بسم الله
 
EN

بازدیدها: 1,459

زن و توليد علم-قسمت سوم(قسمت پاياني)

  1390/4/9
***بررسي وضعيت موجود حضور زنان در علم
برنامه‌ريزيها و سياستگذاريهاي کلان و خُرد در بخش توسعه علوم و تکنولوژي همواره از اهميت ويژه‌اي برخوردار بوده است. در اين ميان با اندکي دقت خلاء حضور زنان در اين بخش مهم و اساسي کاملاً مشهود بوده و تقريباً هيچ جايگاه و منزلتي براي زنان در اين سطوح در نظر گرفته نشده است. آموزش زنان در سطوح دانشگاهي و حداکثر حرکت آنها در طيف‌هاي از پيش تعيين شده علمي حد نهايت حضور زنان در علم است که در همين راستا رشد کميت حضور آنان در حوزه‌هاي مختلف علمي مشاهده مي‌شود. حتي در اين حيطه نيز عدم توجه به تناسبات روحي و ذهني زنان در برقراري ارتباط و ايجاد انگيزه در آنان در بسياري از رشته‌هاي علوم و تکنولوژي از چالش‌هاي بوجود آمده برمبناي عدم هماهنگي سياستگذاريها و واقعيات صورت گرفته است . اگر چه که رشد کمّي حضور زنان و دختران در دانشگاهها از شاخص‌هاي توسعه‌يافتگي در قرن اخير به شمار مي‌رود امّا بايد ديدکه رشد ميزان کمّي آمارها چه تأثيراتي را برنقش و جايگاه زنان در علوم داشته است؟ آيا اهداف و برنامه‌ريزيهاي منسجمي براي استفاده از توانائيهاي آنان طراحي شده است؟
از آنجائيکه اولين کارهاي اساسي در حوزه مکاتب فمينيستي براساس اصالت استيفاي حقوق زن در سطوح فردي و صنفي بوده است، چشم‌اندازها و نگرشهاي شکل گرفته در اين حيطه نيز در بسياري از موارد از وسعت لازم براي ايجاد يک نظريه همه‌جانبه‌نگر و علمي به موضوعات زنان، برخوردار نيستند. از سوي ديگر، اشتقاق مکاتب فکري در مطالعات زنان چه در حوزه‌هاي جامعه‌شناسي و چه در علوم نيز خود به شکل‌گيري دانشي مي‌انجامد که گاه کارآمدي خود را در عينيت از دست مي‌دهد. طبق اصل کنش متقابل ميان اعضاي درگير در جنبش‌ اجتماعي و «سازه‌هاي اجتماعي» حرکت فمينيستي نيز به جاي تأکيد براستراتژي و تغيير در سياستگذاريهاي اجتماعي به قالبهاي کهنه رفتارگرايي، بازسازي و تغيير هويت زنان در فرآيندهاي اجتماعي پرداخته است و تمام تلاش خود را براي ايجاد برابري کمّي بين زن و مرد در عرصه‌هاي مختلف اجتماعي و علمي، بدون در نظرگرفتن تناسبات جامعه کاربردي و چگونگي کيفيت حضور زنان، به کار گرفته است. نگاهي کوتاه به آمارهاي مؤسسه ملّي علوم آمريکا نشان مي‌دهد که نسبت توزيع زنان تحصيلکرده بيشتر در سطوح خُرد آموزشي و خدماتي بوده و در سطوح کلان دولتي فقط 20% از پستهاي مديريتي (آنهم در رده‌هاي مياني) را به خود اختصاص داده‌اند. و در سطح جهاني نيز فقط 9/9% کل پستهاي مديريتي و سياستگذاري به زنان اختصاص دارد. اين مثالها بخوبي نشان مي‌دهد که حضور کمّي زنان در جايگاه مصرف علوم تغيير عمده‌اي را در وضعيت زنان ايجاد نخواهد کرد و گاه به سردرگمي و واخوردگي بيشتر اين قشر مي‌انجامد.
دکتر «فاکس کلر» در اين خصوص اظهار مي‌دارد: نهضت‌ فمينيسم دريافته است که افزون زنان به فضاي مردانه بدون نگرش به تصاوير جنسيتي که محروميت زنان را مد نظر دارند، خطر تقسيمات جنسيتي و ايجاد سلسله مراتب اجتماعي را ايجاد مي‌کند. توجه علم و جنسيت نبايد برحضور يا عدم حضور زنان معطوف شود بلکه بايد به روشهايي که تصاوير جنسيتي را در علوم شکل مي‌دهند بپردازند. «هاردينگ» و «هاموندز» نيز با کلر هم عقيده هستند و باورهاي مبتني برجنسيت را برشکل‌گيري دانش مدرن امروز مؤثر مي‌دانند.

***فرآيندهاي توليد علم زنانه
براي ايجاد فضاي مناسب به منظور توليد توجيهات علمي جديد و ارائه ادبيات خاص آن روشهاي يادگيري و آموزش علوم نيز بسيار حائز اهميت است. به اين معنا که چه کساني مي‌آموزند تا «علمي» بينديشند و فعاليت آنان چه نتايج پيش‌بيني شده و يا نشده اجتماعي را در پي‌خواهد داشت؟ در واقع نهضت فمينيسم به لحاظ ماهيت سياسي خود قدرت پاسخگويي و ايجاد ارتباط شبکه‌اي و چند محوري را براي سازماندهي و طبقه‌بندي مفاهيم و دانشها را نداشته و بنابرعقيده دکتر «استاگنبرگ» نهضت فمينيسم براي حفظ صيانت و انعطاف خود مرتباً روشهاي مختلفي را تجربه مي‌کند که باعث مي‌شود از پرداختن به مسائل عمده و زيربنايي جامعه زنان غافل بماند.
در اين راستا بايد توجه داشت که روند توليد علم زنانه از ترسيم روش تحقيق خاص آغاز مي‌شود و در فرآيندهاي ايجاد نظريه‌ها، استدلالها و آزمايش‌هاي عيني کارآمدي خود را به اثبات مي‌رساند. هر مفهوم توليد شده در اين فضا بايد بتواند بنابر مخاطب خود تبيين شود و راهکارهاي تجربي انتقال مفاهيم به آزمون گذارده شود. «مارگارت ايشلر» در زمينه «مخاطب علم» مطالعات گسترده‌اي را انجام داده است و استفاده از مفاهيم را بسيار حائز اهميت مي‌داند. بعنوان مثال به نظر وي روانشناسي زنان و روانشناسي مردان بايد مخاطبين خود را مد نظر قرار دهد و از واژه «جنس ـ آشکار» (Sex-Split) براي تعيين مخاطب علوم استفاده مي‌کند.
بررسي انحرافات و سو تعبيرات علمي از جهان مادّي، از ديگر مراحل اين فرآيند است که آسيب‌شناسي علوم مادي و محدوديت ادراکات انساني مي‌تواند در اين حوزه مطالعاتي قرار گيرد.
نقد مکاتب فمينيستي حاضر در تعيين خط‌مشي و بازخواني پژوهشهايي درخصوص تفاوتهاي جنسيتي که در اين جنبش شکل گرفته است نيز مي‌تواند از فرآيند «آزمون و خطا» جلوگيري نمايد که صرفه‌جويي در وقت و انرژي را در پي‌خواهد داشت.

***پايان کلام
بطور کلي علم زنانه بايد بتواند جايگاه و نقش جديدي را براي زنان تبيين نمايد که شايد بتوان آن را به عنوان «نيمه‌پنهان علم» توصيف نمود. البته بايد توجه کرد که هويت زنان تنها در حيطه علوم تعريف نمي‌شود و فقط زنان دانشمند و مولد علوم داراي هويت مستقل نيستند و نبايد اين مبحث منجر به دانشي تنگ‌نظرانه شود که قشر زنان را به درجات مختلف تقسيم‌بندي نمايد و خود منشاء تبعيض جديدي نسبت به آنان باشد. احساس برتري‌جويي جنسيتي، تفکرات ايده‌آليستي، مباحثات صرفاً نظري و راه‌حلهاي مقطعي از عواملي هستند که در آسيب‌شناسي علم زنانه بايد مدنظر قرار بگيرند و با برنامه‌ريزي منسجم و سازمان يافته که از وفاق انديشه‌هاي مختلف به دور از تعصبات سياسي و جنسيتي حاصل مي‌شود چارچوبهاي کلي «عمليات مهندسي علم‌زنانه» ترسيم گردد. اين مهم نيازمند ايجاد يک سازمان جهاني براي هماهنگي فعاليتهاي زنان در اين راستاست که بايد بتواند با شيوه‌ها و ابزارهاي متناسب مفهوم «توازن جنسيتي» را جايگزين مفهوم ناکارآمد «تساوي جنسيتي» نمايد.


***منابع
1. آليسون جک، ترجمه س. اميري، چهار تلقي از فمينيسم، مجله زنان شماره 28 و 31 و 1380
2. ابوت پاملا، ترجمه مريم خراساني/ حميد احمدي، توليد دانش فمينيستي در درآمدي برجامعه‌شناسي نگرشهاي فمينيستي، بولتن فمينيسم، انتشارات بنين‌المللي الهدي 1378
3. ريک ويلفورد، ترجمه م. قائد، فمينيسم، در مقدمه‌اي برايدئولوژيهاي سياسي، بولتن فمينيسم، انتشارات بين‌المللي الهدي 1378
4. مطيع، ناهيد، گروههاي زنان در حرکت تواناسازي، فصلنامه پژوهش زنان دوره 1، شماره 6 ، 1382
5. موسوي، معصومه، تاريخچه مختصر تکوين نظريه‌هاي فمينيستي، در توسعه شماره 9، 1379
6. Bleier, Ruth. “Feminist Approaches to Science” Pergamon press,1986
7. Hammonds, Evelynn. “New Technologies of Race” Routledge,1997
8. Hubbard, Ruth, “ Women Look at Biology, looking at women” New York: Schenkmann 1979.
9. Keller, Evelyn Fox. “Women Scientists and Feminist Critiques of Science.” Daedalus 116 (fall 1987)
10. Rose, Hilary. “Comments on Schiebinger’s” Journal of Women in Culture and Society (1988)
11. Rosser, Sue. “Female-Friendly Science” New York Pergamon Press 1990
12. Shiebinger, Londa. “Has Feminism Changed Science? Cambridge, Harvard University, Press 1999.
13. Tuana, Nancy. “Feminism and Science” Indiana University Press 1989.
14. Wyer, Mary, “Over the Edgen Feminist Science Studies, New York: Routtedge 2002.
نويسنده:مريم فرهمند-کارشناس گروه بررسي مسائل زنان

تگ ها: زنان علم مقاله 




برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان