بسم الله
 
EN

بازدیدها: 1,685

فلسفه تفاوت ارث زن و مرد در اسلام-قسمت دوم

  1390/5/1
خلاصه: فلسفه تفاوت ارث زن و مرد در اسلام-قسمت دوم
2ـ ارث زن، در تمدن يونان
يونانيان، تمدن شکوفايى داشتند. افلاطون و ارسطو به عنوان مشاهير آن تمدن کهن، معتقد بودند که زن، تنها براى خدمت به مرد و دوام نسل به وجود آمده است و شخصيتى بين انسان و حيوان دارد.(11)
در تمدن يونان نيز، ميراث خانوده به فرزندان پسر مى‏رسيد و زنان و کودکان به طور کامل از ارث محروم بودند. البته بعد از مدّت زيادى، طريق مخصوصى براى ارث دادن به دختران و زنان، در بين آنها رايج شد؛ مثلاً براى اين که دختر بتواند ارث ببرد، کسى را به پسرخواندگى قبول نموده و بعدا دختر خود را به ازدواج او در مى‏آوردند؛ در نتيجه چون پسرخوانده ارث مى‏برد، زن و شوهر عملاً در ثروت خانوادگى شريک مى‏شدند؛ بدين طريق، دختر مى‏توانست نصيبى از ميراث خانواده داشته باشد و يا از طريق وصيت، اموالى به زن يا دختر مى‏دادند. در هر صورت، اصل‏کلى، محروميت‏زن از ارث بوده است.(12)
3ـ ارث زن، در هند، مصر، چين و ژاپن
در دنياى قبل از اسلام، موضوع تبعيض در ارث و محروم کردن زنان، اختصاص به روم و يونان نداشت؛ بلکه در شرق دنياى آن روز؛ يعنى هند و چين و ژاپن، همچنين مصر که ريشه در تمدن کهن داشت، اين محروميت حکمفرما بود؛ به‏گونه‏اى که در مصر قديم، ترکه متوفى به پسر بزرگتر منتقل مى‏شد و برادران و خواهران ديگر، مى‏بايست زندگى مشترکى را به رياست برادر ارشد داشته باشند. به هر حال، زنان از ارث بردن محروم بودند.(13)
در تمدن هند، طبق مجموعه قوانين «مانو»، زن از ارث محروم بود و تحت قيمومت مرد قرار داشت. طبق اين قانون، پس از مرگ پدر، اموال او به فرزندان پسرش منتقل مى‏شد. هرگاه متوفى جز دختر، فرزند ديگرى نداشته باشد، بايد دخترش را مکلف به توليد پسرى کرد، تا آن پسر بتواند وارث قانونى جد مادرى خود گردد.(14)
در برخى از قبايل هندى، زن پس از شوهرش به عنوان ترکه به ارث مى‏رسيد و يا بر اساس رسم «ساتى» او را به همراه جسد شوهرش در آتش مى‏افکندند و يا او را خفه کرده و به همراه شوهرش در گور مى‏نهادند و اين امر را نشانه اعلام وفادارى و عشق زن هندى(15) به شوهرش قلمداد مى‏کردند. در برخى از قبايل هندى، زن حکم دام را داشت و در بين ورثه تقسيم مى‏شد.(16)
در چين و ژاپن، بويژه در عصر کنفوسيوس، پدر مالک زن و فرزندان به شمار مى‏رفت؛ حتى حق داشت، آنها را بکشد. گاهى زن وظيفه داشت، براى اثبات وفادارى به شوهر، خود را بکشد. مادران همواره آرزوى داشتن پسر مى‏کردند. دختران و زنان از ارث محروم بودند. اگر همه فرزندان پدر، دختر بودند، پدر پسرى را به فرزندى قبول کرده و او را وارث خود قرار مى‏داد.(17)
4ـ ارث زن، در اروپا
در حقوق اروپايى بنا به اصل همخونى consanyvinite)) هر کس که از نظر خون به متوفى‏نزديکتر باشد، به تنهايى ارث مى‏برد و ديگران را از ارث محروم مى‏سازد.
اين طرز تفکر، در پاره‏اى کشورها تا قرون اخير ادامه داشت؛ به گونه‏اى که در قانون مدنى به اصطلاح مترقى کشور فرانسه، در مناطق ژرمنى براى زن مطلقا حقى قائل نبودند. قانون مدنى ناپلئون، زن را در شمار ورثه قرار داد؛ البته در موردى که هيچ يک از طبقات وراث نسبى تا دوازدهمين درجه وجود نداشته باشند. بنابراين، کمتر موردى اتفاق مى‏افتاد که زن از دارايى شوهر ارث ببرد. سرانجام آخرين مرحله ترقى زن در اين قانون، در مارس 1891 ميراث ثابتى براى زن پيش‏بينى شد که در هر صورت از ميراث شوهر محروم نگردد.(18)
در انگلستان نيز تا چندى قبل، تمامى ماترک پدر، تنها به پسر ارشد منتقل مى‏شد و اگر متوفى فرزند ارشد پسر نداشت، ارث منحصر به فرزندان ذکور بود.(19)
5ـ ارث زن، در جاهليت
وضعيت زن در ميان اعراب جاهليت از همه جا اسف‏انگيزتر بود. زن در ميان آنان، مانند کالا خريد و فروش مى‏شد و از هرگونه حقوق اجتماعى و فردى، حتى ارث به طور کلى محروم بود.
اموال متوفى را فقط رشيدترين پسران که قدرت سوار شدن بر مرکب جنگى و دفاع از دودمان و خانوده را داشت، به ارث مى‏برد و حتى پسران کوچک نيز از ارث محروم بودند.
اعراب جاهليت، نه تنها زن را از ارث محروم مى‏کردند، بلکه گاهى را جزء اموال و دارايى متوفى به حساب مى‏آوردند و به صورت سهم الارث تصاحب مى‏کردند. اگر متوفى، پسرى از زن ديگر داشت، وى جامه‏اش را بر سر زن پدر، يا روى خيمه‏اش افکنده و بدين وسيله او را تصاحب مى‏کرد و پس از آن، اگر لازم مى‏دانست، با همان مهريه اوليه با او ازدواج مى‏کرد يا او را به عقد ازدواج ديگرى درمى‏آورد و مهريه‏اش را تصاحب مى‏کرد يا آن که آن زن فديه‏اى مى‏داد و خود را از قيد و مالکيت پسر متوفى خارج مى‏ساخت و يا تا آخر عمر در خانه او مى‏ماند و پس از مرگ اموالش به عنوان ميراث به پسر مى‏رسيد.(20) در تأييد اين سخن، علامه طباطبايى؛ در تفسير گران‏سنگ الميزان مى‏فرمايد:
گفته‏اند در دوران جاهليت، شخصى به نام ابوقيس اسلت ازدنيا رفت و پسرش، لباس خود را بر روى همسر پدرش کبشيه بنت معن افکند و او را به عقد ازدواج خويش درآورد و سپس وى را ترک کرد و از دادن نفقه‏اش خوددارى نمود. زن نزد رسول اکرم9 آمد و عرض کرد: يا رسول الله، نه از شوهر ارث بردم و نه آزادم گذارده‏اند شوهر ديگر برگزينم.
قرآن کريم در سوره نساء،(21) ضمن اشاره به اين رويه سخيف، آن را تحريم کرده است. در هرصورت، اعراب جاهليت نه تنها زن را از ارث محروم مى‏کردند، بلکه او را جزء اموال متوفى به ارث مى‏بردند.
شايان توجه است که محروميت از ارث زنان در ميان اعراب، علل مختلفى‏داشت؛ علت عمده آن، جلوگيرى از انتقال ثروت خانواده‏اى به خانواده ديگر بود؛ زيرا آنان سهم زن را در توليد مثل، کم و ضعيف مى‏دانستد. مؤيد اين سخن، مثلى است که در ميان اعراب رواج داشت: «و انما اُمهات الناس اوعيه»(22) يعنى: مادران (زنان) فقط ظروفى هستند که در آن، نطفه مردان پرورش مى‏يابد و فرزند به وجود مى‏آيد. بنابراين، اعراب جاهليت براى مردان، نقش اصلى را در توليد مثل قائل بودند. به اعتقاد آنها فرزندزادگان پسرى يک مرد، فرزند او و جزء خانواده او شمرده مى‏شدند؛ اما، فرزندزادگان دخترى او، فرزندان او و جزء خانواده او به حساب نمى‏آمدند؛ بلکه جزء خانواده پدر شوهر محسوب مى‏شدند و اين مطلب، در شعر معروف جاهلى منعکس است:
بنونا بنو ابنائنا و بناتنا بنوهن ابناء الرجال الاباعد(23)
يعنى: فرزندان پسران ما، فرزند هستند، اما فرزندان دختران ما، پسران مردان بيگانه‏اند. بر اساس همين تفکر، به دختر ارث نمى‏دادند، تا چه رسد به نوه دخترى.
يکى ديگر ازعوامل محروميت زنان از ارث در ميان اعراب، ضعف قدرت رزمى آنها بود؛ زيرا شعار اعراب اين بود: «لا يرثنا الا من يحمل السيف و يحمى البيضه» يعنى: آن کسى که نمى‏تواند شمشير بکشد و از قبيله دفاع نمايد، نبايد از ارث بهره ببرد.(24) در تفسير القرآن العزيز آمده است:
در ميان اعراب جاهليت، زنان و کودکان به اين دليل که نه سوارى مى‏دانستند و نه قدرت حمل سلاح و جنگ با دشمن، از ارث محروم بودند.(25)
6ـ ارث زن در ايران
در تمدن ايران باستان اساسا زن جزئى از اموال و دارايى متوفى به شمار مى‏آمد. ميان آريايى‏ها محروميت دختر از ارث، يک قاعده بود؛ ولى هرگاه پدر مى‏مرد و دختر ازدواج نکرده بود، مى‏توانست به اندازه نصف سهم پسر از ترکه پدرش برخوردار گردد. در اين نظام (با توجه به اين که نکاح با محارم و تعدد زوجات رايج بود.)، بسيار اتفاق مى‏افتاد که از ميان زنان، زنى که بيشتر از ديگران محبوب شوهر بود، به عنوان يکى از پسران وى پذيرفته شده و تمامى ترکه شوهر به او تعلق مى‏گرفت و بقيه زنان، از ارث محروم بودند.(26)
همچنين در تمدن ايران باستان به دخترانى که شوهر کرده بودند نيز به جهت اين که مال پدر به خارج از خانواده منتقل نشود، ارث نمى‏دادند؛ ولى به دخترانى که هنوز ازدواج نکرده بودند، به اندازه نصف سهم پسر ارث مى‏دادند. بنابراين، اگر دخترى ازدواج مى‏کرد (مشروع يا نا مشروع)، از پدر يا کفيل خود ارث نمى‏برد.(27)
ارث زن، در اديان الهى (غير از اسلام)
يهوديت و مسيحيت و اسلام از اديان مشهور الهى‏اند و از آنجايى که به اعتقاد شيعه، دين زرتشت نيز صاحب کتاب آسمانى بود، در نتيجه در زمره اديان الهى قرار دارد.(28) در اين قسمت از بحث، به ديدگاه‏هاى اين سه دين؛ يعنى يهوديت، مسيحيت و زرتشت مى‏پردازيم:
1ـ ارث زن، در دين يهود
در شريعت يهود، اصل کلى مبتنى بر محروميت زنان از ارث بود. از تورات، چنين برداشت مى‏شود که تا وقتى فرزند پسر وجود داشته باشد، دختر ارث نمى‏برد و چنانچه براى متوفى پسرى‏نباشد، ارث او به دخترانش مى‏رسد. در آيه 8 از باب 27 سفر اعداد چنين آمده است:
«و بنى اسرائيل را خطاب کرده، بگو: اگر کسى بميرد و پسرى نداشته باشد، ملک او را به دخترش منتقل کنيد.»(29)
به طور کلى، محروميتهاى زن از ارث در دين يهود عبارت است از:
الف) هرگاه شخصى فوت کند و پدر و مادر او زنده باشند، پدر به تنهايى در طبقه دوم وراث قرار مى‏گيرد؛ ولى مادر با محروميت کلى از ارثيه فرزندش مواجه مى‏شود و اگر وراث متوفى تنها پدر و مادر باشند نيز، تنها پدر از ترکه فرزندش ارث مى‏برد(30) و مادر به طور کلى در هيچ يک از طبقات ارث قرار نمى‏گيرد.
ب) در صورتى که پدر (متوفى) داراى فرزند پسر و يا حتى نوادگان پسرى باشد، دختر بهره‏اى از ارثيه پدر نخواهد داشت؛(31) ولى دخترانى که در زمان حيات پدر به خانه شوهر نرفته‏اند، تا زمانى‏که شوهرى براى آنها پيدا نشده، برادران موظفند که تمام مخارج و لوازم تعليم و تربيت آنها را به عهده بگيرند و هنگامى که مى‏خواهند به خانه شوهر بروند به آنان جهيزيه بدهند؛ به مقدارى که جهيزيه هريک از دختران، نبايد کمتر از يک دهم سهم ارث پسران باشد و پدران مى‏توانند، بر حسب وصيت، سهم ارث دختران خود را نصف سهم پسران تعيين کنند.
ج) اگر چه زن، درطبقه اول از وراث شوهر قرار دارد، ولى اين امر در صورتى است که همسر، اولادى نداشته باشد؛ اما اگر داراى اولاد باشد، تنها حق دارد مهريه و جهيزيه خود را (که در واقع اموال خود اوست) مالک گردد و در صورتى که اولاد نداشته باشد، علاوه بر مهريه و جهيزيه، يک چهارم ترکه شوهر را به ارث مى‏برد.(32) البته ظاهر عبارت شرح تورات، محروميت کلى زن از ارث شوهر است؛ آنجا که مى‏گويد:
«اين افراد از خويشاوندان خود ارث مى‏برند؛ ولى آن خويشاوند وارث آنان نمى‏شود: مرد نسبت به مادرش، شوهر نسبت به همسرش و فرزندان خواهر نسبت به دايى خود. اين اشخاص، اموال خود را براى يک خويشاوند به ارث مى‏گذارند؛ ولى خود، وارث آن خويشاوند نمى‏شوند: زن نسبت به فرزندش، زن نسبت به شوهرش و...»(33)
با مطالعه در دين يهود با فهرستى از محروميتهاى زن در ارث روبه‏رو مى‏شويم که محور اصلى آنها عبارت است از: ملاک قرار دادن نسبت پدرى در بهره‏مندى از ارث و محروم کردن منسوبان مادرى، ترجيح مردان بر زنان در ميان منسوبان مادرى و محروميت کلى مادر و جزئى همسر از ارث. اگر چه در بعضى از مقررات متأخر يهوديان، برخى اصلاحات در اين موارد صورت گرفت، ولى وضعيت کلى (محروميت زنان از ارث) همچنان به قوّت خود باقى است.
2ـ ارث زن، در دين مسيحيت
در آيين حضرت مسيح7 نيز قانون تورات معتبر است؛ زيرا طبق نقل أناجيل موجود، مسيح7 گفته است که من نيامده‏ام تا چيزى از احکام تورات را تغيير دهم. بنابراين، در کتب و رسائل مذهبى موجود آنها، بحثى درباره ارث نمى‏يابيم. تنها در چند مورد، از مشتقات کلمه ارث سخن گفته شده که همگى در باره ارث معنوى يا اخروى است.(34)
3ـ ارث زن، در آيين زرتشت
عمده‏ترين محروميتهاى موجود در ارث زن و امتيازات او در دين زرتشت، به اين شرح است:
الف) طبق مقررات رسمى احوال شخصيه زرتشتيان، وقتى زن و شوهر در يک حادثه‏اى با هم بميرند و يا اگر تنها يکى از آنها فوت کند، تقسيم ارث بين اولاد آنها بر اساس جنسيت متفاوت خواهد بود؛ بدين ترتيب که نسبت بين ارثيه پدر، هر پسر دو برابر سهم يک دختر بهره‏مند خواهد شد و نسبت به ارثيه مادر، دختر و پسر به طور مساوى سهم خواهند برد.(35) در اين حکم، از يک طرف، شاهد نوعى محروميت جزئى زن از ارثيه پدرش هستيم و از سوى ديگر مشاهده مى‏کنيم که مرد (پسر) از امتيازى معادل زن (دختر) در بهره‏مندى از ارث مادر، برخوردار است.
ب) در صورت انحصار وراث متوفّى در چند برادر و خواهر، اگر متوفى مرد باشد، سهم هر برادر دو برابر سهم هر خواهر خواهد بود؛ حال آن که اگر متوفى زن باشد، سهم هر برادر، با سهم هر خواهر مساوى است.
ج) در صورت انحصار ورّاث متوفّى در عمو وعمه، اگر متوفى مرد باشد، سهم عمو دو برابر سهم عمه است؛ ولى اگر متوفى زن باشد، عمو و عمه با هم به طور مساوى ارث خواهند برد.
د) اگر متوفى، مرد و ورثه او منحصر در خاله و دايى باشند، دايى دو برابر خاله ارث خواهد برد؛ ولى در همين صورت اگر متوفى زن باشد، سهم الارث دايى و خاله مساوى است.
ه) در صورت انحصار ورّاث در عمو و دايى، خويشاوندان پدرى يعنى عموها ترجيح داده شده و همه ارثيه را مالک مى‏شوند.
و) در فرض انحصار ورّاث در پدر بزرگ و مادر بزرگ، سهم پدر بزرگ از ميراث متوفى مرد دو برابر سهم مادر بزرگ است؛ حال آن که سهم آن دو، از ميراث متوفى زن به طور مساوى خواهد بود.(36)
با دقت در اين موارد، در مى‏يابيم که در آيين زرتشت، زن تحت عناوين متعدد در صورتى که متوفى مرد باشد، با محروميت جزئى از ارث مواجه است و بهره‏اى معادل نصف مرد دارد. البته در اين آيين، زن و مرد، تحت عنوان پدر و مادر از ارث مساوى برخوردارند.
همچنين زن و شوهر در صورتى که تنها وارث باشند، به طور مساوى از ارث بهره‏مند مى‏گردند و هر دو، نصف دارايى را به ارث مى‏برند. اما درصورتى که متوفى شوهر باشد و از خود فرزند نيز داشته باشد، سهم الارث همسر او يک ششم و اگر متوفى زوجه باشد و فرزند هم داشته باشد، سهم شوهر او، برابر با سهم پسر و دختر متوفى خواهد بود.(37)
در آيين زرتشت به موارد نادرى برمى‏خوريم که زن در بعضى موارد در بهره‏مندى از ارث داراى امتيازهايى است. به دو مورد اشاره مى‏کنيم:
1ـ در صورت منحصر بودن ورثه در دختر، پسر و همسر، هرگاه متوفى مرد باشد، يک ششم ترکه، سهم همسر و بقيه آن، به نسبت پسر دو برابر دختر، تقسيم مى‏گردد؛ اما اگرمتوفى زن باشد، يک هشتم ترکه، سهم شوهر و بقيه آن به طور مساوى بين پسر و دختر تقسيم مى‏شود.(38) در اين مورد مشاهده مى‏شود که در شرايط برابر، به زن يک ششم و به مرد يک هشتم از ترکه اختصاص يافته است.
2ـ در بند دهم از فصل بيست و چهارم قانون مدنى زرتشتيان در زمان ساسانيان آمده است:
«اگر دخترى بعد از فوت پدر به دنيا بيايد، خرج عروسى او از ماترک پدر پرداخت مى‏شود.»(39)
بنايراين، در دين زرتشت محور تفاوت، مبتنى بر جنسيت است؛ به گونه‏اى که مرد در بهره‏مندى از ارثيه زن، از سهم برابر با زن برخوردار است؛ ولى زن در بهره‏مندى از ارثيه مرد، سهمى معادل نصف مرد دارد؛ يعنى با محروميت جزئى روبه‏رو است، جز در دو موردى که از امتياز برخوردار است.
در اين قسمت به مطالعه و تحقيق درباره تاريخچه ارث زن در دوران قبل از اسلام پايان مى‏دهيم. به نظر نگارنده، همين مختصر، گوياى همه ناگفته‏ها خواهد بود و وضع ارث زن را در اين تمدنها و اديان به روشنى نشان مى‏دهد.
بنابراين، دنياى قبل از اسلام، براى زن حقوق ارثى مستقل و مسلّمى قائل نبود، يا اصلا به او ارث نمى‏داد و يا اگر مى‏داد به صورت سهم قطعى و مفروض نبود؛ بلکه احتمال داشت که به عنوان وصيت، مالى را براى زن بگذارد و يا به عنوان پسر خوانده و در واقع به جاى پسر ارشد، او را وارث و اداره کننده اموال خود قرار دهد؛ چنان که «شاه زن» درايران از چنين وضعى برخوردار بود. به ديگر عبارت، محروميت زن از ارث، سنت رايج و حاکم بر دنياى قبل از اسلام بود؛ به گونه‏اى که زن تحت هيچ يک از عناوين: همسر، مادر، دختر و خواهر (که در شريعت اسلام تشريع شده) ارث نمى‏برد؛ مگر احيانا تحت عناوين ديگر، به او مالى داده مى‏شد که در آن صورت هم داراى استقلال کامل مالى و اختيارى در صرف اموالش نداشت.
نويسنده:عسکرى اسلام‏پور





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان