بسم الله
 
EN

بازدیدها: 1,301

گزارش کتاب نظام حقوق زن در اسلام-قسمت اول

  1390/5/29
خلاصه: گزارش کتاب نظام حقوق زن در اسلام-قسمت اول
حقوق‌ زن‌ و ديگر مسائل‌ مربوط‌ به‌ او، با همة‌ ژرفنگريهايي‌ که‌ شده‌ است‌ نياز به‌ بررسيهاي‌ مجدد و نوين‌ دارد و مسائل‌ خانواده‌ و نقش‌ اجتماعي‌ زن‌ همواره‌ بايد با نگرش‌ تازه‌ بررسي‌ گردد. استاد شهيد مرتضي‌ مطهري‌ در کتاب‌ گرانمايه‌ خود «نظام‌ حقوقي‌ زن‌ در اسلام»، مسئله‌ را از ديدگاه‌ اسلام‌ به‌ شيوة‌ نويني‌ ارزيابي‌ کرده‌ است. کتاب، مجموعه‌ مقالاتي‌ است‌ که‌ ابتدا در سالهاي‌ 45 - 46 در مجلة‌ زن‌ روز تحت‌ عنوان‌ «زن‌ در حقوق‌ اسلامي» منتشر شده‌ و جوابنامه‌اي‌ به‌ مقالات‌ شخصي‌ بنام‌ آقاي‌ مهدوي‌ در چهل‌ مادة‌ پيشنهادي‌ بود. استاد مي‌نويسند:
«چنين‌ فرض‌ شده‌ که‌ مسأله‌ اساسي‌ در اين‌ زمينه، «آزادي» زن‌ و «تساوي» او با مرد است‌ و همة‌ مسائل‌ ديگر فرع‌ اين‌ دو مسأله‌ است».(1)
«در همه‌ نهضتهاي‌ اجتماعي‌ غرب‌ از قرن‌ هفدهم‌ تا قرن‌ حاضر محور اصلي‌ دو چيز بود: «آزادي» و «تساوي» و نظر به‌ اينکه‌ نهضت‌ حقوق‌ زن‌ در غرب‌ دنبالة‌ ساير نهضتها بود و بعلاوه‌ تاريخ‌ حقوق‌ زن‌ در اروپا از نظر آزاديها و برابريها فوق‌العاده‌ مرارت‌ بار بود، در اين‌ مورد نيز چنين‌ بود.(2»)
پيشگامان‌ آن‌ نهضت، آزادي‌ و تساوي‌ را از حقوقي‌ مي‌دانستند که‌ طبيعت‌ براي‌ انسان‌ قرار داده‌ و کسي‌ حق‌ ندارد آنها را از ديگري‌ و حتي‌ از خودش‌ سلب‌ کند و مرد و زن‌ را نيز در تمام‌ حقوق، صددرصد مشابه‌ يکديگر مي‌پنداشتند. حال‌ آنکه‌ «نظام‌ حقوق‌ خانوادگي»، قانون‌ و منطق‌ خاص‌ خود را دارد و صرفاً‌ يک‌ اجتماع‌ طبيعي‌ نيست‌ بلکه‌ به‌ دليل‌ تفاوتهايي‌ که‌ طبيعت‌ در زن‌ و مرد ايجاد کرده‌ و آفرينش‌ آنها را «نامشابه» قرار داده، خانواده‌ نيز با بقيه‌ اجتماعات‌ تفاوت‌هائي‌ دارد و يک‌ اجتماع‌ «طبيعي‌ - قراردادي» است. وقتي‌ طبيعت، خلقت‌ زن‌ و مرد را دوگانه‌ و غيرمشابه‌ قرار داده‌ است، آيا حقوق‌ طبيعي‌ زن‌ و مرد مي‌تواند صددرصد مشابه‌ باشد؟ يا آنکه‌ حقوق‌ زن‌ و مرد در مواردي، دو جنسي‌ است‌ و جنسيت‌ در برخي‌ حقوق‌ اثر مي‌گذارد؟ عليرغم‌ پيشرفتهايي‌ که‌ علم‌ در اين‌ زمينه‌ داشته‌ و تفاوتهاي‌ طبيعي‌ و فطري‌ ميان‌ مرد و زن‌ را بيش‌ از دوران‌ گذشته، شناخته‌ است، اما در نهضتهاي‌ فمينيستي‌ غرب‌ از ضرورت‌ آزادي‌ و تساوي‌ زن‌ که‌ اصل‌ فطري‌ و طبيعي‌ مي‌باشد، تشابه‌ و همانندي‌ مرد و زن‌ را که‌ خلاف‌ قانون‌ طبيعت‌ و فطرت‌ است، نتيجه‌ گرفته‌اند:
«در اين‌ نهضتها توجه‌ نشد که‌ مسائل‌ ديگري‌ هم‌ غير از تساوي‌ و آزادي‌ هست‌ و تساوي‌ و آزادي، شرط‌ لازم‌اند نه‌ شرط‌ کافي. تساوي‌ حقوق، يک‌ مطلب‌ است‌ و تشابه‌ حقوق، مطلب‌ ديگر. برابري‌ حقوق‌ زن‌ و مرد از نظر ارزشهاي‌ مادي‌ و معنوي، يک‌ چيز است‌ و همانندي‌ و همشکلي‌ و همساني، چيز ديگر. در اين‌ نهضت‌ عمداً‌ يا سهواً‌ «تساوي» به‌ جاي‌ «تشابه» به‌ کار رفت‌ و «برابري» با «همانندي»، يکي‌ شمرده‌ شد، «کيفيت» تحت‌الشعاع‌ «کميت» قرار گرفت‌ و انسان‌ بودن‌ زن، موجب‌ فراموشي‌ «زن» بودن‌ وي‌ گرديد».(3)
اين‌ نگرش‌ سطحي‌ موجب‌ شد برخي‌ مشکلات‌ زن‌ حل‌ شود اما مشکلات‌ جديدي‌ پديد آمد:
«بدبختيهاي‌ قديم‌ غالباً‌ معلول‌ اين‌ جهت‌ بود که‌ انسان‌ بودن‌ «زن» به‌ فراموشي‌ سپرده‌ شده‌ بود و بدبختيهاي‌ جديد، از آن‌ است‌ که‌ عمداً‌ يا سهواً‌ زن‌ بودن‌ «زن» و موقعيت‌ طبيعي‌ و فطري‌اش، رسالتش، مدارش، تقاضاهاي‌ غريزي‌اش، استعدادهاي‌ ويژه‌اش‌ به‌ فراموشي‌ سپرده‌ شده‌ است».(4)
اگر جامعه‌ و هر يک‌ از زن‌ و مرد بخواهند سعادتمند باشند بايد در مسير طبيعي‌ و فطري‌ خود حرکت‌ کنند و بدانند که‌ هر تلاشي‌ برخلاف‌ طبيعت، محکوم‌ به‌ شکست‌ مي‌باشد:
«شرط‌ اصلي‌ سعادت‌ هر يک‌ از زن‌ و مرد و در حقيقت‌ جامعة‌ بشري، اين‌ است‌ که‌ دو جنس، هر يک‌ در مدار خويش‌ حرکت‌ کنند. آزادي‌ و برابري، آنگاه‌ سود مي‌بخشد که‌ هيچ‌ کدام‌ از مدار طبيعي‌ و مسير فطري‌ خويش‌ خارج‌ نگردند. آنچه‌ در آن‌ جامعه‌ ناراحتي‌ آفريده‌ است، قيام‌ بر ضد‌ فرمان‌ طبيعت‌ است‌ نه‌ چيز ديگر».(5)
استاد سپس‌ توضيح‌ مي‌دهد که‌ چرا دوست‌ و دشمن، قرآن‌ کريم‌ را احيأکننده‌ حقوق‌ زن‌ مي‌دانند و يا لااقل‌ آن‌ کتاب‌ شريف‌ را در عصر نزول‌ خود در مسير تعالي‌ زن‌ و حقوق‌ انساني‌ او بزرگ‌ مي‌شمارند:
«قرآن‌ کريم‌ هرگز به‌ نام‌ احياي‌ زن‌ به‌ عنوان‌ «انسان» و شريک‌ مرد در انسانيت‌ و حقوق‌ انساني، زن‌ بودن‌ زن‌ و مرد بودن‌ مرد را به‌ فراموشي‌ نسپرد. به‌ عبارت‌ ديگر، قرآن، زن‌ را همان‌گونه‌ ديد که‌ در طبيعت‌ هست».(6)
‌زن‌ و استقلال‌ اجتماعي‌
استاد در ذيل‌ اين‌ سرفصل‌ (صص‌ 82 - 71) توضيح‌ مي‌دهند که‌ چگونه‌ در جاهليت‌ عرب، پدران‌ و برادران، خود را اختياردار مطلق‌ دختران‌ و خواهران‌ و احياناً‌ مادران‌ خود مي‌دانسته‌اند و آنها را به‌ هرکه‌ مي‌خواسته‌اند شوهر مي‌داده‌اند يا قبل‌ از تولد دختر، آنرا براي‌ شخص‌ معيني‌ قرار مي‌داده‌اند و يا دختران‌ و يا خواهران‌ خود را معاوضه‌ مي‌کرده‌اند اما اسلام، همة‌ اين‌ ظلمها را از دوش‌ زن‌ برداشته‌ و زن‌ را مستقل‌ قرار داده‌ و تمام‌ اين‌ عادات‌ را منسوخ‌ کرده‌ است. نهضت‌ اسلامي‌ زن، نهضتي‌ سفيد مي‌باشد که‌ علاوه‌ بر سلب‌ اختيارداري‌ مطلق‌ پدران‌ به‌ زن، حريت‌ و شخصيت‌ و استقلال‌ فکر و نظر داد و حقوق‌ او را به‌رسميت‌ شناخت. نهضت‌ اسلامي‌ زن‌ با نهضتي‌ که‌ در مغرب‌زمين‌ روي‌ داد، از دو نظر تفاوت‌ اساسي‌ دارد:
«اول‌ در ناحية‌ روانشناسي‌ زن‌ و مرد است‌ که‌ اسلام‌ اعجاز کرده‌ است.
دوم، اين‌که‌ اسلام‌ در عين‌ آنکه‌ زنان‌ را به‌ حقوق‌ انسانيشان‌ آشنا کرد و به‌ آنها شخصيت‌ و حريت‌ و استقلال‌ داد، هرگز آنها را به‌ تمرد و عصيان‌ و طغيان‌ و بدبيني‌ نسبت‌ به‌ جنس‌ مرد وادار نکرد».(7)
اسلام‌ زن‌ را با حقوق‌ انساني‌ خودش‌ آشنا کرد اما اجازه‌ نداد که‌ کانون‌ خانواده‌ متزلزل‌ شود و زنان‌ را به‌ شوهرداري‌ و مادري‌ و تربيت‌ فرزند، بدبين‌ نکرد و آنان‌ را به‌ دامن‌ مردان‌ مجرد و شکارچي‌ و هرزة‌ جامعه‌ نينداخت‌ و اين‌ نهضتي‌ بسيار باشکوه‌ و انساني‌ و منطقي‌ بود.
‌اجازة‌ پدر
مسأله‌ اجازه‌ پدر براي‌ ازدواج‌ دختران‌ و ولايت‌ پدر بر دختر باکره، گاه‌ مورد سؤ‌ال‌ يا سوء تفاهم‌ قرار گرفته‌ است. توضيح‌ استاد آنست‌ که‌ از نظر اسلام‌ او‌لاً‌ پسر و دختر عاقل‌ و بالغ‌ و رشيد، استقلال‌ اقتصادي‌ دارند.
ثانياً‌ اينکه‌ در مسأله‌ ازدواج‌ در صورتي‌ که‌ پسر به‌ سن‌ بلوغ‌ رسيده‌ و واجد عقل‌ و رشد باشد، اختياردار خود است‌ و استقلال‌ دارد و در مورد دختر، اگر قبلاً‌ شوهر کرده، اختيار خود را دارد ولي‌ دوشيزه‌اي‌ که‌ براي‌ اولين‌ بار مي‌خواهد ازدواج‌ کند چه‌ حکمي‌ دارد؟
آنچه‌ قطعي‌ است‌ اينست‌ که‌ در اسلام، پدر، اختياردار «مطلق» دختر نمي‌باشد و بدون‌ رضايت‌ دختر نمي‌تواند او را به‌ هر که‌ مي‌خواهد شوهر بدهد. همچنين‌ پدر حق‌ ندارد بدون‌ دليل‌ از ازدواج‌ دختر با مرد دلخواه‌ خود جلوگيري‌ کند و اگر چنين‌ باشد به‌ فتواي‌ تمام‌ فقهاي‌ شيعه، دختران‌ در انتخاب‌ شوهر، آزادي‌ مطلق‌ دارند. اما در اينکه‌ آيا در شرائط‌ عادي، اجازه‌ و موافقت‌ پدر شرط‌ است‌ يا خير، اختلاف‌ است. اکثريت‌ فقهاي‌ معاصر، موافقت‌ پدر را شرط‌ نمي‌دانند پس‌ جزء احکام‌ مسلم‌ اسلام‌ نيست‌ معذلک‌ استاد اين‌ مطلب‌ را از جهت‌ ديگري‌ مورد بررسي‌ قرار داده‌اند. طبع‌ مرد، بندة‌ شهوت‌ است‌ و زن، اسير محبت. فلسفه‌ اينکه‌ دوشيزگان‌ بدون‌ موافقت‌ پدر با مردي‌ ازدواج‌ نکنند ناقص‌ بودن‌ زن‌ نيست‌ که‌ اگر چنين‌ بود بايد زن‌ بيوه‌ نيز براي‌ ازدواج‌ مجدد موافقت‌ پدر را جلب‌ کند حال‌ اينکه‌ چنين‌ نيست، اگر زن، ناقص‌ دانسته‌ مي‌شد نبايد در مسائل‌ اقتصادي‌ استقلال‌ داشته‌ باشد حال‌ آنکه‌ اسلام، زن‌ را در مسائل‌ اقتصادي، مستقل‌ مي‌داند. پس‌ مطلب‌ به‌ قصور و عدم‌ رشد فکري‌ زن‌ مربوط‌ نمي‌شود بلکه‌ ريشة‌ روانشناختي‌ و جامعه‌شناختي‌ دارد يعني‌ از حيث‌ غريزي، مرد، شکارچي‌ و بندة‌ شهوت‌ مي‌باشد و زن‌ از نظر روانشناسي، اسير محبت‌ است. زن‌ وقتي‌ نغمة‌ صفا و عشق‌ از مردي‌ بشنود، اسير محبت‌ او مي‌گردد و درصورتي‌ که‌ ازدواج‌ نکرده‌ و خصوصيات‌ مردان‌ را نشناسد به‌آساني‌ حرف‌ و اظهار علاقة‌ آنها را باور مي‌کند و به‌ دام‌ مي‌افتد. اگر اسلام، نظارت‌ پدران‌ را پشتوانه‌ حقوق‌ دختران‌ معصوم، قرار داده، زن‌ را تحقير نکرده‌ بلکه‌ بنفع‌ او حامي‌ اجتماعي‌ دلسوزي‌ را که‌ با روحيات‌ مردان‌ آشنا مي‌باشد قرار داده‌ و اين‌ قانون‌ صدرصد در جهت‌ تأمين‌ حقوق‌ و منافع‌ و حرمت‌ دختران‌ مي‌باشد.
نويسنده:‌مهدي‌ حکيمي





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان