بسم الله
 
EN

بازدیدها: 1,115

اسلام و مساله ضرب زن-قسمت اول

  1390/5/28
خلاصه: در اين مقاله به مساله ضرب زن از ديدگاه اسلام پرداخته شده است و با توجه به آيه 34 سوره نساء و سخنان مفسران پيرامون اين آيه و همچنين با توجه به رواياتى که در اين باره وارد شده است نتيجه‏گيرى مى‏شود، اگر زنى نسبت‏به شوهر نافرمانى کرد، مرد براى آن که بتواند او را به حالت اوليه برگرداند، ابتدا بايد او را نصيحت کند، اگر نصيحت را نپذيرفت از او دورى گزيند و در مرحله سوم اگر پند و دورى مفيد نبود، شوهر اجازه دارد زن را بزند . البته زدن نبايد سخت و طاقت فرسا باشد و موجب ضررى به زن شود; همچنين بايد به قصد تاديب و اصلاح باشد نه به قصد تشفى (دل‏خنک کردن) و انتقام .
روزى يکى از زنان عرب به نام حبيبه بنت زيد بن ابى زهير همسر سعد بن ربيع بن عمر نافرمانى کرد و سعد همسر خويش را کتک زد، حبيبه با پدرش پيش پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله رفتند;
يا رسول الله! من دخترم را به سعد بن ربيع دادم و سعد او را کتک زد;
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:
او را قصاص کنيد .
آنها با اين فرمان از جانب رسول گرامى اسلام به طرف خانه رفتند تا سعد را قصاص کنند، هنوز اندک زمانى از حرکتشان نگذشته بود که پيامبر فرمود به آنها بگوييد برگردند و آنها دوباره نزد رسول خدا آمدند .
- يا رسول الله! آيا اتفاقى افتاده است؟
الان جبرئيل بر من نازل شد و اين آيه شريفه را آورد:
«و اللاتي تخافون نشوزهن فعظوهن و اهجروهن في المضاجع و اضربوهن فان اطعنکم فلا تبغوا عليهن سبيلا ان الله کان عليا کبيرا» (2)
يعنى: آن زنانى را که از نافرمانى و بدخوييشان بيم داريد نخست پندشان دهيد و (از بدى عاقبت نافرمانى عذاب الهى بترسانيد) و (اگر مفيد نبود) در خوابگاه از آنان دورى کنيد (و اگر دورى کردن هم سودى نبخشيد) آنها را بزنيد، پس اگر از شما اطاعت کردند راهى را به سوى ايشان نطلبيد که خداوند بلند مرتبه و بزرگ است . (3)
آنگاه فرمودند: ما چيزى را خواستيم و خداوند چيز ديگر را و آنچه خداوند خواست‏بهتر است و دستور داد تا سعد را قصاص نکنند .
بر طبق اين آيه شريفه، اگر زنى نسبت‏به شوهر نافرمانى کرد، مرد براى آن که بتواند او را به حالت اوليه برگرداند مى‏تواند اقدامات زير را انجام دهد:
1 - ابتدا او را نصيحت کند به اين که بگويد از خدا بترس خداوند حقى براى من به گردن تو گذاشت‏به بستر برگرد .
2 - اگر اطاعت کرد با او به رفق و مدارا برخورد نمايد و اگر نصيحت را نپذيرفت از او دورى گزيند و او را از خويش دور سازد .
در اين که مراد از دورى چيست‏سه وجه گفته شده است:
الف) اگر نصيحت در او تاثير نکرد در آن صورت رختخواب را جدا کند; زيرا به اين وسيله مشخص مى‏شود آيا شوهرش را دوست دارد يا خير; اگر به شوهرش علاقمند باشد بر فراق شوهرش صبر نمى‏کند و اگر دوست نداشته باشد صبر مى‏کند .
ب) در حديثى از امام باقر عليه السلام وارد شده است که در رختخواب پشتش را به سمت زنش نمايد .
ج) با او جماع نکند . (4)
3 - اگر پند و دورى مفيد نبود، شوهر اجازه دارد زن را بزند تا دوباره به حالت اوليه برگشته و وظايف خويش را نسبت‏به شوهر انجام دهد .
اين امور سه‏گانه بايد به ترتيب باشد; يعنى، ابتدا نصيحت، آنگاه دورى و سپس زدن .
مرحوم علامه طباطبايى رحمه الله مى‏نويسد:
اين امور سه‏گانه که در آيه شريفه به آنها اشاره شده است اگر چه با هم ذکر شده است و به وسيله «واو» بعضى بر بعض ديگر عطف شده است، اما اين امور مترتب بر هم هستند و بايد به تدريج صورت گيرند; يعنى، ابتدا موعظه، اگر فايده نداشت، دورى و اگر نفع نداشت، ضرب; و دليل بر تدريجى بودن اينها اين است که اين امور به حسب طبع وسائل زجر است از ضعف به شدت . (5)
نکته ديگر آن که مرد مى‏تواند با شروع علائم نافرمانى و عصيان زن در امورى که‏وظيفه‏شرعى‏زن است (نه امورى چون شستن، پختن و حتى دادن شير به فرزند که در اين امور مى‏تواند ازشوهرمطالبه مزد کند). او را پند داده و نصيحت کند و در صورت عدم تاثير او را از خويش دور کند، ولى تا زمانى که نافرمانى پيدا نکرد - کما اين که مرحوم صاحب جواهر به آن اشاره مى‏کند - (6) حق زدن را ندارد .
حال اين سؤال مطرح است که چرا قرآن کريم امر به زدن زن مى‏کند در حالى که پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله شديدا از آن نهى مى‏کند؟
مرحوم محدث نورى در مستدرک الوسائل حديثى از پيامبر اکرم صلى الله عليه و آله نقل مى‏کند که حضرت مى‏فرمايد:
من تعجب مى‏کنم از کسانى که زنان خويش را مى‏زنند در حالى که خود به کتک خوردن اولى هستند . (7)
بيان چند نکته براى جواب، ضرورى به نظر مى‏رسد .
نکته اول
شکى نيست که قرآن کريم به عنوان يک کتاب، داراى خطوط کلى است و هرگونه برداشت از آن بايد منطبق با آن خطوط کلى باشد و به صراحت‏خود قرآن - در آنجا که گويد: «و لو کان من عند غير الله لوجدوا فيه اختلافا کثيرا» - تمامى آيات و احکام قرآن با همديگر همخوانى و همخونى کامل دارند . در مورد زن به معناى خاص آن (8) نيز بايد به خطوط کلى قرآن در اين زمينه توجه نمود . براى تبيين نگاه قرآن به همسر دو مورد را يادآور مى‏شويم:
1 - قرآن کريم زن و شوهر را لباس يکديگر مى‏داند:
«هن لباس لکم و انتم لباس لهن‏» (9)
يعنى: زنها موجب آرامش شوهران و شوهران موجب آرامش و سکون زنان هستند .
کما اين که مى‏فرمايد ما شب را لباس و موجب آرامش براى مردم قرار داديم و لباس شانش اين است که بدن را مى‏پوشاند و زن و مرد همديگر را حفظ مى‏کنند . (10)
مرحوم علامه طباطبايى رحمه الله در اين باره مى‏نويسد:
ظاهر از لباس روشن است و آن چيزى است که انسان به وسيله آن بدنش را مى‏پوشاند و جمله از قبيل استعاره است; چون هر يک از زوجين ديگرى را از اتباع فجور و فحشا بين افراد نوع باز مى‏دارد و هر يک از زن و مرد نسبت‏به يکديگر مانند لباس هستند که از سوء، همديگر را باز مى‏دارند و در آن استعاره لطيفى وجود دارد; زيرا لباس بدن را مى‏پوشاند، اما لباس خود را از لباس نمى‏پوشاند . (11)
پس در نگاه قرآن کريم هم زن و هم مرد به مثابه لباس يکديگر بوده و وظيفه آنها حفظ و صيانت‏يکديگر از فساد و فحشاست و روشن است چنين چيزى محقق نمى‏شود مگر آن که مودت و رحمت (به تعبير قرآن در سوره روم) بين زن و شوهر حاکم باشد تا در حضور و در غياب يکديگر با عشق و صميميتى که بين آنها موجود است همديگر را حفظ کنند و همچنين خويش را براى ديگرى محافظت نمايند .
به ديگر سخن، زمانى چنين چيزى تحقق مى‏يابد که مصداق يک روح در دو بدن تحقق يابد و زن و شوهر چيزى جز حفظ آبرو و نگه‏داشتن اسرار درون خويش در بين خودشان برايشان مهم نباشد .
2 - قرآن کريم بحث طلاق را اين چنين مطرح مى‏کند:
«و اذا طلقتم النساء فبلغن اجلهن فامسکوهن بمعروف او سرحوهن بمعروف و لا تمسکوهن ضرارا لتعتدوا» (12)
يعنى: اگر مدت طلاق زنان در حال تمام شدن است و مى‏خواهيد آنها را نگاه داريد به نيکى نگاه داريد و اگر مى‏خواهيد رهايشان کنيد (از آنها جدا شويد) به شايستگى از آنها جدا شويد و بدون آن که رغبتى به آنها داشته باشيد به آنها رجوع نکنيد و آنها را نگه نداريد .
و در آيه شريفه ديگرى مى‏فرمايد:
«الطلاق مرتان فامساک بمعروف او تسريح باحسان‏» (13)
يعنى: طلاق دوبار است‏يا نگه داشتن به نيکى و يا رها نمودن به شايستگى .
شهيد مطهرى رحمه الله در نظام حقوق زن در اسلام از کتاب حق الزوجية تاليف آية‏الله حلى‏نقل مى‏کند:
«اين آيه شريفه گرچه درباره طلاق است، اما از آن، يک اصل کلى استفاده مى‏شود و آن اين که، هر مردى در زندگى خانوادگى يکى از دو راه را بايد طى کند و انتخاب نمايد: يا تمام حقوق و وظايف را به‏خوبى انجام مى‏دهد (امساک به معروف) ; يا علقه زوجيت را قطع و به شايستگى زن را رها مى‏نمايد (تسريح به‏احسان) ; شق سوم; يعنى زن را طلاق ندهد و به‏خوبى و شايستگى از او دفاع نکند وجود ندارد، و جمله «و لا تمسکوهن ضرارا لتعتدوا» همان شق سوم را نفى مى‏کند ... بعيد نيست که جمله فوق مفهوم اعمى داشته باشد، هم شامل مواردى شود که زوج عمدا و تقصيرا زندگى را به زن سخت و زيان‏آور مى‏کند و هم شامل مواردى مى‏شود که زوج تقصير و عمدى ندارد .» (14)
نويسنده:على گلايرى





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان