بسم الله
 
EN

بازدیدها: 1,237

فلسفه خاص اسلام در خصوص حقوق خانوادگي-قسمت اول

  1390/5/7
خلاصه: فلسفه خاص اسلام در خصوص حقوق خانوادگي-قسمت اول
اسلام در مورد حقوق خانوادگي زن و مرد فلسفه خاصي دارد که با آنچه در چهارده قرن پيش مي‏گذشته و با آنچه در جهان امروز مي‏گذرد مغايرت دارد.اسلام براي زن و مرد در همه موارد يک نوع حقوق و يک نوع وظيفه و يک نوع مجازات قائل نشده است;پاره‏اي از حقوق و تکاليف و مجازاتها را براي مرد مناسبتر دانسته و پاره‏اي از آنها را براي زن،و در نتيجه در مواردي براي زن و مرد وضع مشابه و در موارد ديگر وضع نامشابهي در نظر گرفته است.
چرا؟روي چه حسابي؟آيا بدان جهت است که اسلام نيز مانند بسياري از مکتبهاي ديگر نظريات تحقير آميزي نسبت‏به زن داشته و زن را جنس پست‏تر مي‏شمرده است و يا علت و فلسفه ديگري دارد؟
مکرر در نطقها و سخنرانيها و نوشته‏هاي پيروان سيستمهاي غربي شنيده و خوانده‏ايد که مقررات اسلامي را در مورد مهر و نفقه و طلاق و تعدد زوجات و امثال اينها به عنوان تحقير و توهيني نسبت‏به جنس زن ياد کرده‏اند;چنين وانمود مي‏کنند که اين امور هيچ دليلي ندارد جز اينکه فقط جانب مرد رعايت‏شده است.
مي‏گويند تمام مقررات و قوانين جهان قبل از قرن بيستم بر اين پايه است که مرد جنسا شريفتر از زن است و زن براي استفاده و استمتاع مرد آفريده شده است،حقوق اسلامي نيز بر محور مصالح و منافع مرد دور مي‏زند.
مي‏گويند اسلام دين مردان است و زن را انسان تمام عيار نشناخته و براي او حقوقي که براي يک انسان لازم است وضع نکرده است.اگر اسلام زن را انسان تمام عيار مي‏دانست تعدد زوجات را تجويز نمي‏کرد،حق طلاق را به مرد نمي‏داد، شهادت دو زن را با يک مرد برابر نمي‏کرد،رياست‏خانواده را به شوهر نمي‏داد،ارث زن را مساوي با نصف ارث مرد نمي‏کرد،براي زن قيمت‏به نام مهر قائل نمي‏شد،به زن استقلال اقتصادي و اجتماعي مي‏داد و او را جيره‏خوار و واجب النفقه مرد قرار نمي‏داد. اينها مي‏رساند که اسلام نسبت‏به زن نظريات تحقير آميزي داشته است و او را وسيله و مقدمه براي مرد مي‏دانسته است.مي‏گويند اسلام با اينکه دين مساوات است و اصل مساوات را در جاهاي ديگر رعايت کرده است،در مورد زن و مرد رعايت نکرده است.
مي‏گويند اسلام براي مردان امتياز حقوقي و ترجيح حقوقي قائل شده است و اگر امتياز و ترجيح حقوقي براي مردان قائل نبود مقررات بالا را وضع نمي‏کرد.
اگر بخواهيم به استدلال اين آقايان شکل منطقي ارسطويي بدهيم به اين صورت در مي‏آيد:اگر اسلام زن را انسان تمام عيار مي‏دانست‏حقوق مشابه و مساوي با مرد براي او وضع مي‏کرد،لکن حقوق مشابه و مساوي براي او قائل نيست،پس زن را يک انسان واقعي نمي‏شمارد.
تساوي يا تشابه؟
اصلي که در اين استدلال به کار رفته اين است که لازمه اشتراک زن و مرد در حيثيت و شرافت انساني،يکساني و تشابه آنها در حقوق است.مطلبي هم که از نظر فلسفي بايد انگشت روي آن گذاشت اين است که لازمه اشتراک زن و مرد در حيثيت انساني چيست؟آيا لازمه‏اش اين است که حقوقي مساوي يکديگر داشته باشند به طوري که ترجيح و امتياز حقوقي در کار نباشد؟يا لازمه‏اش اين است که حقوق زن و مرد علاوه بر تساوي و برابري،متشابه و يکنواخت هم بوده باشند و هيچ گونه تقسيم کار و تقسيم وظيفه‏اي در کار نباشد؟شک نيست که لازمه اشتراک زن و مرد در حيثيت انساني و برابري آنها از لحاظ انسانيت،برابري آنها در حقوق انساني است اما تشابه آنها در حقوق چطور؟
اگر بنا بشود تقليد و تبعيت کورکورانه از فلسفه غرب را کنار بگذاريم و در افکار و آراء فلسفي که از ناحيه آنها مي‏رسد به خود اجازه فکر و انديشه بدهيم،اول بايد ببينيم آيا لازمه تساوي حقوق تشابه حقوق هم هست‏يا نه؟تساوي غير از تشابه است;تساوي برابري است و تشابه يکنواختي.ممکن است پدري ثروت خود را به طوري متساوي ميان فرزندان خود تقسيم کند اما به طور متشابه تقسيم نکند.مثلا ممکن است اين پدر چند قلم ثروت داشته باشد:هم تجارتخانه داشته باشد و هم ملک مزروعي و هم مستغلات اجاري،ولي نظر به اينکه قبلا فرزندان خود را استعداديابي کرده است،در يکي ذوق و سليقه تجارت ديده است و در ديگري علاقه به کشاورزي و در سومي مستغل‏داري، هنگامي که مي‏خواهد ثروت خود را در حيات خود ميان فرزندان تقسيم کند،با در نظر گرفتن اينکه آنچه به همه فرزندان مي‏دهد از لحاظ ارزش مساوي با يکديگر باشد و ترجيح و امتيازي از اين جهت در کار نباشد،به هر کدام از فرزندان خود همان سرمايه را مي‏دهد که قبلا در آزمايش استعداديابي آن را مناسب يافته است.
کميت غير از کيفيت است،برابري غير از يکنواختي است.آنچه مسلم است اين است که اسلام حقوق يکجور و يکنواختي براي زن و مرد قائل نشده است،ولي اسلام هرگز امتياز و ترجيح حقوقي براي مردان نسبت‏به زنان قائل نيست.اسلام اصل مساوات انسانها را درباره زن و مرد نيز رعايت کرده است.اسلام با تساوي حقوق زن و مرد مخالف نيست،با تشابه حقوق آنها مخالف است.
کلمه‏«تساوي‏»و«مساوات‏»چون مفهوم برابري و عدم امتياز در آنها گنجانيده شده است جنبه‏«تقدس‏»پيدا کرده‏اند،جاذبه دارند،احترام شنونده را جلب مي‏کنند، خصوصا اگر با کلمه‏«حقوق‏»توام گردند.
تساوي حقوق!چه ترکيب قشنگ و مقدسي!چه کسي است که وجداني و فطرت پاکي داشته باشد و در مقابل اين دو کلمه خاضع نشود؟!
اما نمي‏دانم چرا کار ما-که روزي پرچمدار علم و فلسفه و منطق در جهان بوده‏ايم -بايد به آنجا بکشد که ديگران بخواهند نظريات خود را در باب‏«تشابه حقوق زن و مرد»با نام مقدس‏«تساوي حقوق‏»به ما تحميل کنند؟!اين درست مثل اين است که يک نفر لبو فروش بخواهد لبو بفروشد اما به نام گلابي تبليغ کند.
مجموعه آثار استاد شهيد مرتضي مطهري ؛ج 19





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان