بسم الله
 
EN

بازدیدها: 1,344

سيري در آيات حجاب-قسمت اول

  1390/5/27
خلاصه: سيري در آيات حجاب-قسمت اول
کندوکاو در آيات حجاب، آن هم يک جا و همه سونگرانه، براى اهل نظر و فقه پژوهان، مى تواند ره گشا و پرفايده باشد و آنان را در دستيابى به زواياى گوناگون اين گزاره مهم اجتماعى، رهنمون سازد.
کنار هم گذاردن آيات حجاب و درنگ بر روى آنها و توجه به آغاز و پايان نشانه هاى پيوسته و ناپيوسته هر يک از آيات، بسيار روشن گر خواهد بود و ره گشا،که در ضمن بحث،به اين نکته اشاره خواهد شد.
نکته شايان توجه اين که:در کنار هم و به ترتيب نزول آوردن آيات و دقت و درنگ روى آنها، نشان خواهد داد که حکم حجاب،يک باره اعلام نشده،بلکه کم کم و با گذشت زمان و آماده شدن زمينه و… بر قلب مبارک پيامبر(ص) نازل شده است.
ابتدا، در روزهاى پايانى سال پنجم هجرى، در جريان وليمه ازدواج پيامبر(ص) با زينب بنت جحش(همسر طلاق داده شده زيدابن حارثه) آيه حجاب همسران پيامبر(ص) بر آن حضرت نازل شد.
همه مردان برابر دستور اين آيه شريفه مى بايست از پس پرده با همسران پيامبر(ص) سخن بگويند.
در مرحله دوم، خويشاوندان نسبى از دايره اين حکم بيرون شدند و آنان اجازه يافتند با همسران پيامبر(ص) بى آن که پرده اى در بين باشد، سخن بگويند.
در مرحله سوم، جلباب (چادر) به عنوان حقى براى همسران و دختران پيامبر(ص) و زنان مؤمن قرار داده شد.
در مرحله چهارم، آيات سوره نور احکام حجاب بانوان را روشن ساخت.
در مرحله پنجم، اجازه گرفتن براى ورود به محل استراحت بانوان محرم، مطرح شد.
چند نکته از اين بررسى به دست مى آيد:
1.در نگاه به بانوان مَحْرَم و اندازه پوشش آنان در برابر مَحْرَمان، بين خويشاوندان نسبى و سببى فرق است;يعنى هيچ گاه پوشش مادر نزد فرزند، همانند پوشش مادرزن در نزد داماد نيست.
2. اين که گفته مى شود محرمان، چه سببى و چه نسبى، مى توانند به همه جاى بدن يکديگر نظر بيفکنند، به جز عورت و شرمگاه، سخنى است بى دليل.اين بخش از بحث مقدارى به درازا کشيد که چاره اى نبود;زيرا فقيهان روزگار ما، آن گونه که از حاشيه هاى عروةالوثقى بر مى آيد، ه مه،برخلاف اين نظر دارند;از اين روى بايسته بود که دليلهاى اين مسأله بيش تر به بوته بررسى گذاشته شود.
3.روايات رسيده از معصومان در اين موضوع،سخن جديدى،غير از آنچه از آيه هاى حجاب فهميده مى شود، بيان نکرده اند.
4.از ملاکها و معيارهاى به دست آمده از بحث و کندوکاو در آيات شريف، در گزاره هاى جديد و مسائل نوپيدا بهره برديم و آنها را به گونه استدلالى، شرح داديم.در مثل فرق بين عکس و صاحب عکس و فيلم شخص و خود شخص بيان شده است.
ترتيب نزول آيات حجاب
نخستين مرحله:
تا پيش از سال پنجم هجرى، بر زنان مسلمان، واجب نشده بود که حجاب داشته باشند.آنان با همان لباس معمول و مرسوم آن زمان، در جامعه حاضر مى شدند،با مردان سخن مى گفتند و حتى با آنان بر سر يک سفره مى نشستند و از يک ظرف غذا مى خوردند;تا اين که در سال پنجم هجرى، پس از ازدواج پيامبر(ص) با زينب بنت جحش،خداوند حجاب را بر زنان حضرت قرار داد و به مؤمنان دستور داد، هرگاه از همسران پيامبر(ص) چيزى خواستيد، از پشت پرده بخواهيد:
(واذا سألتموهن متاعاً فاسئلوهن من وراء حجاب.)
سپس دليل اين دستور را چنين بيان مى فرمايد:
(ذلکم اطهر لقلوبکم و قلوبهن.)1
نکته: پيش از نازل شدن آيه حجاب،در همين سوره شريف، آيات ديگرى نازل شده که در آنها، شأن همسران پيامبر(ص) در صورت نگهداشت تقواى الهى، از شأن ديگر زنان برتر دانسته شده است و به همسران پيامبر(ص) دستور داده شده که از حجره ها،مگر براى کارهاى ضرورى،خارج نشوند و با ناز و کرشمه،با مردان سخن نگويند و بسان دوران جاهليت نخستين، خود را نيارايند:
(يا نساء النبى لستن کاحد من النساء ان اتّقيتنّ فلا تخضعن بالقول فيطمع الّذى فى قلبه مرض وقلن قولاً معروفا. وقرن فى بيوتکن ولا تبّرجن تبّرج الجاهلية الاولى.)2
دومين مرحله:
در پى نازل شدن حکم حجاب درباره همسران رسول خدا(ص) و بازداشته شدن مردان از مستقيم سخن گفتن با آنان و دستور به نگاه نکردن به ايشان، که گويا اين حکم،همه، حتى پدران، برادران و خويشان همسران رسول خدا را در بر مى گرفت، اين پرسشها مطرح شد:
آيا پدران همسران رسول خدا(ص) از ديدن دختر خود بازداشته شده اند؟
آيا برادران همسران رسول خدا(ص) حق ديدن خواهران خود را ندارند؟
آيا پسران همسران پيامبر(ص) که از شوى پيشين خود داشتند، ديگر اجازه ندارند مادران خود را ببينند؟
آيا زنان مؤمن،بسان مردان مؤمن بايد از پس پرده با همسران پيامبر(ص) سخن بگويند؟3
ييعنى آيا همان گونه که (يا ايها الذين آمنوا) زنان و مردان با ايمان را در بر مى گيرد و تنها از بابِ (تغليب)ضميرها مذکر آمده است، در (اذا سألتموهن)ضمير مخاطب از باب (تغليب)به صورت مذکر آمده است;ولى در واقع زنان را هم در بر مى گيرد و برابر اين حکم زنان مؤمن نيز بايد از پَس پرده با همسران رسول خدا(ص) سخن بگويند; يا خير، اين حکم ويژه مردان است؟
در پى اين پرسشهاى گوناگون و شبهه ها، اين آيه شريفه بر قلب مبارک رسول خدا(ص) فرود آمد:
(لاجناح عليهنّ فى آبائهنّ ولاابنائهن ّولااخوانهنّ ولاابناء اخوانهنّ ولاابناءاخواتهنّ ولانسائهنّ ولاماملکت ايمانهنّ واتقين اللّه انّ اللّه کان على کلّ شىء شهيدا.)4
چند نکته
الف.پنج گروه نخست از گروههاى نامبرده شده، همانانى هستند که به محرمان نسبى نامبردارند.بنابراين، حکم حجاب براى زنان پيامبر(ص) بدين منظور نبوده که آنان خود را از تيررس چشم محرمان نسبى به دور نگهدارند.و به ديگر سخن، همسران رسول خدا وظيفه ندارند که با محرمان نسبى خود نيز از پس پرده سخن بگويند.آنان، همان گونه که پيش از اين اجازه داشته اند و بر آنان روا بوده بدون حجاب و پرده با محرمان نسبى خود سخن بگويند، اکنون که به همسرى پيامبر(ص) درآمده اند نيز مى توانند، با محرمان نسبى بى پرده سخن بگويند.
ب. تکليف در پَسِ پرده قرار گرفتن، متوجه همسران رسول خداست، نه مردان. و به ديگر سخن، همسران آن حضرت بايد خود را در پَسِ پرده نگه بدارند، نه اين که مردان وظيفه داشته باشند نگاه نکنند; از اين روى، به جاى (لاجناح على آبائهن) که کوتاه تر و آسان تر بود، عبارتِ : (لاجناح عليهنّ فى آبائهنّ) آمد، تا نشان دهد آن گاه که گناهى هست، آن گناه بر زنان است.
در جمله آخر، خداوند خطاب به زنان فرمود: (واتقين اللّه) شما زنان بايد تقواى الهى را پيشه کنيد و خود را در پس پرده قرار دهيد. و نفرمود: (واتقوا اللّه) شما مردان، يا شما مردان و زنان، بايد تقواى الهى را پيشه کنيد و چشم ندوزيد.
بنابراين، روايتهايى که برابر آنها رسول خدا(ص) به همسران خود فرمود: از ابن مکتوم نابينا روى بگيرند و خود را در پَسِ پرده حجاب نگهدارند، از همين باب است. نه اين که از آن احاديث بتوان تنقيح مناط کرد و دستور کلى به واجب، يا مستحب براى تمامى زنان استفاده کرد; زيرا تنقيح مناط در جايى است که احتمال ويژگى براى مورد وجود نداشته باشد، در حالى که اين جا، احتمال ويژه بودن مورد، بسيار قوى است.
اکنون براى روشن تر شدن بحث، روايات واقعه ديدار ابن مکتوم را از پيامبر(ص) بازگو مى کنيم:
(استأذن ابن مکتوم على النبى(ص) و عنده عائشة وحفصة.
فقال لهما: قوما فادخلا البيت.
فقالتا: أنّه اعمى.
فقال: ان لم يرَکما فانّکما تَريانه.)5
ابن مکتوم از محضر پيامبر(ص) اجازه ورود گرفت. اين در حالى بود که عائشه و حفصه نزد پيامبر بودند. پيامبر(ص) به آن دو فرمود: برخيزيد و داخل اتاق شويد.
آن دو گفتند: او نابيناست.
حضرت فرمود: اگر او شما را نمى بيند، شما او را مى بينيد.
از ام سلمه روايت شده که گفته است:
(کنتُ عند رسول اللّه(ص) و عنده ميمونة. فاقبل ابن ام مکتوم.
وذلک بعد ان امر بالحجاب.
فقال: احتجبا.
فقلنا: يارسول اللّه اليس اعمى لايبصرنا؟
قال: افعميا وان انتما الستما تبصرانه؟)6
من و ميمونه نزد رسول خدا(ص) بوديم که ابن مکتوم وارد شد. اين حادثه پس از دستور به حجاب بود. پيامبر(ص) فرمود: در پَسِ پرده حجاب رويد.
گفتيم: اى رسول خدا! آيا او نابينايى که ما را نبيند، نيست؟
فرمود: آيا شما نيز نابيناييد؟ آيا شما او را نمى بينيد؟
همان گونه که پيش از اين يادآور شديم، اين روايات، ويژه همسران پيامبر(ص) است و به هيچ روى ديگر زنان مسلمان را در برنمى گيرد و تنقيح مناط و سريان دادن حکم به تمامى زنان مسلمان، دليل مى خواهد.
ج. در مراد از (نسائهن) اختلاف است. در مجمع البيان، دو قول نقل شده است:
1. مراد زنان هم کيش; يعنى زنان مؤمن است، نه زنان يهودى و نصارى; زيرا آنان زنان مؤمن را مى بينند و براى شوهران خود وصف مى کنند: اين قول از ابن عباس است.
2. مراد، همه زنان است.7
از روح المعانى نيز دو قول به دست مى آيد:
1. قول ابن عباس; يعنى زنان هم کيش.
2. زنان خويشاوند و وابستگان و پيوسته هاى به آنان:
(وفى البحر: دخل فى (نسائهنّ) (الامهات و الاخوات و ساير القربات و من يتصل بهن من المتصرفات لهن و القائمات بخدمتهنّ.)8
مادران، خواهران و ديگر خويشاوندان و زنانى که براى آنان کار مى کنند و به خدمت آنان و خدمتگزار آنان هستند، داخل در (نسائهن) اند.
سومين مرحله:
(يا ايها النبى قل لازواجک و بناتک ونساء المؤمنين يدنين عليهنّ من جلابيبهن، ذلک ادنى ان يعرفن فلايؤذين وکان اللّه غفوراً رحيماً.)9
اى پيامبر! به همسران و دختران خود و زنان مؤمن بگو: چادرهاى خود را بردوش گيرند. اين نزديک تر است، براى اين که شناخته و مورد آزار و اذيت قرار نگيرند و خدا آمرزنده مهربان است.
تاکنون روشن شد که همسران پيامبر مى بايد خود را در پَسِ پرده نگه دارند و تنها با خويشان نسبى و زنان مؤمن و بردگان مى توانند بدون پرده روبه رو شوند.
از ديگر سو، اين وظيفه، شرافت ويژه اى نيز بود که شامل زنان پيامبر(ص) شده بود; همان گونه که پيش از اين نيز شرافتها و وظيفه هاى ديگرى نيز پيدا کرده بودند، از جمله:
ام المؤمنين: (وازواجه امهاتهم)10 و مساوى نبودن با ديگر زنان مسلمان در کيفر و پاداش، البته به شرط داشتن تقوا: (يا نساء النبى لستن کأحد من النساء ان اتّقيتنّ.)11 و از جمله وظيفه هايى که بر همسران پيامبر مقرر شده، به ناز و کرشمه سخن نگفتن با مردان و پسنديده سخن گفتن: (فلاتخضعن بالقول… وقلن قولا معروفاً) و خارج نشدن از خانه: (قرن فى بيوتکن) به گونه دوران جاهلى خود را نياراستن: (لاتبّرجن تبّرج الجاهلية الاولى.) به هر حال، بخشيدن شرافت، بدون قرار دادن وظيفه و تکليف ويژه نبوده است.
حال پس از فرا خواندن (امهات المؤمنين) به حجاب که هم شرافت و امتيازى بوده و هم تکليف و وظيفه اى، همين وظيفه را و امتياز را به ديگر زنان مؤمن نيز بخشيده است; تا آنان از شرافت بهره مند شوند و قدر و منزلت آنان شناخته شود و جوانان و ولگردان، با آنان برخورد به دور از ادب، و آزار دهنده نداشته باشند و دريابند که اينان زنان با شخصيت و از خاندان شريف و پاک هستند و نبايد به هيچ روى، آزرده و اذيت شوند.
از اين روى حجاب، جايگاه ويژه اى دارد و شرافتى به شمار مى آيد براى زنان مؤمن. چنين بود که زنان مدينه از اين دستور خداوند استقبال کردند و به سرعت مقنعه ها و چادرهاى سياه تهيه کردند و با آنها خود را پوشاندند.
ام سلمه مى گويد:
(لما نزلت هذه الآيه: (يدنين عليهن من جلابيبهنّ) خرج نساء الانصار کأنّ على رؤسهن الغربان من اکسية سود يلبسنها.)12
وقتى که آيه شريفه: (خود را با چادرها فروپوشانيد) نازل شد، زنان انصار از خانه ها خارج شدند، به گونه اى که گويا کلاغهاى سياه بر روى سر آنان نشسته اند; به خاطر لباسهاى سياهى که پوشيده بودند.
بمانند همين سخن از عائشه نيز روايت شده است.13
بى گمان جنبه شرافتى و حق بودن حجاب از جنبه تکليفى آن بيش تر بوده است; از اين روى، در پى اعلام حکم حجاب، وعده بهشت براى پيروى کنندگان از اين دستور و وعده عذاب براى مخالفان آن، مطرح نشد، بلکه دليل عقل پسند و عرف پسند آورد:
(ذلک ادنى ان يعرفن فلايؤذين.)
براى شناخته شدن و اذيت نشدن، اين بهتر است.
و به همين خاطر که جنبه شرافتى و حق بودن آن بيش تر مورد نظر بوده، زنان مدينه، براى جلوه گر شدن ابهت و حشمت خود، چادر سياه بر سر افکنده اند; با اين که پيامبر(ص) نفرموده بود چادر سياه بر سر افکنند. بويژه اين که پارچه سياه و پوشش سياه به سبب جذب حرارت خورشيد ، براى سرزمينى چون شبه جزيره عربستان، مناسب نيست. بنابراين تنها توجيهى که براى اين گونه لباس وجود دارد، همان ابهت و حشمت پيدا کردن و استفاده کامل از اين حق است.
تا بدان جا حق و شرافت بودن حجاب و چادر، بر تکليف بودن آن برترى داشته که حتى عمر بن خطاب، خليفه دوم مسلمانان، فکر مى کرد: چادر حق است، نه تکليف; از اين روى به کنيزکان اجازه پوشيدن چادر را نمى داد:
(کان عمر بن الخطاب، لايدَع فى خلافته أَمة تقنع ويقول انما القناع للحرائر لکيلا يؤذين.)14
عمر بن خطاب، در زمان زمامداريش، به هيچ روى اجازه نمى داد که کنيز ان مقنعه بپوشند و مى گفت: مقنعه، ويژه زنان آزاد است; تا شناخته شوند و مورد آزار قرار نگيرند.
انس مى گويد:
(رأى عمر جارية مقنّعة فضربها بدرته وقال القى القناع لاتشبهين بالحرائر.)15
عمر کنيزى را ديد که مقنعه بر سر کرده بود، با تازيانه بر سر او زد و گفت: مقنعه را بر دار و خود را به زنان آزاد همانند نساز.
در اين فکر، عمر تنها نيست و ديگران نيز اين چنين برداشتى را از حکم حجاب داشته اند. در مثل از ابن شهاب پرسيده شد: آيا کنيز ازدواج مى کند و سرخود را مى پوشاند. وى در پاسخ، آيه شريفه: (يا ايها النبى قل لازواجک…) را تلاوت کرد و گفت:
(فنهى اللّه الاماء ان يتشبّهن بالحرائر.)16
خداوند کنيزان را از اين که خود را همانند زنان آزاد درآورند، بازداشته است.
نکته: از پرسش و پاسخ روشن مى شود که پرسش کننده مى دانسته است: کنيز تا شوهر نکرده، حق ندارد چادر سر کند; از اين روى حکم کنيز شوهر کرده را مى پرسد که آيا کنيز، با ازدواج کردن، به شرف پوشيدن چادر نايل مى شود؟ ابن شهاب، پاسخ مى دهد: کنيزکان، چه ازدواج کنند و چه ازدواج نکنند، از اين حق، بهره اى نخواهند داشت.
نکته مهم: ما اکنون بر آن نيستيم کار عمر را موجّه جلوه بدهيم، يا به بوته نقد بگذاريم. همچنين، بر آن نيستيم از روايى و ناروايى برده دارى و شبهه هايى که در اين باب وجود دارد، سخن بگوييم.
اکنون سخن در اين است: آيا حجابى که بر همسران رسول اکرم(ص) و دختران آن بزرگوار و زنان مؤمن قرار داده شده، تنها يک تکليف و اجبار تعبدى و شرعى بوده، يا تنها حق و شرافت بوده و الزامى در آن راه نداشته است و يا اين که حق و تکليف، همراه هم بوده است؟
روشن شد که بنابر نگرش عمر بن خطاب و ابن شهاب، چادر و حجاب حق و شرافت ويژه زنان آزاد است و کنيزان از آن بهره اى ندارند.
به ديگر سخن، عمر بن خطاب و ديگر همفکرهاى وى، پوشيدن چادر را مانند (آزادى) و لازمه آن مى دانسته اند و مى پنداشته اند: همان گونه که کنيز از آزادى محروم است، از پوشيدن چادر و مقنعه نيز محروم است. يا همان گونه که کنيز از داشتن مال و مالک شدن محروم است، از دا شتن حجاب و پوشيدن چادر نيز محروم است.
امّا در برابر اين قول، احتمالهاى ديگر و ديدگاههاى ديگر وجود دارد; در مثل چه بسا حجاب حق همراه با تکليف باشد; همان گونه که آزادى حق همراه با تکليف است. آن جا که شخص مى خواهد خود را بنده ديگران قرار دهد و با دست خود، ريسمان بردگى را برگردن خود بيندازد، خطا ب:
(ولاتکن عبد غيرک قد جعلک الله حرّا.)17
برده غير نباش خداوند تو را آزاد قرار داده است.
وى را مکلّف به برخوردارى از آزادى و زدودن بند بردگى مى کند و آزاد بودن را بر او تکليف مى کند.
ولى آن جا که جايگاه آزادى شناخته شده است و کسان ارزش آن را مى دانند، به هر قيمتى از آن پاسدارى مى شود و انسانها براى آزاد زيستن، از همه چيز خود در مى گذرند و حتى به اين پندار و گمان که پس از چند نسل فرزندانشان آزاد بزيند و آزادانه سرنوشت خود را رقم بزنند ، حاضرند خود را به کشتن بدهند و از اساسى ترين حق، که حق حيات است، خود را محروم سازند، تا شايد نسيمى از آزادى به فرزندان و نسلهاى بعدى بدمد، جاى تکليف نيست و کسى به آزاد زيستن تکليف نمى کند.
نتيجه: حجاب و چادر مى تواند هم حق بشرى باشد و هم حق الهى. يعنى اگر کسى خواست از آن حق بهره ببرد و به اين پايه از رشد و عقل رسيد که پوشش را مصونيت دانست، نه محدوديت، شرافت دانست، نه پستى و… از حق خود که همان استفاده از چادر است، به خوبى بهره مى برد نيازى به امر و نهى ندارد، بلکه حجاب را سرمايه خود مى داند و از آن دفاع مى کند. ولى اگر کسى به اين پايه نرسيده است، شرع به عنوان دوستار و خيرخواه او، او را به داشتن حجاب وا مى دارد.
مثال روشن و فقهى مورد پذيرش همگان، مسأله حق الحضانة است که به باور مشهور نگهدارى کودکان، تا دو سالگى بر عهده مادر است و پس از دو سال حق نگهدارى دختر تا هفت سال با مادر و آن گاه با پدر است و حق نگهدارى پسر، پس از دو سال، مطلقا، با پدر است.
اگر به پرونده هاى اختلافى دادگسترى در اين باب نگريسته شود، روشن مى شود که بيش تر وقتها، مادر خواهان افزايش زمان نگهدارى است و حاضر است براى اين خواست خود و رسيدن به آن، بهاى سنگينى را بر عهده گيرد. در اين صورت، هيچ سخنى از تکليف به ميان نمى آيد و همه بحث ها درباره مصالحه و راضى کردن پدر براى واگذارى اين حق به مادر است و سخن از جايز بودن و نبودن دريافت وجه در برابر اين واگذارى حق است.
حال اگر موردى پيدا شد که نه پدر و نه مادر حاضر است کودک را سرپرستى و نگهدارى کند، در اين صورت، مسأله تکليف مطرح مى شود و شرع و قانون، پدر، يا مادر و يا هر دو را وا مى دارد که مصالح کودک را رعايت کنند.
بنابراين حجاب، بسان حق نگهدارى کودک، مى تواند هم حق باشد و هم تکليف. باز جاى اين پرسش است که آيا اين حق و تکليف، در محدوده زنان آزاد است و کنيزکان را در بر نمى گيرد، يا چرا آنان را هم در بر مى گيرد؟
آيا اين حق، بمانند حق نفس کشيدن و حق بقاى حيات است که همگانى است، يا مانند حق نگهدارى کودک است که شخصى و تنها براى پدر و مادر است؟
حال، براى روشن شدن بهتر معناى آيه شريفه، به بررسى شأن نزولها و يکايک واژگان آيه مى پردازيم.
نويسنده:احمدعابدينى





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان