بسم الله
 
EN

بازدیدها: 1,273

علم آموزي زن از ديدگاه اسلام-قسمت دوم

  1390/5/15
خلاصه: علم آموزي زن از ديدگاه اسلام-قسمت دوم
عروضيه
او از موالى ابوالمطرف عبدالرحمن‏بن غليون کاتب بود. وى در بلنسيه (والنسيا) سکونت‏داشت و از مولاى خود، نحو و صرف و لغت آموخت و در اين علوم بر وى برترى يافت و در علم‏عروض استاد شد. او کامل مبرد و نوادر قالى را از حفظ داشت و شرح مى‏کرد. ابو داود سليمان دوکتاب مذکور را نزد وى خواند و از او عروض آموخت. عروضيه در سال 540 ه ق در دانيه از دنيارفت (68)
زينب دختر عبدالرحمن شعرى
اين زن عالمه در نيشابور مى‏زيست و بانويى دانشمند بود که نزد فقهاى برجسته و بنام آن روزدرس خوانده بود و به دريافت اجازه روايت از ايشان نايل شده بود.
زينب از ابو محمد اسماعيل بن ابى‏القاسم بن ابى بکر نيشابورى قارئى و ابوالقاسم زاهر وابوبکر وجيه ابن طاهر که هر دو شامى بودند و ابوالمظفر عبدالمنعم بن عبدالکريم‏بن هوازن‏قشيرى و ابوالفتح عبدالوهاب بن شاه شادياخى و ديگران سماع حديث کرد.
حافظ ابوالحسن عبدالغفار بن اسماعيل بن عبدالغافر فارسى و علامه محمودبن عمرزمخشرى صاحب کشاف و ديگر بزرگان از طبقه حفاظ به وى اجازه روايت دادند.
ابن خلکان مى‏گويد:
در سال 610 ه هنگامى که دو ساله بودم زينب به من اجازه کتبى داد. (69)
دکتر شبلى مى‏گويد:
رسمى که در آن زمان براى تشويق و دلگرمى کودکان رايج‏بود تا به کوششى‏پى‏گير برخيزند و در آينده شايستگى خود را براى داشتن اين اجازه نشان‏دهند. (70)
زينب در سال 615 در نيشابور در گذشت. (71)
فاطمه فقهيه دختر علاءالدين محمدبن احمد سمرقندى
وى از زنان دانشمند در فقه و حديث‏بود و از گروهى از فقها فقه آموخته بود وبسيارى نيز از وى کسب دانش کردند. فاطمه خود حلقه تدريس داشت و گروهى‏از بزرگان دانش به وى اجازه روايت دادند، او آثار بسيارى در فقه و حديث تاليف‏کرد که بين دانشمندان انتشار يافت. وى با ملک عادل نورالدين شهيد معاصر بودو مدت‏ها در پاره‏اى از امور داخلى کشور طرف شور او بود. نورالدين برخى ازمسايل فقهى را از وى فراگرفت و همواره در حق اين زن انعام و او را يارى مى‏کرد.فاطمه در شهر حلب از دنيا رفت. (72)
ام‏الخير بغداديه
او از مشاهير محدثين و زنان عالم قرن هفتم بغداد مى‏باشد که در فقه وحديث‏بسيار مهارت داشت و به تدريس علوم مشغول بود. از ابن‏البطى وابوالمظفر کاغذى و بعضى از بزرگان ديگر اخذ علم حديث کرده است. از اساتيدو مشايخ اجازه‏اسمعيل بن عساکر و ابن شحنه و قاضى تقى‏الدين سليمان وجمعى ديگر از فضلاى آن زمان محسوب مى‏شود. از آن رو که داراى اوصاف‏حميده و اخلاق پسنديده بود، به لقب «جمال‏النساء» شهرت داشت و در سال‏640 ه. ق درگذشت. (73)
فاطمه دختر شيخ امام مقرى محدث (620-708 ه. ق)
وى زنى دانشمند، حديث‏دان و صادق در نقل روايت‏بود از پدر خود وبزرگان معاصر اخذ حديث کرد و کسانى چون صفدى و ديگران از وى حديث‏آموختند. جمعى از بزرگان علماى سده هفتم هجرى در شام و عراق و حجاز وفارس و ديگر بلاد اسلامى به او اجازه روايت دادند. اين زن علاوه بر دانش،ثروت زيادى داشت که آن رادر کارهاى خير از قبيل ايجاد مدارس و بيمارستان‏هاانفاق مى‏کرد. (74)
ام عبدالله دختر قاضى شمس‏الدين (624-717 ه )
ايشان نواده علامه وجيه‏الدين حنبلى و دختر عمربن سعدابن ابى‏البرکات‏شامى حنبلى و از مشاهير حديث دانان قرن هشتم هجرى مى‏باشد. او صحيح‏بخارى و مسند امام شافعى را در محضر ابوعبدالله زبيدى فرا گرفت. بنا به‏روايت صلاح‏الدين صفدى محدثه زمان خود بود و چون وارد مصر شد اميرارغون و قاضى کريم‏الدين از وى اخذ حديث کردند. بارها صحيح‏بخارى راتدريس کرده و مرجع استفاده جمعى از افاضل وقت‏بوده است. و بسيارى ازدانشمندان مشهور از او روايت‏حديث کرده‏اند. (75) چهار شوهر کرده بود او را«وزيره‏» و «ست‏الوزرا» نيز مى‏گفتند. (76)
زينب دختر يحيى سلمى (648-735 ه )
نوه دانشمند مشهور عزالدين بن عبدالسلام سلمى سلطان‏العلما بود و سبطسلفى به او اجازه روايت داد. زينب تنها کسى بود که کتاب «المعجم‏الصغير»طبرانى را با سماع متصل روايت کرده است و ذهبى درباره او گفته است:
وجودش آکنده از نيکى و عبادت و عشق به روايت‏بود. (77) زينب مقدسى (646-740 ه )
معروف به «بنت‏الکمال‏» دختر احمدبن عبدالرحيم. او را بسيارى ازدانشمندان معاصر در شام و مصر و عراق اجازه روايت دادند. به گفته ذهبى:
او تنها کسى بود که به قدر يک‏بار شتر از اجزاه (حديثى) اجازه روايت داشت.زينب زن ديندار، نيکوکار و کثيرالروايه بود. دانش پژوهان به محضر وى رفت وآمد بسيار داشتند و آثار بزرگان دانش را بر وى مى‏خواندند. بيشتر اوقات روزرا دانشجويان حديث‏به سماع در محضر وى اشتغال داشتند. زينب آخرين‏کسى بود که با اجازه از سبط سلفى و گروهى ديگر از محدثان روايت کرد. (78) ابن بطوطه - جهانگرد معروف- در کتاب خود از وى ياد کرده است. زينب درسال 726 ه. ق در شهر دمشق به ابن بطوطه اجازه‏اى عام داد و اين جهانگرد او رابه «رحلة‏الدنيا» ستوده است. (79)
فاطمه‏ام الحسن دختر شهيد اول
وى زن عالمه و فاضله و عابده و صالحه بوده و در کلمات بعضى از بزرگان به:
زبدة‏الخواص و زينة اهل العلم و الاخلاص و فقيهه و شيخة الشيعة وست‏المشايخ.
موصوف است. از مشايخ بسيارى استماع کرده و از پدر بزرگوار خود و سيد ابن معيه استادوالدش اجازه روايت داشته است. پدرش او را بسيار مى‏ستود و زنان را به اقتدا و مراجعه به او دراحکام امر مى‏کرد.
لفظ «ست‏المشايخ‏» که لقب مشهور او مى‏باشد، مخفف سيدة‏المشايخ است. يعنى: رئيس‏روات و نقله اخبار. (80)
جويريه دختر احمدبن احمد (م 782 ه )
وى از بسيارى از دانشمندان زمان خود چون ابن شحنه وست‏الوزرا و حسن بن عمر کردى وجلال بن طباع حديث‏ شنيد و بارها از شنيده‏هاى خود روايت‏حديث کرد. جويريه عمرى طولانى‏کرد و از او روايت‏بسيار کردند. ابن حجر درباره او گفته است:
بسيارى از استادان و همگنان ما از وى سماع حديث کردند. (81)
زينب دختر عبدالله‏بن عبدالحليم.
وى حنبلى مذهب و برادر زاده شيخ تقى‏الدين بود. حافظ ابن حجر درباره او گفته بود:
از ابن حجار و ديگران سماع حديث کرد و خود نيز به روايت‏حديث‏پرداخت و مردم از دانش وى بهره بردند. و من نيز از او اجازه روايت داشتم.زينب از زنان مشهور در حديث‏بود. (82)
زينب دمشقى دختر محمدبن عثمان
وى در گفتار و فصاحت و منطق و دانش فقه و حديث از بهترين زنان زمان خود بود و شاگردان‏زيادى داشت که‏ابن حجر عسقلانى يکى از آنان بود که از وى اجازه روايت داشت. در حلقه درس‏حديث او کمتر از 50 دانشجو نبود. درباره او گفته‏اند:
شنيده نشده که زنى چون او حلقه درس بگشايد و تا اين اندازه طلاب درجلسه درس او اجتماع کنند. زينب با اجازه عام از فخرالدين ابن حجار و ديگران‏روايت‏حديث مى‏کرد. (83) زينت دمشقى دختر عثمان بن محمد لؤلؤ (م، 800 ه ق)
او از فاضل‏ترين زنان دانشمند بود و در علوم سنت دستى قوى داشت. از حافظ ابن حجارسماع حديث کرد و ابن حجر عسقلانى از وى اخذ حديث نمود. وى درباره فقه و سنت رسايلى‏داشت که بسيارى از دانشمندان به آن‏ها استناد مى‏کرده‏اند. (84)
عايشه دمشقى دختر على بن محمد
او دانشمندى پرکار و با کمال بود. وى پس از تحصيل صرف و نحو و بيان و عروض و حديث،حلقه تدريس داير کرد. وى از شوهر خود حافظ نجم‏الدين حسنى و امام ابن الخباز و مرداوى‏سماع حديث کرد و خود به روايت‏حديث پرداخت و مردم از معلومات و علوم وى بهره بردند. ودر علم و ادب از معاصران خود برترى يافت (85)
ام‏الخير، خديجه (م، 730 ه )
از محدثين معروف بوده و در انشا و حسن خط نيز مهارت داشت، اجازه‏ها را با خط خودش‏مى‏نوشته و به «ضوءالصباح‏» ملقب بوده است. (86)
ام‏البهاء فاطمه دختر فهد
دختر حافظ تقى‏الدين محمدبن محمدبن فهد هاشمى بوده و از مشاهير محدثين و از مشايخ‏جلال‏الدين سيوطى مى‏باشد. از بسيارى از مشايخ وقت اجازه داشته و از کثرت جلالت‏به «ست‏قريش‏» معروف بوده است. (87)
ام سعيد يا سعدونه
او دختر عصام حميرى و از ادباى زنان اندلس مى‏باشد که در علم و فضل داراى مقامى عالى‏بود و قوه حافظه کامل داشت. گويند در باب نعال حضرت رسول‏صلى الله عليه وآله سؤالى از اديبى کردند وچون آن اديب به زيارت آن مشرف نشده و اطلاعى در اين موضوع نداشت در جواب گفت:
سالتم التمثال اذلم اجد للثم نعل المصطفى عن سبيل
سعدونه نيز ابيات زير را ضميمه آن شعر کرد:
لعلنى احظى بتقبيله فى جنة الفردوس اسنى مقيل فى ظل طوبى ساکنا آمنا القى باکواب عن السلسبيل وامسح القلب به علمه يسکن ماجاش به من غليل فطا لما استشفى باطلال من يهواه اهل الحب من کل جيل (88)
عايشه دختر عبدالهادى مقدسى (م، 816 ه )
منسوب به صالحيه و حنبلى مذهب و بزرگ محدثان دمشق بود. وى صحيح بخارى را درمحضر حافظ ابن حجار شنيد. حافظ ابن حجر از وى روايت‏حديث کرد و کتاب‏هاى بسيار نزد وى‏خواند وى در آخر عمر خود تنها به علم حديث پرداخت و در تعليم علوم شيوه‏اى ساده داشت. (89)
آمنه مجلسى
ايشان دختر ملامحمدتقى مجلسى اول و همسر محمد صالح مازندرانى از زنان فاضله و عالمه‏عصر خويش بود و همسر ايشان با وجود آن که خود صاحب حاشيه بر معالم و در غايت فضل وعلم بود اما در بعضى امور و قواعد الاحکام از ايشان (آمنه‏بيگم) استفسار مى‏کرد. آمنه بيگم ازشعر و ادب نيز بهره داشت و شرحى نيز بر «الفيه‏» و «شواهد» سيوطى دارد. (90)
حميده رويدشتى
او دختر شمس‏الدين محمد رويدشتى اصفهانى و از زنان دانشمند و فاضله بود، به علم رجال‏آشنايى داشت و تعليم تعدادى از زنان را به عهده داشت. حواشى ايشان بر کتب حديث مثل‏«استبصار» شيخ طوسى و غيره گواهى بر غايت فهم و دقت و اطلاع اين بانوى دانشمند دارد ونشانه تعمق و دقت‏نظر ايشان در علم رجال است.
صاحب «رياض‏العلما» مى‏گويد:
نسخه‏اى از «استبصار» را ديدم که حواشى بانو حميده تا آخر کتاب بر آن موجود بود و گمان‏مى‏کنم که حواشى به خط خود وى باشد. پدر من بسيارى از اوقات مطالب ايشان را در حواشى‏کتب حديث نقل مى‏کرد و آن را مى‏ستود (91) .
صاحب «الذريعه‏» درباره ايشان مى‏گويد:
ايشان فاضل و کامل بود و کتابى رجالى به نام «رجال حميده‏» از وى به جاى مانده است. علماايشان را از جمله مصنفين کتب علم‏رجال شمرده‏اند. (92)
فاطمة‏العکبرى
در «رياض‏العلما» آمده است:
شيخه فاطمه دختر شيخ محمدبن احمدبن عبدالله‏بن حازم العکبرى، فاضله عالمه فقيهه بود وسيد تاج‏الدين محمدبن معيه که استاد شهيد اول مى‏باشد از وى نقل روايت مى‏کند و شهيد اول‏نيز توسط سيدابن معيه از ايشان نقل حديث مى‏کند و از مشايخ اجازه فاطمة‏العکبرى شيخ‏عبدالصمدبن احمدبن عبدالقادربن ابى‏الجيش بود. (93)
امة‏الواحد
او دختر حسين بن اسماعيل قاضى محاملى (م، 377 ه)، عالم فاضل و فقيه متفقه در مذهب‏شافعى و حافظ قرآن و مسلط به قراءآت سبع بود. پدرش يک دانشمند سرشناس شافعى بود.محاملى درس‏هاى رسمى را در خانه تدريس مى‏کرد. دخترش بيش از همه بخت آن را داشت که ازپدر و اساتيد ديگر که در آنجا تدريس مى‏کردند، علم بياموزد. از اين رو آن دختر يکى از نامى‏ترين‏دانشمندان روزگار خود شد و در کنار ابوعلى‏بن ابى هريره، استاد نامدار شافعى، مفتى مذهب‏شافعى شد. (94)
فاطمه دختر عباس بن ابى‏الفتح (م، 714 ه )
بغدادى از بانوان عالمه و فقيه و زبده زاهدان عصر خود بود. مدرسه رباطيه بغداد به اومنسوب است. در تعليم و ربيت‏بانوان بسيار جدى بود و با علماى عصر مباحثه‏ها داشت و باصدرالدين وکيل که از علماى بزرگ آن عصر بود، در مسايل حيض مباحثه کرد و بر او غالب آمد وگفت که شما آنچه در اين باره مى‏دانيد فقط علم است ولى من علما و عملا مى‏دانم و چون معاصرابن تيميه بود در مذهب با او مخالف بود. ابن تيميه خواست او را از منبر پايين بکشد گويا شب‏رسول خدا را در خواب ديد که او را عتاب مى‏کند و مى‏فرمايد:
ترا با فاطمه چه‏کار است که او زنى صالحه و پرهيزگار مى‏باشد. (95)
ام‏الکرام دختر معتصم بن حماد
از اکابر ادباى اندلس به‏شمار مى‏رود و وقايعى که ما بين او و ادباى وقت‏به ظهور پيوست‏مشهور مى‏باشد. در عروض و فنون شعرى بسيار مهارت داشت و زنان عرب به وجود وى افتخارمى‏کردند. (96)
ام عبدالوهاب، عايشه باعونى (م، 932 ه )
وى اديب مشهور و برخوردار از علم و عمل و در دانش و فضل و ادب و پارسايى از نوادرروزگار خود بود. از بزرگان معاصر خويش دانش آموخت و به او اجازه افتاد و تدريس دادند. وى‏چندين کتاب در ادب و تصوف نوشت. از وى ديوان شعرى در دارالکتب مصر باقى مانده است. ازمشهورترين آثار او «الفتح‏المبين فى‏مدح‏الامين‏» مى‏باشد. قصيده‏اى زيبا که خود شرح جالبى از آن‏کرده با اصل قصيده در ضمن کتاب خزانة‏الادب حموى چاپ شده است. (97) بسيارى از اعلام‏دانشمندان از اين زن فاضله کسب دانش کردند و گروه زيادى از طالبان دانش از محضر وى بهره‏عملى گرفتند.
علاوه بر آنچه آورده شد، بسيارى از زنان دانشمند بودند که شرح حال آن‏ها در منابع تاريخى وترجمه‏ها آمده است. بعضى از آنان به قدرى مهم بودند که بسيارى از دانشمندان مرد عميقا خودرا مرهون دانش و راهنمايى آنان مى‏دانند.
به عنوان نمونه خطيب بغدادى دانشمند برجسته، شاگرد «کريمه‏» دختر احمد مروزى بود. اوصحيح بخارى را براى خطيب شرح و تفسير کرده است. (98)
همچنين در بيان استادان بى‏شمار «على‏بن عساکر» هشت زن به چشم مى‏خورد (99) . يکى از آن‏هاعين‏الشمس دختر ابوالفرج اصفهانى است که از زبان او به قلم خود حديث‏ها نگاشت و در«معجم‏» خويش فراهم آورد (100) . ابوحيان به هنگام شمارش استادانش به ويژه از سه بانوى دانشمندبه‏نام‏هاى: «مونسه‏» دختر ملک کامل، «شاميه‏» دختر حافظ و «زينب‏» دختر عبداللطيف بغدادى‏ياد مى‏کند. ابوحيان در ليست اساتيد خود از 81 زن نام برده است. (101) سمعانى، که درحديث‏شناسى و رجال، سرآمد روزگار خويش است، توانست در اصفهان از چهار زن حديث‏شناس اصفهان اجازه وايت‏حديث‏بگيرد. (102)
اينها نمونه‏هايى است از زنان دانشمند از صدر اسلام، تا اواخر قرن دهم. مسلم است که بررسى‏تاريخ هزار و چهارصد ساله اسلام و حتى ذکر اسامى و شرح حال زنان فقيه و حديث‏دان ودانشمند محتاج به تاليف کتب زيادى مى‏باشد و آنچه بيان شد براى نشان دادن ميزان برخوردارى‏و مقام والاى زن مسلمان در تعليم اسلامى است و نشانگر آن است که هيچگونه مانعى براى‏تحصيل زنان وجود نداشته است و زن مسلمان مقام و منزلتى را بدست آورده است که در قرون‏وسطى براى هيچيک از زنان يونانى و مسيحى فراهم نبوده است.
چنانکه بانو اسماء فهمى نويسنده کتاب «مبادى‏التربية الاسلاميه‏» مى‏گويد:
در مقايسه زندگى زن در جامعه اسلامى با نحوه زندگى زن يونانى و مسيحى‏در قرون وسطى به روشنى مى‏توان در يافت که زن مسلمان در آن روزگار به‏چه پايگاه بلندى از رشد عقلى و روحى و تاثير فعال در زندگى جامعه اسلامى‏دست‏يافته بود. زيرا در بين دانشمندان يونانى چنانچه آراى اسپرطيين وافلاطون را کنار بگذاريم به‏رغم آن تمدن و پيشرفتى که در علوم و برنامه‏هاى‏اجتماعى داشتند نسبت‏به زن و حق برابرى او در زندگى اجتماعى با مرد بخل‏ورزيده و اين طبقه را به عنوان کالايى براى کامجويى به‏شمار آورده‏اند. زن‏مسيحى نيز در آن جهل و بى‏خبرى که بر اروپاى قرون وسطايى سايه افکنده‏بود با مرد مسيحى شريک بود و اگر چند مورد زنانى را که سهم قابل ملاحظه‏اى‏در تعليم داشتند در برخى از دانشگاه‏هاى جنوبى اروپا به کار تدريس‏پرداخته‏اند از بقيه جدا کنيم، در دانشگاه‏هاى شمالى براى پذيرش زن هيچگونه‏گذشتى روا نگرديده و محتمل است که دانشگاه‏هاى جنوبى اروپا تحت تاثير آراو رسوم اسلامى قرار گرفته باشد، زيرا که پيوند فرهنگى بين دنياى شرق و غرب‏در نقاط جنوبى اروپا شدت داشته است. (103)
نويسنده: داود الهامي





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان