بسم الله
 
EN

بازدیدها: 1,405

اسلام و پوشش-قسمت دوم

  1390/4/9
خلاصه: اسلام و پوشش-قسمت دوم
صورت‌ زن‌، امتحان‌ مرد
جهت‌ سوم‌ که‌ در اين‌ زمينه‌ بسيار مورد اهتمام‌ مي‌باشد، آن‌ است‌ که‌ اسلام‌ مي‌خواهد علاوه‌ بر متعارف‌ بودن‌ زندگي‌ زن‌، جامعه‌ و مردم‌، مردها را به‌ واسطه‌ي‌ زن‌ مورد امتحان‌ و ابتلا قرار دهد تا مومن‌ از فاسق‌ و سالم‌ از آلوده‌ شناخته‌ شود؛ چنان‌که‌ مي‌بينيم‌ به‌ زن‌ مي‌فرمايد: پوشش‌ صورت‌ و دست‌ لازم‌ نيست‌، ولي‌ به‌ مرد مي‌فرمايد: تند و تيز نگاه‌ نکن‌ ـ که‌ اين‌ امر در بحث‌ نگاه‌ زن‌ و مرد به‌ يک‌ديگر به‌ تفصيل‌ بيان‌ خواهد شد؛ پس‌ اسلام‌ با آن‌ که‌ به‌ دنبال‌ عفاف‌ زن‌ است‌ و چهره‌ي‌ زن‌ هم‌ بيش‌ از ديگر مواضع‌ بدن‌ پوشش‌ و عفاف‌ را طلب‌ مي‌کند ـ زيرا به‌ تنهايي‌ مي‌تواند موقعيّت‌ تمام‌ اعضا و جوارح‌ زن‌ را آشکار سازد ـ ولي‌ خداوند همين‌ صورت‌ را سبب‌ آزمايش‌ و امتحان‌ مرد قرار داده‌ است‌ تا موقعيّت‌ عفاف‌ زن‌ و تقواي‌ مرد، هر دو با هم‌ به‌خوبي‌ شکل‌ گيرد. به‌ همين‌ دليل‌ در جوامع‌ روائي‌ ما به‌ احاديثي‌ بر مي‌خوريم‌ که‌ ائمّه‌ عليهم السلام زنان‌ را از گذاشتن‌ نقاب‌ نهي‌ کرده‌ و حتّي‌ گذاشتن‌ نقاب‌ يا روبند و پوشيه‌ را در احرام‌ و مراسم‌ حج‌ از نظر دين‌ مبين‌ اسلام‌ مذموم‌ و ناپسند شمرده‌اند. اکنون‌ در اين‌جا به‌ چند روايت‌ در اين‌ زمينه‌ اشاره‌ مي‌کنيم‌.

نقاب‌ را کنار بگذاريد!
1- منيعة‌ رأت‌ النّبي‌ صلي الله عليه واله وسلم و سلّم‌. روت‌ عنها ابنتها «قريبةٌ» انّهااتت‌ النّبي‌ صلي الله عليه واله وسلم و سلّم‌ فقالت‌: يا رسول‌ اللّه‌! النّار النّار! فقام‌ اليها رسول‌ اللّه‌ صلي الله عليه واله وسلم فقال‌ ما نجواک‌؟ فاخبرته‌ بامرها و هي‌ منتقبةٌ. فقال‌: يا امة‌ اللّه‌! اَسفري‌ فانّ الاِسفار من‌ الاسلام‌ و انّ النّقاب‌ من‌ الفجور ؛
«منيعه‌» از زن‌هايي‌ است‌ که‌ پيامبر اکرم‌ صلي الله عليه واله وسلم را از نزديک‌ مشاهده‌ کرده‌ است‌. دخترش‌، قريبه‌، نقل‌ مي‌کند: مادرم‌ خدمت‌ پيامبر خدا صلي الله عليه واله وسلم رسيد و عرض‌ کرد: اي‌ رسول‌ خدا! آتش‌، آتش‌! در اين‌ هنگام‌ پيامبر صلي الله عليه واله وسلم در برابر او ايستاد و فرمود: با خودت‌ چه‌ زمزمه‌ مي‌کني‌؟ او در حالي‌ که‌ نقاب‌ به‌ چهره‌ داشت‌، حضرت‌ را از حادثه‌اي‌ که‌ برايش‌ رخ‌ داده‌ بود، با خبر ساخت‌. آن‌ گاه‌ رسول‌ خدا به‌ او فرمود: اي‌ بنده‌ي‌ خدا! صورت‌ خود را بازگذار؛ زيرا بازگذاشتن‌ صورت‌، سيره‌ و روش‌ اسلام‌ است‌ و نقاب‌، حکايت‌ از فساد مي‌کند و خود فساد آفرين‌ است‌».

بررسي‌ حديث‌ نقاب‌
سند حديث‌
اگر چه‌ سند اين‌ حديث‌ خالي‌ از اشکال‌ نيست‌، ولي‌ چون‌ به‌ عنوان‌ شاهد مثال‌ است‌، نيازي‌ به‌ بيش‌ از اين‌ نمي‌باشد؛ زيرا در اين‌ جا اين‌ روايت‌، مستند حکمي‌ واقع‌ نمي‌گردد و تنها به‌ عنوان‌ يک‌ نقل‌ از آن‌ استفاده‌ مي‌شود.
نقاب‌
«نَقْب‌» گشايش‌ در امر است‌ و شاهدي‌ را که‌ از پنهاني‌هاي‌ امري‌ خبر مي‌دهد، «نقيب‌» مي‌گويند. «نُقُب‌» جمع‌ نقاب‌ است‌؛ مثل‌ کتب‌ و کتاب‌. عرب‌ گويد: «غطّت‌ وجهها بالنّقاب‌»؛ يعني‌ با نقاب‌، صورت‌ خود را پوشاند.
در اين‌ جا اين‌ پرسش‌ پيش‌ مي‌آيد که‌: اگر «نقب‌» به‌ معناي‌ گشايش‌ است‌، چرا «نقاب‌» که‌ صورت‌ را پنهان‌ مي‌سازد، نقاب‌ ناميده‌ شده‌ است‌؟
در پاسخ‌ بايد گفت‌: هر چند نقاب‌ صورت‌ را پنهان‌ مي‌سازد، ولي‌ به‌ اعتبار سوراخ‌ها و منفذهاي‌ آن‌ که‌ ديدن‌ را هموار مي‌سازد، به‌ آن‌ نقاب‌ مي‌گويند. نقاب‌ به‌ هر صورت‌ که‌ باشد، براي‌ ديدن‌ مشکلاتي‌ را پيش‌ مي‌آورد، ولي‌ با منفذهايش‌ ديدن‌ را ممکن‌ مي‌سازد.
فجور
«فجر» به‌ معناي‌ شَقّ و فَتْح‌ است‌ و فَجَر به‌ معناي‌ شَقَّ و فَتَحَ. گناه‌کار را به‌ اين‌ علّت‌ «فاجر» مي‌گويند که‌ حالت‌ اعتدال‌ خود يا حرمت‌ حق‌ يا تقوا، عدالت‌، عصمت‌ و بندگي‌ خويش‌ را با طغيان‌ دريده‌ و شکافته‌ است‌. «فجر» از صفات‌ فعلي‌ است‌ و در اين‌جا فجور به‌ معناي‌ فساد و خروج‌ از سيره‌ي‌ سالم‌ مسلماني‌ است‌ و حکايت‌ متن‌ حديث‌ هم‌ قرينه‌ براي‌ اين‌ امر است‌؛ زيرا زن‌ مي‌گويد: «آتش‌! آتش‌!» و آن‌ گاه‌ پيامبر صلي الله عليه واله وسلم را از اتّفاقي‌ که‌ برايش‌ افتاده‌، با خبر مي‌سازد و چون‌ زن‌ نقاب‌ داشته‌، مردان‌ منافق‌ مزاحم‌ او شده‌اند و او با نگراني‌ «آتش‌، آتش‌» مي‌کند؛ به‌ همين‌ علّت‌ پيامبر صلي الله عليه واله وسلم مي‌فرمايد: اگر از نقاب‌ استفاده‌ نمي‌کردي‌، چنين‌ امري‌ براي‌ تو پيش‌ نمي‌آمد؛ زيرا نقاب‌ خود فساد آفرين‌ است‌ و روگشايي‌ در حدّ معمول‌ با اسلام‌ تناسب‌ دارد و منافقان‌ نيز، اين‌گونه‌ زنان‌ مومن‌ را از غير مومن‌ مي‌شناسند و به‌طور قهري‌ مزاحم‌ آنان‌ نمي‌شوند.

نقاب‌؛ فريب‌ و زيبانمايي‌ زن‌
در اين‌ جا ممکن‌ است‌ اين‌ پرسش‌ پيش‌ آيد که‌: در عرف‌ عرب‌، نقاب‌ به‌ پوششي‌ مي‌گويند که‌ تنها به‌ چشم‌ و ابروي‌ زن‌ جلوه‌ مي‌دهد و ناهمواري‌هاي‌ صورت‌ را مي‌پوشاند و بعضي‌ از زن‌ها جهت‌ انحراف‌ و فريب‌ مردها و زيبانمايي‌ خود از آن‌ استفاده‌ مي‌کنند. حتّي‌ بعضي‌ از رقّاصه‌هاي‌ عرب‌ ـ که‌ نيمه‌ عريان‌ مي‌رقصيدند ـ براي‌ جذّابيّت‌ و زيبانمايي‌ خود از نقاب‌ استفاده‌ مي‌کرده‌اند. بنابراين‌، نقاب‌ با پوشيه‌ ـ که‌ پوشش‌ تمام‌ صورت‌ است‌ ـ تفاوت‌ دارد.
نقاب‌ مفسده‌آور است‌؛ چون‌ زمينه‌ي‌ فريب‌ و زيبانمايي‌ دارد، ولي‌ پوشيه‌ معلوم‌ نيست‌ چنين‌ مفسده‌اي‌ را به‌ هم‌راه‌ داشته‌ باشد. نقاب‌ خودنمايي‌ دارد، ولي‌ پوشيه‌ سبب‌ پنهان‌ ساختن‌ صورت‌ مي‌شود؛ پس‌ نمي‌توان‌ با اين‌ حديث‌ تمام‌ مصاديق‌ ستر و پوشش‌ را مذموم‌ معرّفي‌ کرد.
در جواب‌ اين‌ پرسش‌ چند امر را بايد يادآور شد:
يک‌. اگرچه‌ عرف‌ عرب‌، نقاب‌ را با هر پوششي‌ متفاوت‌ مي‌بيند، ولي‌ منافاتي‌ با معناي‌ کلّي‌ نقاب‌ ـ که‌ يکي‌ از اقسامش‌ پوشيه‌ مي‌باشد ـ ندارد و در يک‌ تحقيق‌ لغوي‌، اين‌ امر براي‌ هر محقّق‌ آگاهي‌ روشن‌ مي‌گردد که‌ نقاب‌ در عرف‌ عرب‌ منحصر به‌ آن‌ نقاب‌ محرّک‌ و مفسده‌آور نيست‌ همان‌طور که‌ ممکن‌ است‌ زن‌هاي‌ وارسته‌ و مؤمن‌ هم‌ از آن‌ استفاده‌ کنند.
دو. اگر نقاب‌ با پوشش‌ بخشي‌ از صورت‌ فريب‌ دهنده‌ و مفسده‌ آور است‌، پوشيه‌ هم‌ مي‌تواند چنين‌ مفسده‌اي‌ را هم‌راه‌ داشته‌ و براي‌ زن‌ در جهت‌ فريب‌ و خودنمايي‌ به‌ کار رود و براي‌ مردها نيز محرّک‌ و مفسده‌آور باشد.
برخي‌ از زناني‌ که‌ از پوشيه‌ استفاده‌ مي‌کنند، مي‌تواند براي‌ حفظ‌ عفاف‌ و پاکي‌ باشد؛ همان‌طورکه‌ ممکن‌ است‌ پنهان‌ کردن‌ صورت‌ به‌ اغراضي‌ جز تقوا باشد؛ چه‌ غرضي‌ خوب‌ ـ هم‌چون‌ ترس‌ از شوهر ـ و چه‌ اغراضي‌ آلوده‌ و در جهت‌ کارهايي‌ ناشايست‌. به‌طور کلّي‌ چنين‌ امري‌ مي‌تواند در مورد زن‌هاي‌ غير مؤمن‌ اهداف‌ ديگري‌ از قبيل‌ زيبانمايي‌ يا فريب‌ کاري‌ داشته‌ باشد و يا براي‌ مردها مفسده‌اي‌ قهري‌ را نسبت‌ به‌ تمام‌ زناني‌ که‌ از نقاب‌ استفاده‌ مي‌کنند، به‌ بار آورد؛ زيرا وجود مفسده‌ نسبت‌ به‌ جهت‌ قابلي‌ (مرد) است‌ و مي‌تواند بدون‌ لحاظ‌ جهت‌ فاعلي‌(زن‌) هم‌ باشد.
سه‌. عدم‌ لزوم‌ وقتي‌ مذموم‌ بودن‌ هر نوع‌ پوشش‌ زايد در صورت‌ يا غير صورت‌ براي‌ زن‌ از اين‌ حديث‌ به‌ خوبي‌ استفاده‌ مي‌شود؛ زيرا هر نوع‌ امر غير طبيعي‌ و ناهماهنگ‌ و غير متعارف‌ مي‌تواند مشکلات‌ خاصّي‌ را به‌ دنبال‌ داشته‌ باشد و دين‌ از آن‌ پرهيز دارد.
* * *
2- عن‌ عيص‌ بن‌ قاسم‌ قال‌: قال‌ ابوعبداللّه‌ عليه السلام : المراة‌ المحرمة‌ تلبس‌ ماشاءت‌ من‌ الثّياب‌ غير الحرير و القفّازين‌ و کره‌ النّقاب‌ ؛
عيص‌ بن‌ قاسم‌ گويد: امام‌ صادق‌ عليه السلام فرمود: زن‌ مُحرم‌ مي‌تواند هر نوع‌ لباسي‌ جز حرير و قُفّاز را بپوشد، ولي‌ ايشان‌ نقاب‌ و روبند را نمي‌پسنديد.»
3- عن‌ ابي‌ عبداللّه‌ عليه السلام قال‌: «مرّ ابو جعفرٍ عليه السلام بامرأةٍ متنقّبةٍ و هِيَ محرمةٌ فقال‌: اَحرمي‌ و اَسفري‌ و اَرخي‌ ثوبک‌ من‌ فوق‌ رأسک‌ فانّک‌ ان‌ تنقّبت‌ لم‌ يتغيّر لونک‌؛
امام‌ صادق‌ عليه السلام مي‌فرمايد: امام‌ باقر عليه السلام به‌ زني‌ که‌ در حال‌ احرام‌ نقاب‌ بر چهره‌ داشت‌، برخورد کرد و به‌ او فرمود: احرام‌ ببند، صورت‌ خويش‌ را باز گذار و جامه‌ي‌ خود را از بالاي‌ سرت‌ به‌ گونه‌اي‌ قرار ده‌ که‌ آفتاب‌ با چهره‌ات‌ برخورد کند؛ زيرا اگر نقاب‌ ببندي‌، صورتت‌ در سايه‌ خواهد بود و رنگ‌ آن‌ تغييري‌ نخواهد کرد.»
4- عن‌ جعفر، عن‌ ابيه‌ عليهما السلام قال‌: «المحرمة‌ لا تتنقّب‌ لانّ احرام‌ المرأة‌ في‌ وجهها و احرام‌ الرّجل‌ في‌ رأسه‌؛
امام‌ باقر عليه السلام فرمود: زن‌ مُحرم‌ نبايد نقاب‌ بر چهره‌ ببندد؛ زيرا احرام‌ زن‌ به‌ صورت‌ او و احرام‌ مرد، به‌ سر اوست‌ و نبايد چهره‌ي‌ زن‌ در سايه‌ باشد.»
5- عن‌ ابي‌ الحسن‌ عليه السلام قال‌: مرّ ابوجعفرٍ عليه السلام بامرأةٍ محرمةٍ قد استترت‌ بمروحةٍ فأماط‌ المروحة‌ بنفسه‌ عن‌ وجهها؛
امام‌ باقر عليه السلام به‌ زني‌ که‌ در حال‌ احرام‌ به‌ وسيله‌ي‌ بادبزن‌ چهره‌ي‌ خود را پوشانده‌ بود، برخورد کرد. حضرت‌ با دست‌ خويش‌ بادبزن‌ را از جلوي‌ صورت‌ او کنار زد.»
نسبت‌ به‌ اين‌ احاديث‌ بايد جهات‌ متفاوتي‌ مورد توجّه‌ قرار گيرد تا تناسب‌ آن‌ با مورد به‌خوبي‌ روشن‌ گردد.

روگشايي‌ زن‌ در نماز
از اين‌ روايات‌ به‌ خوبي‌ دريافته‌ مي‌شود که‌ نقاب‌ و پوشش‌هايي‌ اين‌گونه‌ نه‌ تنها ضرورت‌ ندارد و ممدوح‌ نيست‌، بلکه‌ مکروه‌ و نامناسب‌ هم‌ مي‌باشد؛ همان‌ طور که‌ در «وسائل‌ الشّيعه‌» اين‌ عنوان‌ را مي‌خوانيم‌:
«عدم‌ وجوب‌ ستر المرأة‌ وجهها في‌ الصّلاة‌ بل‌ يستحبّ لها کشفه‌؛
ستر و پوشش‌ صورت‌ زن‌ در نماز واجب‌ نيست‌، بلکه‌ مستحب‌ است‌ زن‌ صورت‌ خود را در نماز باز بگذارد.»
و نيز در همين‌ موضوع‌ در کتاب‌ «التّهذيب‌» به‌ روايتي‌ ديگر بر مي‌خوريم‌:
عن‌ سماعة‌ قال‌: سألته‌ عن‌ المرأة‌ تصلّي‌ متنقّبةً قال‌: اذا کشفتْ عن‌ موضع‌ السّجود فلا بأس‌ به‌ وان‌ اسفرت‌ فهو افضل‌؛
و باز نسبت‌ به‌ نقاب‌ در باب‌ 35 «وسائل‌ الشيعه‌» آمده‌:
...و جواز النّقاب‌ في‌ الصّلاة‌ للمرأة‌ علي‌ کراهيّةٍ؛
در نماز براي‌ زن‌ استفاده‌ از نقاب‌ جايز است‌، ولي‌ کراهت‌ دارد.»
در اين‌جا ممکن‌ است‌ گفته‌ شود: نقاب‌ گرچه‌ براي‌ زن‌ ممدوح‌ نيست‌، ولي‌ اين‌ امر تنها در نماز و احرام‌ است‌ که‌ دليل‌ آن‌ هم‌ عفاف‌ و عدم‌ عفاف‌ نيست‌، بلکه‌ در نماز به‌ جهت‌ اين‌ است‌ که‌ نبايد بين‌ پيشاني‌ زن‌ و محلّ سجده‌اش‌ مانعي‌ باشد و در حج‌ به‌ جهت‌ آن‌ است‌ که‌ زن‌ در احرام‌ بايد حرارت‌ مستقيم‌ آفتاب‌ را بر چهره‌ي‌ خود احساس‌ کند و اين‌ امر با نقاب‌ که‌ صورت‌ زن‌ را در سايه‌ قرار مي‌دهد، منافات‌ دارد؛ به‌ همين‌ خاطر است‌ که‌ روايات‌ «تسديل‌» پوشش‌ صورت‌ به‌طور خاص‌ را در حال‌ احرام‌ جايز و حتّي‌ ممدوح‌ مي‌شمارند.
درباره‌ي‌ اين‌ توهّم‌ بايد گفت‌: گرچه‌ اين‌ روايات‌ حکايت‌ از اذن‌ و اجازه‌ در اين‌ عمل‌ دارد، ولي‌ اين‌ روايات‌ تنها به‌ جواز تسديل‌ اشاره‌ دارند و وجوب‌ يا استحسان‌ از آن‌ها به‌ دست‌ نمي‌آيد. در هر صورت‌، کراهت‌ نقاب‌ روشن‌ است‌ و ما تنها عدم‌ استحسان‌ آن‌ را دنبال‌ مي‌کنيم‌؛ چنان‌که‌ مرحوم‌ محقّق‌ در «شرايع‌» آورده‌ است‌:«لواسدلت‌ قناعها علي‌ رأسها الي‌ طرف‌ انفها جاز» که‌ تنها بحث‌ در جواز تسديل‌ است‌؛ نه‌ لزوم‌ آن‌. هم‌چنين‌ صاحب‌ جواهر(ره‌) مي‌فرمايد:«و کيف‌ کان‌ فلا اشکال‌ في‌ جواز الاسدال‌ هنا.»
مرحوم‌ صاحب‌ جواهر به‌ روايت‌ تسديل‌ استناد مي‌کند و تنها جواز آن‌ را بي‌اشکال‌ مي‌داند، ولي‌ درباره‌ي‌ نقاب‌ نه‌ تنها حکم‌ به‌ جواز وارد نشده‌، بلکه‌ استفاده‌ از آن‌ مذموم‌ شمرده‌ شده‌ است‌؛ چنان‌که‌ مرحوم‌ شهيد اوّل‌ در کتاب‌ «دروس‌» علاوه‌ بر حکم‌ به‌ حرمت‌ پوشش‌ صورت‌ زن‌ در حال‌ احرام‌، مي‌فرمايد: «نقاب‌ حرام‌ است‌.» صاحب‌ جواهر نيز مي‌فرمايد:«کراهت‌ در باب‌ نقاب‌ هم‌ به‌ معناي‌ حرمت‌ است‌». به‌ همين‌ جهت‌، صاحب‌ جواهر در مقام‌ جمع‌ اين‌ دو دسته‌ از روايات‌ «نقاب‌» و «تسديل‌» بر مي‌آيد که‌ در هر صورت‌، عدم‌ استحسان‌ نقاب‌ واضح‌ است‌ و ما تنها به‌ دنبال‌ بيان‌ همين‌ معنا هستيم‌. پس‌ در يک‌ بيان‌ کلّي‌ مي‌گوييم‌: قناع‌ و مقنعه‌ يا پوشيه‌ با هر اسم‌ و عنوان‌ مشابه‌ که‌ حجاب‌ و مانع‌ محکم‌ و ضخيمي‌ از پارچه‌ و چرم‌ است‌ و از پيشاني‌ به‌ پشت‌ سر بسته‌ مي‌شود و تا چانه‌ و گردن‌ يا سينه‌ را مي‌پوشاند، رجحاني‌ ندارد، بلکه‌ در نماز و حج‌ و حتّي‌ مواقع‌ عادي‌ مورد نهي‌ شريعت‌ واقع‌ شده‌ است‌. تنها چيزي‌ که‌ به‌ نام‌ تسديل‌ يا اسدال‌ ـ که‌ انداختن‌ توري‌ نازک‌ از سر تا سينه‌ است‌، بي‌ آن‌ که‌ به‌ صورت‌ بچسبد ـ در ميان‌ اعراب‌ مرسوم‌ بوده‌ و گاه‌ دو يا سه‌ لايه‌ داشت‌ و هم‌ حالت‌ پوششي‌ و هم‌ حالت‌ زينتي‌ داشته‌ است‌، مذموم‌ نبوده‌ ولي‌ دليلي‌ بر لزوم‌ آن‌ نداريم‌ و زن‌ نسبت‌ به‌ دست‌ و صورت‌ مي‌تواند چون‌ مرد به‌ طور عادي‌ عمل‌ نمايد.

غيرت‌نمايي‌هاي‌ بي‌مورد
امّا در جواب‌ توهّم‌ ديگر که‌ کراهت‌ استفاده‌ از نقاب‌ در حال‌ احرام‌ را به‌ خاطر احساس‌ حرارت‌ و گرما مي‌دانست‌، نه‌ در جهت‌ برداشتن‌ نوعي‌ از حجاب‌، بايد گفت‌: گرچه‌ اين‌ سخن‌ درست‌ است‌، ولي‌ اين‌ بيان‌ نسبت‌ به‌ اين‌ معنا علّيّت‌ تمام‌ ندارد. چه‌ بسا حکم‌ به‌ کراهت‌ نقاب‌ به‌ علّت‌ ابتلا و امتحان‌ مرد باشد؛ به‌ خصوص‌ در نماز که‌ ديگر موضوعي‌ براي‌ حرارت‌ وجود ندارد، و به‌ طور اخص‌ در نماز جماعت‌ و حج‌ که‌ امکان‌ برخورد زن‌ و مرد بيش‌تر وجود دارد؛ پس‌ چه‌ نقاب‌ زن‌ براي‌ دوري‌ از آفتاب‌ باشد يا نامحرم‌، در هر صورت‌، اين‌ نهي‌ حکايت‌ از عدم‌ استحسان‌ آن‌ مي‌کند.
اينک‌ با بيان‌ اين‌ روايات‌ و آيه‌ي‌ مبارکه‌ي‌ مذکور، پاسخ‌ پرسش‌ مطرح‌ شده‌ به‌ خوبي‌ روشن‌ مي‌گردد. آري‌، زن‌ مي‌تواند به‌ راحتي‌ و بدون‌ زحمت‌ و مشکل‌تراشي‌ و تعصّب‌ و غيرت‌نمايي‌هاي‌ بي‌مورد با پوشش‌ طبيعي‌ و مناسب‌ به‌ عفاف‌ و پاکي‌ خود دست‌ يابد، بي‌آن‌ که‌ نيازي‌ به‌ حجاب‌ و تسديل‌ و يا پوشيه‌ و چادر داشته‌ باشد.
اين‌ امر بسيار روشن‌ و گوياست‌ و هر گونه‌ افراط‌ و تفريط‌ نسبت‌ به‌ آن‌ کج‌روي‌ است‌ و براي‌ بيان‌ آن‌ حتّي‌ نيازي‌ به‌ روايت‌ نيست‌، گرچه‌ درباره‌ آن‌ رواياتي‌ هم‌ با بياني‌ واضح‌ و روشن‌ داريم‌ که‌ ديگر مجال‌ ذکر آن‌ نيست‌ و در مجلّدات‌ تفصيلي‌ مطرح‌ خواهد شد.



گستره‌ي‌ پوشش‌ زن‌
در پاسخ‌ به‌ پرسش‌ مهمّ ديگر که‌: زن‌ از چه‌ کساني‌ لازم‌ نيست‌ خود را بپوشاند، قرآن‌ مجيد استثناي‌ سومي‌ را بيان‌ مي‌کند. استثنا در اين‌ آيه‌ که‌ محارم‌ سببي‌، نسبي‌ و ديگر اقسام‌ را معرّفي‌ مي‌کند، در سوره‌ي‌ نور آمده‌ است‌:
«و لا يُبدين‌ زينتهنّ الاّ لبعولتهنّ او آبائهنّ او آباء بُعُولتهنّ او ابنائهنّ او ابناء بعولتهنّ او اخوا نهنّ او بني‌ اخوانهنّ او بني‌ اخواتهنّ او نسائهنّ او ما ملکت‌ ايمانهنّ او التّابعين‌ غير اوّلي‌ الاربة‌ من‌ الرّجال‌ او الطّفل‌ الّذين‌ لم‌ يظهروا علي‌ عورات‌ النّساء و لا يضربن‌ بارجلهنّ ليعلم‌ ما يخفين‌ من‌ زينتهنّ و توبوا الي‌ اللّه‌ جميعاً ايّها المومنون‌ لعلّکم‌ تفلحون‌؛
بايد روسري‌هاي‌ خود را بر سينه‌ و گريبانشان‌ بيندازند و محل‌هاي‌ زينت‌ خود سر و گردن‌ و سينه‌ و تا مچ‌ دست‌ها را از نامحرمان‌ بپوشانند، مگر براي‌ شوهران‌، پدران‌، پدرشوهر، پسران‌ خود، پسران‌ شوهر، برادران‌ خود، پسران‌ برادر، پسران‌ خواهران‌، زنان‌ مسلمان‌، کنيزان‌ ملکي‌ خويش‌، خواجگاني‌ که‌ به‌ زنان‌ ميل‌ و رغبتي‌ نداشته‌ و وابستگي‌ خانوادگي‌ به‌ آن‌ها دارند و اطفالي‌ که‌ هنوز به‌ خوبي‌ امور جنسي‌ را تشخيص‌ نمي‌دهند و هنگام‌ راه‌ رفتن‌ طوري‌ پاهاي‌ خود را بر زمين‌ نزنند که‌ زينت‌هاي‌ پنهاني‌شان‌ آشکار گردد ـ و صداي‌ خلخالي‌ که‌ به‌ پا دارند به‌ گوش‌ رسد ـ اي‌ مؤمنان‌ همگي‌ به‌ سوي‌ خدا باز گرديد تا رستگار گرديد.»
در اين‌ آيه‌ي‌ شريفه‌، محارم‌ و کساني‌ که‌ به‌ نوعي‌ پوشش‌ زن‌ نزد آن‌ها لازم‌ نيست‌، به‌ تفصيل‌ مطرح‌ گرديده‌ است‌: از شوهر تا بستگان‌ و دسته‌هايي‌ هم‌چون‌: زنان‌ مؤمن‌ نسبت‌ به‌ يک‌ديگر جز در مورد مواضع‌ خاص‌، غلام‌ و بنده‌ ـ که‌ امروزه‌ ـبحمداللّه‌ـ در ميان‌ ما وجود خارجي‌ ندارد ـ و خواجگاني‌ که‌ از وابستگان‌ زن‌ مي‌باشند و تمايلات‌ جنسي‌ به‌ زن‌ها را در خود نيافته‌اند و کودکاني‌ که‌ هنوز از مسايل‌ جنسي‌ آگاهي‌ چنداني‌ ندارند که‌ هر يک‌ به‌ اجمال‌ بيان‌ خواهد شد.

محارم‌ در قرآن‌ کريم‌
در باب‌ محارم‌ و اقسام‌ و خصوصيّات‌ آن‌ بايد اين‌ موارد مذکور در آيات‌ پوشش‌ را با آيات‌ تحريم‌ در سوره‌ي‌ نسا هم‌راه‌ کرد تا بحث‌ خود را به‌ خوبي‌ نشان‌ دهد. در اين‌جا به‌ اجمال‌ از اين‌ موضوع‌ ياد مي‌شود و ابتدا آيه‌ و بيان‌ آن‌ مي‌آيد:
«حرّمت‌ عليکم‌ امّهاتکم‌ و بناتکم‌ و اخواتکم‌ و عمّاتکم‌ و خالاتکم‌ و بنات‌ الاخ‌ و بنات‌ الاخت‌ و امّهاتکم‌ الّلاتي‌ ارضعنکم‌ و اخواتکم‌ من‌ الرّضاعة‌ و امّهات‌ نسائکم‌ و ربائبکم‌ الّلاتي‌ في‌ حجورکم‌ من‌ نسائکم‌ الّلاتي‌ دخلتم‌ بهنّ فان‌ لم‌ تکونوا دخلتم‌ بهنّ فلاجناح‌ عليکم‌ و حلائل‌ ابنائکم‌ الّذين‌ من‌ اصلابکم‌ و ان‌ تجمعوا بين‌ الاختين‌ الاّماقد سلف‌ ان‌ اللّه‌ کان‌ غفوراً رحيما؛
ازدواج‌ با اين‌ زنان‌ بر شما حرام‌ شده‌ است‌: مادران‌، دختران‌، خواهران‌، عمّه‌ها، خاله‌ها، دختران‌ برادر، دختران‌ خواهر، مادران‌ رضاعي‌ که‌ شما را شير داده‌اند و خواهران‌ رضاعي‌، مادران‌ زنانتان‌ و دختران‌ زنانتان‌(ربيبه‌ها) در صورتي‌ که‌ با آن‌ همسرانتان‌ آميزش‌ کرده‌ باشيد؛ پس‌ اگر با آن‌ همسرانتان‌ آميزش‌ نکرده‌ باشيد، بر شما باکي‌ نيست‌ که‌ آن‌ زنان‌ را طلاق‌ داده‌ و با دخترانشان‌ ازدواج‌ کنيد. و نيز حرام‌ شده‌ با زنان‌ فرزندانتان‌ که‌ اصل‌ و نسبشان‌ از شماست‌، ازدواج‌ کنيد؛ هم‌چنين‌ حرام‌ است‌ که‌ دو خواهر را يک‌ جا به‌ همسري‌ خويش‌ برگزينيد، مگر آن‌چه‌ در گذشته‌ قبل‌ از تشريع‌ اين‌ حکم‌ اتّفاق‌ افتاده‌ باشد که‌ خداوند هميشه‌ آمرزنده‌ است‌.»
طبق‌ اين‌ آيه‌ي‌ شريفه‌، اضافه‌ بر محارم‌ پيشين‌ که‌ ذکر شد، زناني‌ که‌ براي‌ افرادي‌ در حکم‌ مادر بوده‌ و فرزندي‌ را شير داده‌اند و خواهراني‌ که‌ از يک‌ زن‌ شير خورده‌اند، همگي‌ مانند محرم‌ نَسَبي‌، محرمند که‌ در شريعت‌ از آن‌ها به‌ «لُحمةٌ کَلُحْمَةِ النَّسَب‌» (قرابتي‌ هم‌چون‌ قرابت‌ نسبي‌) تعبير شده‌ و به‌ اين‌ معناست‌ که‌ قرابت‌ و محرميّت‌ شيري‌ -که‌ سببي‌ است‌- هم‌چون‌ قرابت‌ و محرميّت‌ نسبي‌ هم‌گون‌ و محکم‌ است‌؛ هم‌چنين‌ دختران‌ زن‌ که‌ از شوهر ديگر باشند و از آنان‌ به‌ «ربيبه‌» تعبير مي‌شود، محرمند و با آن‌ که‌ محرميّت‌ سببي‌ است‌، ولي‌ به‌ واسطه‌ي‌ قرابت‌ و تربيت‌، هم‌چون‌ نَسَبي‌، ظاهر مي‌گردد؛ البته‌ با شرايط‌ خاص‌ خود که‌ در مقام‌ بيان‌ آن‌ نيستيم‌.
قرآن‌ مجيد در ادامه‌ي‌ اين‌ آيه‌ مي‌فرمايد:
«و حلائل‌ ابنائکم‌ الّذين‌ من‌ اصلابکم‌؛
عروس‌ شما که‌ زن‌ فرزندتان‌ است‌، محرم‌ مي‌باشد.» «حلائل‌» جمع‌ «حليله‌» است‌ و چون‌ با فرزند قرب‌ و وحدت‌ مي‌يابد، با پدر هم‌ محرم‌ مي‌شود. البته‌ اين‌ نيز خصوصيّاتي‌ دارد که‌ اکنون‌ در مقام‌ بيان‌ آن‌ نيستيم‌.

زن‌ و محرميّت‌ عمومي‌!
از آن‌چه‌ گذشت‌، مي‌خواهيم‌ تنها اين‌ مطلب‌ مهم‌ را نتيجه‌ بگيريم‌ که‌: اين‌ گونه‌ نيست‌ که‌ زن‌ها در دنيايي‌ از نامحرم‌ها قرار داشته‌ و بايد همه‌ وقت‌ و براي‌ هميشه‌ و در مقابل‌ تمام‌ افراد، در پنهاني‌ و پوشش‌ باشند . چه‌ بسيار مرداني‌ که‌ با زنان‌ محرمند و زنان‌ مي‌توانند در کنار آن‌ها آزادانه‌ زندگي‌ کنند. از شوهر و پدر و برادر تا برادر شيري‌ و دسته‌هاي‌ ديگري‌ از اقوام‌ نسبي‌ و سببي‌ به‌ زن‌ محرمند. حتّي‌ نسبت‌ به‌ بيگانگان‌، زن‌ در کوچه‌ و خيابان‌، آزادي‌ وجه‌ و کفين‌ را دارد و اگر براي‌ اودر انظار عمومي‌، پوشش‌ جسماني‌ مواضع‌ پنهاني‌ لازم‌ است‌، ولي‌ وي‌ مي‌تواند در ارتباط‌هاي‌ عادي‌ و زمينه‌هاي‌ عمومي‌ و مراکز اجتماعي‌، هم‌چون‌ برخورد با استاد، شاگرد، هم‌کار و هم‌راه‌، روابط‌ سالم‌ و ارزش‌مند، توأم‌ با عفاف‌ و کفاف‌ داشته‌ باشد؛ چنان‌چه‌ در سوره‌ي‌ توبه‌ آمده‌ است‌:
و المومنون‌ و المومنات‌ بعضهم‌ اولياء بعضٍ
برخي‌ از مردان‌ و زنان‌ با ايمان‌ بر بعضي‌ ديگر از آن‌ها ولايت‌ دارند.» همان‌طورکه‌ نسبت‌ به‌ همه‌ي‌ طبقات‌، از خوب‌ و بد، اين‌گونه‌ روابط‌ طبيعي‌ وجود دارد که‌ به‌ آياتي‌ چند در اين‌ مورد اشاره‌ مي‌شود:
«و انّ الظّالمين‌ بعضهم‌ اولياء بعضٍ واللّه‌ وليّ المتّقين‌»، «والّذين‌ آووا و نصروا اولئک‌ بعضهم‌ اولياء بعضٍ» و «يا ايّها الّذين‌ آمنوا لا تتّخذوا اليهود و النّصاري‌ اولياء بعضهم‌ اولياء بعضٍ و من‌ يتولّهم‌ منکم‌ فانّه‌ منهم‌».
در اين‌ آيات‌ خداوند ميان‌ تمامي‌ زنان‌ و مردان‌، از بد و خوب‌ و مؤمن‌ و کافر، رابطه‌اي‌ مستقيم‌ برقرار مي‌سازد؛ چه‌ ولايت‌ را به‌ معناي‌ حب‌ و دوستي‌ بگيريم‌ و چه‌ به‌ معناي‌ سيطره‌ و اشراف‌؛ که‌ به‌ طور طبيعي‌ در ميان‌ مومنان‌ هم‌چون‌ غير مؤمنان‌ چنين‌ موقعيّتي‌ برقرار است‌. در هر صورت‌ هر يک‌ از اين‌ دو معنا با ديگري‌ ملازمه‌ي‌ خاصّ خود را خواهد داشت‌؛ چه‌ در اين‌ روابط‌ معقول‌ و متعارف‌، زن‌ و مرد، محرم‌ باشند و چه‌ نامحرم‌؛ چرا که‌ در عنوان‌ «ولاء» مومنين‌ و مومنات‌ با يک‌ديگر مرتبطند و از هم‌ بيگانه‌ نيستند. اين‌ خود يک‌ محرميّت‌ عمومي‌ را در ظروف‌ مختلف‌ ايجاد مي‌کند؛ هم‌چنان‌که‌ قرآن‌ کريم‌ نسبت‌ به‌ نفي‌ و اثبات‌ چنين‌ رابطه‌اي‌ در ميان‌ کفّار و مومنان‌ اشاره‌ مي‌کند که‌: ستم‌کاران‌ با هم‌ هم‌راه‌ند، کفّار با يک‌ديگر هم‌دلي‌ دارند، با يهود و نصاري‌ رابطه‌ي‌ دوستي‌ و اخوّت‌ بر قرار نسازيد و همين‌ طور موارد ديگري‌ که‌ قابل‌ توجّه‌ و دقّت‌ مي‌باشد؛ به‌طوري‌که‌ در زمينه‌ي‌ رابطه‌ي‌ متقابل‌ زن‌ و مرد مؤمن‌، مواردي‌ مانند عيادت‌ زن‌ از مرد مومن‌، اگرچه‌ نامحرم‌ باشند، مستحسن‌ است‌ و حتّي‌ دست‌ دادن‌ آن‌ها با يک‌ديگر هم‌راه‌ پوشش‌ مانعي‌ ندارد. در اين‌ زمينه‌ رواياتي‌ از معصومين‌ عليهم السلام وارد شده‌ است‌ که‌ به‌ بعضي‌ از آن‌ها اشاره‌ مي‌شود؛

دست‌ دادن‌ مرد با زن‌ نا محرم‌
عن‌ سماعة‌ بن‌ مهران‌ قال‌: «سألت‌ ابا عبداللّه‌ عليه السلام عن‌ مصافحة‌ الرّجل‌ المرأة‌؛ قال‌: لا يحلّ للرّجل‌ ان‌ يصافح‌ المرأة‌ الاّ امرئةً يحرم‌ عليه‌ ان‌ يتزوّجها: اخت‌ او بنت‌ او عمّة‌ او خالة‌ او ابنة‌ اختٍ او نحوها فامّا المرأة‌ الّتي‌ يحلّ له‌ ان‌ يتزوّجها فلا يصافحها الاّ من‌ وراء الثّوب‌ و لا يغمز کفها؛
سماعه‌ مي‌گويد: از امام‌ صادق‌ عليه السلام درباره‌ي‌ حکم‌ دست‌ دادن‌ مرد با زن‌ پرسيدم‌؟ ايشان‌ فرمود: دست‌ دادن‌ مرد با محارم‌ خود، چون‌ خواهر، دختر، عمه‌، خاله‌، دختر خواهر و مانند آن‌ها بدون‌ مانع‌ چون‌ لباس‌ و دست‌کش‌ و به‌طور مستقيم‌ و با مباشرت‌ اشکال‌ ندارد و با زن‌هاي‌ نامحرم‌ دست‌ دادن‌ هم‌راه‌ نوعي‌ پوشش‌ و بدون‌ فشار، بي‌اشکال‌ است‌.»
علي‌ بن‌ ابراهيم‌، عن‌ ابيه‌، عن‌ ابن‌ ابي‌ عمير، عن‌ ابي‌ ايّوب‌ الخزّاز عن‌ ابي‌ بصير قال‌: قلت‌ لابي‌ عبداللّه‌ عليه السلام : «هل‌ يصافح‌ الرّجل‌ المرأة‌ ليست‌ بذي‌ محرم‌؟ فقال‌: لا الاّ من‌ وراء الثّوب‌؛
علي‌ بن‌ ابراهيم‌ از پدرش‌... نقل‌ مي‌کند که‌ گفت‌: به‌ امام‌ صادق‌ عليه السلام عرض‌ کردم‌: آيا مرد مي‌تواند با زن‌ نامحرم‌ دست‌ بدهد؟ حضرت‌ در پاسخ‌ فرمودند: نبايد به‌ صورت‌ ملامسه‌ باشد، ولي‌ اگر از روي‌ پوششي‌ دست‌ بدهند، اشکالي‌ ندارد.»
از اين‌ دو حديث‌ شريف‌ به‌ خوبي‌ در مي‌يابيم‌ که‌ ارتباط‌ ميان‌ زن‌ و مرد مسلمان‌ مانعي‌ ندارد و حتّي‌ مصافحه‌ و دست‌ دادن‌ اگر از جانب‌ يکي‌ از آن‌ها پوششي‌ چون‌ دستکش‌، لباس‌ يا دستمالي‌ وجود داشته‌ باشد، اشکالي‌ ندارد. امام‌ عليه السلام تنها در حديث‌ نخست‌ مي‌فرمايد: «مرد مسلمان‌ نبايد مرد مسلمان‌ دست‌ زن‌ مسلمان‌ را فشار دهد» و جالب‌ اين‌جاست‌ که‌ نمي‌فرمايد: زن‌ نبايد دست‌ مرد را فشار دهد. و از آن‌جاکه‌ عفاف‌ و پنهان‌ کاري‌ زن‌ به‌طور نوعي‌ مانع‌ چنين‌ عملي‌ است‌، هيچ‌ نهيي‌ نسبت‌ به‌ زن‌ صورت‌ نگرفته‌ و مخاطب‌ نهي‌، تنها مرد است‌.
زن‌ بر اساس‌ مطلوبيّت‌، متانت‌ و ويژگي‌ عفاف‌ هرگز چنين‌ کاري‌ را نمي‌کند؛ بر خلاف‌ نوع‌ مرد که‌ احتمال‌ صدور چنين‌ فعلي‌ از او مي‌رود. بايد توجّه‌ داشت‌ که‌ بيان‌ امام‌ عليه السلام و تحليلي‌ که‌ بدان‌ اشاره‌ شد، حکايت‌ از عمق‌ آگاهي‌ اولياي‌ دين‌ از حقايق‌ پيچيده‌ي‌ روان‌شناختي‌ است‌ که‌ بايد در جاي‌گاه‌ مناسب‌ خود به‌طور فنّي‌ و گسترده‌ پي‌گيري‌ شود.
در اين‌جا دو حرف‌ پيش‌ مي‌آيد: نخست‌ اين‌که‌ آيا به‌ راستي‌ دست‌ دادن‌ زن‌ و مرد نامحرم‌ به‌دور از ريبه‌ و گناه‌ ممکن‌ و چنين‌ امري‌ به‌طور اساسي‌ قابل‌ تصور است‌ و دوم‌ اين‌که‌ آيا طرح‌ اين‌ امر به‌ ويژه‌ در جامعه‌ي‌ جوان‌ ما که‌ کاستي‌هاي‌ بسيار دارد و زمينه‌ي‌ فراواني‌ نسبت‌ به‌ آلودگي‌ها دارد ضروري‌ است‌؟ آيا طرح‌ اين‌گونه‌ مباحث‌ بهانه‌اي‌ جهت‌ آلوده‌سازي‌ هرچه‌ بيش‌تر افراد به‌خصوص‌ جوانان‌ نيست‌؟
در پاسخ‌ به‌ پرسش‌ نخست‌ بايد گفت‌: آري‌، در جامعه‌اي‌ که‌ بيش‌تر افراد آلوده‌ باشند يا از کمبود و نارسايي‌هاي‌ روحي‌ ـ رواني‌ يا کاستي‌ها و کمبودهاي‌ نفساني‌ برخوردار باشند، امکان‌ برداشت‌هاي‌ ناروا از طرح‌ چنين‌ مباحثي‌ وجود دارد، ولي‌ در يک‌ جامعه‌ي‌ معمولي‌ که‌ افراد از سلامت‌ و امکانات‌ نسبي‌ برخوردار باشند، تصوّر چنين‌ امري‌ هرگز دور از ذهن‌ نمي‌باشد؛ اگر فرد يا جامعه‌اي‌ آلوده‌ باشد يا دچار کمبودها و حسرت‌هاي‌ جنسي‌ باشد، دست‌ دادن‌ که‌ هيچ‌، ممکن‌ است‌ صرف‌ اختلاط‌ و هم‌جواري‌ يا تخاطب‌ و هم‌سخني‌ زن‌ و مرد نامحرم‌ سبب‌ گرفتاري‌، نگراني‌هاي‌ روحي‌ ـ رواني‌ و حتي‌ آلودگي‌ و گناه‌ گردد، ولي‌ با وجود سلامت‌ نسبي‌ و برخورداري‌ افراد از امکانات‌ معمول‌ ـ که‌ نطاق‌ و دلالت‌ هر دو روايت‌ بر آن‌ اشاره‌ دارد ـ دست‌ دادن‌ زن‌ و مرد آراسته‌ به‌ صفات‌ اجتماعي‌ سالم‌ با نوعي‌ پوشش‌ مشکلي‌ پيش‌ نمي‌آورد.
امّا نسبت‌ به‌ پرسش‌ دوم‌ بايد گفت‌: صرف‌ طرح‌ مباحث‌ و بازسازي‌ امور اخلاقي‌ و گسترش‌ فرهنگ‌ و منش‌ دين‌ هرگز آسيبي‌ پيش‌ نمي‌آورد، بلکه‌ بايد مباحث‌ انساني‌ و بينش‌ و نگرش‌ درست‌ ديني‌ را به‌طور سالم‌ و دقيق‌ دنبال‌ نمود تا آگاهي‌هاي‌ لازم‌ علمي‌ و ديني‌ براي‌ افراد جامعه‌ فراهم‌ گردد.
با پنهان‌سازي‌ مباحث‌ و دور داشتن‌ افراد جامعه‌ از حقايق‌ ديني‌، هرگز نتيجه‌ي‌ صحيحي‌ به‌بار نخواهد آمد و سلامت‌ جامعه‌ و افراد، بيش‌تر در مخاطره‌ي‌ جدي‌ قرار مي‌گيرند.
پس‌ اين‌ حرف‌ که‌ طرح‌ اين‌گونه‌ مباحث‌ علّت‌ انحراف‌ بيش‌تر شده‌ و بهانه‌اي‌ در دست‌ افراد آلوده‌ قرار مي‌دهد، سخن‌ صحيحي‌ نيست‌؛ به‌ويژه‌ که‌ افراد آلوده‌ به‌دنبال‌ مباحث‌ ديني‌ يا استفاده‌ از احکام‌ شرعي‌ نيستند. اگر بسترسازي‌هاي‌ لازم‌ اجتماعي‌ ـ اخلاقي‌ فراهم‌ گردد، اين‌ مباحث‌ تنها آگاهي‌ افراد جامعه‌ را به‌دنبال‌ دارد و آن‌ها را در برخوردهاي‌ اجتماعي‌ از افراط‌ و تفريط‌ دور نگاه‌ خواهد داشت‌ و بهانه‌ها را نيز از دست‌ افراد آلوده‌ و اشکال‌تراش‌ خواهد گرفت‌.
نامناسب‌ لباس‌ است‌ که‌ سبب‌ تحريک‌ و جلب‌ توجّه‌ ديگران‌ مي‌شود.

تگ ها: پوشش زنان مقاله 




برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان