بسم الله
 
EN

بازدیدها: 1,939

مجازات عمل منافي عفت در قرآن-قسمت اول

  1390/5/26
خلاصه: به بيان فاضل مقداد،مشهور آن است که پانصد آيه از قرآن در بردارندهء احکام فقهي‏اند2که از آنها به«آيات الاحکام»يا«احکام القرآن» تعبير شده است.البته تا نصف و نيز تا دو برابر اين آيات را نيز در زمرهء آيات الاحکام برشمرده‏اند.در ميان شيعه و سني کتب بسياري در خصوص‏ آيات الاحکام نوشته شده است.3 در ميان آيات مورد بحث تعداد انگشت شماري به احکام کيفري‏ مربوط مي‏شوند.قرآن فقط از مجازات‏هاي چهار جرم زنا،سرقت،محاربه و قذف سخن به ميان آورده است که مجموع آيات آنها به حدود ده آيه‏ مي رسد.البته بحث قتل نفس و ديه نيز که تحت عنوان جنايات مطرح‏ مي شود،آياتي را-حدودا ده آيه-به خود اختصاص داده است.
گفتار اول:احکام قرآن دربارهء اعمال منافي عفت
در قرآن مجيد در چند آيه واژه«زنا»يا کلمه‏اي از اين ريشه آمده‏ است:فرقان،68؛ممتحنه:12؛اسراء:23؛نور:3-2.در چند آيه نيز کلمهء «فحشا»يا«فاحشه»يا«فواحش»آمده است که چه بسا از ديدگاه مفسران‏ در بسياري موارد به همين اعمال منافي عفت اشاره دارد:بقره:169 و 268؛ اعراف:28،33 و 80؛يوسف:24؛نحل:90؛نور:19 و 21؛عنکبوت:28 و 45؛آل عمران:135؛نساء:15،16،19،22 و 25؛نمل:54؛احزاب:30؛ طلاق:1؛انعام:151؛شوري:37؛نجم:32.مشتقات«فجور»نيز در قرآن‏ آمده ولي به هيچ وجه به معناي زنا يا تنها اعمال منافي عفت نيست.فجور در مقابل تقوا قرار دارد:شمس:8؛صاد:28 و گاهي فاجران در مقابل ابرار دسته بندي شده‏اند:انفطار:14.
با اين همه،تمام آياتي هم که بر اعمال منافي عفت تطبيق شده،در ذيل اصطلاح«آيات الاحکام»يا احکام قرآن در معناي خاص آن‏ نمي گنجند.غالب مفسران تنها چهار آيه را در ذيل بحث آيات الاحکام زنا آورده‏اند که از اين ميان سه آيه صراحتا مبيّن حکم مجازت است‏4و يک‏ آيه دست کم در ظاهر صراحتي ندارد بلکه بااستفاده از يک تفسير تاريخي، اين آيه نيز جزء آيات احکام طبقه بندي شده است‏5.به جز اين آيه،گاه‏ آيات الاحکام نويسان از آيه‏هاي ديگري نيز چنين استفاده‏اي کرده‏اند،6
گر چه الفاظ آن آيات هيچ صراحتي ندارد،مانند مؤمن:84 و 85؛ق:12؛ فرقان:38؛صاد:44 و ...
دسته بندي آيات
بر طبق يک تقسيم بندي،آيات احکام قرآن در مورد زنا دو دسته‏اند: آياتي که به گناه بودن زنا و مجازات اخروي آن اشاره دارند،و آياتي که‏ به جنبه‏هاي اجتماعي و حيثيت جرم بودن و مجازات دنيوي اين عمل‏ مي پردازند.7
در اين مقاله به آيات مربوط به دستهء اول به طور گذرا و به آيات‏ گروه دوم با تفصيل بيشتري مي‏پردازيم.
الف)زنا گناهي است با مجازات اخروي
اين دسته آيات غالبا مکّي‏اند،يعني پيش از آنکه پيامبر(ص)در مدينه تشکيل حکومت دهد نازل شده‏اند.برخي از اين آيات نيز مدني‏اند که مربوط به اوايل حضور پيامبر در مدينه‏اند.طبيعتا در آيات مکّي سخني‏ از مجازات دنيوي نيست،چون اعمال مجازات مستلزم وجود حکومت است، اما پيامبر در مکه قدرت و حکومتي نداشته است.به برخي از اين آيات‏ اشاره مي‏کنيم:
1.و عباد الرّحمن...الذين لا يدعون مع اللّه الها اخر و لا يقتلون النفس‏ التي حرّم اللّه الاّ بالحق و لا يزنون و من يفعل ذلک يلق اثاما،يضاعف له‏ العذاب يوم القيامه و يخلد فيه مهانا؛الا من اب و آمن و عمل عملا صالحا، فاولئک يبدّل اللّه سيئاتهم حسنات...
.8 «و بندگان رحمان آنان‏اند...که با خداي يکتا،خداي ديگر نخوانند و کسي را که خداوند کشتن وي را حرام کرده نکشند مگر به حق،و زنا نکنند،و هر که اين کارها کند کيفر بزه خويش ببيند.عذاب او به روز رستاخيز دو چندان شود و در آن عذاب به خواري جاويدان باشد.مگر کساني که توبه کنند و ايمان آورند و کار نيک و شايسته کنند؛پس‏ اينان‏اند که خداوند بدي هاشان را به نيکي‏ها مبدّل گرداند...».9.
در اين آيات،زنا در رديف دو جرم بزرگ قتل و شرک آمده و ويژگي دو دسته از افراد بيان شده است:عباد رحمان و عباد شيطان.از فحواي آيات کاملا هويدا است که اين آيات در صدد بيان زناي کافران‏ است و چنانکه از گزارش‏هاي تاريخي و نيز روايات ديني بر مي‏آيد،زنان‏ ايشان زناکار حرفه‏اي بودند و مردانشان نيز زنان و کنيزکان خود را براي‏ کسب درآمد در اختيار ديگران مي‏گذاشتند.قرائني اين برداشت را تأييد مي کند: الف- يضاعف له العذاب ؛اگر زنا مربوط به فرد مسلمان باشد مضاعف شدن عذاب بي معناست،چرا که وي به دليل گناهش يک بار مجازات مي‏شود.در اينجا مضاعف شدن عذاب به اين معناست که ايشان افزون بر مجازات کفرشان،به دليل ارتکاب اين گناهان نيز مجازات‏ مي شوند.
ب- يخلد فيه مهانا ؛بر اساس مسلّمات کلام اسلامي،مسلمان‏ هيچ گاه مخلّد در دوزخ نمي شوند،بلکه خلود در آتش مخصوص کافران‏ است.
ج- الاّ من تاب و آمن ؛از اين بخش آيه روشن مي‏شود که ايشان‏ تاکنون ايمان نداشته‏اند،در حالي که انسان مسلمان هيچ گاه با ارتکاب گناه‏ -هر چند بزرگ باشد-از ايمان خارج نمي شود و هيچ فرقه‏اي از مسلمانان مرتکب چنين کبيره‏اي را بي ايمان نمي دانند مگر خوارج.
با توجه به اين بيان،بخش پاياني آيات مورد بحث نيز وضوح‏ بيشتري مي‏يابد:
يبدّل اللّه سيئاتهم حسنات
.خدا پس از ايمان آوردن‏ کافران،گناهان پيشين ايشان را تبديل به نيکي و حسنه مي‏گرداند.
2. و لا تقربوا الزني،انّه کان فاحشة سبيلا .10
«و گرد زنا مگرديد،که آن کاري زشت و راهي بد است».
اين آيه ادامهء آياتي است که در آن احکام عالي اسلامي به مثابه يک‏ منشور بيان شده است،چنانکه ده فرمان موسي نيز چنين است.در اين‏ آيات،خداوند اصول کلي مسلمان شده را فرا روي کافران قرار داده است؛ ايشان اگر مي‏خواهند مسلمان شوند بايد اين اصول را رعايت کنند:جز خدا را نپرستند،به پدر و مادر نيکي کنند،حق خويشاوندان و بينوايان را بدهند، فرزندان خويش را نکشند،زنا نکنند،قتل نکنند و ....11
پس اين آيات نيز خطاب به کافران است.
3. يا ايها النبيّ اذا جائک المؤمنات يبايعنک علي ان لا يشرکن باللّه‏ شيئا و لا يسرقن و لا يزنين و لا يقتلن اولادهن...فبايعهنّ... .12
«اي پيامبر،هرگاه زنان مؤمن نزد تو آيند که با تو بيعت کنند بر اين شرط که چيزي را با خدا شريک نسازند و دزدي نکنند و فرزندان خود را نکشند...پس با آنها بيعت کن...».
در اين آيات نيز زنا در کنار شرک،قتل نفس و قتل اولاد آمده‏ است و مراد همان اشتغال به زنا در دوران جاهليت است.
گر چه در صدر آيه«مؤمنات»مورد خطاب قرار گرفته‏اند،اما اين‏ «ايمان»به قرينهء مشارفت است،يعني کساني که در شرف و آستانه ايمان‏ آوردن هستند و به نزد پيامبر آمده‏اند تا ايمان بياورند بايد در ضمن بيعت‏ به اين اصول عالي اسلامي متعهد شوند.
از مجموع اين چند آيه چند نکته نتيجه گيري مي‏شود: يک.در اين آيات،زنا در کنار دو جرم بزرگ قتل و شرک قرار گرفته است.
دو.اين آيات به کافران خطاب دارد و ايشان را قبل از ايمان آوردن، به اصول اسلام آشنا مي‏کند.
سه.زناي مورد نظر،زناي حرفه‏اي است و به عادت زنان در دوران‏ کفر و جاهليت اشاره دارد نه زناي اتفاقي يعني رابطه نامشروع ميان يک‏ مرد و زن(نه به خاطر حرفه).
چهار.مجازات مذکور در برخي آيات،مجازات اخروي است.
ب)زنا جرمي است با مجازات دنيوي
پس از آنکه پيامبر در مدينه تشکيل حکومت داد،براي ادارهء حکومت به قانون نياز داشت و از اين رو آياي که مشتمل بر احکام‏ اجتماعي بودند در اين دوره نازل شدند.قريب به اتفاق آيات احکام‏ اجتماعي،مانند احکام حقوقي و کيفري و احوال شخصيه،در دوران ده سالهء مدينه نازل شده‏اند.
در خصوص زنا،نويسندگان آيات الاحکام چند آيه را مطرح کرده‏اند که به بيان آنها مي‏پردازيم: 1.
و الّلاتي يأتين الفاحشة من نسائکم فاستشهدوا عليهم اربعة منکم‏ فان شهدوا فامسکوهنّ في البيوت حتّي يتوفّاهن الموت او يجعل اللّه لهنّ‏ سبيلا .
«و از زنانتان آنان که کار زشت کنند چهار تن مرد از خودتان بر آنها گواه خواهيد؛پس اگر گواهي دادند آنان را در خانه‏ها نگاه داريد تا مرگشان فرا رسد يا خداوند راهي براي آنها پديد آورد».13
اين آيه-و آيهء بعد-از آيات پيچيدهء قرآن است که مباحثات‏ پر دامنه‏اي را در تفاسير و نيز کتب فقهي در پي داشته است.چند نکته در اين آيه قابل ذکر است: الف-مراد از«فاحشه»در اين آيه به اعتقاد بيشتر مفسران زناست‏14
و حتي عده‏اي در اين باره ادعاي اجماع کرده‏اند.15با اين همه برخي به دليل اينکه اين حکم فقط در مورد زنان است مساحقه را مورد نظر دانسته‏اند. طبرسي اين قول را به ابومسلم،تابعي و فقيه معروف سدهء اول،نسبت داده‏ است.16
به نظر مي‏رسد که بي ترديد مراد از فاحشه عمل زناست و اينکه در اين‏ آيه فقط نسبت به زنان حکم داده شده به خاطر آن است که منظور از زناي‏ در اين آيه حرفه زناست و اين حرفه لااقل در آن دوره از تاريخ از حرفه- هاي زنانه بوده است.
ب-دربارهء«نسائکم»بين مفسران بحث در گرفته است.دست کم سه‏ مسئله در اينجا مورد بحث است:آيا مراد از«نسائکم»زنان مسلمان است يا غير مسلمان هم داخل در آن است؟آيا مراد زنان آزاد است يا کنيزان را هم در بر مي‏گيرد؟آيا فقط به زنان شوهر دار نظر دارد يا عموم زنان مورد نظر است؟
ابن عربي مي‏نويسند:«در اين باره بين مردمان اختلاف شده است.بيشتر صحابه ميگويند مراد ازواج(زنان شوهر دار)است،و ديگران ميگويند مراد جنس نساء است»17.وي قول دوم را بر مي‏گزيند.او در ادامه«من‏ نسائکم»را بيان حال مؤمنات دانسته است.18قرطبي نيز اين اضافه را در معناي اسلام گرفته و گفته است که آيه در بيان حال زنان مؤمنه است.19
فخر رازي،صاحب تفسير کبير،مي نويسد:«مراد از قول خداوند- من نسائکم-چيست؟جواب اين است که در اين عبارت چند وجه است:
اول:مراد زوجات است...دوم:مراد حرائر يعني زنان آزاد است...سوم: مراد زنان مؤمن است،و چهارم:مراد زنان ثيّب است نه دختران باکره...».20
طبرسي نيز«نسائکم»را به«حرائر»وصف کرده است؛21زيرا کنيزان‏ بدين گونه مجازات نمي شوند.
حسيني جرجاني،صاحب تفسير شاهي نيز شوهر دار بودن و نيز آزاد بودن را از اين عبارت استفاده مي‏کند.22با اين همه،حاشيه نويس اين تفسير معتقد است اضافهء«نسائکم»براي اخراج کنيزکان است و نمي خواهد «نساء»را به زنان شوهر دار منحصر کند.23
به نظر مي‏رسيد که با اصل تفسير مضيق در کيفر؛اين هر سه شرط از شرايط اجراي اين مجازات باشد،چنانکه بيشتر مفسران به همه يا برخي از آنها اشاره کرده‏اند.24
ج-«فاستشهدوا»؛از اين قسمت آيه لزوم شهادت دادن چهار مسلمان براي اثبات زنا استفاده مي‏شود.اگر«منکم»را به معناي رجال معنا کنيم اشتراط رجوليت استفاده مي‏شود،ولي اگر«منکم»را به معناي مؤمنين‏ يا مسلمين معنا کنيم چنين شرطي از اين آيه استفاده نمي شود.
علامهء طباطبايي،صاحب تفسير الميزان،در اينجا مي‏نويسد:«حبس‏ مخلّد مترتب بر شهادت است نه بر اصل تحقق زنا،گر چه به دليلي ديگر- غير از شهادت شهود-به آن علم حاصل شود،و اين منّتي است که خدا از جهت آسان گيري و اغماض بر امّت گذاشته است».25
نکتهء مهمي که در اين باره برخي از محققان بر آن انگشت گذاشته‏اند اين است که«شايد در اين آيه اشارتي باشد به عدم شهادت مگر در هنگامي که خواسته شود.پس ممکن است استنباط شود که شهادت بدون‏ استشهاد پذيرفته نباشد،و از اين رو فقيهان شهادت کسي را که به طور تبرّع يعني بي آنکه از او خواسته شود شهادت دهد؛مردود دانسته‏اند».26
نکتهء مهم ديگر در اين باره اين است که چه کسي بايد«استشهاد» يعني طلب شهادت کند؟به نظر مي‏رسد اگر حکومت-با معناي قرآني‏ آن-موجود باشد،اين وظيفهء حکومت است؛به عبارت ديگر،با توجه به‏ تفسيري که از استشهاد شد،فقط در صورتي که چنين حکومتي طلب‏ شهادت کند افراد مجازند شهادت دهند.خلاصه آنکه مخاطب اين آيه‏ شوهران نيستند،بلکه اينگونه خطابها بيانگر زير بناي قانون است و مخاطب‏ آن جامعه و بالاخره اجرا کننده آن،نماينده جامعه يعني حاکم است.البته از نظر موازين فقهي در مواردي که حاکم وجود ندارد و يا دسترسي به او نيست مجري احکام قانوني عدول مؤمنين از بابت«حسبه»خواهند بود.هر چند به نظر ما اجراي مجازت‏هاي اين چنيني از دايره امور حسبه بيرون‏ است،و در زمان فقدان حکومت مشروع اجراي مجازات‏هاي حدّي تعطيل‏ است.27
د-«امساک در بيوت»؛بيشتر مفسران اين عبارت را به معناي‏ مجازات حبس گرفته‏اند،28اما برخي نيز آن را به معناي پيشگيري از تکرار گناه دانسته‏اند.29
به نظر مي رسد همان طور که بيشتر مفسران نيز بر آن صحه گذاشته‏اند، آيه در صدد بيان مجازات زانيان است.
هـ-«جعل سبيل»؛اين قسمت از آيه جولانگاه آرا و نظريات‏ مفسران و فقها بوده است.اينکه جعل سبيل به چه معنايي است و گريزگاهي که به آن وعده داده شده کدام است،از مسائل مورد بحث و مناظرهء عالمان بوده است.کساني که اين آيه را ناظر به مساحقه دانسته‏اند حکم آيه را همچنان پابرجا شمرده‏اند.30اما بيشتر مفسران-که آيه را ناظر به زنا مي دانند-حکم آيه را منسوخ مي دانند.31
در اينجا سخن اين است که خدا وعده مي دهد راهي پيش پاي چنين‏ زنان زانيه اي که محبوس شده‏اند بنهد،اما در اينکه اين«راه»چيست،بسيار مي توان سخن گفت.با توجه به اينکه بيشتر مفسران،آيه را مربوط به زناي‏ زنان شوهر دار دانسته‏اند،و از سوي ديگر تنها آيه اي که بعدا نازل شده و متضمن مجازات براي زناست آيهء جلد(تازيانه)(نور:2)است که مجازات‏ تازيانه را تشريع مي کند،و اين بحث پردامنه شکل گرفته است که تکليف‏ مجازات اين زنان چيست؟بيشتر مفسران حکم حبس ابد را منسوخ‏ دانسته‏اند،اما ناسخ آن را نه آيهء جلد بلکه سنت پيامبر در تشريع حکم رجم‏ دانسته‏اند.اما يک نکته اين مفسران را به تب و تاب انداخته است و آن‏ اينکه آيا نسخ قرآن به سنت رواست؟برخي از مفسران براي فرار از اين‏ تنگنا قائل شده‏اند که در اين آيه خدا حکم مؤجّل و موقّت آورده است؛ يعني خداوند،خود،در آخر آيه فرموده است که اين حکم موقّت است و پس از پايان دورهء آن،حکم جديد خواهد آمد.حکم جديد را نيز پيامبر بيان کرد و آن رجم است و اين به معناي نسخ کتاب به سنت نيست.32
در هر حال،مفسران مجازات زناي زن شوهر دار را«رجم»دانسته‏اند، اما اين مجازات دست کم با ظاهر قرآن منافات دارد و آنچه دربارهء سنت‏ پيامبر در خصوص رجم نقل شده کاملا قابل پاسخ است.به اين مسئله در فعل بعد خواهيم پرداخت.
از سوي ديگر،اينکه«جعل سبيل»مذکور در آيه را«رجم»بدانيم‏ داراي يک اشکال عمده است،و آن اينکه از آيه چنين بر مي آيد که خدا قصد دارد در اين باره آسان گيري کند؛به عبارت ديگر،وعده مي دهد که‏ راهي جلو پاي اين گناهکاران مي نهد.آيا راهي که خدا وعدهء آن را مي دهد «رجم»است؟ظاهر آيه حکم مي کند که خدا قصد دارد تخفيفي در مجازات ايشان بدهد.از اين رو به نظر مي رسد ناسخ حکم اين آيه،آيهء جلد است نه حکم رجم.
افزون بر اين،پرسشي ديگر پيش مي آيد:با کساني که پيش از تشريع حکم رجم مرتکب زنا شده‏اند چه بايد کرد؟آيا ايشان پس از تشريح حکم رجم بايد سنگسار شوند؟اين با قاعدهء فقهي قبح عقاب بلا بيان‏ -که قاعده اي عقلي است و در حقوق عرفي از آن به اصل قانوني بودن‏ مجازات‏ها تعبير مي شود-منافات دارد.33نمي توان به استناد حکمي که‏ بعدا تشريع شده است مجازات عمل گذشته را تشديد کرد؛مگر آنکه‏ مجازات بعدي خفيف تر باشد.در بحث ما مجازات تازيانه از حبس ابد خفيف تر است،و از اين جهت منافاتي با قاعدهء فوق الذکر ندارد.به علاوه‏ قاعده فقهي ديگري نيز وجود دارد که با اين امر مخالف است،و آن قاعده‏ «الاسلام يجب ما قبله»مي باشد که از مسلمات فقه و نافي مجازات اعمال‏ ارتکاب شدهء قبل از گرويدن به اسلام است.
جالب آنکه گاه برخي از مفسران دچار نوعي دو گانه گويي در اين‏ مورد شده‏اند.صاحب تفسير شاهي آيهء مورد بحث را ناظر به زناي محصنه‏ دانسته است و در ذيل
يجعل اللّه لهنّ سبيلا
گفته است که اين«اشارت‏ است به وعدهء نسخ حکم مذکور به آيت جلد،و مؤيد اين است آنکه‏ روايت کرده‏اند که چون آيت جلد نازل شد پيغمبر(ص)گفت که:جعل‏ اللّه لهنّ سبيلا؛يعني تعيين کرد خداي تعالي از براي ايشان راه نجاتي».34
اين عبارت صراحت دارد که مجازات زناي محصنه که پيش تر حبس‏ ابد بود با آيهء جلد نسخ شده و اينک مجازات آن تازيانه است.با اين همه، ايشان در ذيل آيهء جلد گفته است که اين آيه در حق زاني و زانيهء محصن‏ با حکم رجم تخصيص خورده است.35
در اينجا اين اشکال مهم پيش مي آيد که اگر اين تخصيص را بپذيريم،با توجه به مدعاي پيشين که آيهء جلد ناسخ حکم مجازات زناي‏ زنان شوهردار است،کدام مصداق يا مصاديق موضوع آيهء 15 نساء در تحت‏ حکم آيهء جلد باقي مي ماند؟به عبارت ديگر،چگونه ايشان مدعي‏اند که آيهء جلد ناسخ آيهء حبس ابد،يعني مجازات زناي محصنه است،در حالي که‏ بنابر مدعاي ديگر ايشان حکم جلد فقط در خصوص زانيان غير محصن‏ جاري مي شود؟
خلاصه آنکه قائل شدن به اين قول که ناسخ حکم حبس ابد،سنت‏ (رجم)است محذورات و مشکلات زيادي را در پي دارد.
به نظر ما،آنچه را که از اين آيه مستفاد مي شود مي توان چنين‏ دسته بندي کرد: يک.آيه حبس ابد در صدد بيان حکم مجازات زنان شوهردار-که‏ غالبا نيز در آن روزگار زناکاران حرفه اي بوده‏اند(روسپيان)-است.
دو.اين عمل جرم است و نياز به اثبات دارد.راه اثبات منحصرا از طريق شهادت چهار مرد مسلمان است که مرجع رسمي از ايشان طلب‏ شهادت کرده باشد.
سه.مجازات اين زنان حبس ابد بوده که خدا در مجازاتشان تخفيف‏ داده و آن را به تازيانه تبديل کرده است.

نويسنده:دکتر مصطفي محقق داماد





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان