مي‌گويد: بيا، اين چند تا سکه! اين سکه‌اي که مي‌دهند نرخ شما نيست. مثل اينکه مي‌گويم:من دوست دارم شما را، مي‌گويي: بله! مي‌گويم: خوب بيا اين گل را بگير، اين گل براي شما! نمي‌خواهم بگويم قيمت شما اين گل است، مي‌خواهم بگويم اين گل دادن من علامت اين است که وقتي من مي‌گويم شما را دوست دارم، راست مي‌گويم. و لذا به مهريه صداق مي‌گويند، يعني علامت صداقت.
مهر چقدر بايد باشد؟ اگر ارزش زن به مهريه است، پس نرخ حضرت زهرا(س) خيلي کم است. چون مهرش کم بود. بي‌مهر مي‌شود، نه! يک کسي آمد به پيغمبر گفت: من مي‌خواهم بدون مهر خانم ايشان شوم، فرمود: کار غلطي است. صحيح نيست. بدون مهر نمي‌شود.
مقدار مهر «لَا تُغَالُوا بِمُهُورِ النِّسَاءِ فَتَکُونَ عَدَاوَةً» (وسايل الشيعه/ج21/ص252) الله اکبر! اميرالمؤمنين فرمود: هرچه مهر سنگين‌تر باشد، خطر جداشدن بيشتر است. من اين را از چند تا دفتر عقد و ازدواج پرسيدم که آمار طلاق در عقدهايي است که مهرشان... چون زن مي‌بيند، مرد سرمايه‌دار است، مي‌گويند: مطالبه مي‌کنم، به دادگاه مي‌کشم، مي‌روم مي‌گويم: مهرم را بده، شوهرم را زندان مي‌کنم. حالش را مي‌گيرم. اين يک چاقو است که دست زن است هروقت هم مي خواهد در شکم مرد مي‌زند. اميرالمؤمنين مي‌فرمايد: «لَا تُغَالُوا بِمُهُورِ النِّسَاءِ» مهر خانم‌ها را بالا نگيريد. «فَتَکُونَ عَدَاوَةً» مهر بالا خوش عاقبت نيست و پيغمبر فرمود: بهترين زن‌ها اين است که «أَحْسَنُهُنَّ وَجْها» (مستدرک/ج14/ص160) شکلش زيبا باشد، «أَقَلُّهُنَّ مَهْراً».
قول‌هايي که سر مهر مي‌دهند، واجب است وفا کنيم؟ بله! قرآن مي‌فرمايد: «أَوْفُوا بِالْعُقُود» (مائده/1) عقدي که بستيد، عقد يعني گره، آن گره‌اي که بستيد، در مراسم بله برون بايد وفا کنيد.
مسأله‌ي ديگر اين است که پسر بهتر است يا دختر؟ هيچ فرقي نمي‌کند. کساني که در اين که چرا خدا پسرم داد؟ چرا خدا دخترم داد حرف مي‌زنند، اينها در ايمانشان مي‌لنگند. يعني خدايا تو بلد نيستي. ببين من چه مي‌گويم، ياد تو مي‌دهم. خدا حکيم است. ما چه مي‌دانيم پسر بهتر است يا دختر؟ و لذا امام سجاد وقتي بچه‌دار مي‌شد نمي‌پرسيد پسر است يا دختر؟ مي‌گفت: سالم است يا مشکل؟ تا مي‌گفتند سالم است. مي‌فرمود: الحمدلله! هيچ فرقي بين پسر و دختر ندارد. هيچي!
3- اداره و سرپرستي خانواده توسط مردان
سرپرست خانه چه کسي باشد؟ قرآن مي‌فرمايد: «الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّساءِ» (نساء/34) سرپرست بايد مرد باشد. چه خبر است؟ به دو دليل! البته نگفته «الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَى ازواجهم» ببينيد يک وقت مي‌گويد که «الرِّجالُ» آيه‌ي قرآن اين است. رجال يعني مردها. «الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّساءِ» آيه‌ي قرآن اين است. نگفته: «الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَى ازواجهم» نمي‌گويد: حکومت بر خانمش دارد. مي‌گويد: مرد حکومت بر زن دارد. چون حکومت قلدري مي خواهد. گاهي درگيري دارد. برخورد دارد. تلاش دارد، قاطعيت دارد. در دنيا هم هرچه هم اين فمينيست‌ها زور زدند بگويند: زن و مرد يکي هستند، نمي‌شود! مثل اينکه بگوييم: ماشين سواري با ماشين باري يکي است. تمام ديوارها هم شعار بدهي بابا ماشين باري براي بار است، اين ماشين سواري براي انسان است. هر ماشيني يک طور است. هر تنوري يک طور است. نه استکان نعلبکي مي‌شود، نه نعلبکي، نه پيچ مهره مي‌شود، نه مهره پيچ مي‌شود. دو وجود هستند براي دو تا کار ساخته شدند. حکومت قلدري مي‌خواهد. زور مي‌خواهد. مگر زور بد نيست؟ نه زور بد نيست. ظلم بد است، نه زور. ظلم بد است، نه زور. منتهي در تاريخ معمولاً هرکس زور داشته ظلم هم... بگوييد... کرده. آنوقت اينها به هم رنگ پس داده است. مثل صدا و سيما! شما پاي تلويزيون مي‌نشيني يک فيلم مي‌بيني، از فيلم بدت مي‌آيد. وقتي فحش مي‌دهي، يک فحش هم به صدا مي‌دهي. مي‌گويي: اين هم صدا و سيما! صدا مي‌گويد: بيا، من صدا بودم. من که توليدم عيب نداشت. فيلم بد بود. منتهي وقتي مردم فحش مي‌دهند. احتياطاً يک فحش هم به صدا مي‌هد. اين صدا اين وسط فقط سيلي‌هاي سيما را مي‌خورد. يا برعکس، گاهي وقت‌ها در صدا يک چيزي پخش مي‌شود، شما ناراحت مي‌شوي، وقتي به صدا فحش مي‌دهي، به سيما هم فحش مي‌دهي. بشر اينطوري است. يک آخوندي بد باشد، به همه‌ي‌ آخوندها. يک شهردار بد باشد به همه‌ي شهردارها. يک بازاري کلاهبرداري کند اين هم بازاري‌ها! يک چادري بد باشد، اين هم چادري‌ها! انسان طبعش اينطوري است. متأسفانه! مردها به دليل اينکه حکومت، قاطعيت در تصميم مي‌خواهد، و قاطعيت مرد قوي‌تر است مرد... اين يک مورد.
2- خرج هم به دوش او است. يعني اگر يک پستي به او داده گفته: حکومت خانه براي تو، گفته: خرج خانه هم با تو. هرکس خرج مي‌دهد، حالا چند تا مرد با هم مسافرت مي‌روند. اگر يک مرد باني شد براي همه‌ي اينها، مي‌گويد: آقا، همه‌ي شما مهمان من مشهد مثلاً... بالاخره آن کسي که خرج اين کاروان را مي‌دهد حق اينکه اينجا بايستيد، الآن مي‌خواهيم نماز بخوانيم. اينجا بايستيد استراحت کنيم. اينجا يک خرده چرتي بزنيم. آن کسي که خرج کاروان را مي‌دهد بايد حق يک امر و نهي هم...
4- حکومت، حقّ مرد است، نه تحکّم
در عين حال امر و نهي بايد عاقلانه باشد. نه تحکم، فرق است بين حکومت و تحکم، مرد حق حکومت دارد اما حق تحکم ندارد. حکومت يعني بيان با استدلال، تحکم يعني بيان با زورگويي. يعني نبايد بگويد حالا که خرج خانه را من مي‌دهم، زور بگويد به خانم. راضي نيستم خانه‌ي پدرت بروي. راضي نيستم عروسي بروي. راضي نيستم بيا، چه خبر است؟ خرج خانه را من مي‌دهم. اينکه مي‌گويي: راضي نيستم، راضي نيستم، راضي نيستم، اين حکومت است يا تحکم؟ حکومت صحيح است، تحکم صحيح نيست. حکومت يعني با استدلال، تحکم يعني زورگويي. اگر مرد با منطق حرف زد به دليل اينکه خرج خانه را مي‌دهد.
آميزش جنسي هم آدابي دارد. قرآن مي‌فرمايد: «مِنْ حَيْثُ أَمَرَکُمُ اللَّه‏» (بقره/222) اين را ديگر در تلويزيون نمي‌شود گفت. عروس و دامادها، بايد يک دوره‌هايي کلاس ببينند دهها و صدها حديث داريم براي وضع آميزش که اين تلويزيوني نيست، ولي بعد از عقد بايد اينها را بشنوند. گاهي يک بي موالاتي وقت آميزش باعث مي‌شود بچه کور مي‌شود. بچه ناقص به دنيا مي‌آيد. در اين غذا خوردن، در اين ساعت، در اين زمان، در اين مکان، با اين هيجان، با اين استرس، اينها همه ممکن است اثر بگذارد.
5- توجه اسلام به آرايش و آراستگي
آرايش زن چيست؟ زن ذاتاً دوست دارد آرايش کند. و اين جزء ذات زن است. متأسفانه بعضي از اين حاج‌خانم‌هاي پيرزن در خانه تا مي‌بيند دخترش آرايش مي‌کند، يا عروسش، (خنده حضار) يک تعبيرات زشتي مي‌کند. خانم! تو پيري؟ خجالت نمي‌کشند، طوري نيست خجالت نکشند. مگر مي‌خواهد بيرون برود خودش را نشان جوان‌ها بدهد. خودش را آرايش مي‌کند. ما زن داريم دو ليتر گريه مي‌کند براي امام حسين. اما اگر بفهمد پسرش با عروسش يک بستني خورده کودتا مي‌کند. (خنده حضار) روضه هفتگي، ختم انعام، ختم قرآن، همه‌ي دعاها و نمي‌دانم «امن يجيب» مهرش، جانمازش اندازه‌ي يک بقچه‌ي حمام است. اما اگر بفهمد که اين مثلاً با عروسش رفته فرض کنيد حالا بگردند، دري وري مي‌گويد. زن نژادش اين است. شما ياد بگيريد از اميرالمؤمنين، با غلامش رفتند پيراهن بخرند، پيراهن قشنگ را داد به غلامش، گفت: آقا من قنبر غلام هستم. فرمود: مگر جوان نيستي؟ خوب جوان دوست دارد شيک بپوشد. سر به سر بچه‌ها نگذاريد. در آرايش حلال، وقتي به آرايش حلال گير دادي، آنها سمت آرايش حرام مي‌روند. خيلي از گيرهايي که مي‌دهند اينها ضررش به خودشان برمي‌گردد.
بعضي از جوان‌ها تا حالا چند مورد آمدند، به من گفتند: حاج آقاي قرائتي من به خاطر شما يک سيلي خوردم. گفتم: چرا؟ گفته: من مي‌خواستم آن کانال فوتبال ببينم، پدرم گفت: آن کانال قرائتي را ببينيم. من هي زدم فوتبال، او هي زد قرائتي! آخرش يک سيلي به من زد. من از همه‌ي اينهايي که از پدرشان يا پدر بزرگشان کتک خوردند، معذرت مي‌خواهم. (خنده حضار) آخر اين قرائتي تحميلي درست نيست. اسلام گفته آزادي، حتي اگر آمدي پشت سر اين آقا نماز خواندي، رکعت دوم آزادي! قصد فرادي کن برو. اصلاً نماز مغرب را خواندي، نماز عشا را آزاد هستي، رها کن برو. اسلام به ما آزادي داده است. اگر ما به حلالها قناعت کنيم، همه‌ي مردم مسلمان مي‌شوند. گير اينکه بعضي‌ها اسلام به آنها سنگين است، در همين نماز جمعه ديروز، نماز جمعه گذشته رفتيم، به ما گفتند: بين دو نماز صحبت کن. گفتم: سخنراني بين دو نماز گروگان گيري است. گفت: فرار مي‌کنند. گفتم: خوب فرار کنند. مگر مي‌خواهي مردم را اسير کني؟ کم حرف بزن، خوب حرف بزني فرار نمي‌کنند، حالا فرار هم کردند، کردند.
6- مراعات حال مردم در مراسم مذهبي
در آستانه‌ي شب قدر اين بحث پخش مي‌شود. ما وقتي فکر مي‌کنيم احيا مي‌گيريم، بايد مردم ديگر نفس نکشند. يا الله دعاي افتتاح را بخوان. تمام شد؟ دعاي جوشن را شروع کن. تمام شد؟ به مداحي بگو: بخوان. تمام شد؟ يا الله آقا بيايد. بابا بريدم، خسته شدم، ببين خدا چه کرده؟ خدا مي‌گويد: وقتي گفتي: «کُفُواً أَحَدٌ» بس است ايستادي، دولا شو! «سبحان ربي العظيم و بحمده» بس است، بلند شو بايست. بنشين. خود نمازي که 5 دقيقه است، چند رقم خدا ما را مالش مي‌دهد، اين طرف و آن طرفمان مي‌کند. اين آقا همينطور دو زانو مي‌آيد از سر شب تا صبح بايد بنشيند.
من که مسجد دانشگاه شبها احيا مي‌گرفتم، سالهاي قبل حالا امسال را نمي‌دانيم. وقتي نشستم ديدم دعاي جوشن خواندند، يک ساعت و نيم، دو ساعت طول کشيده، مي‌روم روي منبر مي‌گويم: آقايان همه بلند شويد. زن و مرد هم بلند شويد بايستيد. من مي‌خواهم ايستاده، من روي منبر نشستم، شما بايستيد، يک حديث بخوانم. بلند مي‌شوند مي‌ايستند، اصلاً مي‌گويم: پنج دقيقه حرف نزنيم. خدا مي‌داند وقتي بلند مي‌شوند مي‌ايستند، چنين مي‌کنند، اي خدا پدرت را بيامرزد! اي خدا مادرت را بيامرزد. شما در نماز جمعه ديدي، از نام امام حسن مجتبي مردم بلند مي‌‌شوند مي‌ايستند. پيداست خسته شدند. اين قبل از آنکه نام امام زمان بيايد از پيش مي‌ايستد. اين پيداست پايش گير کرده است. وگرنه امام حسن مجتبي که ايستادن ندارد. اين دنبال سوژه مي‌گشت بايستد. حالا امام حسن مجتبي خوب است، از امام حسن مجتبي بايستد.
نمي‌دانم اين حرفهاي ما از کجاست؟ من چند تا چيز است مبنايش را پيدا نکردم. اگر کسي مبنايش را پيدا کرد بگويد، من جايزه‌اش را مي‌دهم. مثلاً در مسجدهاي ما بعد از نماز مي‌ايستند و مردم به سه امام دعا مي‌کنيم. نفهميدم چرا؟ به امام حسين دعا مي‌کنيم و به امام رضا و به امام زمان. ببينم پيغمبر از همه‌ي امامان مهمتر نيست؟ بعد از پيغمبر اميرالمؤمنين از همه امام‌ها مهمتر است. فاطمه‌ي زهرا از همه‌ي امام‌ها مقامش بالاتر است. به اينهايي که مقامش بالاتر است سلام نمي‌کنيم. گزينشي است. به امام حسين، امام رضا، امام زمان.
بنده پيشنهادم اين است. براي اينکه طول هم نکشد، رو به قبله بايستيم، «السلام عليک يا رسول الله، السلام عليک يا اميرالمؤمنين، السلام عليک يا فاطمه، السلام عليک يا حسن بن علي، السلام عليک يا اباعبدالله» السلام عليک يا امام سجاد، السلام عليک يا محمد بن علي، السلام عليک يا جعفر بن محمد، همه‌ي دوازده امام را يک دقيقه مي‌شود سلام کرد. به همه سلام کنيم. چرا گزينشي سلام مي‌کنيم؟ خيلي چيزها را نفهميدم. اينقدر چيز در جامعه هست که من نمي‌فهمم ريشه‌اش کجاست؟ ريشه ندارد.
مثلاً اصرار دارد ختم «امن يجيب» بخوان. «امن يجيب» با باقي آيه‌ها فرقي نمي‌کند. حتماً بايد آقا بخواند، نه لازم هم نيست آقا بخواند. آقا نمي‌شود يک وقتي بگيري، ما عقدمان را نزد فلاني بخوانيم؟ شما يک واسطه شو يک وقتي... ببينم عقد نزد فلاني خواندن واجب است؟ نه! مستحب است؟ نه! نه واجب است نه مستحب! بله اگر آقا وقت داشت، بخواند خوب يک توفيقي است. يک توفيقي است که بالاخره عقد را يک عالم رباني بخواند. يک مرد خدا بخواند. ولي حالا آدم مثلاً سه ماه عقد را عقب مي‌اندازند، که آقا گفته: سه ماه ديگر نوبت! يک شب هم نمي‌ارزد که آدم عقب بياندازد. در اولين فرصت عقد کنيد. نه مي‌خواهيم عقد ما را فلاني بخواند، بنابراين سه ماه عقب مي‌اندازيد. اين تأخيرها براي چيست؟ به چه دليل قرآني؟ ما الآن نه شرقي هستيم، نه غربي هستيم، نه مسلمان درست و حسابي، از شرق و غرب بيرون آمديم اما همه‌ي کارهاي ما طبق قرآن و روايات نيست.سلام ما گزينشي است. عقدمان را مي‌خواهيم فلاني بخواند، ولو به ... عرض کردم، نمي‌خواهم توهين شود. مقام... من خودم دخترهايم را عقد که کردم، پهلوي آدم‌هاي متشخص و مهم مملکت عقد کردم اما اگر مي‌گفتند: وقت نداريم خودم عقدشان را مي‌خواندم. نبود يکي ديگر.
يک آقا بعد از «والضالين» مي‌خواست سوره بخواند، سوره نوح را خواند. آيه‌ي اول يادش رفت. آيه‌ي اول سوره‌ي نوح اين است. «إِنَّا أَرْسَلْنا نُوحا» (نوح/1) ما نوح را فرستاديم. باقي‌اش يادش رفت. «إِنَّا أَرْسَلْنا نُوحا» ما نوح را فرستاديم. باقي سوره يادش رفت. «إِنَّا أَرْسَلْنا نُوحا»، «إِنَّا أَرْسَلْنا نُوحا» يادش رفت. يکي از عقب گفت: بابا نوح نمي‌رود، يک پيغمبر ديگر! (خنده حضار) البته نوح مقامش اولين پيغمبر اولوالعزم است ولي هي مي‌گويد: «إِنَّا أَرْسَلْنا نُوحا» سر نوح ايستاده. خوب يک پيغمبر ديگر. اينکه ما شش ماه عقب بياندازيم، براي اينکه سال پدربزرگ تمام شود. شش ماه ديگر براي اينکه بنايي تمام شود. سه ماه ديگر براي اينکه دختر اول بيرون نرفته، نمي‌دانم خواهر دوم بيرون نرفته، يک سري آداب و رسوم غلط است.
7- توجه به دستورات دين، نه سليقه‌هاي شخصي
ما مثل بت پرست‌ها در بعضي کارها هستيم. بت پرست‌ها با دست خودشان يک بت مي‌تراشيدند، راستش گريه مي‌کردند. قرآن مي‌گويد: «أَ تَعْبُدُونَ ما تَنْحِتُونَ» (صافات/95) با دست خودت سنگ تراشيدي حالا راستش گريه مي‌کني؟ ماهم با دست خودمان آداب و رسوم را درست کرديم، خودمان در آداب و رسوم خودمان مانديم.
آرايش يک ارزش است. دختر و پسرها در آرايش حلال نبايد مزاحم داشته باشند. مثل اينکه يک کسي شوهرش مرده اسلام گفته چهار ماه و ده روز فاصله بگيرد. بعد از چهار ماه و ده روز، قرآن آيه دارد مي‌گويد: اگر خانم خواست عقد کند، کسي حق ندارد جلوي او را بگيرد. آيه‌ي قرآن است. متن قرآن است. زن بيوه! خواهند گفت عجب زن بي‌حيايي بود. چه زود شوهر کرد. تو که مي‌گويي: فلان زن بي‌حيا است، قطعاً غيبت کردي و گناه کبيره کردي. تو گناه کبيره کردي که گفتي فلاني بي‌حيا است. اما او ثواب کرد. اين خانم به هواي... نه خواهند گفت: اين به شوهر اولش وفادار نيست. چه کسي گفت: معناي وفا يعني عقد نکن؟ چه کسي گفت: عقد نکن.
زنان بيوه يک چيز غلطي در سرشان است. مي‌گويد: من مي‌خواهم وفادار باشم. چون مي‌خواهد وفادار باشد، ازدواج نمي‌کند. اصلاً قاطي کرده والله نمي‌دانم قاطي کرده، اينها جزء دين نيست. جزء لغت نيست. جزء قرآن نيست. بالاخره حالا من 50 سال است ديگر آخوند هستم. 15 سالگي آخوند شدم. حالا 65 سالم است. بعد از 50 سال آخوندي، 32 سال براي شما حرف مي‌زنم. وفا اين نيست که انسان ازدواج نکند. تقوا اين نيست که انسان براي شوهرش آرايش نکند. به خانم مي‌گوييم: آخر اين چه قيافه‌اي است؟
يک مردي در کوچه مي‌دويد. گفتند: کجا مي‌دوي؟ گفت: مي‌روم خانه زنم از عروسي مي‌آيد، چون تا از عروسي مي‌آيد، لباس‌هاي خوبش را کنار مي‌گذارد و آشغالهايش را خواهد پوشيد. من مي‌خواهم يک لحظه‌اي که لباسش را مي‌کند، من هم يک نگاهي به اين لباس بکنم. خوب اين چه، کجايش مثلاً چرا چنين است؟ که مرد بايد بدود، آرزو، آه بکشد که يکبار هم... هرچه آرايش داريد «وَ لا يُبْدينَ زينَتَهُنَّ إِلاَّ لِبُعُولَتِهِن» (نور/31)‏ آرايش مخصوص زن است. بيرون خانه آرايش نباشد.
حديث داريم پيغمبر براي خانم‌هايش آرايش مي‌کرد. پولي که پيغمبر براي عطر مي‌داد بيش از پولي بود که براي غذا مي‌داد. زن و شوهر بايد چطور باشد؟ قرآن مي‌گويد: «هُنَّ لِباسٌ لَکُمْ وَ أَنْتُمْ لِباسٌ لَهُنَّ» (بقره/187) در اين «هُنَّ لِباسٌ لَکُمْ» چند تا نکته است، من براي شما بگويم.
1- شما لباس که مي‌پوشي چه لباسي مي‌پوشي؟ همسر هم مثل لباس است. بنده آخوند حاضر هستم يک کراوات گردن کنم. رييس جمهورهاي غربي حاضر هستند يک عمامه سر بگيرند؟ هرکسي لباس خودش، اين به ما مي‌خورد يا نمي‌خورد؟ در طرحش، در رنگش، در جنسش، همسر هم بايد در فکرش، در فرهنگش، فرهنگ معنايش لهجه نيست. ديروز يکي از جوان‌ها مي‌گفت: آقا من علاقه به يک دختري دارم، دختر هم به من علاقه دارد، منتهي او زبانش مثلاً رشتي است من ترک هستم. يا او ترک است، او لر است، يا او عرب است، او عجم است، بابا چه فرقي مي‌کند؟ لهجه جزء فرهنگ نيست. يعني مانع ازدواج نيست. لهجه جزء فرهنگ است اما مانع ازدواج نيست. مخ به مخ بايد بخورد. خلاص!
لباس عيب را مي‌پوشاند، زن و شوهر هم بايد عيب‌ همديگر را بپوشانند و حالا اگر زن غلطي کرد، مرد غلطي کرد، نبايد بروند جاي ديگر نقل کنند. لباس آدم را از سرما و گرما حفظ مي‌کند. خانواده هم انسان را يعني از سرما حفظ مي‌کند، خانواده هم زندگي سرد را گرم مي‌کند. لباس خودش را تنظيم مي‌کند، اگر هوا داغ شد لباس نازک مي‌شود. هوا که داغ است، لباس نازک مي‌شود. مرد عصباني است، زن کوتاه بيايد. زن عصباني است، مرد کوتاه بيايد. يعني تطبيق بدهد، نگو که حالا چه خبر است؟ درس داشتي که داشتي. امتحان داشتي که داشتي. حالا که او امتحان داشته، درس داشته، کار خانم سنگين بوده، يک خرده امروز تو کوتاه بيا.
8- همکاري زن و مرد در امور خانه
پيغمبر وارد خانه‌ي اميرالمؤمنين، خانه‌ي فاطمه زهرا شد ديد حضرت زهرا پاي ديگ است، حضرت علي عدس پاک مي‌کند، اينقدر اينها را تعريف کرد، فرمود: مردي که در خانه کار مي‌کند، خدا کند خانواده من پاي تلويزيون نباشد. چون ما گاهي وقت‌ها يک چيزي مي‌گوييم،عليه خودمان است. من مي‌فهمم که الآن خانواده گوش مي‌دهد، تلويزيون را خاموش مي‌کنم. مي‌گويد: چه مي‌خواستي بگويي؟ چه چيزي مي‌خواستي بگويي؟ حالا، پيغمبر فرمود که: مردي که در خانه کمک خانمش کند، به عدد هر مويي که در بدنش باشد ثواب دارد. اين ثواب زياد دارد. ثواب مکه به او مي‌دهند، ثواب شهيد به او مي‌دهند. اينقدر ثواب بود که ديرز من به يکي از علماي قم زنگ زدم، گفتم: يعني کار کردن در خانه اينقدر ثواب دارد. گفت: بله! از آن طرف هم داريم مرد گرفتار است، زن کمک او مي‌کند. نمي‌گويد: آقاجانم، ارث پدرم! فعلاً شوهر گرفتار است، کمکش کنيد. اين تعاون زندگي را شيرين مي‌کند.
آيا مرد در قبال حجاب همسرش وظيفه دارد؟ بله. نبايد بگويي: حالا دختر بزرگ شده، خودش تکليف خودش را مي‌داند. هرطور مي‌خواهد فکلش را درست کند. هرطور مي‌خواهد لباس بپوشد. نه آقا، «قُل»... «يا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْواجِک‏» (احزاب/28) به خانم‌هايت بگو، که لباست چنين باشد. مردها نمي‌توانند دخترشان را ول کنند، بگويند: اختيار با خودش است. به تکليف رسيده، هرطور مي‌خواهد بپوشد. مرد ضامن لباس زنش هم هست.
اگر زن و شوهر ناشزه بودند چه؟ سه مرحله دارد. اول موعظه کنيد. ناشزه يعني گردن کشي، تمام امکانات را از شوهر دريغ مي‌کند، خانه، ماشين، تلفن، آب، برق، گاز، خرجي، لباس، همه‌ي زندگي‌اش را مرد تأمين مي‌کند ولي زن گردن کلفتي مي‌کند. يا زن همه‌ي کمالاتي که بايد داشته باشد، دارد مرد سرکشي مي‌کند. اسلام گفته زن سرکش 1- موعظه کنيد. اگر موعظه اثر نکرد، اتاق‌هايتان را جدا کنيد، يا رخت خواب‌هايتان را جدا کنيد. قهر کنيد. اگر چند روزي قهر هم کرديد فايده نداشت، طوري که سرخ نشود، مرد حق دارد با يک قلم مداد، به دست زنش بزند، زن بايد چوب بخورد منتهي با چوب مسواک نه با دست بيل! با چوب مسواک طوري که جاي آن سرخ نشود.
اين سه مرحله، اگر حل نشد داخلي، آنوقت مي‌گويند: داور تعيين کنند. يک داور از فاميل مرد، يک داور از فاميل زن، بنشينند، کدخدا منشي، مسأله را حل کنند. حتي المقدور به دادگاه کشيده نشود. چون ببينيد وقتي مرد دادگاه مي‌رود، مي‌گويد: زن من ناشزه است، يا زن مي‌رود مي‌‌گويد: شوهر من ناشزه است، او سرکشي مي‌کند، خوب قاضي ديگر مي‌فهمد ناشزه يعني اينها هم‌خوابي نمي‌کنند. بعداً اينها آشتي مي‌کنند، ولي هروقت مرد را مي‌بيند اين زنش چموش است. يا مي‌گويد اين مردش چموش است. يعني بعد اينها آشتي مي‌کنند، ولي اين چموش در ذهن قاضي و دادسرا مي‌ماند. بهتر اين است که خودتان حل کنيد. خود زن و شوهر موعظه، رختخواب جدا، يک شلاق از قاضي به مرد بخورد، يک مسواک از مرد به زن بخورد. اين خود مرد است. حديث داريم چوب مسواک جايش هم سرخ نشود. من نمي‌دانم چوب مسواک جايش سرخ نشود، اين قلقلک است. ولي خوب گفته قلقلکش بده. به هر نحو يک طور اين رقمي باشد، ولي اگر هم حل نشد، داور از فاميل مرد، داور از فاميل زن بنشينند کدخدايي، حتي المقدور به دادگاه‌هاي بيرون مراجعه نکنيد. چون خودتان آشتي مي‌کنيد، فقط رو سياهي روي زغال مي‌ماند. هروقت شما را ديد مي‌گويند: اين است که شوهرش اين است که خانمش. حرف ادامه دارد.
«والسلام عليکم و رحمة الله و برکاته»





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان