بسم الله
 
EN

بازدیدها: 1,153

فلسفه خاص اسلام در خصوص حقوق خانوادگي-قسمت دوم

  1390/5/16
خلاصه: فلسفه خاص اسلام در خصوص حقوق خانوادگي-قسمت دوم
آنچه مسلم است اين است که اسلام در همه جا براي زن و مرد حقوق مشابهي وضع نکرده است،همچنانکه در همه موارد براي آنها تکاليف و مجازاتهاي مشابهي نيز وضع نکرده است.اما آيا مجموع حقوقي که براي زن قرار داده ارزش کمتري دارد از آنچه براي مردان قرار داده؟البته خير،چنانکه ثابت‏خواهيم کرد.
در اينجا سؤال دومي پيدا مي‏شود و آن اينکه علت اينکه اسلام حقوق زن و مرد را در بعضي موارد،نامشابه قرار داده چيست؟چرا آنها را مشابه يکديگر قرار نداده است؟ آيا اگر حقوق زن و مرد،هم مساوي باشد و هم مشابه بهتر است‏يا اينکه فقط مساوي باشد و مشابه نباشد.براي بررسي کامل اين مطلب لازم است که در سه قسمت‏بحث کنيم:
1.نظر اسلام درباره مقام انساني زن از نظر خلقت و آفرينش.
2.تفاوتهايي که در خلقت زن و مرد هست‏براي چه هدفهايي است؟آيا اين تفاوتها سبب مي‏شود که زن و مرد از لحاظ حقوق طبيعي و فطري وضع نامشابهي داشته باشند يا نه؟
3.تفاوتهايي که در مقررات اسلامي ميان زن و مرد هست که آنها را در بعضي قسمتها در وضع نامشابهي قرار مي‏دهد بر اساس چه فلسفه‏اي است؟آيا آن فلسفه‏ها هنوز هم به استحکام خود باقي است‏يا نه؟
مقام زن در جهان‏بيني اسلامي
اما قسمت اول.قرآن تنها مجموعه قوانين نيست.محتويات قرآن صرفا يک سلسله مقررات و قوانين خشک بدون تفسير نيست.در قرآن،هم قانون است و هم تاريخ و هم موعظه و هم تفسير خلقت و هم هزاران مطلب ديگر.قرآن همان طوري که در مواردي به شکل بيان قانون دستور العمل معين مي‏کند و در جاي ديگر وجود و هستي را تفسير مي‏کند،راز خلقت زمين و آسمان و گياه و حيوان و انسان و راز موتها و حياتها،عزتها و ذلتها، ترقيها و انحطاطها،ثروتها و فقرها را بيان مي‏کند.
قرآن کتاب فلسفه نيست،اما نظر خود را درباره جهان و انسان و اجتماع-که سه موضوع اساسي فلسفه است-به طور قاطع بيان کرده است.قرآن به پيروان خود تنها قانون تعليم نمي‏دهد و صرفا به موعظه و پند و اندرز نمي‏پردازد بلکه با تفسير خلقت‏به پيروان خود طرز تفکر و جهان بيني مخصوص مي‏دهد.زير بناي مقررات اسلامي در باره امور اجتماعي از قبيل مالکيت،حکومت،حقوق خانوادگي و غيره همانا تفسيري است که از خلقت و اشياء مي‏کند.
از جمله مسائلي که در قرآن کريم تفسير شده موضوع خلقت زن و مرد است.قرآن در اين زمينه سکوت نکرده و به ياوه گويان مجال نداده است که از پيش خود براي مقررات مربوط به زن و مرد فلسفه بتراشند و مبناي اين مقررات را نظر تحقير آميز اسلام نسبت‏به زن معرفي کنند.اسلام،پيشاپيش نظر خود را درباره زن بيان کرده است.
اگر بخواهيم ببينيم نظر قرآن درباره خلقت زن و مرد چيست،لازم است‏به مساله سرشت زن و مرد-که در ساير کتب مذهبي نيز مطرح است-توجه کنيم.قرآن نيز در اين موضوع سکوت نکرده است.بايد ببينيم قرآن زن و مرد را يک سرشتي مي‏داند يا دو سرشتي;يعني آيا زن و مرد داراي يک طينت و سرشت مي‏باشند و يا داراي دو طينت و سرشت؟قرآن با کمال صراحت در آيات متعددي مي‏فرمايد که زنان را از جنس مردان و از سرشتي نظير سرشت مردان آفريده‏ايم.قرآن درباره آدم اول مي‏گويد:«همه شما را از يک پدر آفريديم و جفت آن پدر را از جنس خود او قرار داديم‏»(سوره نساء آيه 1).درباره همه آدميان مي‏گويد:«خداوند از جنس خود شما براي شما همسر آفريد»(سوره نساء و سوره نحل و سوره روم).
در قرآن از آنچه در بعضي از کتب مذهبي هست که زن از مايه‏اي پست‏تر از مايه مرد آفريده شده و يا اينکه به زن جنبه طفيلي و چپي داده‏اند و گرفته‏اند که همسر آدم اول از عضوي از اعضاي طرف چپ او آفريده شده،اثر و خبري نيست.عليهذا در اسلام نظريه تحقير آميزي نسبت‏به زن از لحاظ سرشت و طينت وجود ندارد.
يکي ديگر از نظريات تحقير آميزي که در گذشته وجود داشته است و در ادبيات جهان آثار نامطلوبي بجا گذاشته است اين است که زن عنصر گناه است،از وجود زن شر و وسوسه برمي‏خيزد،زن شيطان کوچک است.مي‏گويند در هر گناه و جنايتي که مردان مرتکب شده‏اند زني در آن دخالت داشته است.مي‏گويند مرد در ذات خود از گناه مبراست و اين زن است که مرد را به گناه مي‏کشاند.مي‏گويند شيطان مستقيما در وجود مرد راه نمي‏يابد و فقط از طريق زن است که مردان را مي‏فريبد;شيطان زن را وسوسه مي‏کند و زن مرد را.مي‏گويند آدم اول که فريب شيطان را خورد و از بهشت‏سعادت بيرون رانده شد، از طريق زن بود;شيطان حوا را فريفت و حوا آدم را.
قرآن داستان بهشت آدم را مطرح کرده ولي هرگز نگفته که شيطان يا مار حوا را فريفت و حوا آدم را.قرآن نه حوا را به عنوان مسؤول اصلي معرفي مي‏کند و نه او را از حساب خارج مي‏کند.قرآن مي‏گويد:به آدم گفتيم خودت و همسرت در بهشت‏سکني گزينيد و از ميوه‏هاي آن بخوريد.قرآن آنجا که پاي وسوسه شيطان را به ميان مي‏کشد ضميرها را به شکل‏«تثنيه‏»مي‏آورد،مي‏گويد فوسوس لهما الشيطان (1) شيطان آندو را وسوسه کرد فدليهما بغرور (2) شيطان آندو را به فريب راهنمايي کرد و قاسمهما اني لکما لمن الناصحين (3) يعني شيطان در برابر هر دو سوگند ياد کرد که جز خير آنها را نمي‏خواهد.
به اين ترتيب قرآن با يک فکر رايج آن عصر و زمان که هنوز هم در گوشه و کنار جهان بقايايي دارد،سخت‏به مبارزه پرداخت و جنس زن را از اين اتهام که عنصر وسوسه و گناه و شيطان کوچک است مبرا کرد.





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان