بسم الله
 
EN

بازدیدها: 1,857

ضرورت حجاب در اسلام

  1390/4/6
خلاصه: حجاب هم به معناي پوشيدن است و هم به معناي پرده و حاجب ، اما بيش تر استعمالش به معناي پرده است .
کلمه حجاب به اين دليل مفهوم پوشش مي دهد که پرده وسيلة پوشش است و شايد بتوان گفت که به حسب اصل لغت ، هر پوششي حجاب نيست ؛ آن پوششي حجاب ناميده مي شود که از طريق پشت پرده واقع شدن صورت گيرد... .
استعمال کلمة حجاب در پوشش زن ، اصطلاحي جديد است . در قديم و مخصوصاً در اصطلاح فقها کلمة « ستر»‌که به معناي پوشش است ، به کار رفته است . فقها- چه در کتاب الصلوه و چه در کتاب النکاح- کلمة ستر را به کار برده اند نه کلمة حجاب را .
بهتر اين بود که اين کلمه عوض نمي شد و ما هميشه همان کلمه «پوشش» را به کار مي برديم ، زيرا چنان که گفتيم معناي شايع لغت حجاب ، پرده است و اگر در مورد پوشش به کار برده مي شود ، به اعتبار پشت پرده واقع شدن زن است و همين امر موجب شده که عدة زيادي گمان کنند اسلام خواسته است زن هميشه پشت پرده و در خانه محبوس باشد و بيرون نرود .
پوشش زن در اسلام اين است که زن در معاشرت خود با مردان بدن خود را بپوشاند و به جلوه گري و خود نمايي نپردازد . آيات مربوط به حجاب همين معنا را ذکر مي کند و فتواي فقها هم مؤيّد همين مطلب است . 1 قرآن کريم در سورة نور آية 31 مي فرمايد: و نبايد زنان پاي خود را چنان به زمين بکوبند که صداي زينت آلاتشان شنيده شود . دکتر احمد صبوري اردوبادي در اين باره مي گويد: «ممکن است حتي صداي به هم خوردن چند قطعه فلز که زن به عنوان زينت آن را به خود بسته است ، سبب تحريک حالات جنسي در مرد شود .
داشتن زينت ، حق زن است؛ اما حدود دارد . رعايت حجاب در همة حالات بر زن واجب شده است ؛در پوشش، در حرف زدن ، در راه رفتن و قرار گرفتن کنار مردان و در هر موردي که موجب انحراف براي مردان است و در صورت انحراف مردان ، جامعه نيز به فساد و تباهي کشيده مي شود . » 2 شايد بسياري از زنان اطلاعي از اين موارد نداشته باشند و اين گرسنگي نگاه به زن را از جانب مردان درک ننمايند و هم چون ماهي اي باشند که تا از آب خارج نشوند ، قدر تشنگي را نمي دانند .
علويّه ام الفخر مي گويد: بسياري از زنان نمي توانند احساسات واقعي مردان و گرسنگي آنان به زن را درک نمايند؛ به همين دليل نمي توانند فلسفة وجود پوشش ، علت وجوب وقار و طمأنينه براي زن در مجامع و محافل و سبب کراهت صميميت ورزيدن زن براي مردان اجنبي و... را در يابند .3 در جامعه و محيط متمدن زندگي ما چيزهاي با ارزش هميشه حفاظت شده و صاحبان اموال ارزش مند ، با انواع پوشش ايمني و حفاظتي آن را از دست هاي ناپاک و آلوده و از شر دشمنان حفظ مي کنند؛ به طور مثال: ‌شما در هيچ جاي جهان سراغ نداريد که يک طلا فروش مغازه اش را بي حفاظ و بي کنترل گذاشته و به منزل برود .
بعضي از مالکان و صاحبان طلا به خاطر احتياط بيش تر ، اموال با ارزش خود را در صندوق هاي نسوز با جداره هاي فلزي وبسيار قوي نگه داري مي کنند تا از دست برد سارقين محفوظ بماند و حتي در مغازه هاي خود دوربين هاي مخفي و زنگ و سيستم هاي هشدار دهنده نصب مي کنند تا از خطرات احتمالي پيش گيري کنند ؛ با اين وصف اگر چنان چه کالاي وجود انسان را که شريف و قيمتي است بخواهيم با پوشش مناسب حفظ نماييم ، آيا کاري عبث و بيهوده کرده ايم؟ جان وشرف وعفت و عزت انسان از هر قطعه طلا و مسکوک و لوازم مادي باارزش تر است ، سپس بحث حفظ آن نيز جدي تر مي باشد. اگر يک طلا فروش کالاي با ارزش خود را به دليل مسامحه و سهل انگاري محافظت نکرد و زمينة سرقت و از بين رفتن اموالش را فراهم کرد ، نبايد ديگران را ملامت کند . انسان نيز اگر از انسانيت و عزت و جان خود با بهترين وجه محافظت نکند و باعث صدمه به خود گردد، خويشتن را بايد تخطئه و ملامت کند نه ديگران را . 4 هيچ طلا فروشي طلاهايش را بر سر کوي و برزن فرياد نمي کند و هيچ دست فروشي بر سر چهار راه ، گوهر نمي فروشد. اين سيب و پياز و هندوانه است که بر سر کوي و برزن فرياد مي شود و اين سيگار و آدامس و شکلات است که برسر چهار راه ها و کنار خيابان ها عرضه مي شود . آي زنان و دختران جهان: در همة شما رگه هايي از طلاي معنويت هست ، جنس وجود شما از لبو و شلغم و شکلات نيست ، بگرديد گوهرهاي وجودتان را پيدا کنيد . هست ، حتماً هست ، گوهر فطرت ، بي ترديد در همة شما هست ؛ نه فقط گوهر فطرت ، که جواهر نجابت ، حيا ، عفت ، صفا و مهر و صداقت ، همه وهمه در وجود شما هست و اندام شما ظرف اين جواهرات مي باشد . 5 حجاب ، اوج قدرت و کرامت است نه حضيض ذلت و کسر منزلت . پيام آور شهامت و شرافت است نه سقوط شوکت و شخصيت . حجاب مبيّن ارزش و حيثيت است نه هتک عظمت و هبوط حرمت و حميّت . حجاب جايگاه پاکي و تقوا و متانت است نه پرتگاهي براي عصمت و طهارت و سعادت . ملاک زيبايي ، انديشه و فکر و درايت رأي است و مميّز بندگي از آزادگي و حد فاصل عبوديّت و سبعيّت . حجاب ، نهايت تعالي و مأمن مناعت طبع بشر است نه جسارت و رذالت طبع و محبس زن . پس آن گاه که دل در پردة حجاب افتد ، جسم نيز بي پرده و عريان مي گردد. ليک چون جان به باور حکم جانان در آمد ، وجود نيز مطيع و منقاد و خاشع در امر مولا مي گردد.
زن در پشت اين سنگر ، از بسياري خطرات جسمي و روحي در امان است . هم امنيت اجتماعي بيش تر و بهتر پيدا مي کند و هم عفت و شرفش از دست برد دزدان شرف محفوظ است . زن با حجاب ، عملاً دست رد بر سينة ناپاکان مي زند ، به همه اعلام مي کند که براي پاکي و عفت خود ، حرمت قائل است و به هيچ کس اجازه نمي دهد که به حريم عفاف او تعدّي کند . 6 زن با رعايت حجاب و وقار و متانت و حياي خود پاس دار حرم عزت ، شرف و انسانيت خانواده و اجتماع خويش است و با تربيتي که در ساية آن کسب کرده مسئوليت علمي و تربيتي خود را به انجام مي رساند و خود مبلغ حيا و عفت مي گردد ، چرا که مي داند حيا رمز موفقيت و پيروزي او است .
امير مؤمنان( عليه السلام) مي فرمايد: « الحياء مفتاح کل خير... 7 حيا کليد هر خوبي است » . آن حضرت در بيان اهميت عفت مي فرمايد : «العفه رأس کل خير ؛ 8 عفت سرچشمة هر خيري است » .‌حيا و عفت نيز در پرتو نور الهي حجاب که ثمره و ميوة آن است ، به دست مي آيد . فردي که حجاب را براي خود يک اصل بالذت مي داند و آن را جزيي از وجود خود درک مي کند و با آن نه تنها بيگانه نيست بلکه رابطه اي مستحکم دارد و در کنار آن حيا مي کند ، ثمرة عفت را درو مي کند . امير مؤمنان (عليه السلام) در روايتي به اين نکته اشاره فرموده است : «ثمره الحيا العفه ؛ 9 ميوة حيا عفت است . » زني که با حيا و عفت زندگي مي کند ، شرط لازم تربيت اخلاق ديني را در خود ايجاد کرده و به پيام هاي باطني و اخلاق باطني گوش فرا داده و نفس خويش را از هوس هاي شيطاني دور ساخته و از افعال زشت مصون داشته و اين ها همه ثمره و نتيجة عفاف و عفت و حياي او است ، که حضرت علي(عليه السلام) مي فرمايد : « ثمره العفه الصيانه؛ 10 ثمرة عفت ، صيانت است » . و اين صيانت چيزي نيست مگر نگه داري نفس از رذايل و پستي ها . آن حضرت در جايي ديگر مي فرمايد : « الحياء يصد عن فعل القبيح؛ 11 حيا شخص را از انجام کار زشت باز مي دارد و از تباهي ها کناره مي جويد » .‌اين ها همه نتيجه و ثمرة حيا است .
اساس کشف حجاب در ايران و در اروپا ، اين نبود که فلاسفه و انديشه مندان بنشينند و بعد از بحث و گفت و گوهاي طولاني به اين نتيجه برسند ، بلکه بايد اذعان کرد که اين مسئله رنگ سياسي ، اقتصادي و شهواني داشته است . يک عده افراد آلوده به شهوت که براي آن ها حجاب ، به عنوان يک سد بسيار قدرت مند ، مانع شهواتشان بود و بي حجابي زمينه را براي شهواتشان به نحو احسن فراهم مي ساخت ... ، آغاز گر اين پديدة شوم بودند . البته يک عده هم سرمايه داراني بودند که بهترين وسيله براي به جريان انداختن سرمايه هايشان ، زن هايي بودند که هر چه حجاب کمتري داشتند بهتر مي توانستند وسيله اي براي توليدات ، يا فروش فرآورده هاي آن ها و يا براي تبليغ اجناسشان باشند . 12 در داستان هاي موسي بن عمران عليهما السلام آمده است: او با تلاش هاي پي گير خود به تدريج بر ستم گران پيروز شد و پرچم توحيد و عدالت را در نقاط زمين به اهتزاز در آورد . حضرت موسي(عليه السلام) براي نجات ملت «انطاکيه» راهي جز سرکوبي ستم گران وفتح آن شهر و حومه نمي ديد . براي اجراي اين امر ، سپاهي به فرماندهي «يوشع و کالب» تشکيل داد و آن سپاه را به انطاکيه رهسپار کرد. عده اي از مردم نادان و اغفال شدة انطاکيه به گرد دانشمند خود «بلعم باعورا» که اسم اعظم را مي دانست ، جمع شده از او خواستند تا دربارة حضرت موسي(عليه السلام) و سپاهش نفرين کند. بلعم باعورا ابتدا اين پيش نهاد را رد کرد ولي بعد بر اثر هواپرستي و جاه طلبي جواب مثبت داد . سوار بر الاغ خود شد تا بر سر کوهي رود که سپاه حضرت موسي(عليه السلام) از بالاي آن پيدا بودند و در آن جا نفرين کند . در راه الاغش از حرکت ايستاد ، هر چه تلاش کرد الاغ به پيش نرفت . آن قدر با ضربات تازيانه به اين حيوان زد تا کشته شد. سپس آن را رها کرد و پياده به بالاي کوه رفت .
در آن جا هر چه فکر کرد اسم اعظم را به زبان آورد و نفرين کند ، به يادش نيامد . با کمال سر افکندگي برگشت و چون تيرش به هدف نخورده بود ، سخت مغلوب هوس هاي نفساني گشت ؛ براي سرکوبي سپاه حضرت موسي (عليه السلام) راه عجيبي را به مردم انطاکيه پيش نهاد کرد که همواره استعمارگران براي شکست ملت ها از آن استفاده مي کنند ؛ به اين طريق که مردم انطاکيه را به اشاعة فحشا و انحراف جنسي و گرفتن پوشش از بدن لطيف زنان و دختران ترغيب کرد ؛ به اين معنا که دختران و زنان زيبا چهره و خوش اندام را گفتند که خود را با وسايل آرايش بيارايند و آن ها را همراه اجناس مورد نياز به عنوان خريد و فروش وارد سپاه حضرت موسي(عليه السلام) کنند . و سفارش کرد که هرگاه کسي از سربازان سپاه موسي(عليه السلام) خواست قصد شهوتراني با آن دختران و زن ها را کند ، مانع او نشوند . آن ها همين کار را انجام دادند و طولي نکشيد که سپاه موسي(عليه السلام) با نگاه هاي هوس آلود خود به پيکر نيمه عريان زنان آرايش کرده، رفته رفته در پرتگاه انحراف جنسي قرار گرفتند .
اين رسوايي تا بدان جا کشيد که رئيس يک قسمت از سپاه حضرت موسي(عليه السلام) زني را به حضور آن حضرت(عليه السلام) آورد و گفت: خيال مي کنم نظر شما اين است که هم بستر شدن با اين زن حرام است ؛ به خدا سوگند ، هرگز دستور تو را اجرا نخواهم کرد ؛ آن زن را به خيمه برد و با او آميزش کرد . کم کم بر اثر شهوت پرستي ، اراده ها سست شد ، بيماري مقاربتي و طاعون زياد گرديد ، لشکر موسي(عليه السلام) از هم پاشيد تا آن جا که نوشته اند: بيست هزار نفراز سپاه موسي(عليه السلام) به خاک سياه افتادند و با وضع ننگيني سقوط کردند . 13 «مستر همفر» در کتاب خاطراتش مي گويد: در مسئلة بي حجابي زنان بايد کوشش کرد تا زنان مسلمان به بي حجابي و رها کردن چادر مشتاق شوند ... پس از آن که حجاب زن با تبليغات و سعي ما از ميان رفت ، وظيفة مأموران ما آن است که جوانان را به عشق بازي و روابط نا مشروع با زنان تشويق کنند و بدين وسيله فساد را در جوامع اسلامي بسط دهند . 14
پي نوشت ها :

1- اقتباس از : مرتضي مطهري، مسئلة حجاب.
2- آيين بهزيستي اسلام، ج3 ، ص32 .
3- ياقوت و مرجان ، ص169 .
4- جواد محدثي ، از همدلي تا همراهي ، ص113-115 .
5- سيد مهدي شجاعي ، رايحة نجابت .
6- مجلة پيام زن ، شمارة10 ، سال 71 .
7- شرح غررالحکم و دررالکلم ،‌ج1 ، ص 93 .
8- همان ، ص306 .
9- همان ، ص 326 .
10- همان ، ج3 ، ص323 .
11- همان ، ج1 ، ص336 .
12- اقتباس از : دکتر احمد بهشتي ، حجاب و آزادي، ص177 .
13- آيه الله سيد عبد الله شيرازي، پوشش زن در اسلام ، ص31-33 .
14- خاطرات مستر همفر ، ترجمة محسن مؤيدي ص 84 .

تگ ها: حجاب زنان مقاله 




برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان