بسم الله
 
EN

بازدیدها: 1,663

فلسفه تفاوت ارث زن و مرد در اسلام-قسمت اول

  1390/4/27
خلاصه: در اين نوشتار، ابتدا تاريخچه ارث زن در ميان اقوام و ملل پيش از اسلام و در اديان آسمانى غير از اسلام، بررسى مى‏شود. سپس به چگونگى ارث زن در اسلام اشاره مى‏شود و ضمن پاسخ به اشکالهاى مطرح شده، فلسفه تفاوت ارث زن و مرد، بيان مى‏گردد و بر اين نکته تأکيد مى‏شود که قانون ارث در فقه، بر اساس عدالت اقتصادى، اجتماعى و روانى و طبق اصل تقسيم مال بر پايه حاجت، وضع شده است. چکيده: از جمله اشکالاتى که طرفداران برابرى همه جانبه حقوق زنان با مردان مطرح مى‏کنند، موضوعِ ارث زن در اسلام است؛ اينان مى‏گويند: چرا اسلام ارث زن را که ناتوان‏تر از مرد است، نصف مرد قرار داده است؟ آيا اين ظلم به زن نيست؟نگارنده در اين نوشتار مختصر، بر آن است که با کنکاش در منابع حقوق اسلام، فلسفه اين حکم اسلامى را تبيين کند. در اين نوشتار، ابتدا تاريخچه ارث زن در ميان اقوام و ملل پيش از اسلام و در اديان آسمانى غير از اسلام، بررسى مى‏شود. سپس به چگونگى ارث زن در اسلام اشاره مى‏شود و ضمن پاسخ به اشکالهاى مطرح شده، فلسفه تفاوت ارث زن و مرد، بيان مى‏گردد و بر اين نکته تأکيد مى‏شود که قانون ارث در فقه، بر اساس عدالت اقتصادى، اجتماعى و روانى و طبق اصل تقسيم مال بر پايه حاجت، وضع شده است.
مقدمه:
يکى از موضوعهايى که براى طبيعى مسلکان صدر اسلام و طرفداران برابرى همه جانبه زنان با مردان در عصر کنونى، بهانه‏اى شده براى حمله به اسلام، موضوع ارث زنان است. اشکال به اين صورت مطرح مى‏شود که اسلام در باب ارث با تصويب کمتر بودن نصيب زن از مرد، شخصيت و ارزش انسانى زن را ناديده گرفته است!
طرفداران امروزين حقوق زن مى‏گويند: ديگر جهان آزاد و افکار زنده نمى‏تواند قبول کند که هرگاه مثلا شوهر بميرد، زن از او يک چهارم (در صورت نداشتن فرزند) و يا يک هشتم (در صورت داشتن فرزند) ارث ببرد؛ ولى چنانچه زن بميرد، شوهر يک دوم (در صورتى که زن فرزند نداشته باشد) و يا يک چهارم (در صورت داشتن فرزند) از اموال او را به عنوان ميراث، مالک شود!
چرا زن بيچاره که ناتوانتر است بايد يک سهم و مرد که تواناتر است دو سهم ببرد؟ آيا اين از انصاف و عدالت به دور نيست؟
نگارنده براى آن که اشتباه طرفداران تساوى حقوق زنان با مردان را روى دايره تحقيق ريخته و فلسفه اين حکم اسلامى را در باب ارث، از روى منابع حقوق اسلامى توضيح دهد، بعد از بيان مفهوم ارث، در بخشهاى زير به بحث و تحقيق مى‏پردازد:
1ـ تاريخچه ارث زن در ميان اقوام و ملل مختلف؛
2ـ ارث زن، در اديان الهى غير از اسلام؛
3ـ فلسفه تفاوت ارث زن و مرد.
مفهوم «ارث»، در لغت و اصطلاح
در قاموس اللغة آمده است:
ارث و ميراث به معناى بقاء و باقيمانده چيزى است و وارث به معناى باقى، يکى از نامهاى خداوند است.
ارث در لغت عرب از «ورث يرث، ورثا و ارثا...» به معناى‏انتقال مال يا دارايى متوفى به ديگرى (خويشاوندان نسبى يا سببى)، بدون عقد (قهرا) است.(2)
همچنين در فرهنگ معين براى واژه ارث، چند معنا ذکر شده است، از جمله:
«ميراث بردن، مال و دارايى شخص متوفى را صاحب شدن، ترکه، باقى گذاشتن مالى پس از مرگ خود، خواه با وصيت نامه باشد يا بدون آن، حقوقى که شخص به سبب مرگ افراد، مستحق مى‏گردد.»(3)
اغلب فقهاى اسلام «ارث» را تعريف نکرده‏اند؛ چنان که محقق حلى در شرايع الاسلام بحث ارث را با موجبات آن آغاز نمود. ولى شهيد ثانى در شرح لمعه مى‏نويسد:
ميراث، صيغه مفعال، و اصل آن از موراث بوده و «ياى» آن منقلب از واو است. ميراث يا از ارث گرفته شده يا از موروث. بنابر اول [معناى مصدرى]، يعنى: استحقاق انسان، نسبت به مال متوفى، اصالتا به دليل خويشاوندى نسبى يا سببى و بنابر معناى دوم (مفعولى)، يعنى: آن چيزى که انسان در اثر فوت ديگرى، مستحق مى‏شود.(4)
و نيز در مفتاح الکرامة آمده است:
ميراث عبارت است از آنچه که انسانى با مرگ ديگرى در اثر رابطه خويشاوندى نسبى و يا سببى اصالتا استحقاق پيدا مى‏کند.(5)
در قانون مدنى ايران نيز مانند اغلب قوانين دنيا، ارث تعريف نشده؛ با اين حال، در ماده 140 قانون ياد شده، ارث را از اسباب تملک شناخته شده است و در تعريف آن آمده است:
«انتقال قهرى دارايى و ترکه متوفى به ورثه او. منظور از دارايى، حقوق مالى متوفى است که هنگام فوت، دارا بوده است.»(6)
تاريخچه ارث زن در ميان اقوام و ملل مختلف
از زمانى که بشر، مفهوم مالکيت را درک کرد و زندگى جمعى پا گرفت، هرکس از جهان رخت برمى‏بست، اموال و دارايى‏اش به تصاحب ديگران درمى‏آمد. قبل از اسلام در ميان اقوام و ملل متمدن و غير متمدن جهان، اين مصادره تابع زور مدارى بود؛ به گونه‏اى که هرکس نيرومندتر بود، اموال شخص متوفى را به تصاحب درمى‏آورد و افراد ضعيف و ناتوان و از جمله زنان و کودکان را محروم مى‏ساخت.
در اينجا، براى فهم بهترمطلب، نگاهى اجمالى مى‏افکنيم به تاريخچه ارث زن در ميان اقوام و ملل مختلف قبل از اسلام:
1ـ ارث زن در روم
روميان با وجود اين که تمدن درخشانى داشته‏اند، زنان را همانند ديگر اموال، ملک مرد محسوب مى‏کردند و موجوداتى ناقص و ضعيف الارده مى‏انگاشتند.(7)
آنان، براى خانواده و دودمان استقلال اجتماعى خاصى قائل بودند؛ استقلالى که آن را از نفوذ و تأثير حکومت نسبت به حقوق افراد آن خانواده در برابر هم، مصون دارد. در حقيقت، هر خانواده‏اى در حوزه خانوادگى خود از لحاظ امر و نهى و قوانين جزائى و سياسى، استقلال داشت. طبق همين اصل، سرپرست هر خانواده مورد اطاعت آن خانواده بود و نسبت به آنها سمت فرمانروايى و قيمومت کامل داشت و افراد خانواده از قبيل زن و فرزند و بردگان و خدمتگزاران، همگى در تحت سيطره و سرپرستى‏اش بودند و با وجود او، مالک چيزى نبودند. از اين رو، هنگامى که يکى از دختران آن خانواده، مالى را که به عنوان مهريه به اذن سرپرست، مالک گرديده بود و يا يکى از پسران که به اذن او صاحب مالى شده بود، از دنيا مى‏رفت، سرپرست آن خانواده براساس سيطره و مالکيت مطلق خود، تمامى آن اموال را به ارث مى‏برد.
بر طبق الواح دوازده‏گانه ژوستيى نيانوس، امپراطورى روم که از کهنترين اسناد تاريخى حقوق روم است، دختران و زنان به طور کلى از ارث محروم بودند و ميراث فقط به فرزندان پسر تعلق داشت. هيچ کس حق نداشت که حتى، تنها فرزند دختر ازدواج نکرده خود را وارث خويش قرار دهد.(8) اگر پدرى تنها چند دختر داشت، مى‏بايست براى يکى از آنها شوهرانتخاب کند، تا بتواند شوهر دخترش را وارث خود قرار دهد.(9)
در روم قديم، نه تنها زن از ارث محروم بود، بلکه اساسا محجور به شمار مى‏رفت و مى‏بايست در تحت قيموميت پدر، شوهر، برادر، پسر و يا يکى از اقوام ذکور منسوب به شوهر که در ميان اقوام او بر ديگران مقدم بود، قرار مى‏گرفت.(10)
از مطالب ذکر شده، درمى‏يابيم که در تمدن روم هرگز به زنان تحت عنوان دختر، همسر، مادر يا خواهر ارث نمى‏دادند؛ زيرا اين موضوع موجب مى‏شد که مال و ثروت، از خانواده‏اى به خانواده ديگر منتقل شود و از آن‏جا که آنان براى بيت (دودمان و خانواده) اصالت و استقلال قائل بودند، (چنان که اشاره شد) هرگز به اين موضوع که با استقلال و اصالت بيت منافات داشت، تن در نداده و آن را جايز نمى‏دانستند.
نويسنده:عسکرى اسلام‏پور





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان