بسم الله
 
EN

بازدیدها: 1,215

معنويت در خانواده(گذري به منابع اسلامي)-قسمت پنجم(قسمت پاياني)

  1390/4/12
چالش دنياي مدرن و بحران خانواده
بشر تا قبل از عصر روشنگري به مقتضاي فطرت و همگناني با بطن خلقت و نداي طبيعت رعايت حفظ اصل زوجيت را برخود لازم و حتمي مي‌ديد لذا حکومت انبياء و مصلحان الهي در جهت نظم‌پذيري و ترسيم حقايق و تبيين وظايف در آن بود و حتي امر به نکاح و ازدواج حکم تأسيسي نبود يعني بشر به علم حضوري و تجربيات حصولي و اعتقادها و باورهاي باطني به اين حقيقت رسيده بود که خالق بي‌قرين قوام زندگي و دوام بندگي و تداوم نسل و تکامل حيات معنوي و امنيت رواني و سلامت جسماني او را رهين کانون خانواده ساخته و ميان طبيعت و شريعت هماهنگي بي‌‌بديلي را برقرار نموده است از اين‌روي خانواده کانون عشق و قداست و ارتباط بي‌ريا و حريم عشق و صفا محسوب مي‌شد.
امّا با ظهور عصر تکنيک و مدرنيته به يکباره تعرفه‌ها در علوم‌انساني و مباني نگرش انسان بر زندگي دچار تحول گرديد به طوري که کم‌کم جايگاه ارزشي خانواده و هويت مقدس و رنگين‌ آن رو به بي‌رنگي نهاد و آشفتگي روحي و تضاد فکري آنچنان گسترش يافت که برخي از افراد در معرض انواع بيماريهاي رواني قرار گرفته‌اند. چرا که در فرهنگ جديد بشري، درست و نادرست، با هم در آميخته و آموزشهاي صحيح و نا‌آگاهي‌هاي صواب و ناصواب موجب پديد آمدن انحرافاتي بسيار شده است.
از نيمه دوم قرن بيستم و با گسترش زندگي صنعتي ما با ضعف ايمان و انحطاط اخلاقي مواجه بوده‌ايم. عامل معنويت رو به ضعف نهاده و حتي در امر تشکيل خانواده گريز و يا بي‌تفاوتي‌هايي ديده شده است که اين خود موجب پديد آمدن دشواريها و مفاسد بسيار گشته است.
بررسي‌هاي جديد جامعه‌شناسان و انديشمندان دنياي غرب نشان داده است که اضمحلال نظام خانواده گرچه بصورت مقطعي احساس لذت و کامجويي را براي انسانها به ارمغان آورده امّا در درازمدت با ارضاء نيازهاي مادي و غيرمنطقي افراد نوعي پوچي و لاقيدي را در جوامع بشري و در نظام خانواده ايجاد نموده است.
پرپينو در کتاب خود تحت عنوان «سقوط خانواده»، تغييرات رو به زوال خانواده را مهم‌ترين مشکل بشر امروزي دانسته و افزايش طلاق، خانواده‌هاي تک‌سرپرست و ناهنجاريهاي اجتماعي را دستاورد مدرنيته مي‌داند و ايجاد مکاتب فلسفي جديد را يکي از اهرمهاي فشار برتوازن اجتماع مي‌داند.
شيوع بيماريهايي چون ايدز و تمايل روزافزون جوانان به استعمال موادمخدر در نتيجه ايجاد روابط ناسالم و جستجوي عاطفه در خارج از محيط خانواده است. در ايالت متحده امريکا و ديگر کشورهاي غربي زندگي مشترک بدون ازدواج امري متداول گرديده است. در سوئد اين نوع زندگي به صورت يک هنجار اجتماعي درآمده و تقريباً يک‌سوّم زنان و مردان بدون ازدواج با يکديگر زندگي مي‌نمايند.
کودکان خانواده‌هاي تک‌سرپرست دو برابر بيشتر از کودکاني که با والدين خود زندگي مي‌کنند از مدرسه و محل کار اخراج مي‌شوند و دختران چنين خانواده‌هايي نيز دو برابر آنهايي که با والدين خود زندگي مي‌کنند بطور نامشروع باردار مي‌شوند.(sara Mcleanahn and Gary sandefur)
فرزندان مادران مجرد بيش از فرزندان خانواده‌هاي دو والدي مورد سوء رفتار قرار مي‌گيرند، اُفت تحصيلي دارند و يا از مدرسه اخراج مي‌شوند، در کودکي دست به بزهکاري مي‌زنند، مواد مخدر مصرف مي‌نمايند و در بزرگسالي مرتکب جرائم مختلف مي‌شوند حتي سلامتي جسمي فرزندان خانواده‌هاي تک‌سرپرست در معرض خطر بيشتري است. (Nicholas Eberstadt, 2000, 33-50)
عدم حضور پدران در خانواده‌ها سبب ايجاد مشکلاتي در بيرون از خانواده نيز مي‌گردد. مادران مجرد بخاطر تأمين نيازهاي زندگي خود و فرزندان ناگزير از اشتغال هستند کودکان نيز مواد مخدر خريد و فروش مي‌کنند و يا دست به دزدي مي‌زنند در اين ميان آمارها نيز مبين اين نابساماني مي‌باشد:
در نروژ 90% از دختران کمتر از 18 سال خارج از چارچوب ازدواج حامله مي‌شوند (گزارش دفاع از حقوق زنان، ص 64)
در سوئد 40% از کودکان از مادران بدون شوهرزاده شده‌اند (انتخاب بخشي از پيام يونسکو، ص 68)
در امريکا طبق آمار سال 1991 در برابر هر نوزادي که متولد مي‌شود 339 سقط‌جنين صورت مي‌گيرد. (همان منبع)
امروزه افزايش سرسام‌آور خانواده‌هاي تک‌والديني به يک نگراني عمومي تبديل شده است 90% در فرانسه و 93% در دانمارک فرزندان تک والد با مادر زندگي مي‌کنند. (همان، ص 68)
اينجاست که ملاحظه مي‌کنيم عصر کنوني با بحران خانواده روبرو شده روابط مبتني برتعهد و عشق و صداقت از خانواده رخت بربسته، پرورش نسل سالم براساس ارتباط نسبي نفي يا نهي گرديده است، ازدواج توافقي و صوري جاي پيوند حقيقي را گرفته و فرزندان تک‌والد معضلات عديده‌اي را براي جامعه خود و والد آفريده‌اند. قداست خانواده و رسالت همسري محدوديت معرفي مي‌شود و تعهد در برابر اعضاي خانواده اسارت ناميده شده و حاکميت انديشه ديني برنظام خانواده منفور و ناکارآمد همراه با نقيصه و تبعيض معرفي گرديده است.
لذا امروزه موضوع نهاد خانواده در ميان انديشمندان چالش‌هاي سهمگيني پديد‌آورده است. به ازاي تغييرات گسترده‌اي که مدرنيته در ابعاد مختلف ايجاد کرده است خانواده نيز در همان ابعاد به تدريج دگرگون شده است در جوامع صنعتي خانواده به سوي فروريزي ساختارها و ارزشهايش پيش مي‌رود و شکل‌هاي جديد خانواده بوجود مي‌آيد.
و ضرورت طرح اين سئوال که آيا زمان آن نرسيده است که طراحي و برنامه‌ريزي برمبناي ديني و معنويت الهي جهت حمايت از خانواده مورد دقت بيشتري قرار گيرد؟ بيش از پيش احساس مي‌گردد.
لزوم تبيين معنويت و دين در خانواده
بشر از ابتدايي‌ترين روزهاي حضورش برعالم خاک و پيدايش نخستين رايحه پيوند در عرصه حيات و بروز اولين آثار مدنيت و ارتباط، بخوبي دريافت که زايشگاه و پرورشگاه او حريم امني است که پويندگي و پايندگي او مرهون سلامت آن است و رشد و بالندگي بشر از همين جا آغاز مي‌شود شايد بتوان گفت هبوط آدم ابوالبشر همراه با حوا به عالم خاک و ورود اين زوج هم‌انديش از عالم افلاک براي اثبات اين مقصود بود که بشر چه در نزول و چه در صعود و عروج نيازمند قرين و ياري هم آيين است و تکامل هر يک رهين تفاهم و سنخيتي راستين مي‌باشد.
تا قبل از عصر روشنگري، تئوريهاي علمي و انديشه‌هاي روانکاوانه‌اي وجود نداشت و هنوز فاصلة زيادي تا نظريه‌پردازي و مجادلات و مباحثات آکادميک و علمي، عقلي و منطقي وجود داشت امّا بشر مي‌دانست که خداوند ميان طبيعت و شريعت هماهنگي بي‌بديلي را برقرار نموده است و رکن رکين خانواده، و اصل اصيل زوجيت و خانواده تعامل طبيعي‌اند و به گستره حيات موجودات و به وسعت «و من کل شيي خلقنا زوجين....» در همه مخلوقات حقيقتي غيرقابل ترديد و انکار وجود دارد.
ليکن وقتي طلايه‌داران عصر تکنيک و مدرنيته از راه مي‌رسند و کم‌کم جايگاه خانواده رو به اضمحلال مي‌گذارد. اينجاست که توسعه فلسفه‌هاي اومانيستي و آزاديهاي فردي و فزون‌خواهي در حقوق جنسي و تقدم آن برتوجه به مباني اخلاقي، موجبات تزلزل و انهدام و انحلال آن را فراهم مي‌سازد و نهايتاً عصر کنوني بشدت با بحران خانواده روبرو مي‌گردد.
لذا ضروري است که رسالت «و بلغ ما انزل اليک من ربک و ان لم تفعل خما بلغت رسالتک» بردوش هر مسلمان متعهدي در عرصه تجديدنظر در فرهنگ خانواده سنگيني نمايد تا بدور از جمود و انحراف، خرافه و التقاط، لايه‌هاي رسوب سنت‌هاي غلط بنام دين را کنار زده و فرهنگ ارزش باور و حق محور خانواده در قرآن و سنت را با واکاوي و نگاه جامع به سيستم اخلاقي و حقوقي و اصول متقن حاکم برآن مورد ارزيابي مجدد قرار دهد.
آيا هرگز از خود اين سئوال را نموده‌ايد که چرا قرآن کريم در قلب سوره نور و در بطن آيه مبارکه «الله نورالسموات والارض» . تجلي‌گاه صفات جمال و جلال ربوبي را خانواده معرفي مي‌نمايد. و در اين آيه بي‌بديل و لطايفي بي‌قرين و تشبيهاتي بي‌نظير ظرف و خاستگاه اين آيه را «في بيوت اذن الله ان ترفع و بذکر» ذکر مي‌کند و ره‌آورد و حاصل چنين خانه‌هايي را «رجال لاتلهيم تجاره و لا بيع من ذکر الله» (همان منبع) معرفي مي‌نمايد.
اگر مفسده و بي‌بند و باري و پورنوگرافي و سکس آفت بنيان کن خانواده و نسلي سالم نبود چگونه قرآن بر «الزانية لاينکحها الازان او مشرک و حرّم ذلک علي المؤمنين» تأکيد مي‌نمود. يا «و البلد الطيب يخرج بناته باذن ربه و الذي خبث لايخرج الا نکدا» مبين کدامين اصول حاکم برخانواده بود و تمثيل «نساءکم حرث لکم فاتوا حرثکم اني شئتم و قدموا لانفسکم براي کدامين حکمت بيان فرمود و تأثير سلامت مادر را در پرورش ثمره شايسته و اولاد بايسته بعنوان مبدأ حيات و سرزمين رويش نهال با طراوت انسانيت ستود؟ «و قدموا لانفسکم» بلندترين پيامش در کوتاهترين بيان چه بود؟
از ارتباط ارگانيک و ساماندار ميان صدها آيه از اين قبيل در باب خانواده چه رموزي کشف و چه حقايقي آشکار مي‌شود؟
وقتي همسر عمران از خداوند فرزندي پسر که او را محرر بيت‌المقدس قرار دهد مطالبه مي‌نمايد خداوند به او مريم را اعطا مي‌کند که کنايه از اينکه اگر پسري شايسته و اثرگذار در نظام هستي مي‌خواهي ابتدا مادر او را پرورش و آموزش‌ده و در تمام عوامل وراثتي و تربيتي و فرهنگي او تلاش کن، که اگر اينگونه شد فرزندانش از مصونيت شايسته‌اي برخوردار مي‌شوند. لذا مي‌فرمايد: «و مريم بنت عمران اللتي احضت فرجها فنفخنا فيه من روحنا» يعني ارزش عيسي به ارزش‌مداري مريم است.
آري اگر «افلا يتدبرون القرآن» را در موضوع خانواده در قرآن با اهتمام تمام و با جامعيت آيين وحي و قانونگذاري حق مورد دقت و توجه خاص قرار دهيم، مي‌توانيم تحولي اساسي در انديشه برون ديني و درون ديني نسبت به خانه و خانواده بوجود آوريم و از اين دريايي که امير مؤمنان فرمود «بحر الايدرک قصره» هويت خانواده و نقش زوجين را در تمامي ابعاد زندگي، در دنياي بي‌هويتي انسان و خانواده ترسيم کنيم. امروزه بشر در سايه علم و تجربه به اين حقيقت يقيني رسيده است که پايه‌هاي شخصيت هر انسان را وراثت، تربيت و فرهنگ تشکيل مي‌دهد و سعادت هر جامعه در گروه سلامت خانواده در آن جامعه است اين مسأله به صورت يک اصل اساسي در مضامين آيات و نيز کلمات معصومان به وفور ديده مي‌شود و در لسان انبياي عظام و اوصياي آنان کراراً يافت مي‌گردد. اين خود دليل قدرت پاسخگويي و غناي اسلام تا روز قيامت است.
حضرت نوح به درگاه خداي خويش متضرعانه چنين ابراز مي‌کند «رب لاتذر علي الارض من الکافرين ديّارا انکّ ان تذرهم يضلّوا عبادک و لا يلدو الاّ ماجرا کفارا» يعني آنگاه که بندگان خدا از انديشة توحيدي کناره گرفتند و به وادي کفر و ناسپاسي پانهادند.
اوّلاً: تأثيري از حق ندارند، ثانياً: با چنين فرهنگي ثمره خانواده جز انسانهايي فاجر و ناسپاس نخواهد بود و اين رويکرد جز گمراهي جمعي حاصلي نخواهد داشت. لذا استمداد و دعاي پيامبر نه از جهت آن است که از خداوند بخواهد که بندگانش را ولو کافران را به مجازات و هلاکت رساند بلکه از آن روست که تداوم چنين حياتي در روي زمين، ويرانگر و مخالف بطن طبيعت و هدف خلقت مي‌شمارد. زيرا خلقت زمين و موجودات آن براساس صلاحيت و خدمت و طهارت و زيبا‌ آفريني است و اين يک اصل اصولي در خلقت است که «ان الارض يرثها عبادي الصالحون» يعني گستره طبيعت و کانون حيات بر روي زمين برپايه تکامل و زيبا آفريني و طهارت رقم خورده است.
تعبير «اتجعلي فيها من يفسد فيها و يسفک الدماء» از زبان ملائک درباره به وجود آمدن انسان بر روي زمين، دلالت بر حاکميت اصل طهارت در عرصه طبيعت دارد که به مقتضاي تناسب ميان آن، «حيات طيبه» در شريعت جايگاهي نمادين پيدا کرده است.
هويت خانواده در فرهنگ ديني هويتي است براساس عشق و ايمان و نيازهاي انسان، که در عين قانونمندي و حق باوري، لطف‌پروري و شايسته محوري را نيز دارا است و تمايلات فردي در آن جاي خود را به انعطاف و تمکين در برابر قانون الهي مي‌دهد. چنانچه حضرت ابراهيم به فرزندش اسماعيل مي‌گويد: «اني رايت في المنام اني اذبحک فا انظر ماذا تري» من در عالم رويا به قطعيت وحي رسيده‌ام که تو را قرباني نموده‌ام. جواب اسماعيل آن است که «يا ابت اضل ما تؤمر» «پدر آنچه که خدامي خواهد عمل کن»
در اين کانون احترام به افراد، مشورت با آنان، نظر سنجي در موضوعات و احکام و عشق به عبوديت موج مي‌زند و از همين جاست که پرده‌هاي ظلمت و کدورت زدوده مي‌شود و عقل سليم را به تسليم در برابر ايمان و اخلاص مي‌کشاند.
اين الگوهاي واقعي، امکان تحقق دين و معنويت الهي را در روي زمين به جهانيان نشان مي‌دهد و اصول زندگي را بدور از نگاه به ابزار و جابجايي افراد، برپايه اهداف ترسيم مي‌نمايد. آموزه‌هايشان بر وفق فطرت و نماد عزت و هم سوي با نيازهاي انسان در عصر تاريکي و غربت است خانه‌هايشان مملو از محبت و قلبهايشان نه تنها براي کانون خود که براي نجات بشريت مي‌تپد. انديشه آنان آميخته با اخلاص و صداقت و گفتارشان مخفوف علم و حکمت است.
لذا حقايق آنان از باب «تلک الامثال نضربها للناس لعلّهم يفکرون» تا قيامت گفتني است. مضاف برآنکه اولياي خانواده و نيز مسئولين نظام حکومتي و دولتي از باب عمل به وظيفه خطر الهي که مأمور به «وانکحوا لايامي و الصالحين من عبادکم و امائکم....» هستند بايد اهتمامي جدي براي ترويج جوانان و ترويج فرهنگ زيباي خانواده در انديشه اسلامي، بکار گيرند زيرا در غير اين صورت همانگونه که پيام‌آور وحي رسول خدا فرمود «اذا جاءکم من ترضون خلقه و دينه فزّ وجوه و الاّ تفعلوه تکن فتنته في الارض و فساد کبير» (حر عاملي، 1409، ج 14، ص 51) حکمفرما خواهد شد.
کلام آخر
بسياري از انديشمندان و صاحب‌نظران معتقدند جهان امروز در بحران معنويت به سر مي‌برد اين بحران اخلاقي و معنوي سبب شده که بشر معيارهايي براي خوبي و بدي نداشته باشد. يعني يکجا انسان را به زور به سمت گناه مي‌برند، يکجا انسان را فريب مي‌دهند و به طرف گناه مي‌برند امّا در وجه سوّم صورت گناه را پاک مي‌کنند و گناه، ديگر گناه محسوب نمي‌شود. فعل شيطان در قرآن نسبت به بندگان «زيّن» است يعني گناه را تزئين مي‌کند زماني عقل بين خوبي و بدي مرز مي‌کشيد امّا امروزه زيرپاي خود عقل نيز خالي شده و لذا مرزبندي بين خوبي و بدي ديده نمي‌شود.
در اين رهگذر از جمله نهادهايي که در عصر بحران معنويت دگرگون گرديده خانواده و قداست آن مي‌باشد. به گونه‌اي که امروزه شاهديم خانواده دچار نابسامانيهاي متعددي شده و مسائل و دشواريهايي بوجود آورده است چرا که گم کردن جهت و معناي زندگي افراد را دچار آشفتگي کرده و مشکلات زندگي فردي و خانوادگي، آنان را به استيصال کشانده است به طوري که:
? روابطشان سست و متزلزل است و از صفا و صميميت و در همه آرامش و سکون واقعي خبري نيست.
? زن و شوهر ظاهراً در کنار يکديگرند ولي وضع حياتشان آنان را چون دو بيگانه در کتاب هم قرار داده است.
? آمار طلاق سرسام‌آور است و افزايش خانواده‌هاي تک سرپرست بيداد مي‌کند.
? فرزندان مهر و عطوفت لازم را از خانواده‌ها بدست نمي‌آورند و در نتيجه اغلب زودرنج و زودشکن و بي‌عاطفه‌اند.
? به علت عدم برخورداري نسل از تربيت صحيح، بزهکاري کودکان رو به افزايش و تزايد است.
? و به علت آزادي بي‌بندوبار در ارضاي هوس‌هاي جنسي، مردان نيازي به ازدواج نمي‌بينند و با ارضاهاي آزاد از پذيرش مسئوليت اداره خانواده سر باز مي‌زنند.
? تولد فرزندان نامشروع رو به افزايش‌ است و وحدتها و صميميت‌ها در حال تزلزل و سقوط است.
لذا در هيچ عصر و دوره‌اي بشريت تا اين اندازه در رابطه با خانواده دچار سقوط و انحطاط نشده و هيچگاه انسانها تا اين حد از مکاتب فکري و فلسفي خود دچار سرخوردگي نبوده‌اند و در هيچ عصري آواي تعاليم جهانبخش اسلام و معرفي آن بعنوان يک تز حيات‌بخش و انقلاب آفرين مورد نياز نبوده است.
چرا که دين و روشهاي معنوي آن، پاسخ تمامي اين مسائل را بگونه‌‌اي کافي و شافي داده است با تعمق در آن چه دين اسلام و اصول معنوي مندرج در آن عرضه کرده انحراف انديشه‌ها تعديل شده و راههاي نيمه رفته تکميل مي‌گردد.
معنويت ضمن آنکه به حيات و زندگي معنا، روح و هدف مي‌بخشد انسان را در مسيري از کمال قرار مي‌دهد که در هيچ موردي متوقف نمي‌شود اين نوع نگرش ضمن ارائه هدفهاي متعالي و مقدس، افرادي فداکار مي‌سازد، آدمي را نيز از سقوط در دره هولناک پوچ‌گرايي و هيچ‌ستايي نجات مي‌دهد. بعبارتي معنويت داروي درمان بسياري از نابسامانيها و بيماريهاي روحي بشر امروز است که مواد مخدر، الکل، پول و علم و تکنولوژي از عهده درمان آن بر نمي‌آيند. زندگي که منطبق با معنويت است، مسير زندگي و هدف آن مشخص بوده و در اين مسير، بن‌بست و آخر خطي وجود ندارد اين امر يک حرکت خود آگاه و اختياري را در رودخانة پرتلاطم زندگي مادي بوجود مي‌آورد به‌گونه‌اي که هدايت الهي را شامل حال انسان امروزي مي‌کند.
«يا ايها الناس قد جاء تکم موعظة من ربکم و شفاء لما في الصدور و هدي و رحمة للمؤمنين»
اي مردم! پند و ارزي از جانب خداوند به شما داده شده است که مايه بهبودي و آرامش خاطرتان مي‌باشد و رحمت و هدايتي براي مؤمنان است.
دين و معنويت آدمي را در پندار، گفتار و رفتار متعادل مي‌کند به طوري که انسان تلاش مي‌کند در جهت تأمين مصالح همگاني و تضمين خانواده‌اي سالم بکوشد تا جامعه‌اي پاک و سعادت‌بخش ايجاد نمايد و هر فرد به حقوق طبيعي و مشروع خود به آساني دست يابد.
علاوه براين انسان به علوّ شرافت و بلنداي کرامت خويش آشنا ‌شود و جايگاه اخلاق را در زندگي بشناسد و از سقوط در «حضيض» ذلت نادانيها و وابستگي‌هاي پست حفظ ‌شود و به «اوج» عزت و رفعت بالا رود.



منابع فارسي
1. سروش، عبدالکريم، شبستري، محمد، ملکيان، مصطفي، کديور، محسن، سنّت و سکولاريسم، مؤسسه معرفت و پژوهش، تابستان، 1381.
2. طباطبايي، محمد حسين، «تفسير الميزان»، قم، دفتر انتشارات اسلامي، 1363.
3. کوئن، بروس، درآمدي به جامعه‌شناسي، ترجمة محسن ثلاثي، تهران، نشر تويتا، 1378.
4. کريستين دبليو، نزولي، ترجمة مهرداد وحدتي دانشمند، معنويت کاتوليک حال و آينده، فصل‌نامه نقد و نظر، شماره 19.
5. مقالة مصطفي ملکيات، معنويت و محبت چکيده همه اديان است، آفتاب يزد، 1379.
منابع انگليسي
1. Greer, S. (1983). Cancer and the mind British Journal of psychiatry. 143: 535-543.
2. Koenig, H.G. (1996). Depressive disorder in hospitalized medically ill elders (unpublished data). Funded by National Institutes of Mental Health, grast # MH0 1138. (1993-1998)
3. Koenig, H.G., L.K. George, K.G. Meador, D.G. Blazer, and S. M. Ford. (1994). Religious practices and alcoholism in a southern adult population. Hospital & community psychiatry 45: 225-237.
4. Leving, J.S. (2002). God, Faith, and Health, New York, John wiley sons.
5. Naguib, S.M., P.B. Beiser, and G.W. Comstock. (1968). Response to a program of screening for cervical cancer. Public Health Reports 83 (12): 990-998.
6. Nicholas Eberstadt, prosperous paupers & other population problems (New Brunswick, N.J.: Transaction, 2000), 33-50.
7. Princeton Religion Aesearch center. (1982). Religion in America, princetion, NJ: Gallup poll.
8. Spiegel, D.,J.R. Bloom, H.C. Kraemer, and E. Gottheil. (1989). Effect of psychosocial treatment on survival af patients with metastatic breat cancer. Lancet (No. 8668): 888-891.
9. sara Mclanahan and Gary sandefur, Growing up with a single parent: what Hurts, what Helps (cambrigde: Harvard university press, 1994), 39-63.
10. Van Reek, J., and M.J. Drop. (1986). Cigarette smoking in the U.S.A: Scociocultural in fluences, Rev. Epidemiol sante publigue 34(3): 198-173.
نويسنده:آمنه بختياري-کارشناس‌ارشد روانشناسي ـ تربيتي





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان