بسم الله
 
EN

بازدیدها: 1,583

سوالات حقوقي در خصوص ناپديد شدن شوهر

  1390/5/23
خلاصه: سوالات حقوقي در خصوص ناپديد شدن شوهر
س: شخصي که مدت 9 سال است که خانواده خود را ترک کرده و شش سال است مفقودالاثر است و کسي او را نديده داراي پنج فرزند مي‏باشد، يکي از فرزندان او دختر است که موقع ازدواج وي مي‏باشد و جدّ پدري هم ندارد (فقط مادر، آنان را سرپرستي نموده و بزرگ کرده است). آيا دختر نامبرده مي‏تواند با شرايطي که پدر او مفقود شده و از او اثري نيست ازدواج نمايد يا خير؟
ج: در صورت حاجت دختر، تزويج مانع ندارد.
س: يک زن مسلمان با مرد ظاهرا مسلماني ازدواج مي‏کند و آن مرد با آن زن صفا و صميميت و سازش برقرار مي‏کند و بعد با توافق يکديگر خانه آن زن را به فروش مي‏رساند و پول خانه را با خود مي‏برد و برنمي‏گردد. بنابراين، وضع زن اين طور است که نه شوهر دارد و نه زندگي و آثاري از مرده و زنده آن مرد در دست نيست. آيا در اسلام راه چاره‏ اي براي اين زن هست که خود را از قيد چنين ازدواجي رها سازد؟
ج: تا يقين به مردن شوهر پيدا نکرده ازدواج باقي است و مي‏تواند به حاکم شرع مراجعه نمايد تا تکليف او را معيّن نمايد.
س: مدت دو سال است که شوهرم به اختيار خود به خدمت حکومت کمونيست در کابل رفته. بعد خبر به من رسيد که شوهرت در کابل در خدمت حکومت شوروي همکار شده است و من دو سال است که سرپرست ندارم و با پدرم به پناه جمهوري اسلامي ايران آمده ‏ام. تکليف من بي ‏سرپرست چيست؟ آيا مي‏توانم شوهر بکنم يا خير؟ حکم ارتداد شوهرم ثابت است يا خير؟
ج: تا شوهر شما محکوم به حيات است و ارتداد او شرعا ثابت نشده، حق ازدواج با ديگري نداريد.
س: شوهر زني مفقودالاثر است و اين زن مي‏گويد: «من با شوهرم در ضمن عقد شرط کرده ‏ام که اگر تا فلان مدت غيبت کرد و نيامد من وکيل باشم که خود را مطلّقه کنم و چون شوهرم مدتي است مفقودالاثر شده، خود را مطلّقه کرده ‏ام.» آيا اين زن اگر بخواهد شوهر کند قول او مسموع است ـ که براي شوهر دوم مانع نباشد ـ يا خير؟
ج: اگر ادعاي خليّه* بودن خود را مي‏کند و مرد احتمال صدق او را مي‏دهد تزويج مانع ندارد.
[* يعني ادعا مي‏کند که ازدواج او بلامانع است.]
س: اينجانب زني هستم داراي شوهر و يک بچه، مدت سه سال است که شوهرم بر اثر فشار طلبکارها مرا ترک کرده و رفته است. من هر چه به وسيله راديو و تلويزيون و مطبوعات و مسافرت به شهرستان‏ها جستجو کردم او را نيافتم. ضمنا خيلي هم جوان هستم، از نظر شرعي تکليف من چيست؟
ج: تا يقين به فوت شوهر حاصل نشود بايد صبر کنيد و اگر نمي‏توانيد صبر کنيد به حاکم شرع مراجعه نماييد.
س: شوهر زني هشت سال قبل از سربازي فرار کرده و مي‏دانيم الان هم زنده است وليکن مکان او را نمي‏دانيم (حدود هفت سال است که برادران زن و ديگران تفحص کرده‏ اند و او را پيدا نکرده ‏اند) و آن مرد داراي يک دختر هم هست و اين زن و دختر منزل ندارند و کسي که خرجي آنان را بدهد نيست و خودِ زن هم ميل زياد به شوهر دارد؛ چون جوان است و ممکن است مبتلا به فساد شود. آيا اجازه مي‏فرماييد که از باب دفع ضرر و حرج شديد کسي او را طلاق دهد يا خير؟
ج: قبل از رجوع به حاکم شرع، و صبر تا چهار سال از حين مراجعه و فحص از شوهر در اين مدت، طلاق جايز نيست و در هر حال بايد مراعات وظايف شرعيه بشود.
س: شخصي در حال حيات پدر مفقودالاثر مي‏شود تا اينکه پدرش فوت مي‏کند و تاکنون معلوم نيست که او زنده است يا مرده (بعضي از مردم مي‏گويند که نامبرده زنده است و صاحب عائله مي‏باشد و بعضي ديگر مي‏گويند که در حال حيات پدرش از دنيا رفته). ورّاث، ارثي را که از پدر باقي مانده در بين خودشان تقسيم کرده ‏اند و سهمي براي شخص مفقودالاثر نگذاشته ‏اند. لطفا بفرماييد آيا از نظر اسلام او سهمي دارد يا خير؟ اگر سهمي داشته باشد به چه کسي بايد داد تا برايش نگهداري کند؟
ج: تا به وجه شرعي فوت شخص مفقودالاثر محرز نشود تصرف در اموال او جايز نيست و تقسيم مال مشترک در حصّه شخص غايب موکول به نظر حاکم شرع است.
س: شوهر زني مدت چند سال مفقودالاثر بوده، زن به دادگاه طاغوت مراجعه نموده و از طرف دادگاه حکم طلاق وي صادر شده و به حکم دادگاه طلاق داده شده، بعدا با مردي ازدواج کرده و از او چند فرزند پيدا کرده، حال پس از ده سال شوهر اولش پيدا شده و آمده. آيا طلاقي که در آن زمان داده شده و دادگاه آن زمان چنين حکمي صادر کرده صحيح است يا نه؟
ج: طلاق اگر زير نظر حاکم شرع به ترتيبي که در طلاق زوجه غايب مقرر است انجام نگرفته باطل است و زوجيت سابق به قوّت خود باقي است.
س: زناني که شوهران‏شان در کشور عراق زندگي مي‏کنند اگر از دادگاه مدني خاص جمهوري اسلامي ايران تقاضاي طلاق خلع نمايند، با توجه به اينکه (به لحاظ جنگ تحميلي و قطع روابط ايران و عراق) براي دادگاه مقدور نيست تقاضاي زوجه را به اطلاع زوج رسانيده تا از نظر زوج آگاه گردد، آيا دادگاه مي‏تواند بدون اطلاع شوهر و از باب قاعده «لا ضرر» و قاعده «لا حرج» زوجه را مطلّقه سازد؟
در مسئله فوق زماني که زوجه اظهار مي‏دارد «غير مدخوله بوده و در شروع جنگ، شوهرش را در کشور عراق به خدمت سربازي فرا خوانده و زوجه را اخراج نموده ‏اند و زوجه از آن هنگام از شوهرش خبري ندارد» دادگاه در مقابل خواسته زوجه مبني بر طلاق خلع چه تکليفي دارد؟
ج: اختيار طلاق با شوهر است و تا ثبوت طلاق از طرف شوهر يا فوت او بايد صبر نمايند اگر چه زوجه مدخول بها نباشد.
س: تکليف همسر شخصي که در جبهه مفقودالاثر شده چيست؟
ج: تا يقين به فوت شوهر خود پيدا نکرده نمي‏تواند شوهر کند.
س: مدت چهار سال کامل است که شوهرم (که جهت فعاليت‏هاي چريکي ضد حکومت مارکسيستي کابل کار مي‏کرده) به دست مزدوران شوروي دستگير شده و تمام زندان‏هاي کابل را جستجو کرديم اما اثري از او نيافتيم. الان من يقين دارم که شوهرم شهيد شده و حيات ندارد، از حضرت امام خميني تقاضا دارم اجازه فرمايند ازدواج نمايم. چرا که چند طفل يتيم دارم نمي‏توانم سرپرستي نمايم.
ج: اگر يقين به فوت شوهر پيدا کرده پس از انقضاي عدّه وفات، مي‏تواند شوهر ديگر اختيار کند.





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان