بسم الله
 
EN

بازدیدها: 1,215

مديريت احساسي حجاب

  1390/5/3
خلاصه: مديريت احساسي حجاب
مي‌تواني با چادر باشي يا مانتو و شلوار، با روبنده و برقع باشي يا بلوز و دامني بلند و روسري بزرگ. اما من که چادر را انتخاب کرده‌ام براي پوشش، براي خودم دليلي دارم.
ميهماني که مي‌روي، هر کسي هر طور که دوست دارد لباس پوشيده است، هر کس متناسب با سليقه‌اش. بعضي‌ها ساده لباس پوشيده‌اند و بعضي‌ها هم شايد هزار بار رفته‌اند جلوي آينه و توي آينه خودشان را با لباسي که بر تن کرده‌اند، حسابي خودشان را انداز و برانداز کرده‌اند و بعد ... لباس بيچاره بوده که با خشم به گوشه‌اي پرت شده! و امتحان کردن يکي ديگر!
اين را داشته باش تا بگويم.
رفته بودم دکتر. نوبت داشتم. زود رسيده بودم. بايد پشت در مطب مي‌ماندم تا منشي بيايد و در را باز کند. کم‌کم آدم هاي ديگر هم از راه رسيدند و مثل من منتظر ايستادند. از آنجايي که تصميم گرفته‌ام کتاب بخورم به جاي خواندن!!! (خواستم شدت خواندن را برسانم ها!) پشت در مطب تکيه به ديوار داده و کتابم را باز کرده بودم. هنوز يکي دو صفحه‌اي نخوانده بودم که خانم کنار دستي‌ام گفت: اينجا هم کتاب مي‌خواني؟ چه حوصله‌اي داري! ... نگاهش کردم و خنديدم.
چي مي‌خواني حالا؟
کتاب را بستم و روي جلد را نشانش دادم. لبخند زد و گفت: من خيلي اين‌طور کتاب‌ها را دوست دارم. گفتم: پس خودتان هم کتاب‌خوانيد! ... با لبخند سري تکان داد و گفت: نگاه به اين ظاهرم نکن. من کلا هر چه را که به مذهب مربوط مي‌شود، دوست دارم. گفتم: به مذهب چقدر پايبندي؟ گفت: خيلي. تا حالا نه يک روزه قرضي دارم نه يک نماز قرضي. اگه صبح خواب بمانم، وقتي از خواب بيدار مي‌شوم، اولين کاري که مي‌کنم قضاي نمازم را مي‌خوانم.
گفتم: ديگر؟ ... گفت: خب سعي مي‌کنم نمازم را بيشتر توي مسجد بخوانم. هم خودم و هم شوهرم هر دوتامان به دادن خمس هم مقيديم. ... کمي سکوت کرد و دوباره گفت: به ظاهرم نگاه نکن. من مذهبم را دوست دارم. گفتم: من حرفي زدم؟ ... گفت: نه. ولي خب ... بعد يک دفعه بي‌مقدمه پرسيد: شما با چادر سختت نيست؟ گفتم: نه. اتفاقا بي‌چادر سختم است. لبخند زد. ديگر با هم حرف نزديم.
ببين، هر کسي يک مدل حجاب را براي خودش انتخاب مي‌کند. يکي مثل من چادر سرش مي‌کند. يکي مانتو را حجاب خودش مي‌داند. يکي چادر ملي، يکي چادر عربي، يکي چادر لبناني و ... حتي اگر دقت کرده باشي، توي کشورهاي اسلامي هم بلوز و دامن‌هاي بلند و روسري‌هاي بزرگ. به هر حال هر کس براي خودش در انتخاب حجاب سليقه‌اي به خرج مي‌دهد، حتي توي رنگ‌ها.
مهم رعايت حجاب است، اينکه همان‌طور که خدا توي قرآنش فرموده خودت را از مرد نامحرم بپوشاني و زيبايي‌هاي بدنت را به نمايش نگذاري. حالا چه با چادر باشد چه با مانتو ... شايد هم روزي به اينجا برسيم که بگوييم چه اشکالي دارد که مثل زنان مالزي يا اندونزي با بلوز و دامن‌هاي بلند و روسري‌هاي بزرگ حجاب داشته باشيم ... شايد هم به اينجا نرسيم.
براي آينده از الان نمي‌توان پيش‌بيني کرد که چه مي‌شود. اما مهم همان رعايت حجابي است که خدا توي قرآنش به من و تو دستور داده که بايد رعايتش کنيم؛ حجابي که رعايتش براي من و تو امنيت خاطر مي‌آورد و براي جامعه سلامت رواني و اخلاقي و تا حدودي هم جسمي.
انتخاب نوع پوشش در حجاب مي‌شود مثال همان لباسي که اول برايت گفتم. مي‌تواني با چادر باشي يا مانتو و شلوار، با روبنده و برقع باشي يا بلوز و دامني بلند و روسري بزرگ. اما من که چادر را انتخاب کرده‌ام براي پوشش، براي خودم دليلي دارم. شايد تو با دليل من قانع شوي و شايد هم نشوي. اين نوشته من و فضايي که پايين نوشته براي تو گذاشته‌اند که نظرت را بدهي، مي‌تواند به جلسه مجازي نقد و نظر تبديل شود. پس دليلم را که خواندي، اگر دوست داشتي، بيا و نظرت را برايم بنويس.
من چادر را براي پوشش و حجابم انتخاب کرده‌ام، نه اينکه حجاب با مانتو و شلوار يا حجاب با چادرهاي ملي يا عربي و يا حتي همان بلوز و دامن بلند و روسري بزرگ حجاب نباشد، نه. من چادر را برگزيده‌ام، تنها به يک دليل و آن‌هم اينکه چادر بهتر و خوبتر از هر چيز ديگري برجستگي‌ها و زيبايي‌هاي بدنم را پوشش مي‌دهد و از تيررس نگاه نامحرم به دور مي‌دارد.
کاري هم ندارم به اينکه در آثار به جا مانده از دوران باستان زنان را در پوششي شبيه چادر نشان مي‌دهد يا اينکه جلبابي که خدا توي قرآنش از آن نام مي‌برد، چيزي شبيه همين چادر امروزي من است. دليل من همان بود که گفتم.
مانتوهاي الان که يا تنگ است و يا کوتاه و نمي‌تواند زيبايي‌ها و برجستگي‌ها را پوشش دهد؛ بلکه بيشتر و بيشتر نمايان هم مي‌سازد. چادر ملي هم ـ به نظر من ـ دست کمي از همان مانتوها ندارد. باز هم نمي‌تواند خوب پوشش بدهد. بلوز و دامن بلند هم اگر بخواهد خوب پوشش دهد و حجاب واقعي باشد، نبايد هيچ‌گونه زيبايي يا برجستگي‌هاي بدن را نمايان کند. چادري که از روي سرم تا به پايين را پوشانده، بدون اينکه زيبايي‌هاي جسمم را نمايان کند، احساس خوبي به من مي‌دهد.
حالا تو شايد مانتو و شلوار را انتخاب کرده باشي يا چادر عربي يا ملي يا ... . من فکر مي‌کنم در انتخاب نوع پوشش آزاديم، فقط يک چيز را بايد رعايت کنيم و آن‌هم اينکه با نوع پوششي که انتخاب مي‌کنيم بايد همان چيزي را رعايت کرده باشيم که خدا توي قرآنش گفته است:
< ... وَ لا يُبْدينَ زينَتَهُنَّ إِلاّ ما ظَهَرَ مِنْها وَ لْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلي جُيُوبِهِنَّ وَ لا يُبْدينَ زينَتَهُنَّ إِلاّ لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبائِهِنَّ أَوْ آباءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنائِهِنَّ أَوْ أَبْناءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَني إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَني أَخَواتِهِنَّ أَوْ نِسائِهِنَّ أَوْ ما مَلَکَتْ أَيْمانُهُنَّ أَوِ التّابِعينَ غَيْرِ أُولِي اْلإِرْبَةِ مِنَ الرِّجالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذينَ لَمْ يَظْهَرُوا عَلي عَوْراتِ النِّساءِ وَ لا يَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِيُعْلَمَ ما يُخْفينَ مِنْ زينَتِهِنَّ ... >؛
< و زينت خود را -جز آن‌مقدار که نمايان است- آشکار ننمايند و (اطراف) روسري‌هاي خود را بر سينه خود افکنند (تا گردن و سينه با آن پوشانده شود)، و زينت خود را آشکار نسازند مگر براي شوهرانشان، يا پدرانشان، يا پدر شوهرانشان، يا پسرانشان، يا پسران همسرانشان، يا برادرانشان، يا پسران برادرانشان، يا پسران خواهرانشان، يا زنان هم‏ کيششان، يا بردگانشان )کنيزانشان)، يا افراد سفيه که تمايلي به زن ندارند، يا کودکاني که از امور جنسي مربوط به زنان آگاه نيستند؛ و هنگام راه رفتن پاهاي خود را به زمين نزنند تا زينت پنهاني‌شان دانسته شود (و صداي خلخال که برپا دارند به گوش رسد)>.(?)
فکر مي‌کني آن حجابي که خدا از من و تو خواسته که رعايتش کنيم و سودش هم براي من و توست و هم جامعه‌مان، با چه چيزي مي‌شود که رعايتش کرد؟ ... يقين دارم چيزي را انتخاب نخواهي کرد که زيبايي‌هايت را بيشتر و بيشتر به معرض نمايش بگذارد ... .
?. نور: ??.

تگ ها: حجاب زنان مقاله 




برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان