بسم الله
 
EN

بازدیدها: 1,171

اسلام و پوشش-قسمت چهارم(قسمت پاياني)

  1390/4/30
خلاصه: اسلام و پوشش-قسمت چهارم(قسمت پاياني)
ميل‌ جنسي‌ و پوشش‌
از فراز «ملکت‌ ايمانهنّ» در آيه‌ي‌ فوق‌ که‌ بگذريم‌ - چون‌ اين‌ مورد (کنيز و خريد و فروش‌ آن‌) بحمداللّه‌ امروزه‌ براي‌ ما وجود خارجي‌ ندارد ـ نوبت‌ به‌ فراز «اوالتّابعين‌ غير اولي‌ الاربة‌ من‌ الرّجال‌» مي‌رسد. مقصود از «غيراولي‌ الاِرْبه‌» کساني‌ هستند که‌ با زن‌ها زندگي‌ مي‌کنند، ولي‌ نياز و احساس‌ و تمايل‌ جنسي‌ نسبت‌ به‌ آن‌ها ندارند. نکته‌ي‌ قابل‌ توجّه‌ در اين‌ جا اين‌ است‌ که‌ پوشاندن‌ مواضع‌ زينت‌ از مرداني‌ که‌ ميل‌ و رغبت‌ جنسي‌ به‌ زنان‌ ندارند ـ هم‌چون‌ دسته‌اي‌ از ديوانگان‌ و افراد ابله‌ که‌ در خود تمايل‌ جنسي‌ نسبت‌ به‌ زن‌ها احساس‌ نمي‌کنند ـ لازم‌ نيست‌.
اين‌ جاست‌ که‌ وقتي‌ چنين‌ دقّت‌هاي‌ ظريفي‌ در قرآن‌ ديده‌ مي‌شود، بايد گفت‌: آدمي‌ هر قدر در قرآن‌ کريم‌ ـ که‌ در بردارنده‌ي‌ حقايق‌ دين‌ و هستي‌ است‌ ـ تفکّر و تعمّق‌ داشته‌ باشد، به‌ حقّانيّت‌ آن‌ بيش‌تر پي‌ مي‌برد. آري‌، قرآن‌ کريم‌ ـ که‌ بر اساس‌ فطرت‌ نازل‌ شده‌- از هر گونه‌ افراط‌ و تفريطي‌ به‌ دور است‌ و آدمي‌ را در طريق‌ همان‌ فطرت‌ الهي‌ قرار مي‌دهد.
اکنون‌ رواياتي‌ چند که‌ ناظر به‌ بحث‌ ماست‌، دبنال‌ مي‌شود:
1- محمّد بن‌ اسماعيل‌ بن‌ بزيع‌ گويد: از امام‌ رضا عليه السلام درباره‌ي‌ پوشش‌ زنان‌ آزاد دربرابر خواجگان‌ پرسيدم‌. امام‌ عليه السلام فرمود:
«کانوا يدخلون‌ علي‌ بنات‌ ابي‌ الحسن‌ عليه السلام و لا يتقنّعن‌»؛
خواجگان‌ نزد دختران‌ امام‌ موسي‌ بن‌ جعفر عليهما السلام رفت‌ و آمد مي‌کردند، در حالي‌ که‌ دختران‌ وي‌ سر برهنه‌ بودند.
پرسيدم‌: آن‌ خواجگان‌ آزاد بودند؟
حضرت‌ فرمود: خير ـ بلکه‌ بنده‌ بودند ـ
پرسيدم‌: پس‌ زن‌ بايد گيسوانش‌ را از خواجگان‌ آزاد بپوشاند؟ ـ اين‌ پرسش‌ به‌ گمان‌ اين‌ بوده‌ که‌ پوشيده‌ نبودن‌ دختران‌ به‌ جهت‌ خواجه‌ بودن‌ آن‌ مردان‌ نبوده‌ بلکه‌ به‌ دليل‌ بنده‌ بودن‌ آن‌ها بوده‌ است‌ که‌ حضرت‌ ـ فرمود: خير.
2- عن‌ زرارة‌ قال‌: «سألت‌ ابا جعفر عليه السلام عن‌ قول‌ اللّه‌ عزّوجلّ: «اوالتّابعين‌ غير اولي‌ الاربة‌ من‌ الرّجال‌» الي‌ آخر الآية‌؛ قال‌: الاحمق‌ الّذي‌ لا يأتي‌ النّساء؛
زراره‌ مي‌گويد: درباره‌ي‌ اين‌ سخن‌ خداوند که‌: «غلامان‌ خدمت‌گزاري‌ که‌ به‌ زنان‌ توجّه‌ ندارند»، از امام‌ باقر عليه السلام پرسيدم‌؛ ايشان‌ فرمودند: مقصود، غلام‌ کم‌ خردي‌ است‌ که‌ ميل‌ جنسي‌ به‌ زنان‌ در او خفته‌ است‌.»
3- عن‌ عبدالرّحمن‌ بن‌ ابي‌ عبداللّه‌ قال‌: «سألته‌ عن‌ «اولي‌ الاربة‌ من‌ الرّجال‌»؛ قال‌: الاحمق‌ المولّي‌ عليه‌ الّذي‌ لايأتي‌ النّساء؛
عبدالرحمن‌ بن‌ ابي‌ عبداللّه‌ گويد: از امام‌ عليه السلام درباره‌ي‌ عبارت‌ «مردانِ بي‌نياز از زن‌» در آيه‌ پرسيدم‌؛ در جواب‌ فرمود: منظور، غلام‌ کم‌ خردي‌ است‌ که‌ ميل‌ جنسي‌ به‌ زنان‌ ندارد.»
احمق‌ کيست‌؟
نکته‌اي‌ که‌ در اين‌ روايات‌ بسيار قابل‌ توجّه‌ و اهمّيت‌ است‌، کلمه‌ي‌ «احمق‌» است‌. اين‌ روايات‌ کسي‌ را که‌ تمايلات‌ جنسي‌ نسبت‌ به‌ جنس‌ زن‌ نداشته‌ باشد، احمق‌، کم‌فکر و دور از عقل‌ عادي‌ به‌ حساب‌ مي‌آورد؛ چرا که‌ طبق‌ بيان‌ امام‌ عليه السلام و به‌ ملازمه‌ي‌ عقلي‌ روشن‌ است‌ که‌«اولي‌ الاربة‌» شخص‌ کم‌ خردي‌ است‌ که‌ ميل‌ جنسي‌ به‌ زن‌ ندارد.
بر اين‌ اساس‌ به‌ مفهوم‌ يا ملازمه‌، در جهت‌ تقابل‌ مي‌توان‌ گفت‌: کسي‌ که‌ ميل‌ جنسي‌ به‌ زن‌ ندارد، کم‌خرد است‌. از اين‌ بيان‌ روشن‌ مي‌شود که‌ تمايلات‌ جنسي‌ در انسان‌ رابطه‌ي‌ مستقيمي‌ با عقل‌ و خرد دارد؛ به‌ طوري‌ که‌ فقدان‌ چنين‌ تمايلاتي‌ در انسان‌ نشان‌دهنده‌ي‌ بي‌خردي‌ است‌ و حتّي‌ مي‌توان‌ گفت‌: فراواني‌ و اقتدار چنين‌ تمايلاتي‌ در آدمي‌ ممکن‌ است‌ حکايت‌ از عقل‌ بالاي‌ او داشته‌ باشد.
البته‌ اقتدار اين‌ تمايلات‌، خود بر دو نوع‌ است‌:
يکي‌، حالت‌هاي‌ افراطي‌ در اين‌ امور که‌ در اين‌ صورت‌ نه‌ امتياز است‌ و نه‌ خرد؛ گذشته‌ از آن‌ که‌ اين‌ کثرت‌خواهي‌ نفساني‌ مي‌تواند حکايت‌ از ضعف‌ و کمبود شخصيّت‌ عقلاني‌ فرد هم‌ داشته‌ باشد.
نوع‌ دوم‌، توان‌مندي‌هاي‌ عاطفي‌ و حبّي‌ و اقتدار مرد در ارضاي‌ سالم‌ خود و همسرش‌ مي‌باشد. که‌ البته‌ اين‌ توان‌مندي‌ امتياز است‌ و مي‌تواند با عقل‌ فرد ملازمه‌ داشته‌ باشد؛ همان‌طورکه‌ پيامبر اکرم‌ صلي الله عليه واله وسلم قوّت‌ چهل‌ مرد را دارا بود؛ از اين‌رو شريعت‌ هم‌ براي‌ ايشان‌ نسبت‌ به‌ افراد ديگر وسعت‌ بيش‌تري‌ قرار داده‌ است‌ که‌ اين‌ امر خود از رابطه‌ي‌ ملازمت‌ ميان‌ عقل‌ و تمايلات‌ جنسي‌ حکايت‌ دارد.
رابطه‌ي‌ مستقيم‌ عقل‌ با توان‌ جنسي‌
حال‌، اين‌ پرسش‌ پيش‌ مي‌آيد که‌: آيا تنها در صورت‌ فعليّت‌ تمايل‌ جنسي‌ اين‌ رابطه‌ي‌ تنگاتنگ‌ ملازمي‌ برقرار است‌ يا در صورت‌ امکان‌ و توان‌ تمايل‌ هم‌ اين‌ رابطه‌ وجود دارد؟ و آيا وجود اين‌ ملازمه‌ تنها در ظرف‌ اقتضاي‌ تمايلات‌ مرد است‌ يا در صورت‌ بروز مانع‌ نيز هم‌چنان‌ باقي‌ است‌؟ آيا موانع‌ مقطعي‌ ـ چون‌ غم‌ها و مصيبت‌ها ـ يا زمينه‌هاي‌ معنوي‌ هم‌ -که‌ موجب‌ رکود تمايلات‌ جنسي‌ مي‌شود ـ حاکي‌ از نقص‌ و کمبود عقل‌ است‌ يا تنها در نواقص‌ اقتضايي‌ و موانع‌ عادي‌ و طبيعي‌، ميان‌ عقل‌ و تمايلات‌ جنسي‌ چنين‌ ملازمه‌اي‌ بر قرار است‌؟
در پاسخ‌ اين‌ پرسش‌ها بايد گفت‌: تفسير امام‌ صادق‌ عليه السلام نسبت‌ به‌ «اولي‌ الاربه‌» و انسان‌هاي‌ بي‌شهوت‌، تنها در جهت‌ عدم‌ مقتضي‌ و وجود موانع‌ طبيعي‌ اطلاق‌ داشته‌ و نسبت‌ به‌ موانع‌ مقطعي‌ يا حالات‌ معنوي‌ تبادر و اشعاري‌ ندارد؛ پس‌ ممکن‌ است‌ فردي‌ به‌ طور طبيعي‌ تمايلات‌ جنسي‌ نداشته‌ و يا موانع‌ نفساني‌، او را به‌ حالت‌ رکود کشانده‌ باشد، که‌ هر دو صورت‌ نسبت‌ به‌ تحقّق‌ عنوان‌ و ملازمه‌ي‌ فوق‌ يک‌سانند.
بايد دانست‌ عدم‌ چنين‌ تمايلاتي‌ به‌ واسطه‌ي‌ فقدان‌ مقتضي‌ يا وجود مانع‌ طبيعي‌، غير از انصراف‌ نفسي‌ در مقاطع‌ خاصّي‌، مانند غم‌ و غصّه‌ و مصيبت‌ است‌؛ همان‌طور که‌ اگر افرادي‌ به‌ واسطه‌ي‌ قرب‌ ابتدايي‌ به‌ حق‌ و وصول‌ کم‌رنگ‌ معنوي‌ و حالات‌ محدود عرفاني‌ نسبت‌ به‌ مسايل‌ جنسي‌ بي‌تمايل‌ گردند، در رديف‌ «اولي‌ الاربه‌» نخواهند بود؛ اگر چه‌ عارف‌ واصل‌ -که‌ صاحب‌ اقتدار ربوبي‌ و مقام‌ جمعي‌ است‌ - نبايد خود را نسبت‌ به‌ تمايلات‌ نفساني‌ تخليه‌ و بي‌ رغبت‌ سازد؛ زيرا «مقام‌ جمعي‌ و اقتدار ربوبي‌»، وجود تمام‌ زمينه‌هاي‌ مادّي‌ و معنوي‌ را طلب‌ مي‌کند؛ پس‌ اين‌طور نيست‌ که‌ هر عدم‌ تمايلي‌ تحت‌ اين‌ عنوان‌ درآيد، بلکه‌ اين‌ عنوان‌ منحصر به‌ کاستي‌هاي‌ طبيعي‌ در افراد خاص‌ و معدودي‌ است‌ که‌ در توان‌مندي‌هايي‌ عمومي‌ مشکل‌ دارند.
البته‌ بسط‌ و شرح‌ اين‌ روايات‌ مقام‌ خود را طلب‌ مي‌کند که‌ اميدواريم‌ در مجلّدهاي‌ بعدي‌ به‌ طور مشروح‌ به‌ آن‌ پرداخته‌ شود، امّا به‌ هر حال‌، اين‌ سخن‌ بسيار بلند و ارزش‌مندي‌ است‌ که‌ در افراد عاقل‌، سالم‌ و توانا تمايلات‌ جنسي‌ و علاقه‌ و احساس‌ نسبت‌ به‌ زن‌ وجود دارد و البته‌ چنين‌ امري‌ منافاتي‌ با تعادل‌ قوا، طهارت‌ نفس‌ و تقوا و پرهيز از گناه‌ و طغيان‌ ندارد، بلکه‌ وجود اين‌ تمايلات‌ حکايت‌ از محبّت‌، عاطفه‌، فتوّت‌، سلامت‌ و اهتمام‌ جوان‌مرد نسبت‌ به‌ زن‌ و فرزند مي‌کند.
آسان‌گيري‌ دين‌ نسبت‌ به‌ زن‌
از مطالب‌ پيشين‌ به‌ خوبي‌ مي‌توان‌ نتيجه‌ گرفت‌ که‌ اسلام‌ با آن‌که‌: براي‌ پيش‌گيري‌ از مخاطرات‌ به‌ عفاف‌ و حفاظ‌ کامل‌ زن‌ توجّه‌ بسيار دارد، ولي‌ اين‌ امر سبب‌ نمي‌شود که‌ براي‌ زن‌، تنگناي‌ بي‌جهت‌ پيش‌ آورده‌ و آزادي‌اش‌ را محدود سازد و تکليف‌ بي‌ مورد بر دوش‌ او بگذارد؛ چنان‌که‌ مي‌بينيم‌ در غير از اين‌ مورد نيز درباره‌ي‌ برخورد مردها با دسته‌اي‌ از زنان‌، در روايات‌، استثناهاي‌ متعدّدي‌ ذکر شده‌ است‌ که‌ به‌ يک‌ روايت‌ اشاره‌ مي‌شود:
عن‌ عباد بن‌ صهيب‌ قال‌: سمعت‌ اباعبداللّه‌ عليه السلام يقول‌: «لابأس‌ بالنّظر الي‌ رووس‌ اهل‌ التّهامة‌ و الاعراب‌ و اهل‌ السّواد و العلوج‌ لانّهم‌ اذا نهوا لا ينتهون‌؛ قال‌: و المجنونة‌ و المغلوبة‌ علي‌ عقلها و لابأس‌ بالنّظر الي‌ شعرها وجسدها مالم‌ يتعمّد ذلک‌؛
امام‌ صادق‌ عليه السلام فرمود: نگاه‌ به‌ موي‌ سر زنان‌ اهل‌ تهامه‌ و باديه‌نشينان‌ و زن‌هاي‌ ساده‌، بي‌اشکال‌ است‌؛ زيرا اگر آنان‌ به‌ پوشاندن‌ موي‌ خود فرمان‌ يابند، نسبت‌ به‌ آن‌ اهميّتي‌ نمي‌دهند؛ هم‌چنين‌ نگاه‌ به‌ مو و بدن‌ زنان‌ ديوانه‌ و سفيه‌ بدون‌ قصد تلذّذ بي‌ اشکال‌ است‌.»
بعضي‌ از علما اين‌ حکم‌ را به‌ فقرا و بيچارگاني‌ که‌ شرايط‌ زندگي‌، آنان‌ را از حال‌ و هواي‌ رعايت‌ پوشش‌ انداخته‌، تعميم‌ داده‌اند. اگر چه‌ فتوا دادن‌ نسبت‌ به‌ اين‌ مورد، مشکل‌ به‌ نظر مي‌رسد، ولي‌ به‌طور کلّي‌، آن‌چه‌ از اين‌ روايت‌ بر مي‌آيد، اين‌ است‌ که‌ احکام‌ دين‌ بي‌ملاک‌ و مناط‌ نخواهد بود و حفاظ‌ و پوشش‌ نسبت‌ به‌ همه‌ي‌ افراد يک‌سان‌ نيست‌.
اينک‌ بايد به‌ آيه‌ي‌ 31 سوره‌ي‌ نور و بحث‌ موارد استثنا از پوشش‌ زن‌ باز گرديم‌. فراز ديگر اين‌ آيه‌ مي‌فرمايد:
«او الطّفل‌ الّذي‌ لم‌ يظهروا علي‌' عورات‌ النّساء؛
لازم‌ نيست‌ زنان‌ خود را از پسران‌ نابالغ‌ و کودکاني‌ که‌ توان‌ جنسي‌ ندارند، بپوشانند»؛ چه‌ مميّز باشند يا نباشند؛ زيرا «مظاهره‌» تنها به‌ علم‌ و آگاهي‌ نيست‌ تا اين‌ استثنا منحصر به‌ کودکان‌ غير مميّز شود، بلکه‌ توان‌ جنسي‌ نيز مي‌خواهد؛ پس‌ مي‌بينيم‌ اسلام‌ چندان‌ محدوديّتي‌ براي‌ زن‌ قرار نداده‌ و تمام‌ موارد منع‌ هم‌ از ملاک‌ عقلاني‌ برخوردار است‌.

تگ ها: پوشش زنان مقاله 




برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان