بسم الله
 
EN

بازدیدها: 1,566

اسلام و پوشش-قسمت اول

  1390/4/1
اسلام‌ و پوشش‌

پوشش‌؛ ارشاد يا تأسيس‌؟
در اين‌ قسمت‌ به‌ ضرورت‌، اجمالي‌ از مباحث‌ ستر و پوشش‌ و موارد جواز و حرمت‌ نظر زن‌ و مرد به‌ يک‌ديگر مطرح‌ مي‌شود تا نظر شريعت‌ نسبت‌ به‌ هر دو امر به‌ خوبي‌ روشن‌ گردد.
قبل‌ از هر چيز بايد دو موضوع‌ متفاوت‌ «پوشش‌» و «نظر زن‌ و مرد به‌ يک‌ديگر» به‌ طور جداگانه‌ بررسي‌ شود. در لسان‌ قرآن‌ کريم‌ و از ديدگاه‌ فقه‌ اسلامي‌ هر يک‌ از اين‌ دو موضوع‌ با ديگري‌ حکم‌ متفاوتي‌ دارد. از نظر اسلام‌، وجوب‌ پوشش‌، امري‌ غير از حرمت‌ نظر مي‌باشد؛ زيرا ممکن‌ است‌ در موردي‌ پوشش‌ واجب‌ نباشد، ولي‌ نگاه‌ و نظر حرام‌ باشد؛ مثل‌ آن‌ که‌ مردي‌ از روي‌ لذّت‌ به‌ صورت‌ زني‌ نگاه‌ کند، بي‌آن‌که‌ زن‌ متوجّه‌ باشد. در اين‌ حال‌، پوشش‌ صورت‌ بر زن‌ واجب‌ نيست‌، ولي‌ نظر و نگاه‌ مرد حرام‌ است‌.
در اين‌ بحث‌ هر يک‌ از اين‌ دو موضوع‌ به‌ اجمال‌ دنبال‌ مي‌گردد. در ابتدا با ذکر پنج‌ مقدّمه‌ وارد بحث‌ پوشش‌ مي‌شويم‌:
يک‌. در اين‌ که‌ تمام‌ بدن‌ زن‌ عورت‌ است‌ و پوشش‌ آن‌ در غير موارد استثنا واجب‌ است‌، بحثي‌ نيست‌ و از آن‌ جا که‌ عورت‌ به‌ چيزي‌ گفته‌ مي‌شود که‌ وضعيّت‌ پنهاني‌ دارد و پوشش‌ آن‌ ضروري‌ است‌، بدن‌ زن‌ عورت‌ به‌ حساب‌ آمده‌ است‌. اين‌ حکم‌، خود يک‌ کرامت‌، متانت‌، مطلوبيّت‌ و ارزش‌ براي‌ زن‌ محسوب‌ مي‌شود.
دو. در يک‌ تحقيق‌ و بررسي‌ تاريخي‌، اين‌ امر بسيار مهم‌ و قابل‌ توجّه‌ به‌ دست‌ مي‌آيد که‌ هنگام‌ پيدايش‌ اسلام‌، تمام‌ زنان‌ اقوام‌ عرب‌ داراي‌ جِلباب‌ و خِما ـ که‌ همان‌ چادر و روسري‌ عربي‌ است‌ ـ بوده‌اند، ولي‌ حجاب‌ آن‌ها بيش‌تر با بدحجابي‌ هم‌راه‌ بوده‌ است‌؛ مانند برخي‌ افراد بي‌بند و بار چادري‌ در زمان‌ طاغوت‌. در آن‌ زمان‌، زن‌هاي‌ عرب‌ از جلباب‌ و خِمار استفاده‌ مي‌کردند، ولي‌ موها و سر و گردن‌ و مواضع‌ حسّاس‌ گوش‌ و بناگوش‌ و سينه‌ و پاهايشان‌ هميشه‌ نيمه‌ عريان‌ بود و به‌ طور کامل‌ پوشش‌ را رعايت‌ نمي‌کردند. آن‌ها در واقع‌ «حجاب‌» داشتند، ولي‌ «پوشش‌» نداشتند و اسلام‌ براي‌ آنان‌ پوشش‌ آورد و بد حجابي‌ آنان‌ را با پوشش‌ تصحيح‌ نمود.
پس‌ بر خلاف‌ اعتقاد برخي‌، اسلام‌ براي‌ زن‌ يا زنان‌ عرب‌ حجاب‌ نياورده‌ است‌. اين‌که‌ در آياتِ پوشش‌، موضوع‌ «جِلباب‌» و «خُمُر» ذکر شده‌، به‌ خاطر وجود اين‌ دو وسيله‌ي‌ پوششي‌ در آن‌ زمان‌ است‌ و اسلام‌ پوشش‌ خود را -که‌ همان‌ عفاف‌ زن‌ است‌ - با آن‌ دو تأمين‌ نموده‌ است‌ وگرنه‌ شريعت‌، حسّاسيتي‌ نسبت‌ به‌ وجود يا عدم‌ اين‌ دو مصداق‌ پوششي‌ ندارد و آن‌چه‌ براي‌ دين‌ اهمّيت‌ دارد، عفاف‌، پوشش‌، وقار و سلامت‌ شؤون‌ فردي‌ و اجتماعي‌ زن‌ است‌.
بنابراين‌، اگر بدون‌ «جِلباب‌» و «خُمُر» هم‌ اين‌ ملاک‌ تأمين‌ گردد، از نظر شريعت‌ اسلام‌ مشکلي‌ پيش‌ نمي‌آيد؛ همان‌طورکه‌ اگر در آن‌ زمان‌ زن‌ها با لباس‌ها و فرم‌هاي‌ ديگري‌ زندگي‌ مي‌کردند، دين‌ غرض‌ خود را با آن‌ لباس‌ها تأمين‌ مي‌کرد؛ زيرا اسلام‌ تنها به‌ دنبال‌ تأمين‌ مقصود خود مي‌باشد و تا حدّي‌ که‌ ممکن‌ است‌، آن‌ را با «امضا» و ارشاد پي‌ مي‌گيرد و در پي‌ «تأسيس‌» بي‌مورد نيست‌. البته‌ در صورت‌ لزوم‌ تأسيس‌ يک‌ حکم‌ و عدم‌ امکان‌ يا مصلحت‌ امضا، به‌ تأسيس‌ اقدام‌ مي‌نمايد.
سه‌. به‌طور کلي‌ احکام‌ و فرامين‌ دين‌ مقدس‌ اسلام‌ بر دو چينش‌ موزون‌ مي‌باشد: ارشادي‌ و تاسيسي‌.

بيان‌ ارشاد و تأسيس‌
از آن‌ جايي‌ که‌ اسلام‌ دين‌ عقل‌ و فطرت‌ بوده‌ و تمامي‌ قوانين‌ آن‌ هم‌راه‌ با ساختار سراسر زيباي‌ آفرينش‌ و همگام‌ با طبيعت‌ سالم‌ و دل‌پذير آدمي‌ است‌، تمام‌ دستوراتش‌ از اوامر و نواهي‌، ارشاد و توصيه‌هايي‌ است‌ که‌ نهاد خودآگاه‌ انسان‌ آن‌ها را درمي‌يابد. البته‌ اگر اموري‌ در اثر کاستي‌ و کجي‌هاي‌ جامعه‌ و افراد، بيان‌ ويژه‌ لازم‌ داشته‌ باشد، اسلام‌ در جهت‌ تصحيح‌ و ترميم‌ آن‌ها، قوانين‌ خاصي‌ را ارايه‌ مي‌دهد که‌ اين‌ قوانين‌، احکام‌ تاسيسي‌ مي‌باشد، و اما توصيه‌هاي‌ پيشين‌، احکام‌ امضايي‌ و ارشادي‌ شريعت‌ است‌؛ به‌طور مثال‌ در ميان‌ تمام‌ اقوام‌ و ملل‌، معامله‌ و خريد و فروش‌، يک‌ اصل‌ معمول‌ و ضروري‌ است‌ که‌ اسلام‌ نيز آن‌ را پذيرفته‌ و مي‌فرمايد: «احل‌الله‌ البيع‌؛ معامله‌، صحيح‌ و حلال‌ است‌.» ولي‌ نسبت‌ به‌ ربا ـ که‌ يک‌ پول‌خواري‌، کجروي‌ و انحراف‌ از سوي‌ استثمارگران‌ بوده‌ و مشکلات‌ بسياري‌ را براي‌ جامعه‌ به‌بار مي‌آورد ـ مي‌فرمايد: «حرّم‌ الرّبا؛ ربا حرام‌ بوده‌ و معامله‌ يا خريد و فروش‌ نمي‌باشد.» در اين‌ مثال‌، صحت‌ و حليّت‌ معامله‌، يک‌ حکم‌ ارشادي‌ و حرمت‌ ربا يک‌ حکم‌ تأسيسي‌ است‌.
همان‌ گونه‌ که‌ دين‌ با فرامين‌ ارشادي‌، درصدد توصيه‌ي‌ امور متعارف‌ عقلاني‌ است‌، با فرامين‌ تأسيسي‌ ـ مولوي‌ نيز درصدد دورسازي‌ جامعه‌ از کجي‌ها و ايجاد تعادل‌ لازم‌ در امور متعارف‌ بشري‌ بوده‌ است‌ که‌ با اين‌ روش‌، حدّ و مرزهاي‌ سالم‌ فراموش‌ شده‌ يا انحراف‌ يافته‌ را تثبيت‌ نموده‌ و براي‌ تعيين‌ مدارها و محورها در راستاي‌ همان‌ امور عقلاني‌ و متعارف‌، قوانين‌ لازم‌ را وضع‌ نموده‌ است‌. حال‌، در مورد بحث‌ ـ همان‌طور که‌ بيان‌ شد ـ اسلام‌ به‌دنبال‌ تأمين‌ مقصود خويش‌ که‌ همان‌ عفاف‌ و پاکي‌ و حفظ‌ حرمت‌ و شؤون‌ زن‌ در زندگي‌ متعارف‌ جامعه‌ است‌، مي‌باشد؛ چه‌ با جلباب‌ و خُمُر باشد يا نوع‌ ديگري‌ از پوشش‌، که‌ شرع‌ نسبت‌ به‌ نوع‌ آن‌ حساسيت‌ خاصي‌ ندارد.
چهار. اگر چه‌ معناي‌ پوشش‌ -که‌ در لسان‌ عرب‌ به‌ آن‌ «ستر» مي‌گويند ـ به‌ حجاب‌ نزديک‌ است‌، ولي‌ اين‌ دو امر با هم‌ متفاوتند و نبايد نسبت‌ به‌ تفاوت‌ اين‌ دو بي‌توجّه‌ بود.

تفاوت‌ پوشش‌ و حجاب‌
حجاب‌ مانع‌ خاصّي‌ است‌ که‌ باعث‌ انفصال‌ دو چيز از يک‌ديگر است‌، در حالي‌ که‌ ستر و پوشش‌، وصف‌ انفصال‌ را ندارد و مانعيّت‌، جدايي‌ و غيريّت‌ را نمي‌رساند. البته‌ هر حجابي‌ پوشش‌ است‌، ولي‌ هر پوششي‌ حجاب‌ نيست‌ و نسبت‌ ميان‌ اين‌ دو از نظر منطقي‌، عام‌ و خاص‌ است‌. در واقع‌، حجاب‌ بار سنگين‌تر و مانع‌ بيش‌تري‌ را در واسطه‌ بودن‌ داراست‌؛ زيرا معناي‌ آن‌ نوعي‌ پرده‌داري‌ و پرده‌ داشتن‌ به‌طور انفصالي‌ است‌، در حالي‌ که‌ پوشش‌ پرده‌ نمي‌خواهد و مي‌تواند حالت‌ متّصل‌ و چسبيده‌ به‌ بدن‌ داشته‌ باشد. اين‌ تفاوت‌ مفهومي‌ و ماهوي‌ ميان‌ پوشش‌ و حجاب‌ موقعيّت‌ بسيار متفاوتي‌ نسبت‌ به‌ وظيفه‌ و تکليف‌ شرعي‌ در پوشش‌ و تحصيل‌ عفاف‌ ايجاد مي‌کند. حجاب‌، بار بسيار سنگين‌ و گاه‌ ناهنجاري‌هاي‌ فراواني‌ را بر زن‌ تحميل‌ مي‌نمايد و چه‌ بسيار مي‌شود که‌ بدحجابي‌ را به‌ ارمغان‌ مي‌آورد؛ در حالي‌که‌ پوشش‌ براي‌ زن‌ تعادل‌، آزادي‌، سلامت‌، راحتي‌، آسايش‌ و عفاف‌ کامل‌ را بدون‌ هيچ‌ مشکلي‌ مي‌نمايد.
اسلام‌ براي‌ زن‌ حجاب‌ نياورده‌، بلکه‌ حجاب‌ به‌ صورت‌ بدحجابي‌ در ميان‌ اعراب‌ نيز نظير برخي‌ ديگر از اقوام‌ و ملل‌، مرسوم‌ بوده‌ است‌. اسلام‌ تنها پوشش‌ معقول‌ و متعارف‌ را جاي‌گزين‌ بد حجابي‌ و حجاب‌ جاهليّتِ قبل‌ از اسلام‌ ساخته‌ است‌؛ پس‌ نه‌ حجاب‌ و در کيسه‌ کردن‌ زن‌ از اسلام‌ است‌ و نه‌ بدحجابي‌ و هر يک‌ از اين‌ دو، افراط‌ و تفريط‌ در امر پوشش‌ است‌. حجاب‌، گزاره‌اي‌ بيش‌تر از تکليف‌ شرعي‌ است‌ و بدحجابي‌ يا بي‌حجابي‌ معروف‌ ـ که‌ چه‌ بسيار مي‌شود با عدم‌ پوشش‌ هم‌راه‌ گردد ـ گريز از حکم‌ الهي‌ است‌ و اسلام‌ با وجوب‌ پوشش‌، تمامي‌ انحرافات‌ در اين‌ زمينه‌ را تصحيح‌ نموده‌ است‌.
امروزه‌ هم‌ زن‌هاي‌ بسياري‌ از جوامع‌ مسلمين‌، هم‌چون‌ زنان‌ اقوام‌ و ملل‌ ديگر مبتلا به‌ نوعي‌ سکس‌ يا بدحجابي‌ يا افراط‌ در پوشش‌ هستند و پوشش‌ صحيح‌ و عفاف‌ متعارف‌ ـ که‌ ارمغان‌ اسلام‌ عزيز و قرآن‌ کريم‌ است‌ ـ در آن‌ها کم‌تر به‌ چشم‌ مي‌خورد. زنان‌ مومن‌ و خانواده‌هاي‌ مذهبي‌ نيز با مشقّت‌، عفاف‌ خود را هم‌راه‌ با نوعي‌ حجاب‌ حفظ‌ مي‌کنند، در حالي‌ که‌ آن‌ها مي‌توانند با تربيت‌ صحيح‌ -که‌ بايد مورد شناسايي‌ و اهتمام‌ قرار گيرد ـ عفاف‌ خود را بدون‌ زحمت‌ و مشقّت‌ زياد حفظ‌ نمايند تا براي‌ همگان‌ الگو باشند.
آن‌چه‌ ره‌آورد دين‌ مقدّس‌ اسلام‌ است‌ و زن‌ براي‌ حفظ‌ عفاف‌ و پاکي‌ خود به‌ آن‌ نيازمند مي‌باشد، «پوشش‌» است‌؛ نه‌ «حجاب‌» يا «بد حجابي‌». به‌طور اساسي‌ حجاب‌ يک‌ تکليف‌ الهي‌ و حکم‌ شرعي‌ نيست‌؛ اگر چه‌ بعضي‌ از موارد و مصاديق‌ آن‌ از نظر عقل‌ و شرع‌ اشکال‌ نداشته‌ و صورت‌ «اباحه‌» به‌ خود مي‌گيرد، ولي‌ ما در اين‌ مقام‌ به‌ دنبال‌ الزام‌ يا عدم‌ الزام‌ دين‌ نسبت‌ به‌ دو امر حجاب‌ و پوشش‌ هستيم‌ و تنها در اين‌ ميان‌، پوشش‌ است‌ که‌ از الزام‌ شرعي‌ برخوردار است‌.
پنج‌. در قرآن‌ کريم‌ و فقه‌ اسلامي‌ درباره‌ي‌ عفاف‌ بانوان‌ تنها کلمه‌ي‌ «ستر» و پوشش‌ آمده‌ و حتّي‌ يک‌ مورد هم‌ لفظ‌ «حجاب‌» به‌ کار نرفته‌ است‌ که‌ ما در فراز آينده‌ به‌ اجمال‌ به‌ بيان‌ اين‌ مسأله‌ مي‌پردازيم‌.

حجاب‌ و اسلام‌؟!
در لسان‌ فقها و متون‌ اسلامي‌ و کتاب‌هاي‌ فقهي‌، مانند: کتاب‌ «عروة‌ الوثقي‌» -که‌ يک‌ متن‌ کامل‌ فقهي‌ است‌ ـ آمده‌: «يجب‌ ستر المرأة‌؛ تمام‌ بدن‌ها...»؛ پوشش‌ تمام‌ بدن‌ زن‌ واجب‌ است‌. در همين‌ کتاب‌، فصلي‌ تحت‌ عنوان‌ «فصلٌ في‌ السّتر و السّاتر» ذکر شده‌ است‌. در قرآن‌ کريم‌ نيز 5 مورد لفظ‌ حجاب‌،2 مورد «حجاباً» و 1 مورد هم‌ «محجوب‌» آمده‌ است‌: «بينهما حجابٌ»، «توارت‌ بالحجاب‌»، «من‌ بيننا و بينک‌ حجابٌ»، «حجاباً مستوراً»، «من‌ دونهم‌ حجاباً» و «عن‌ ربّهم‌ يومئذٍ لمحجوبون‌». هيچ‌يک‌ از اين‌ موارد مربوط‌ به‌ پوشش‌ زن‌ نيست‌. تنها در يک‌ مورد درباره‌ي‌ زن‌هاي‌ پيامبر صلي الله عليه واله وسلم لفظ‌ حجاب‌ آمده‌ که‌ مربوط‌ به‌ پوشش‌ زن‌ يا زن‌هاي‌ پيامبر هم‌ نيست‌ و به‌طور اساسي‌ متعلَّق‌ تکليف‌ در اين‌ مورد، زن‌ها نيستند و تنها دستوري‌ به‌ اصحاب‌ پيامبر درباره‌ي‌ زن‌هاي‌ آن‌ حضرت‌ است‌ و با «تنقيح‌ مناط‌» مي‌توان‌ گفت‌ که‌ حکمي‌ کلّي‌ نسبت‌ به‌ مردهاست‌. براي‌ روشن‌ شدن‌ بحث‌، اين‌ آيه‌ با بيان‌ و توضيحي‌ اجمالي‌ دنبال‌ مي‌شود.
در آيه‌ي‌ 53 سوره‌ي‌ احزاب‌، خداوند متعال‌ دسته‌اي‌ دستورات‌ اخلاقي‌ به‌ اصحاب‌ پيامبر صلي الله عليه واله وسلم مي‌دهد. يکي‌ از آن‌ دستورات‌ اين‌ است‌: اگر پرسشي‌ از زن‌هاي‌ پيامبر داشتيد يا چيزي‌ از آن‌ها خواستيد، بي‌محابا وارد خانه‌ي‌ پيامبر صلي الله عليه واله وسلم نشويد: «فسئلوهنّ من‌ وراء حجاب‌؛ از پشت‌ پرده‌ و بيرون‌ خانه‌ از زنان‌ پيامبر صلي الله عليه واله وسلم سؤال‌ نماييد يا شي‌ء مورد درخواست‌ خود را دريافت‌ کنيد.»
در اين‌جا براي‌ وضوح‌ هر چه‌ بيش‌تر مطلب‌، تمام‌ آيه‌ ذکر مي‌شود:
«يا ايّها الّذين‌ آمنوا لا تدخلوا بيوت‌ النّبي‌ الاّ ان‌ يوذن‌ لکم‌ الي‌ طعامٍ غير ناظرين‌ اِناهُ و لکن‌ اذادعيتم‌ فادخلوا فاذا طعمتم‌ فانتشروا و لا مستأنسين‌ لحديثٍ انّ ذلکم‌ کان‌ يوذي‌ النّبيّ فيستحيي‌ منکم‌ واللّه‌ لا يستحيي‌ من‌ الحقّ و اذا سألتموهنّ متاعاً فسئلوهنّ من‌ وراء حجابٍ ذلکم‌ اَطْهَر لقلوبکم‌ و قلوبهنّ و ما کان‌ لکم‌ ان‌ توذوا رسول‌ اللّه‌ و لا أن‌ تنکحوا ازواجه‌ من‌ بعده‌ ابداً انّ ذلکم‌ کان‌ عنداللّه‌ عظيماً ؛
اي‌ اهل‌ ايمان‌! به‌ خانه‌ي‌ پيامبر داخل‌ نشويد، مگر آن‌ که‌ به‌ شما اجازه‌ دهد و شما را بر سفره‌ي‌ طعام‌ خود دعوت‌ نمايد. در آن‌ هنگام‌ نبايد زودتر از وقت‌ آمده‌ و به‌ ظرف‌ خالي‌ غذا بنگريد، بلکه‌ در همان‌ زماني‌ که‌ دعوت‌ شده‌ايد، بياييد و چون‌ غذا را تناول‌ کرديد، برويد و آن‌ جا به‌ سرگرمي‌ و بحث‌هاي‌ حاشيه‌اي‌ نپردازيد که‌ اين‌ کار شما پيغمبر را آزار مي‌دهد و او از شرم‌، نگراني‌ خود را به‌ شما اظهار نمي‌کند، ولي‌ خدا در اظهار حق‌ حيايي‌ نمي‌ورزد. البته‌ هرگاه‌ از زنان‌ رسول‌ خدا چيزي‌ مي‌خواهيد يا پرسشي‌ داريد، از پس‌ پرده‌ خواسته‌ي‌ خود را بيان‌ کنيد که‌ اين‌ کار براي‌ شما و آن‌ها پاکيزه‌تر است‌ و نبايد رسول‌ خدا را بيازاريد. هم‌چنين‌ پس‌ از وفات‌ پيامبر صلي الله عليه واله وسلم هيچ‌ گاه‌ زنانش‌ را به‌ نکاح‌ خود در نياوريد که‌ اين‌ کار نزد خدا گناهي‌ بسيار بزرگ‌ است‌.»
در اين‌ آيه‌ همان‌طور که‌ مي‌بينيد، خداوند به‌ مؤمنان‌ مي‌فرمايد: اگر پرسشي‌ داشتيد يا چيزي‌ خواستيد، از پس‌ پرده‌ خواسته‌ي‌ خود را پي‌گيري‌ کنيد و بي‌محابا وارد منزل‌ پيامبر نشويد؛ چون‌ ممکن‌ است‌ درون‌ خانه‌ زن‌ها آمادگي‌ و پوشش‌ لازم‌ را نداشته‌ باشند.
پس‌ اگرچه‌ امر به‌ حجاب‌ در اين‌ آيه‌ يک‌ دستور کلّي‌ است‌، ولي‌ اوّلاً اين‌ تکليف‌ نخست‌ بر دوش‌ مردها، آن‌ هم‌ اصحاب‌ پيامبر صلي الله عليه واله وسلم است‌، ثانياً تکليف‌ به‌ حجاب‌، در مورد خواستن‌ چيزي‌ از زن‌هايي‌ بوده‌ که‌ در خانه‌ي‌ پيامبر صلي الله عليه واله وسلم زندگي‌ مي‌کردند. امروز هم‌ اگر کسي‌ از زني‌ که‌ در خانه‌اي‌ زندگي‌ مي‌کند، پرسشي‌ دارد، نبايد سر زده‌ وارد آن‌ خانه‌ شود، بلکه‌ بايد از پس‌ پرده‌ يا پشت‌ در، خواسته‌ي‌ خود را مطرح‌ نمايد؛ زيرا ممکن‌ است‌ زن‌ در خانه‌ پوشش‌ کافي‌ و آمادگي‌ لازم‌ را براي‌ رويارويي‌ نداشته‌ باشد و اين‌ برداشت‌، همان‌ «تنقيح‌ مناط‌» شرعي‌ است‌ که‌ به‌ آن‌ اشاره‌ شد، ولي‌ در هر صورت‌ اين‌ امر هيچ‌ ارتباطي‌ با پوشش‌ زن‌ از نامحرم‌ در خانه‌ و اجتماع‌ ندارد.

پرسش‌هاي‌ اساسي‌
اکنون‌ پس‌ از بيان‌ اين‌ مقدّمات‌ چهارگانه‌ چند پرسش‌ اساسي‌ پيش‌ مي‌آيد:
يک‌. پوشش‌ اسلامي‌ و طرحي‌ را که‌ دين‌ مقدّس‌ اسلام‌ به‌طور کلّي‌ و الزامي‌ ارايه‌ کرده‌، چگونه‌ است‌؟
دو. زن‌ بايد چه‌ مقدار از بدنش‌ را بپوشاند و چه‌ مقدار از پوشش‌ ضرورت‌ ندارد؟
سه‌. زن‌ بايد خود را از چه‌ کساني‌ بپوشاند و در مقابل‌ چه‌ کساني‌ پوشش‌ لازم‌ نيست‌؟
چهار. کم‌ و کيف‌ پوشش‌ در مقابل‌ محارم‌ چگونه‌ است‌ و «محرميّت‌هاي‌ عمومي‌» چيست‌؟

قرآن‌ کريم‌ و پوشش‌ زن‌
در پاسخ‌ به‌ اين‌ پرسش‌ها ابتدا بايد از آيات‌ پوشش‌ به‌ اندازه‌ي‌ ضرورت‌ استفاده‌ شود تا بحث‌، موقعيّت‌ آشکاري‌ پيدا کند. قرآن‌ مجيد مي‌فرمايد:
«يا ايّها النّبي‌ قل‌ لازواجک‌ و بناتک‌ و نساء المومنين‌ يدنين‌ عليهنّ من‌ جلابيبهنّ ذلک‌ ادني‌ ان‌ يعرفن‌ فلا يوذين‌ و کان‌ اللّه‌ غفوراً رحيماً؛
اي‌ پيامبر! به‌ همسران‌ و دختران‌ خود و زن‌هاي‌ مومنان‌ بگو: جلو و اطراف‌ چادرهاي‌ خود را به‌ يک‌ديگر نزديک‌ کنند و آن‌ را جمع‌ نگاه‌ دارند و باز و رها نسازند. اين‌ امر براي‌ عدم‌ شناسايي‌ آنان‌ از سوي‌ منافقان‌ بهتر است‌ تا مورد آزار و اذيّت‌ آن‌ها قرار نگيرند و در هر صورت‌ خداوند متعال‌ بخشنده‌ و مهربان‌ است‌».
ابتدا بايد دانست‌ که‌ «جلابيب‌» جمع‌ «جِلباب‌» و جلباب‌ مصدر رباعي‌ مانند «دحراج‌» است‌ که‌ با تکرير لام‌، دوام‌ و تماميّت‌ جلب‌ را مي‌رساند. چنان‌که‌ بيش‌تر مفسّرين‌ و اهل‌ لغت‌ مي‌گويند، «جلباب‌» پوششي‌ است‌ که‌ تمام‌ بدن‌ را مانند چادر عربي‌ در برمي‌گيرد. جلباب‌ و چادر، آن‌ گونه‌ که‌ برخي‌ تصوّر کرده‌اند، بر مقنعه‌ و خِمار و روسري‌ اطلاق‌ نمي‌شود؛ پس‌ معناي‌ «جلب‌» هم‌راه‌ «يُدنين‌» ـ که‌ به‌ معناي‌ نزديک‌سازي‌ است‌ ـ چنين‌ مي‌شود: دو طرف‌ چادرهاي‌ خود را باز و رها نسازند تا مواضع‌ پنهاني‌ و زمينه‌هاي‌ زينت‌ آنان‌ نمايان‌ نشود.
هم‌چنين‌ قرآن‌ کريم‌ در آيه‌ي‌ 31 سوره‌ي‌ نور مي‌فرمايد:
«وليضربن‌ بخمرهنّ علي‌ جيوبهنّ؛
بايد زنان‌ روسري‌ را بر گريبان‌ و قهراً گردن‌ و سينه‌ بيندازند.»
«خُمُر» جمع‌ خِمار است‌ ـ مانند: کُتُب‌ جمع‌ کتاب‌ ـ و خمار ـ همانند مخامَره‌ـ مصدر و به‌ معناي‌ روسري‌ است‌ که‌ زير چادر قرار مي‌گيرد. دو طرف‌ خمار را هم‌ مي‌توان‌ به‌ پشت‌ گردن‌ برگرداند و هم‌ مي‌شود به‌ روي‌ گردن‌ و سينه‌ انداخت‌. بايد توجّه‌ داشت‌ که‌ خداوند در اين‌ آيه‌ فعل‌ «ليضربن‌» را به‌ جاي‌ «ليلبسن‌» به‌ کار برده‌ است‌ تا لزوم‌ و ثبات‌ هر چه‌ بيش‌تر روسري‌ نسبت‌ به‌ چادر را در پوشش‌ زن‌ بيان‌ نمايد.

بدحجابي‌ زنان‌ در دو عصر جاهلي‌ و جديد
هنگامي‌ که‌ روسري‌ بر سر قرار مي‌گيرد، پوشش‌ سر قهري‌ است‌؛ به‌ همين‌ خاطر متعلَّق‌ «ضرب‌» در آيه‌، «جيوبهنّ» است‌ و «علي‌ جيوبهّن‌» آمده‌؛ نه‌ «علي‌ روسهنّ»؛ بنابراين‌ با به‌ کارگيري‌ اين‌ لفظ‌، فرمان‌ الهي‌ شامل‌ پوشش‌ گوش‌، بناگوش‌، گردن‌ و سينه‌ نيز مي‌شود.

پس‌ همان‌طور که‌ نسبت‌ به‌ چادر فرمود:
«يُدنين‌ عليهنّ من‌ جلابيبهنّ»
(دو طرف‌ چادر را نزديک‌ هم‌ و جمع‌ نگاه‌ دارند)، اين‌جا مي‌فرمايد:
«وليضربن‌ بخمرهنّ علي‌ جيوبهنّ؛
بايد زنان‌ روسري‌ را بر گريبان‌ و قهراً گردن‌ و سينه‌ بيندازند؛» يعني‌ هم‌چون‌ رسم‌ اعراب‌ جاهلي‌ آن‌ را به‌ پشت‌ گردن‌ برنگردانند تا مواضع‌ زينت‌ آن‌ها چون‌ گوش‌ و بناگوش‌ و گردن‌ و سينه‌ پيدا گردد.
قرآن‌ کريم‌ اين‌ بيان‌ را به‌ جهت‌ رسم‌ موجود در آن‌ زمان‌ دنبال‌ مي‌کند؛ زيرا زن‌ها در آن‌ دوران‌، اطراف‌ چادر خود را خوب‌ نمي‌گرفتند و هم‌چون‌ زمان‌ ما بدحجابي‌ وجود داشت‌ که‌ هم‌ چادر، پوشش‌ منطقي‌ و مناسبي‌ نبود و هم‌ آن‌ها اهمال‌ به‌ خرج‌ مي‌دادند؛ از اين‌ رو خداوند مي‌فرمايد: زنان‌ بايد دو طرف‌ چادر را به‌ هم‌ نزديک‌ کنند تا لباس‌ زير و زيور و زينت‌ و برآمدگي‌ سينه‌ و بدن‌ يا مواضع‌ پنهان‌ آن‌ها آشکار نباشد.
آن‌گاه‌ قرآن‌ کريم‌ بعد از «يُدنين‌ عليهنّ من‌ جلابيبهنّ» مي‌فرمايد:
«ذلک‌ ادني‌ ان‌ يعرفن‌ فلا يوذين‌...؛
اين‌ نوع‌ پوشش‌ به‌ اين‌ که‌ زنان‌ مومن‌ به‌ وقار و شايستگي‌ و صفت‌ ايمان‌ شناخته‌ شوند، نزديک‌تر است‌ تا مورد اذيّت‌ و آزار منافقان‌ قرار نگيرند.» چنان‌که‌ در آيه‌ي‌ بعد، خداوند متعال‌ منافقان‌ را در صورت‌ آزار زنان‌ مومن‌ تهديد مي‌کند؛ بنابراين‌ از بيان‌ آياتي‌ مانند دو سوره‌ي‌ احزاب‌ و نور، موقعيّت‌ پوشش‌ اسلامي‌ مشخّص‌ مي‌گردد و با بيان‌ سه‌ استثنا بحث‌ کامل‌ مي‌شود.

سه‌ استثناي‌ متفاوت‌
يک‌ استثنا در سوره‌ي‌ نور آمده‌ است‌:
«و القواعد من‌ النّساء اللاّئي‌ لايرجون‌ نکاحاً فليس‌ عليهنّ جناحٌ ان‌ يضعن‌ ثيابهنّ غير متبرّجاتٍ بزينةٍ ؛
زنان‌ سال‌مندي‌ که‌ مناسب‌ نکاح‌ و ازدواج‌ نيستند، مي‌توانند پوشش‌ خود را بردارند؛ البته‌ در صورتي‌که‌ خودنمايي‌ نداشته‌ باشند و موجب‌ توجّه‌ و تحريک‌ ديگران‌ نگردند.» طبق‌ اين‌ آيه‌ اين‌ دسته‌ از زن‌ها مي‌توانند به‌ طور معمول‌ و غير محرّک‌ تا حدّ معقولي‌ از پوشش‌ عمومي‌ خود بکاهند.
دو استثناي‌ وسيع‌ ديگر هم‌ نسبت‌ به‌ پوشش‌ عمومي‌ براي‌ زن‌، در دو فراز از آيه‌ي‌ سوره‌ي‌ نور به‌ دو بيان‌ و با دو حکم‌ متفاوت‌ آمده‌ است‌. در استثناي‌ نخست‌، خداوند مي‌فرمايد:
«ولايُبدين‌ زينتهنّ الاّ ما ظهر منها؛
زنان‌ بايد زيبايي‌ها و خوشايندي‌هاي‌ خود را آشکار نسازند، جز مقداري‌ مانند دست‌ها تا مچ‌ و صورت‌ که‌ به‌ طور قهري‌ ظاهر مي‌شود.» و در استثناي‌ دوم‌ در فراز ديگري‌ از همين‌ آيه‌ مي‌فرمايد:
«و لا يبدين‌ زينتهنّ الاّ...؛
زنان‌ بايد زينت‌ خود را جز بر محارم‌، به‌ طور عمد و غير قهري‌، ظاهر نسازند.»
اين‌ دو فراز از آيه‌، اگر چه‌ دو استثنا هستند و دو بيان‌ دارند، ولي‌ افراد مستثناي‌ آن‌ها سه‌ دسته‌ مي‌باشند و در نتيجه‌ سه‌ استثنا به‌ دست‌ مي‌آيد:
يک‌. عدم‌ وجوب‌ پوشش‌ زن‌ نسبت‌ به‌ بيگانه‌ که‌ منحصر به‌ صورت‌ و دست‌ها است‌؛
دو. عدم‌ وجوب‌ آن‌ نسبت‌ به‌ محارم‌ که‌ اظهار اندام‌ زن‌، غير از عورتين‌ جايز است‌؛
سه‌. عدم‌ وجوب‌ پوشش‌ نسبت‌ به‌ شوهر که‌ زن‌ حکم‌ جواز ظاهر ساختن‌ تمام‌ بدن‌ براي‌ شوهر خود را دارد. البته‌ خصوصيّات‌ اين‌ موارد سه‌ گانه‌ و اصل‌ امر سوم‌ به‌ کمک‌ روايات‌ به‌طور کامل‌ روشن‌ مي‌شود.
اين‌ دو استثنا در آيه‌ي‌ 31 سوره‌ي‌ نور با يک‌ديگر اين‌ تفاوت‌ را دارند که‌ استثناي‌ اوّل‌ (و لايبدين‌ زينتهنّ الاّ ما ظهرمنها) محدوده‌ي‌ عدم‌ وجوب‌ پوشش‌ را براي‌ زن‌ نسبت‌ به‌ تمام‌ مردهاي‌ نامحرم‌ مشخّص‌ نموده‌ و طبق‌ آن‌، حکم‌ جواز نسبت‌ به‌ افراد بسياري‌ تعلّق‌ مي‌گيرد، اگر چه‌ مقدار جواز همان‌ وجه‌ و کفين‌ است‌؛ ولي‌ استثناي‌ دوم‌ (و لا يبدين‌ زينتهنّ الاّ لبعولتهنّ...) تنها افرادي‌ را که‌ در برابر آن‌ها پوشش‌ لازم‌ نيست‌، معيّن‌ نموده‌ و اين‌ مطلب‌ را که‌ براي‌ هر کدام‌ چه‌ مقدار جواز کشف‌ يا وجوب‌ ستر وجود دارد، روشن‌ نموده‌ است‌. البته‌ محارم‌ در اين‌ جهت‌ يک‌سان‌ نيستند: شوهر نسبت‌ به‌ تمام‌ بدن‌ محرم‌ است‌ و افراد ديگر به‌ همه‌ي‌ بدن‌ جز عورت‌ محرمند. شوهر نسبت‌ به‌ زن‌ بيش‌ترين‌ قرب‌ و نزديکي‌ را دارد که‌ «زوجيّت‌» به‌ آن‌ اطلاق‌ مي‌شود و افراد ديگر از محارم‌، هر چند مي‌توانند علاوه‌ بر وجه‌ و کفين‌ اندام‌ ديگر را هم‌ ببينند، ولي‌ مانند شوهر به‌ تمام‌ بدن‌ زن‌ محرم‌ نيستند؛ اگرچه‌ نظر به‌ موضع‌ پنهاني‌ و آلت‌ تناسلي‌ زن‌ براي‌ شوهرش‌ هم‌ مذموم‌ است‌.
بعد از بيان‌ اجمالي‌ دو استثناي‌ مذکور، نوبت‌ به‌ پاسخ‌ پرسش‌ مهم‌ و اساسي‌ ديگر و بيان‌ خصوصيات‌ آن‌ مي‌رسد. پرسش‌ اين‌ بود که‌: به‌ طور کلّي‌ زن‌ از چه‌ کساني‌ بايد خود را بپوشاند و براي‌ هر دسته‌اي‌ چه‌ مقدار پوشش‌ داشته‌ باشد؟ از چه‌ کساني‌ لازم‌ نيست‌ خود را بپوشاند و در مقابل‌ هر دسته‌ چه‌ مقدار نسبت‌ به‌ عدم‌ پوشش‌ آزاد است‌؟ در مباحث‌ آينده‌، هر يک‌ از اين‌ پرسش‌ها با بيان‌ استثنا و موارد آن‌ مطرح‌ مي‌شود.
لازم‌ نبودن‌ پوشش‌ دست‌ و صورت‌
وقتي‌ خداوند در فرازي‌ از آيه‌ي‌ 31 نور مي‌فرمايد:
«و ليضربن‌ بخمرهنّ علي‌ جيوبهنّ»
(روسري‌ خود را بر گريبان‌ و قهراً برگردن‌ و سينه‌ بيندازند)، هم‌چنين‌ در فراز ديگري‌ از آيه‌ي‌ 59 احزاب‌ مي‌فرمايد:
«يُدنين‌ عليهنّ من‌ جلابيبهنّ»
(جلو و اطراف‌ چادرهاي‌ خود را به‌ يک‌ديگر نزديک‌ کنند و آن‌ را جمع‌ نگاه‌ دارند و باز و رها نسازند)، به‌طور طبيعي‌ اين‌ پرسش‌ معقول‌ پيش‌ مي‌آيد که‌ زن‌ بعد از پوشاندن‌ تن‌، سر و گردن‌ و ديگر اعضا که‌ در چادر و روسري‌ پنهان‌ مي‌گردند، چگونه‌ دست‌ها و صورت‌ و چشمان‌ خود را بپوشاند؟ مگر مي‌شود زني‌ با چادر و روسري‌، خود را به‌ کلّي‌ پنهان‌ سازد؟
قرآن‌ کريم‌ اين‌ پرسش‌ معقول‌ را با بيان‌ يک‌ استثنا به‌ خوبي‌ پاسخ‌ مي‌دهد و در آية‌ 31 نور مي‌فرمايد:
«و لا يُبدين‌ زينتهن‌ الاّ ما ظهر منها؛
زينت‌هاي‌ خود را ظاهر نسازند، مگر آن‌ مقدار که‌ به‌ طور قهري‌ و طبيعي‌ آشکار مي‌شود؛ مانند دست‌ها و صورت‌.»
بايد توجّه‌ داشت‌ که‌ معناي‌ «زيور» در فارسي‌ با «زينت‌» در عربي‌ متفاوت‌ است‌، هرچند اين‌ دو لفظ‌، در عنوان‌ و مصداق‌، خاص‌ و عام‌ به‌حساب‌ مي‌آيند؛ زيرا هر زيوري‌ زينت‌ است‌، ولي‌ هر زينتي‌ مصداق‌ زيور نيست‌.

آرايش‌ زنانه‌
زيور در فارسي‌ به‌ اشيا و امور زايد، عرَضي‌ و منفصل‌ گفته‌ مي‌شود؛ مانند: طلا، جواهر و آرايش‌ زنانه‌؛ و زينت‌ بر هر چيزي‌ که‌ مهيّج‌ بوده‌ و توجّه‌ ديگران‌ را جلب‌ کند و موجب‌ رغبت‌ شود، اطلاق‌ مي‌گردد. از لباس‌ و آرايش‌ گرفته‌ تا مو و صورت‌ و ديگر اعضاي‌ بدن‌ زن‌، همه‌ از مصاديق‌ زينت‌ است‌، اگر چه‌ بعضي‌ از اين‌ها از مصاديق‌ زيور نيست‌؛ پس‌ خداوند در اين‌ آيه‌ مي‌فرمايد: زن‌ بايد هر قسمتي‌ از بدن‌ خود را که‌ مورد توجّه‌ و رغبت‌ قرار مي‌گيرد و مهيّج‌ است‌ بپوشاند، مگر آن‌ قسمتي‌ که‌ به‌ طور قهري‌ و طبيعي‌ آشکار و نمايان‌ است‌؛ بنابراين‌ با آن‌ که‌ دست‌ و صورت‌ از موارد زينت‌، بلکه‌ نماد زيبايي‌ زن‌ است‌، ولي‌ به‌ سه‌ جهت‌ نمايان‌ شدن‌ آن‌ اشکالي‌ ندارد:
يک‌. نمايان‌ شدن‌ اين‌ اعضا قهري‌ است‌ و امکان‌ پوشش‌ ندارد، مگر آن‌ که‌ زن‌ را در کيسه‌اي‌ بگذاريم‌ و به‌ دوش‌ بگيريم‌ يا در خانه‌ پنهان‌ سازيم‌!
دو. صورت‌ و دست‌ نماد شناسايي‌ موقعيّت‌ و شخصيّت‌ زن‌ است‌ و نمي‌شود دست‌ها و چهره‌ي‌ انسان‌ را که‌ خداوند حکيم‌ او را راست‌ قامت‌ آفريده‌، گم‌ و پنهان‌ ساخت‌. زن‌ هم‌چون‌ مرد بايد با شخصيّت‌ و هويّت‌ رساي‌ خود زندگي‌ کند و دست‌ها و چهره‌ از لوازم‌ طبيعي‌ و قهري‌ اين‌ امر است‌.

صورت‌ زن‌، امتحان‌ مرد
جهت‌ سوم‌ که‌ در اين‌ زمينه‌ بسيار مورد اهتمام‌ مي‌باشد، آن‌ است‌ که‌ اسلام‌ مي‌خواهد علاوه‌ بر متعارف‌ بودن‌ زندگي‌ زن‌، جامعه‌ و مردم‌، مردها را به‌ واسطه‌ي‌ زن‌ مورد امتحان‌ و ابتلا قرار دهد تا مومن‌ از فاسق‌ و سالم‌ از آلوده‌ شناخته‌ شود؛ چنان‌که‌ مي‌بينيم‌ به‌ زن‌ مي‌فرمايد: پوشش‌ صورت‌ و دست‌ لازم‌ نيست‌، ولي‌ به‌ مرد مي‌فرمايد: تند و تيز نگاه‌ نکن‌ ـ که‌ اين‌ امر در بحث‌ نگاه‌ زن‌ و مرد به‌ يک‌ديگر به‌ تفصيل‌ بيان‌ خواهد شد؛ پس‌ اسلام‌ با آن‌ که‌ به‌ دنبال‌ عفاف‌ زن‌ است‌ و چهره‌ي‌ زن‌ هم‌ بيش‌ از ديگر مواضع‌ بدن‌ پوشش‌ و عفاف‌ را طلب‌ مي‌کند ـ زيرا به‌ تنهايي‌ مي‌تواند موقعيّت‌ تمام‌ اعضا و جوارح‌ زن‌ را آشکار سازد ـ ولي‌ خداوند همين‌ صورت‌ را سبب‌ آزمايش‌ و امتحان‌ مرد قرار داده‌ است‌ تا موقعيّت‌ عفاف‌ زن‌ و تقواي‌ مرد، هر دو با هم‌ به‌خوبي‌ شکل‌ گيرد. به‌ همين‌ دليل‌ در جوامع‌ روائي‌ ما به‌ احاديثي‌ بر مي‌خوريم‌ که‌ ائمّه‌ عليهم السلام زنان‌ را از گذاشتن‌ نقاب‌ نهي‌ کرده‌ و حتّي‌ گذاشتن‌ نقاب‌ يا روبند و پوشيه‌ را در احرام‌ و مراسم‌ حج‌ از نظر دين‌ مبين‌ اسلام‌ مذموم‌ و ناپسند شمرده‌اند. اکنون‌ در اين‌جا به‌ چند روايت‌ در اين‌ زمينه‌ اشاره‌ مي‌کنيم‌.

تگ ها: پوشش زنان مقاله 




برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان